نقد و بررسی
نقد بیست و پنج بیست و یک (Twenty Five Twenty One) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیا در روزگار فروپاشی «Twenty Five Twenty One» در ظاهر داستان دختری نوجوان است که میخواهد شمشیرباز بزرگی شود و جوانی که پس از فروپاشی اقتصادی خانوادهاش ناچار است زندگی را از نو آغاز کند. اما نیروی اصلی سریال نه در مسیر رسیدن به یک هدف مشخص، بلکه در برخورد رؤیاهای شخصی با واقعیتهای بیرونی نهفته است.
بحران اقتصادی اواخر دههٔ نود کرهٔ جنوبی فقط پسزمینهای تاریخی نیست؛ نیرویی است که بر تصمیمها، روابط و تصور شخصیتها از آینده سایه میاندازد. در چنین فضایی، امید نه شعاری ساده، بلکه نوعی پایداری روزمره است: ادامهدادن تمرین، یافتن کار، حفظ دوستی یا حتی خندیدن در وضعیتی که آینده مبهم به نظر میرسد.
سریال با کنار هم گذاشتن تجربهٔ نوجوانی و فشارهای بزرگسالی، تصویری ملموس از فاصلهٔ میان آنچه آدمها میخواهند باشند و آن چیزی که شرایط به آنان تحمیل میکند میسازد. همین تضاد به روایت عمق میدهد؛ موفقیت در این جهان همیشه نتیجهٔ تلاش نیست و شکست نیز لزوماً به معنای پایان رؤیاها نیست.
اثر بهجای آنکه مسیر شخصیتها را به الگویی ساده از «خواستن و رسیدن» تبدیل کند، بر هزینهها، تردیدها و تغییراتی تمرکز میکند که در جریان رشد ناگزیر رخ میدهند. شخصیتهایی که از قالبهای آشنا فراتر میروند نا هیدو با شور، صراحت و گاه بیپرواییاش حضوری زنده و بهیادماندنی دارد. او صرفاً قهرمانی نیست که باید برای موفقشدن تشویقش کرد؛ جاهطلبی و سرسختیاش گاهی او را به تصمیمهایی میرساند که از بیتجربگی یا شتاب جوانی سرچشمه میگیرند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین نقصها شخصیت را باورپذیر میکنند. هیدو در پیروزیهایش نیز همچنان در حال آموختن است و رشد او از دل برخورد با رقیبان، مربیان و دوستانش شکل میگیرد. در برابر او، بک ییجین شخصیتی قرار دارد که بار زندگی زودتر از موعد بر دوشش افتاده است. مسیر او با هیدو تفاوت دارد: یکی با انرژی و امید به آینده نگاه میکند و دیگری ناچار است هر روز برای حفظ تعادل خود بجنگد.
تقابل این دو، موتور عاطفی مهمی برای سریال فراهم میآورد، بیآنکه تمام هویت اثر را به رابطهای عاشقانه محدود کند. رابطهٔ آنان در بستری از تفاوت سن، تجربه و موقعیت شکل میگیرد و به همین دلیل بیش از آنکه متکی به لحظههای رمانتیک باشد، از گفتوگو، حمایت و درک متقابل نیرو میگیرد. شمشیربازی؛ استعارهای برای رقابت و بلوغ شمشیربازی در این مجموعه صرفاً وسیلهای برای ایجاد صحنههای پرتحرک نیست.
این ورزش به زبانی برای بیان رقابت، انضباط و شناخت خویشتن بدل میشود. در میدان مسابقه، فاصلهٔ میان دو رقیب اندک است، اما هر حرکت میتواند معنایی بزرگ پیدا کند؛ وضعیتی که با تجربهٔ نوجوانی نیز تناسب دارد، زمانی که شکست یا پیروزی اغلب تمام جهان به نظر میرسد. سریال با تمرینها و مسابقهها، فشار جسمانی و روانی ورزش حرفهای را وارد روایت میکند و به این ترتیب رؤیای هیدو را از یک آرزوی مبهم به مسیری دشوار و ملموس تبدیل میسازد.
