نقد و بررسی
نقد همهاش تقصیر فروید است (Tutta colpa di Freud) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که از یک تناقض خانوادگی نیرو میگیرد «Tutta colpa di Freud» ساختهٔ پائولو جنووزه، کمدی ایتالیاییای است که ایدهٔ مرکزیاش را از برخورد دو نقش ناسازگار میگیرد: فرانچسکو روانکاوی است که عادت دارد آشفتگی دیگران را تحلیل کند، اما وقتی پای سه دختر خودش در میان باشد، نه فاصلهٔ حرفهایاش را حفظ میکند و نه آرامش پدرانهاش را.
او با مسئلههای عاطفی دخترانش روبهرو میشود؛ مسئلههایی که هر کدام میتوانند بهتنهایی موتور یک کمدی عاشقانه باشند، اما کنار هم به آشوبی خانوادگی و پررفتوآمد تبدیل میشوند. فیلم از همان آغاز بهروشنی اعلام میکند که قرار نیست با روانکاویای دقیق یا واقعگرایانه طرف باشیم؛ ابزار تحلیل روان بیشتر بهانهای برای بازی با سوءتفاهمها و روابط است.
این تناقض، دستکم در بخشهایی از فیلم، بهخوبی جواب میدهد. فرانچسکو در مقام درمانگر احتمالاً میداند چگونه از دیگران سؤال کند، اما در مقام پدر نمیتواند همان شنوندهٔ بیطرف باقی بماند. او هم نگران دخترانش است و هم میخواهد زندگی آنان را از بیرون سامان دهد؛ رفتاری که هم سرچشمهٔ موقعیتهای خندهدار میشود و هم نشان میدهد دانستن نظریههای روانشناختی لزوماً به فهم نزدیکترین آدمها نمیانجامد.
طنز فیلم در بهترین لحظات از همین شکاف زاده میشود: پدری که برای فهم عشق، تحلیلگرانه به سراغ نشانهها میرود، اما در عمل گرفتار دلواپسی و دخالت عاطفی است. سه مسیر عاشقانه، سه فرصت نابرابر دختران فرانچسکو در سه مسیر متفاوت پیش میروند: مارتا، کتابفروش، با مردی روبهرو میشود که کتاب میدزدد؛ سارا پس از شکست عاطفی میکوشد گرایش خود را تغییر دهد؛ و اِما، که هجده سال دارد، با مردی متأهل و بسیار بزرگتر از خود رابطه دارد.
« این تناقض، دستکم در بخشهایی از فیلم، بهخوبی جواب میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این خطوط داستانی به فیلم امکان میدهند از چند زاویه به عشق، میل، وابستگی و فاصلهٔ نسلی نزدیک شود. بااینحال، همهٔ این مسیرها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. بعضی موقعیتها با سرعت و سرزندگی پیش میروند، اما برخی دیگر بیشتر شبیه طرحهایی هستند که فیلم برای رساندن شخصیتها به برخورد بعدی به آنها نیاز دارد تا تجربههایی که از درون بسط یافته باشند.
درام زمانی کارآمدتر است که جزئیات رابطهها از رفتار شخصیتها بیرون بیاید، نه آنکه صرفاً از یک وضعیت عجیب یا متناقض نیرو بگیرد. فیلم گاهی در دام دومی میافتد: ایدهای جذاب معرفی میشود، چند برخورد کمیک پیرامونش شکل میگیرد و سپس روایت به خط بعدی میپرد. نتیجه، اثری چندشاخه است که تنوع دارد، اما همیشه عمق لازم برای تبدیل هر شاخه به داستانی مستقل را پیدا نمیکند.
در میان این مسیرها، حضور فرانچسکو همچنان مرکز ثقل فیلم است؛ بااینحال، تمرکز مداوم بر او گاه اجازه نمیدهد تجربهٔ دختران بهتمامی از زاویهٔ خودشان دیده شود. بازیگری؛ نقطهٔ اتکای فیلم مارکو جیالینی در نقش فرانچسکو مهمترین تکیهگاه فیلم است. بازی او از آن نوع حضوری برخوردار است که میتواند لحظهای آشفته یا حتی کمرمق را با یک نگاه، مکث یا واکنش خشک دوباره جان بدهد.
