نقد و بررسی
نقد شروع بیست سالگی (Twenty Your Life On) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گذر از جوانی به بزرگسالی «Twenty Your Life On» در نگاه نخست، قصهٔ چهار دانشجوی جوان در آستانهٔ فارغالتحصیلی است؛ اما نیروی اصلی آن نه در رخدادهای بزرگ و پرتعلیق، بلکه در ثبت تغییرات کوچک و پیوستهای قرار دارد که آدمها را به بزرگسالی نزدیک میکند. جیانگ شیائوگوه، دوان جیابائو، لو یان و لیانگ شوانگ هر یک با تصور متفاوتی از آینده روبهرو هستند و هر کدام، به شیوهٔ خود، میان آرزوها، محدودیتها و انتظارات دیگران دستوپا میزنند.
سریال با تمرکز بر دوستی، خانواده، عشق و انتخاب شغلی، تصویری چندوجهی از دورهای میسازد که در آن هیچ مسیر روشنی از پیش تعیین نشده است. فصل نخست در سال ۲۰۲۰ پخش شد و چهار شخصیت محوریاش را از فضای دانشگاه به آستانهٔ زندگی مستقل میبرد. چهار شخصیت، چهار نسبت با جهان امتیاز مهم سریال در آن است که چهار دختر را صرفاً چهار نسخه از یک تیپ جوان نمیبیند.
شیائوگوه جاهطلب و سختکوش است، اما اعتمادبهنفسش همواره با تردید و احساس کمبود همراه میشود. او میخواهد با تلاش، جایگاهی را به دست آورد که گمان میکند دیگران بهدلیل ظاهر، ثروت یا امتیازهای خانوادگی از پیش در اختیار دارند. جیابائو، در سوی دیگر، با آسودگی و خوشبینی وارد بسیاری از موقعیتها میشود؛ بااینحال، برخورد با عاطفه و مسئولیت نشان میدهد که سبکسری ظاهری او تمام حقیقت شخصیتش نیست.
لو یان زیر سایهٔ مادری سختگیر قرار دارد و استقلالش را نه در عصیان ناگهانی، بلکه در بازنگری آرام رابطهٔ خانوادگی میجوید. لیانگ شوانگ نیز با اعتمادبهنفس و توانایی سازگاریاش در محیط اجتماعی، در نگاه نخست از همه آمادهتر به نظر میرسد؛ اما مهارت در کار و حضور مقتدرانه، لزوماً به معنای شناخت کامل خویشتن یا توانایی مراقبت از نزدیکان نیست.
« فصل نخست در سال ۲۰۲۰ پخش شد و چهار شخصیت محوریاش را از فضای دانشگاه به آستانهٔ زندگی مستقل میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تفاوت این چهار مسیر، سریال را از داستانی تکمحور دور میکند و به آن امکان میدهد جوانی را بهمثابه مجموعهای از تجربههای متناقض نشان دهد. واقعگرایی در جزئیات روزمره «Twenty Your Life On» واقعگرایی را بیش از آنکه با تلخی مداوم یا بحرانهای استثنایی تعریف کند، در جزئیات معمول زندگی میجوید: رقابت شغلی، دلنگرانی دربارهٔ آینده، سوءتفاهم میان دوستان، فشار خانواده و دشواریِ یافتن جایگاهی مستقل.
شخصیتها پیوسته درست تصمیم نمیگیرند و شکستهایشان نیز همیشه به درسی فوری و روشن ختم نمیشود. همین ناهماهنگی میان نیت خوب و نتیجهٔ نامطلوب، به تجربههایشان وزن انسانی میدهد. سریال در این مسیر از ایدهآلسازی کامل قهرمانان فاصله میگیرد. گاه رفتارهای خودخواهانه، نسنجیده یا متناقض آنان آشکار میشود، بیآنکه روایت برای محکومکردنشان شتاب کند.
تماشاگر فرصت مییابد هم ضعفها را ببیند و هم ریشهٔ آنها را بفهمد. البته این واقعگرایی همیشه یکدست نیست؛ در بعضی موقعیتها، همزمانی تصادفها و آشکارشدن رازها به منطق ملودرام نزدیک میشود. بااینحال، توجه به خستگیها و اضطرابهای روزمره مانع میشود جهان سریال به مجموعهای از حوادث صرف فروکاسته شود.
دوستی و همخانهبودن بهمثابه ستون عاطفی گرمترین وجه اثر، رابطهٔ میان چهار همخانه است. پیوند آنها نه بر صمیمیتی بیوقفه و بیاختلاف، بلکه بر نزدیکیای شکل میگیرد که از همزیستی، برخوردهای روزانه و نیاز به حمایت پدید میآید. گاهی رنجش و خشم میانشان فاصله میاندازد؛ گاهی نیز همان جزئیات سادهٔ زندگی مشترک، راهی برای بازگشت و آشتی فراهم میکند.
« شخصیتها پیوسته درست تصمیم نمیگیرند و شکستهایشان نیز همیشه به درسی فوری و روشن ختم نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
سریال بهدرستی میفهمد که دوستی در دورهٔ جوانی فقط پناهگاه نیست؛ گاهی آینهای است که عیبهای آدم را بیتعارف نشان میدهد. این محور عاطفی، تعادل خوبی در برابر داستانهای عاشقانه ایجاد میکند. روابط رمانتیک در جهان اثر حضور دارند، اما همهچیز را به خود اختصاص نمیدهند؛ خانواده و رفاقت نیز حق دارند جدی و اثرگذار باشند.
