نقد و بررسی
نقد Twelfth Night | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آشوب و بازیِ هویت اقتباس ترور نان از «شب دوازدهم» ویلیام شکسپیر، کمدیای است که از همان آغاز بر ناپایداری تکیه میکند: آدمها از آنچه میپندارند دورند، عشق به سوی مقصدی پیشبینیناپذیر میرود و ظاهر، مدام حقیقت را به بازی میگیرد. ویولا پس از جدایی از برادر دوقلویش سباستین، در ایلیریا جامهٔ مردانه میپوشد و با نام سزاریو وارد خدمت دوک اورسینو میشود.
مأموریت او برای رساندن پیامهای عاشقانهٔ دوک به اولیویا، زنجیرهای از دلبستگیهای ناهمزمان و سوءتفاهمها را به راه میاندازد. فیلم این موقعیت کمیک را صرفاً دستمایهٔ شوخی نمیکند. تغییر لباس ویولا مسئلهای نمایشی و عاطفی است: او باید در نقش تازهاش پنهان بماند، حال آنکه احساساتش روزبهروز آشکارتر میشود.
از همین تضاد، هم خنده پدید میآید و هم نوعی اندوه لطیف؛ زیرا هر شخصیت در فاصلهٔ میان آنچه نشان میدهد و آنچه میخواهد، گرفتار است. ایلیریا؛ جهانی میان واقعیت و افسانه نان ماجرا را در فضایی متعلق به سدهٔ نوزدهم جای میدهد؛ انتخابی که به فیلم هویتی بصری مستقل میبخشد، بیآنکه جهان شکسپیری آن را از میان ببرد.
خانهها، لباسها و چشماندازهای ساحلی، ایلیریا را به مکانی ملموس بدل میکنند، اما حالوهوای آن همچنان از منطق افسانه پیروی میکند: تصادفها فراواناند، احساسات ناگهان تغییر مسیر میدهند و شباهت چهرهها میتواند نظم زندگی را برهم بزند. این آمیزه به فیلم فرصت میدهد تا از تضاد بهره ببرد.
« فیلم این موقعیت کمیک را صرفاً دستمایهٔ شوخی نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ظاهر آراسته و قواعد اجتماعیِ جهان ویکتوریایی در برابر میلهای سرکش و بازیگوشانهٔ شخصیتها قرار میگیرد. بااینحال، فیلم همیشه در این تعادل موفق نیست. گاهی فضا و جزئیات صحنهها چنان دلانگیزند که از نیروی پیوند میان لحظهها میکاهند؛ گویی تصویر، پیش از آنکه قصه را پیش ببرد، از ما میخواهد در تماشای خود متوقف شویم.
کمدیِ دلبستگی و سردرگمی بخش مهمی از لذت فیلم از تماشای مسیرهای متقاطع عشق میآید. اورسینو درگیر تصویری آرمانی از عشق است؛ اولیویا با سوگ و کنارهگیری آغاز میکند؛ و ویولا در نقش سزاریو باید هم راز خود را حفظ کند و هم با نزدیکی روزافزون به دوک کنار بیاید. خنده از فاصلهٔ میان نیت و نتیجه سر برمیآورد، اما فیلم در پس شوخیها پرسشی جدیتر نگه میدارد: آیا آدمها عاشق شخص واقعی میشوند یا تصویری را که از او ساختهاند؟
بازی جنسیت و هویت، که در متن شکسپیر ریشه دارد، در این اقتباس همچنان نیروی مرکزی کمدی است. جذابیت ماجرا تنها در اشتباهگرفتن اشخاص نیست؛ در آن است که میل، از مرزهای آماده و نامهای تثبیتشده فراتر میرود. بااینهمه، فیلم گاهی برای رساندن مخاطب به موقعیت بعدی شتاب میکند و از مکث لازم برای روشنشدن انگیزهها میگذرد.
پیچیدگی قصه سرگرمکننده است، اما در برخی گذرها ممکن است انسجام عاطفی آن زیر بار رخدادهای پیاپی کمرنگ شود. مالوولیو و طنزِ تلخِ تحقیر خط فرعی مالوولیو، فضای خندهوشادی فیلم را به سوی طنزی گزندهتر میبرد. او مباشر خودپسندی است که با جدیت و انضباطش خود را از دیگران برتر میبیند؛ همین غرور، او را در برابر دسیسهٔ اطرافیان آسیبپذیر میکند.
« ظاهر آراسته و قواعد اجتماعیِ جهان ویکتوریایی در برابر میلهای سرکش و بازیگوشانهٔ شخصیتها قرار میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، شوخیای که علیه او شکل میگیرد صرفاً خندهآور نیست. فیلم ناچارمان میکند بپرسیم مرز میان تنبیهِ خودپسندی و آزارِ گروهی کجاست، و آیا مجازات او با خطایش تناسب دارد یا نه. نایجل هاوثورن در این نقش یکی از برجستهترین عناصر فیلم است. او مالوولیو را به کاریکاتوری یکدست فرو نمیکاهد؛ پشت غرور و خشکیاش، تنهایی و اشتیاق به منزلت را نیز نشان میدهد.