او پدر را نه به هیئتی کاملاً فرزانه درمیآورد و نه صرفاً به مردی مضحک فرو میکاهد؛ نگرانی و خودفریبی او را کنار هم نگه میدارد. همین دوگانگی است که شخصیت را پذیرفتنی میکند: فرانچسکو ممکن است در کارش اهل تحلیل باشد، اما در زندگی شخصی بارها از همان بصیرتی که به دیگران عرضه میکند محروم میماند.
« این خطوط داستانی به فیلم امکان میدهند از چند زاویه به عشق، میل، وابستگی و فاصلهٔ نسلی نزدیک شود. »
شخصیتها و اجرا
ویتوریا پوچینی و آنا فولیِتا نیز به فیلم گرما و تحرک میدهند. حضورشان در صحنهها طبیعی و دلنشین است و در ترکیب با جیالینی، ریتم خانوادگی اثر را تقویت میکند. بازیگران فرعی هم در شکلدادن به حالوهوای کمدی نقش دارند، هرچند همه به یک اندازه فرصت پیدا نمیکنند که شخصیتی ماندگار بسازند.
فیلم بهجای آنکه از بازیها برای کاوشی عمیقتر در دنیای درونی هر دختر بهره بگیرد، غالباً از انرژی گروه بازیگران برای پیشبرد موقعیتها استفاده میکند. به همین دلیل، اجراها از فیلمنامه جلو میزنند و گاهی بازیگر باید به صحنهای جان ببخشد که در خودِ نوشتار بهاندازهٔ کافی قانعکننده نیست.
کمدی میان شیرینی و تصنع لحن کلی فیلم خوشایند و تماشایی است. موقعیتهای بامزه فراواناند و فیلم معمولاً میداند چگونه از یک قرار ناموفق، گفتوگویی ناهماهنگ یا واکنش پدرانه، لحظهای سرگرمکننده بسازد. شلوغی عاطفی خانواده نیز به ریتمی پرجنبوجوش کمک میکند و تماشاگر را میان چند رابطه و چند سوءتفاهم جابهجا نگه میدارد.
برای کسی که از کمدی عاشقانهٔ سبک و شخصیتمحور لذت میبرد، این شور و سرزندگی میتواند جذاب باشد. اما مرز میان طنز شیرین و شوخیِ ساختهوپرداخته گاه باریک میشود و فیلم همیشه از آن به سلامت عبور نمیکند. برخی شوخیها چنان آشکارا برای گرفتن خنده طراحی شدهاند که بهجای آنکه از دل رفتار شخصیتها بجوشند، حالت تصنعی پیدا میکنند.
« ویتوریا پوچینی و آنا فولیِتا نیز به فیلم گرما و تحرک میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین لحظاتی، بازیگر انگار باید بر ضربهٔ کمیک تأکید کند، زیرا خود موقعیت ظرفیت کافی ندارد. این همان جایی است که لحنی که قرار است سبک و دلنشین باشد، ممکن است برای بخشی از مخاطبان به اغراق یا خجالتآوری نزدیک شود. فیلم از نظر ضرباهنگ نیز یکدست نیست: صحنهای ممکن است سرزنده و موجز باشد، درحالیکه صحنهای دیگر بیش از اندازه ادامه یابد و انرژی خود را از دست بدهد.
فیلمنامه و مسئلهٔ کشآمدن روایت چالش اصلی «Tutta colpa di Freud» در فیلمنامه است؛ فیلمنامهای که ایدههای فراوان دارد، اما همیشه نمیداند کدامیک را باید جدیتر دنبال کند. سه خط عاطفی، زندگی شخصی پدر و شمار زیادی برخورد کمیک، فضای وسیعی برای تنوع فراهم میکنند، ولی همین تعدد گاهی به پراکندگی میانجامد.
روایت از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرود و بهجای آنکه هر رابطه را با علتومعلول روشن گسترش دهد، گاه به تکرار همان الگوی سوءتفاهم و واکنش بسنده میکند. ازاینرو، فیلم با وجود تحرک ظاهری، در بخشهایی احساس طولانیشدن دارد. این نارسایی به ساختار زمانی هم مربوط است. فیلم نزدیک به دو ساعت زمان دارد؛ فرصتی که میتوانست برای پرورش دقیقتر شخصیتها سودمند باشد، اما همهٔ دقایق آن به پیشرفت داستان یا غنای عاطفی منجر نمیشوند.