در عین حال، اثر از ورزش برای ساختن دوگانهای ساده میان «قهرمان» و «بازنده» استفاده نمیکند. رقیب میتواند همزمان مانعی جدی و انسانی قابلدرک باشد؛ حسادت، غرور و میل به پیروزی در کنار احترام و همدلی حضور دارند. همین پیچیدگی باعث میشود رقابتها تنها به نتیجهٔ مسابقه وابسته نباشند و بار عاطفیشان از گذشته و وضعیت هر شخصیت سرچشمه بگیرد.
« در برابر او، بک ییجین شخصیتی قرار دارد که بار زندگی زودتر از موعد بر دوشش افتاده است. »
شخصیتها و اجرا
رفاقت و گروهی که جان روایتاند یکی از دلپذیرترین وجوه سریال، گروه دوستان و پیوندهایی است که میان آنان شکل میگیرد. این رابطهها صرفاً مکثهایی میان بخشهای جدیتر داستان نیستند؛ به شخصیتها اجازه میدهند جنبههای گوناگون خود را آشکار کنند. شوخیها و کلکلها، لحظههای خجالتآور و حمایتهای بیادعا، فضایی میسازند که در آن جوانی نه فقط دورهای از اضطراب و رقابت، بلکه زمان کشف تعلق و تجربهٔ شادیهای کوچک است.
شیمی میان بازیگران گروه نیز در باورپذیر شدن این پیوندها سهم مهمی دارد. شخصیتها بهجای آنکه در کنار هم صرفاً مجموعهای از نقشهای فرعی باشند، هر یک خواستهها و منش خود را دارند و حضورشان بر حالوهوای جمع اثر میگذارد. به همین دلیل، لحظههای دوستانه گاه بهاندازهٔ خط عاطفی اصلی اثرگذارند.
سریال در بهترین لحظاتش نشان میدهد که رفاقت الزاماً با حلکردن مشکلات همراه نیست؛ گاهی کافی است کسی در کنار آدم بماند تا تحمل دشواری آسانتر شود. بازیگری و نیروی عاطفی اجراها کیم تهری در نقش هیدو، شور جوانی را با ظرافتی چشمگیر اجرا میکند. بازی او تنها بر انرژی و واکنشهای پرحرارت تکیه ندارد؛ پشت این ظاهر سرزنده، آسیبپذیری و نیاز به دیدهشدن نیز محسوس است.
او میتواند در لحظهای بازیگوش و در لحظهای دیگر عمیقاً جدی باشد، بیآنکه تغییر حالتها تصنعی جلوه کند. نام جوهیوک نیز در نقش ییجین، خستگی و مسئولیتپذیری شخصیت را با خویشتنداری منتقل میکند؛ اجرایی که بهجای تأکید مداوم بر رنج، آن را در سکوتها و واکنشهای کوچک جای میدهد. بازیگران نقشهای مکمل نیز در حفظ توازن مجموعه مؤثرند.
« شیمی میان بازیگران گروه نیز در باورپذیر شدن این پیوندها سهم مهمی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهویژه آنکه شخصیتهای فرعی فقط برای خنداندن یا پیشبردن ماجرای قهرمانان اصلی طراحی نشدهاند و عواطف و انگیزههای خاص خود را دارند. این کیفیت به گروه بازیگران امکان میدهد روابط را طبیعی جلوه دهند و لحظههای احساسی را از دام اغراق دور نگه دارند. حاصل، مجموعهای از اجراهاست که بهجای نمایشدادن احساسات، اغلب آنها را در رفتار و تعامل شخصیتها جاری میکند.
نوستالژی و طراحی جهان داستان بازآفرینی دههٔ نود از نقاط قوت مهم سریال است. جزئیات بصری، وسایل ارتباطی، لباسها و فضای عمومی آن دوره، گذشته را به چیزی بیش از یک فیلتر نوستالژیک تبدیل میکنند. حس زمانه در زندگی روزمرهٔ شخصیتها حضور دارد و با وضعیت اقتصادی و اجتماعی آنان پیوند میخورد.