به همین دلیل، صحنههای مربوط به او هم خندهدارند و هم گاه ناراحتکننده. بازی هاوثورن به این خط فرعی وزنی انسانی میبخشد که بدون آن، ماجرا میتوانست تنها به شوخیهای یکطرفه محدود شود. گروه بازیگران و فاصلهٔ میان نقشها بازیگران فیلم در مجموع توانایی زبانی و نمایشی لازم برای رویارویی با متن شکسپیر را دارند.
ایموجن استابز در نقش ویولا، آسیبپذیری و زیرکی را کنار هم مینشاند؛ او در مقام سزاریو نه کاملاً از هویت پیشین جدا میشود و نه میتواند آن را بیکموکاست آشکار کند. هلنا بونهام کارتر نیز اولیویا را از زنی سوگوار به شخصیتی پرشور و متغیر بدل میکند. میان این دو، کششی شکل میگیرد که بخش مهمی از ظرافت عاطفی فیلم را میسازد.
در برابر این اجراهای موفق، برخی انتخابها کمتر قانعکنندهاند. بن کینگزلی در نقش دلقک، فسته، حضوری متفاوت دارد، اما بازیاش همیشه با وجه بذلهگو و زیرک این شخصیت همنوا نمیشود؛ گاهی فاصلهای میان بازیگر و نقش احساس میشود. همچنین هماهنگی میان بعضی بازیگران در صحنههای مشترک یکسان نیست و همین امر، پیوستگی فضای کمدی را مختل میکند.
« بااینحال، شوخیای که علیه او شکل میگیرد صرفاً خندهآور نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله فقط تفاوت سبک بازی نیست؛ گاه به نظر میرسد شخصیتها از جهانهای نمایشی متفاوتی آمدهاند. متن شکسپیر در مسیر اقتباس نان، بهعنوان کارگردان و نویسندهٔ فیلمنامه، متن را برای سینما بازآرایی میکند. این کار به او اجازه میدهد آغاز رواییِ گستردهتر و جابهجاییهای بصری بیشتری بسازد، اما کوتاهکردن یا حذف بخشهایی از نمایشنامه هزینهای نیز دارد.
بعضی پیوندهای داستانی فشرده میشوند و گذار از یک موقعیت به موقعیت بعدی، گاه بیش از اندازه سریع به نظر میرسد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است سرگرمِ رخدادها باشد، اما فرصت کمتری برای درک تدریجی دگرگونیهای شخصیتها پیدا کند. این اقتباس با وجود چنین کاستیهایی میتواند دریچهای سودمند برای نزدیکشدن به نمایشنامه باشد.
تماشاگر با خطوط اصلی توطئهها و مناسبات شخصیتها روبهرو میشود و با زبان بازیگوشانهٔ شکسپیر آشنایی پیدا میکند؛ البته فیلم جای متن کامل را نمیگیرد. برای آنکه ظرافتهای نثر و منطق صحنهها تماموکمال آشکار شود، آشنایی با نمایشنامه یا دیدن اجرایی وفادارتر همچنان اهمیت دارد. صدا، موسیقی و نیروی پایان موسیقی فیلم، بهویژه در لحظههایی که داستان به سوی شور و رهایی میرود، به فضای جشنوار آن کمک میکند.
پایانبندی، بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش گفته شود، حسی پرنشاط و دلچسب برجای میگذارد؛ موسیقی نیز این حس را تقویت میکند. این فرجام، از آن رو اثرگذار است که پس از انبوه سوءتفاهمها و دلبستگیهای معلق، فیلم امکان سبکشدن و رهاشدن را فراهم میآورد. در برابر این امتیاز، وضوح صدا در بعضی صحنهها مشکلساز است.
« مسئله فقط تفاوت سبک بازی نیست؛ گاه به نظر میرسد شخصیتها از جهانهای نمایشی متفاوتی آمدهاند. »
قوتها و کاستیها
پچپچ یا بیان زیرلبیِ برخی دیالوگها شنیدن کلمات را دشوار میکند و مخاطبی را که میکوشد روابط پیچیدهٔ داستان را دنبال کند، از جریان فیلم بیرون میاندازد. در اقتباسی که بخش مهمی از طنز آن به بازی زبانی و سوءتفاهم وابسته است، نامفهومبودن گفتار صرفاً نقصی فنی نیست؛ میتواند از اثرگذاری شوخی و ظرافت جملهها بکاهد.
جمعبندی «شب دوازدهم» ترور نان اقتباسی خوشتصویر و سرگرمکننده از کمدی شکسپیر است که جذابیتش را از آشفتگی دلنشین هویتها، مسیرهای متقاطع عشق و بازیهای اجتماعی میگیرد. اجرای نایجل هاوثورن در نقش مالوولیو برجسته است و موسیقی و فضای جشنوار فیلم، پایانی شاداب برای آن میسازند. در مقابل، کوتاهکردن متن به پیوستگی بعضی بخشها آسیب میزند، برخی انتخابهای بازیگری کاملاً جا نمیافتند و دیالوگهای زیرلبی از لذت شنیدن میکاهند.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه اقتباسی بینقص باشد، دعوتی دلپذیر به جهان پرجنبوجوش شکسپیر است؛ جهانی که در آن عشق، غرور و هویت همواره در حال تغییر چهرهاند.
« اجرای نایجل هاوثورن در نقش مالوولیو برجسته است و موسیقی و فضای جشنوار فیلم، پایانی شاداب برای آن میسازند. »



ثبت دیدگاه