نقد و بررسی
نقد قرن بیستم (Twentieth Century) | 1934
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ خودشیفتگی در قطار فیلم «Twentieth Century» ساختهٔ Howard Hawks، کمدیای است که از برخورد دو ارادهٔ سرکش نیرو میگیرد: اسکار جاف، تهیهکننده و مردِ تئاترِ برادوی، و لیلی گارلند، بازیگری که او کشفش کرده و به ستاره بدل ساخته است. رابطهٔ آنها همزمان حرفهای، عاطفی و رقابتی است؛ هر یک دیگری را به موفقیت رسانده، اما همان پیوند به میدان کشمکش و سلطه نیز تبدیل شده است.
فیلم در ظاهر حکایت کوشش اسکار برای بازگرداندن لیلی به صحنه است، اما در لایهٔ زیرین، نمایشی است دربارهٔ غرور، مالکیت و این پرسش که آیا میتوان کسی را دوست داشت، بیآنکه او را در قالب دلخواه خود محصور کرد. صحنهای برای دو ستاره بخش بزرگی از فیلم در قطار مجلل «قرن بیستم» میگذرد؛ فضایی محدود که به صحنهای متحرک برای برخورد شخصیتها بدل میشود.
راهروها و کوپهها فقط محل رفتوآمد نیستند، بلکه میدانهاییاند که در آنها هر نگاه، مکث و ورود ناگهانی میتواند توازن قدرت را تغییر دهد. محدودیت مکانی، بهجای آنکه روایت را کوچک کند، فشار کمدی را افزایش میدهد: شخصیتها از یکدیگر فاصله میگیرند، دوباره به هم میرسند و مجال چندانی برای فرار از بازیهای روانی هم ندارند.
با این همه، دیدار دوبارهٔ دو شخصیت اصلی در قطار کمی به تصادفی نمایشی وابسته است. فیلم این موقعیت را با چنان سرعت و اعتمادبهنفسی پیش میبرد که تماشاگر اغلب فرصت چندانی برای مکث بر تصنع آن پیدا نمیکند؛ اما برای مخاطبی که به منطق واقعگرایانه حساس است، این پیوند دوباره میتواند بیشتر ابزار پیشبرد کمدی به نظر برسد تا رخدادی کاملاً طبیعی.
« با این همه، دیدار دوبارهٔ دو شخصیت اصلی در قطار کمی به تصادفی نمایشی وابسته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم نیز از همان آغاز بهروشنی اعلام میکند که اولویتش واقعنمایی نیست، بلکه خلق موقعیتی است که شخصیتها را ناگزیر از مواجهه با یکدیگر کند. ریتم کلام و معماری شوخی نیروی اصلی «Twentieth Century» در دیالوگهای تند و پرشتاب آن است. جملات اغلب همچون ضربههایی پیاپی ردوبدل میشوند؛ شخصیتها نه فقط حرف میزنند، بلکه با کلام حمله میکنند، عقب مینشینند، طرف مقابل را به دام میاندازند و دوباره ابتکار را به دست میگیرند.
شوخیها از واژگان و کنایهها میآیند، اما بخش مهمی از خنده نیز در فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه واقعاً میخواهند نهفته است. گفتوگو در این فیلم ابزاری برای پنهانکاری و نمایش قدرت است، نه صرفاً راهی برای انتقال اطلاعات. سرعت، البته بهایی هم دارد. گاه دیالوگها چنان متراکم و بازیها چنان پرانرژیاند که یک شوخی پیش از آنکه کاملاً جا بیفتد، جای خود را به شوخی بعدی میدهد.
برای تماشاگرانی که با کمدیِ پرهیاهو و پرتحرک میانهای ندارند، این شتاب ممکن است خستهکننده شود. بااینحال، همین شدت و بیوقفگی بخشی از منطق اثر است: دنیایی که در آن همه میکوشند پیش از دیگری سخن بگویند، تصمیم بگیرند و مرکز توجه باشند. دو بازیگر در میدان نبرد John Barrymore در نقش اسکار جاف، شخصیتی را میآفریند که خود را همزمان کارگردان، نابغه، قربانی و قهرمان میپندارد.