برخی صحنهها بیشتر از آنکه چیزی تازه دربارهٔ شخصیتها آشکار کنند، همان نکتهٔ پیشین را با شکل دیگری تکرار میکنند. در نتیجه، ریتم گاه متوقف میشود و کمدی، که به زمانبندی حساس است، اثرگذاریاش را از دست میدهد. فیلم در بهترین حالت از تعادل میان خطوط داستانی لذت میبرد؛ در ضعیفترین حالت، انبوهی از ایدهها را پیش میکشد بیآنکه فرصت کافی برای پرداخت هیچکدام فراهم کند.
« در چنین لحظاتی، بازیگر انگار باید بر ضربهٔ کمیک تأکید کند، زیرا خود موقعیت ظرفیت کافی ندارد. »
قوتها و کاستیها
بازنمایی گرایش جنسی؛ جایی که فیلم کم میآورد یکی از دشوارترین بخشهای اثر، خط داستانی سارا است. مسئله فقط این نیست که او پس از شکست عاطفی میخواهد از تجربهٔ پیشین خود فاصله بگیرد؛ مسئله آن است که فیلم این کشمکش را چگونه صورتبندی میکند. روایت گاهی گرایش جنسی را چنان به تصمیمی قابلتغییر و وابسته به یک ناکامی عاشقانه نزدیک میکند که پیچیدگی تجربهٔ شخصیت کمرنگ میشود.
همچنین فیلم در نامگذاری و روشنکردن طیفهای گوناگون گرایش عاطفی و جنسی چندان دقیق نیست. این ابهام، اگر حاصل تجربهٔ درونی شخصیت بود و با حساسیت بیشتری پرداخت میشد، میتوانست به پرسشی انسانی و قابلتأمل بدل شود؛ اما در اینجا گاه بیشتر کارکرد وسیلهای برای پیشبرد کمدی پیدا میکند.
این انتخاب روایی تنها یک کاستی نظری نیست؛ بر همدلی تماشاگر نیز اثر میگذارد. وقتی بحران یک شخصیت با سرعت به سرچشمهٔ شوخی بدل میشود، امکان دیدن ترس، اندوه یا سردرگمی او محدود میماند. فیلم میتوانست ضمن حفظ لحن کمدی، فاصلهٔ بیشتری میان شوخی با موقعیت و سادهسازی هویت شخصیت ایجاد کند.
همین کمبود باعث میشود این خط داستانی، بیش از آنکه به ظرافت و پیچیدگی دست یابد، به یکی از بحثبرانگیزترین و کماقناعترین بخشهای فیلم تبدیل شود. جمعبندی «Tutta colpa di Freud» کمدیای پرتحرک و خوشنیت است که بهترین لحظههایش را از رابطهٔ پرتنش اما محبتآمیز یک پدر با دخترانش میگیرد.
« بازنمایی گرایش جنسی؛ جایی که فیلم کم میآورد یکی از دشوارترین بخشهای اثر، خط داستانی سارا است. »
جمعبندی
بازی مارکو جیالینی، همراهی دلنشین ویتوریا پوچینی و آنا فولیِتا و چند موقعیت واقعاً بامزه، فیلم را از افتادن به بیروحی کامل نجات میدهند. اثر برای تماشاگرانی که از کمدی عاشقانهٔ خانوادگی و روایتهای چندشاخه لذت میبرند، لحظات سرگرمکنندهای دارد و حالوهوای گرمش را بهراحتی منتقل میکند.
بااینهمه، فیلمنامه از پراکندگی، تکرار و صحنههای کشدار آسیب میبیند و شوخیها همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی طبیعی نیستند. مهمتر آنکه فیلم در پرداخت یکی از تجربههای هویتی شخصیتهایش، گاهی سادهانگارانه عمل میکند و فرصتِ نگاه دقیقتر را از دست میدهد. حاصل، اثری است با جذابیتی واقعی اما نابرابر: کمدیای که بازیگرانش اغلب از نوشته جلوترند و گرمای خانوادگیاش از ضعفهای رواییاش دلپذیرتر میماند، بیآنکه بتواند آن ضعفها را کاملاً برطرف کند.
ثبت دیدگاه