این انتخاب به روایت کمک میکند تا فاصلهٔ میان جهان نوجوانان و شرایط دشوار بزرگسالان را نشان دهد، بیآنکه مدام دربارهٔ گذشته توضیح بدهد. موسیقی نیز سهمی اساسی در ساختن این فضا دارد. ترانهها فقط همراهیکنندهٔ صحنهها نیستند؛ به خاطره و عاطفه شکل میدهند و گاه پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میمانند.
نورپردازی و ترکیب رنگها نیز به ساختن تصویری گرم و زنده از گذشته کمک میکند. البته این نوستالژی همیشه بیطرف نیست: گاهی گذشته با چنان لطافتی قاب گرفته میشود که دشواریهایش در پسزمینه قرار میگیرند. با اینهمه، حضور بحران اقتصادی مانع میشود که اثر به بازسازی تزئینی یک دوره محدود بماند.
« حاصل، مجموعهای از اجراهاست که بهجای نمایشدادن احساسات، اغلب آنها را در رفتار و تعامل شخصیتها جاری میکند. »
قوتها و کاستیها
روایت چندلایه و مسئلهٔ ریتم ساختار روایت میان گذشته و زمان حال رفتوآمد میکند و از همین مسیر، خاطره و بازنگری را به بخشی از تجربهٔ تماشاگر بدل میسازد. این چارچوب میتواند معنای خاطرات را غنیتر کند: گذشته آنگونه که به یاد آورده میشود، همیشه عین گذشته نیست و فاصلهٔ زمانی به تجربهها رنگ تازهای میدهد.
بااینحال، بخشهای زمان حال برای همه به یک اندازه کارکرد عاطفی ندارند. گاهی این صحنهها پیوندی معنادار میان نسلها و دورههای زندگی برقرار میکنند، اما گاهی نیز از ضرباهنگی که در روایت نوجوانی شکل گرفته فاصله میگیرند و تماشاگر را از فضای اصلی بیرون میکشند. مشکل ریتم در بخشهایی از سریال محسوستر میشود.
بعضی قسمتها برای پیشبردن ایدههای خود بیش از اندازه مکث میکنند و تکرار موقعیتهای عاطفی، از تأثیرشان میکاهد. قسمت آغازین نیز با معرفی چند شخصیت و مسیر داستانی، بار زیادی بر دوش تماشاگر میگذارد و ممکن است در ابتدا کمی پراکنده به نظر برسد. این کندی در همهٔ لحظات ضعف نیست؛ گاهی به رابطهها فرصت میدهد آرامآرام شکل بگیرند، اما همیشه میان مکث مفید و کشآمدن تفاوت روشنی برقرار نمیشود.
جمعبندی «Twenty Five Twenty One» بیش از آنکه فقط داستان عشق یا ورزش باشد، روایتی دربارهٔ گذر از جوانی و کوشش برای حفظ امید در جهانی ناپایدار است. جذابیتش از شخصیتهای زنده، گروه دوستان دوستداشتنی، بازیهای قدرتمند و فضاسازی نوستالژیک سرچشمه میگیرد؛ عناصری که در کنار هم لحظههایی میسازند که هم خندهدارند و هم عاطفی.
« بااینحال، بخشهای زمان حال برای همه به یک اندازه کارکرد عاطفی ندارند. »
جمعبندی
در سوی دیگر، نوسان ریتم، شروع نسبتاً پرتراکم و ناهماهنگیهایی در بخشهای زمان حال ممکن است از یکپارچگی تجربه بکاهند. بااینحال، ماندگاری سریال نه به بینقصبودنش، بلکه به تواناییاش در ثبت حس زودگذر جوانی وابسته است: شوری که گاه بیمحابا به آینده میتازد و آگاهی تلخی که هر مسیر، هر رابطه و هر رؤیایی در گذر زمان دگرگون میشود.
این اثر تماشاگر را با پاسخهای قطعی تنها نمیگذارد؛ بیشتر یادآوری میکند که بعضی دورهها، حتی اگر کوتاه باشند، در شکلدادن به آدمی نقشی پایدار دارند.



ثبت دیدگاه