او در هر وضعیتی میخواهد صحنه را در اختیار داشته باشد؛ حتی وقتی شکست میخورد، ناکامی را چنان پرشور روایت میکند که گویی به نمایش تازهای بدل شده است. بازی Barrymore عامدانه به مرز اغراق نزدیک میشود و گاه از آن عبور میکند. این اغراق با خودشیفتگی اسکار سازگار است، اما میتواند برای تماشاگرانی که بازی مهارشدهتر را ترجیح میدهند، بیش از اندازه جلوه کند.
« ریتم کلام و معماری شوخی نیروی اصلی «Twentieth Century» در دیالوگهای تند و پرشتاب آن است. »
شخصیتها و اجرا
Carole Lombard در برابر او نه حضوری کمرنگ، بلکه نیرویی همسنگ و گاه مهارناپذیر است. لیلی در لحظاتی میتواند ظاهری آسیبپذیر داشته باشد، اما این شکنندگی بهسادگی او را به تابع ارادهٔ اسکار بدل نمیکند. Lombard توانایی چشمگیری در تغییر آهنگ صدا، حالت چهره و شدت واکنشها نشان میدهد؛ تغییرهایی که هم خنده میآفرینند و هم ناپایداری رابطه را آشکار میکنند.
جذابیت زوج اصلی در این است که هیچکدام صرفاً حریف دیگری نیست: آنها به یکدیگر نیاز دارند، اما از پذیرفتن این نیاز نیز میگریزند. در کنار این دو، Walter Connolly و Roscoe Karns با نقشآفرینیهایشان تعادل خوشایندی به شلوغی میبخشند. شخصیتهای پیرامونی اغلب در موقعیت میانجی یا شاهد قرار میگیرند و واکنشهای خسته، مضطرب یا بیتفاوتشان به آشوبِ دو قهرمان، ضرباهنگ کمدی را متنوع میکند.
شهرت، هنر و مالکیت فیلم از دنیای تئاتر و شهرت، تصویری پرزرقوبرق اما عاری از تقدیس میسازد. برادوی در اینجا قلمرو الهام ناب نیست؛ عرصهای است آمیخته با قرارداد، خودنمایی، جاهطلبی و حسابگری. اسکار لیلی را بهعنوان هنرمندی بالقوه میبیند، اما در همان حال میکوشد رشد او را به اعتبار و اقتدار خود پیوند بزند.
کشمکش فیلم از همین تناقض سرچشمه میگیرد: استعدادی که به کمک دیگری شکوفا شده، آیا برای همیشه به او بدهکار میماند؟ لیلی نیز شخصیتی ساده و بینقص نیست. او از سلطهٔ اسکار میگریزد، اما خود به ستارهای بدل میشود که عادت دارد در مرکز توجه باشد و واکنشهایش میتواند بهاندازهٔ رفتار او تند و نمایشی شود.
« Carole Lombard در برابر او نه حضوری کمرنگ، بلکه نیرویی همسنگ و گاه مهارناپذیر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهجای آنکه یکی را کاملاً محق و دیگری را سراسر خطاکار معرفی کند، رابطهای را نشان میدهد که در آن محبت و بهرهکشی، تحسین و رقابت، بهطرزی آشفته در هم تنیدهاند. همین ابهام اخلاقی به کمدی عمق میدهد و اجازه نمیدهد دعوای دو شخصیت فقط به سلسلهای از شوخیهای عاشقانه تقلیل یابد.
اغراق بهمثابه جهانبینی فضای پرزرقوبرق و بازیهای اغراقآمیز فیلم، تنها آرایش ظاهری نیستند؛ آنها شیوهٔ نگاه اثر به آدمهایی را بازتاب میدهند که زندگیشان را همچون اجرا میگذرانند. اسکار حتی در لحظههای خصوصی نیز به تماشاگر خیالی فکر میکند، و لیلی نیز میداند چگونه از حضور خود تأثیر بسازد.