گستردگی روایت و فرصت پرداختن به چند خط داستانی، به این رابطهها مجال رشد میدهد، هرچند همین گستردگی گاهی به قیمت تمرکز و عمق تمام میشود. عشق، کار و ابهامِ انتخاب رابطههای عاطفی سریال از دل تفاوت شخصیتها و اولویتهایشان بیرون میآیند، اما همهٔ آنها به یک اندازه متقاعدکننده نیستند.
خط عاطفی شیائوگوه، بهویژه، در بخشهایی میان کشش، تردید و تصمیمگیری معلق میماند. این ابهام میتواند بازتاب سردرگمی خود شخصیت باشد، اما وقتی بیش از اندازه ادامه پیدا میکند، به جای آنکه پیچیدگی روانی را عمیقتر کند، از وضوح دراماتیک میکاهد. تماشاگر ممکن است بفهمد چرا او مردد است، ولی همچنان احساس کند خود روایت در صورتبندی معنای انتخابش به اندازهٔ کافی دقیق نیست.
در مقابل، پیوند میان عشق و استقلال فردی یکی از پرسشهای ارزشمند سریال است. شخصیتها ناچارند از خود بپرسند آیا رابطه باید مرکز زندگی باشد یا بخشی از آن؛ و آیا حمایت عاطفی با چشمپوشی از آرزوهای شخصی یکی است؟ اثر پاسخ سادهای برای این پرسشها عرضه نمیکند. همین احتیاط، در بهترین لحظهها، به روابطش ظرافت میدهد؛ در لحظههای کماثرتر، اما باعث میشود بعضی کشمکشها کشدار و کمفرجام به نظر برسند.
« این محور عاطفی، تعادل خوبی در برابر داستانهای عاشقانه ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و لحن اجرایی بازیگران در حفظ تفاوت میان چهار شخصیت نقش مهمی دارند. اجراها بهجای تکیه بر یک لحن نمایشی ثابت، میکوشند خصلتهای فردی را از رفتار و واکنشهای روزمره آشکار کنند: شتاب و اضطراب شیائوگوه، رهایی جیابائو، احتیاط لو یان و قاطعیت ظاهری لیانگ شوانگ. این تفاوتها به همنشینی شخصیتها جان میدهد و باعث میشود گفتوگوهای جمعی، صرفاً وسیلهای برای انتقال اطلاعات نباشند.
سریال از لحظههای صمیمی و شوخطبعانه بهره میگیرد، اما اجازه میدهد تعارضهای جدی نیز در میان همان روابط روزانه شکل بگیرند. لحن کلی اثر گرم و امیدبخش است، بیآنکه ضرورتاً همهچیز را آسان جلوه دهد. این امید بیشتر از آنکه بر موفقیت قطعی یا پایانهای بینقص استوار باشد، از استمرار دوستی و امکان شروع دوباره نیرو میگیرد.
بااینهمه، ریتم روایت در بعضی بخشها از تعدد خردهداستانها تأثیر میپذیرد؛ برخی مسیرها فرصت کافی برای تکمیل پیدا نمیکنند و حضور شخصیتهای فرعی گاه تمرکز را از چهار محور اصلی دور میسازد. ساختار روایی و محدودیتهای آن ساختار چندشخصیتی سریال همزمان منبع غنا و منشأ ضعف آن است. جابهجایی میان تجربههای چهار دختر، تصویری وسیعتر از فشارهای اجتماعی و عاطفی جوانان میسازد و اجازه نمیدهد روایت به یک قهرمان یگانه وابسته بماند.
اما هر بار که اثر از یک خط داستانی به خط دیگر میرود، باید زمان و توجه مخاطب را دوباره تقسیم کند. نتیجه آن است که بعضی کشمکشها با شتاب حلوفصل میشوند، درحالیکه برخی دیگر بیش از ظرفیت دراماتیک خود ادامه مییابند. پایان فصل نیز بیش از آنکه همهٔ مسیرها را با قطعیتی کامل ببندد، بر تداوم زندگی و ورود به مرحلهای تازه تأکید میکند.
« بازیها و لحن اجرایی بازیگران در حفظ تفاوت میان چهار شخصیت نقش مهمی دارند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با مضمون گذار به بزرگسالی سازگار است: آدمها در پایان یک دوره الزاماً به پاسخ نهایی نمیرسند و آینده همچنان گشوده میماند. بااینحال، مخاطبی که انتظار جمعبندی روشن برای هر رابطه و خردهداستان دارد، ممکن است این رویکرد را ناتمام احساس کند. جمعبندی «Twenty Your Life On» در بهترین لحظههایش، پرترهای صمیمی از جوانانی است که هنوز پاسخ همهٔ پرسشهایشان را نمیدانند، اما میکوشند مسئولیت انتخابهای خود را بپذیرند.
شخصیتهای متنوع، دوستیِ باورپذیر و توجه به گذار از دانشگاه به زندگی مستقل، به سریال هویتی انسانی و امیدبخش میبخشند. در برابر این امتیازها، فراوانی خردهروایتها، نابرابری در پرداخت شخصیتهای فرعی و کشدارشدن بعضی خطهای عاطفی از انسجام اثر میکاهند. با وجود این کاستیها، سریال بیش از آنکه وعدهٔ بلوغی کامل و بیدردسر بدهد، به ارزش همراهی در روزهای نامطمئن وفادار میماند.
جذابیتش در پاسخهای قطعی نیست؛ در این است که چهار شخصیت را در حال آزمودن، اشتباهکردن و دوباره ساختن زندگیشان دنبال میکند.
ثبت دیدگاه