در چنین جهانی، احساسات واقعی از نمایش جداشدنی نیستند. شخصیتها ممکن است واقعاً برنجند یا دلبسته شوند، اما هر احساس بلافاصله صورتی نمایشی پیدا میکند. این رویکرد با سنت کمدیِ هجوآمیز فیلم همخوان است، اما گاهی به یکنواختی میانجامد. وقتی تقریباً همهچیز با صدای بلند، حرکت تند و واکنش شدید بیان میشود، فرصتِ سکوت و تأمل کمتر میشود.
فیلم بهندرت اجازه میدهد فضای آرامی شکل بگیرد تا معنای عاطفی یک لحظه بهتنهایی بماند. در عوض، پیوسته شتاب میگیرد و هر مکث را به آستانهٔ شوخی یا انفجار بعدی بدل میکند. این انتخاب در بخشهای بسیاری موفق است، اما در طول زمان ممکن است دامنهٔ احساسی اثر را محدود کند. پایانی که زمینه میخواهد بیآنکه به فرجام داستان پرداخته شود، میتوان گفت یکی از دشواریهای ساختاری فیلم در باورپذیر کردن تصمیم لیلی در واپسین بخش روایت است.
« اسکار حتی در لحظههای خصوصی نیز به تماشاگر خیالی فکر میکند، و لیلی نیز میداند چگونه از حضور خود تأثیر بسازد. »
قوتها و کاستیها
فیلم برای رسیدن به آن تصمیم به نیروی کمدی، عاطفه و فشار موقعیت تکیه میکند، اما زمینهچینی روانشناختی آن به اندازهای نیست که برای هر تماشاگر کاملاً قانعکننده باشد. مسیر شخصیت در بخشهای پیشین، استقلالطلبی و دلزدگی او از رابطه را برجسته کرده است؛ ازاینرو، هر تغییری در موضع او نیازمند پرداختی دقیقتر است تا صرفاً نتیجهٔ اقتضای پایانبندی به نظر نرسد.
این ضعف، دستاوردهای کلی فیلم را از میان نمیبرد، اما بر خوانش رابطهٔ مرکزی اثر میگذارد. اگر پایان را بیش از هر چیز ادامهٔ بازی قدرت میان دو شخصیت بدانیم، میتوان آن را در چارچوب جهان هجوآمیز فیلم پذیرفت؛ اگر انتظار تحول عاطفی روشنتری داشته باشیم، کمبود زمینهسازی آشکارتر میشود.
این دوگانگی از نکتههای مهمی است که اثر را، ورای سرگرمی، شایستهٔ بحث نگه میدارد. جمعبندی «Twentieth Century» کمدیای پرتحرک و پرشخصیت است که از برخورد دو ستارهٔ خود، از زبان تند و از موقعیت محدود اما پربرخوردِ قطار، انرژی میگیرد. Howard Hawks جهان فیلم را با ریتمی زنده اداره میکند و بازیهای Barrymore و Lombard به کشمکش آن کیفیتی ماندگار میبخشند.
در مقابل، همان اغراق و سرعتی که سرچشمهٔ جذابیت اثر است، گاه به ازدحام و خستگی میانجامد؛ پیوند دوبارهٔ قهرمانان نیز اندکی تصنعی است و تصمیم پایانی لیلی به پرداخت بیشتری نیاز دارد. با وجود این کاستیها، فیلم در تصویر کردن رابطهای که عشق، جاهطلبی و میل به تسلط را در هم میآمیزد، همچنان سرزنده و تماشایی است؛ کمدیای که میخنداند، اما زیر هیاهوی خود پرسشی جدی دربارهٔ بهای شهرت و استقلال پنهان میکند.
« این ضعف، دستاوردهای کلی فیلم را از میان نمیبرد، اما بر خوانش رابطهٔ مرکزی اثر میگذارد. »
ثبت دیدگاه