نقد و بررسی
نقد قرمز شدن 2022 (Turning Red) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای فانتزی برای آشفتگیهای نوجوانی «Turning Red» از استعارهای ساده و مؤثر آغاز میکند: می، دختر سیزدهسالهای که با هیجان شدید به پاندای سرخی غولپیکر تبدیل میشود. این دگرگونی فقط سازوکار کمدی فیلم نیست؛ راهی است برای نشاندادن احساساتی که در نوجوانی گاه ناگهانی، پرشدت و مهارنشدنی به نظر میرسند.
هیجان، خجالت، خشم و میل به استقلال، در قالب موجودی بزرگ و پرجنبوجوش تجسم مییابند؛ موجودی که نمیتوان حضورش را نادیده گرفت یا بهآسانی پنهانش کرد. این ایده، دستمایهی خوبی برای قصهای دربارهی فاصلهی میان تصویری میشود که خانواده از او انتظار دارد و شخصیتی که خودش میخواهد به آن تبدیل شود.
فیلم از همان ابتدا بهجای برخوردی خشک و آموزشی با بلوغ، آن را با شوخی و تخیل درمیآمیزد. نتیجه، اثری است که میتواند دربارهی تغییرات جسمی و عاطفی صحبت کند، بیآنکه حالوهوای یک درس اخلاق رسمی پیدا کند. البته همین استعارهی پررنگ گاهی بر ظرافتهای دیگر فیلم سایه میاندازد، اما در مجموع، هستهی روایی آن را روشن و بهیادماندنی میکند.
تجربهی سیزدهسالگی؛ آمیختهای از خجالت و شور یکی از کامیابیهای فیلم، توجه به حالوهوای خاص سیزدهسالگی است: دورهای که فرد ممکن است همزمان خود را بسیار بزرگ و بهشدت آسیبپذیر احساس کند. می به دنبال پذیرفتهشدن است، به چیزهایی علاقه دارد که شاید برای بزرگترها کماهمیت یا عجیب به نظر برسند و از اینکه دیگران دربارهاش چه فکری میکنند، تأثیر میپذیرد.
« فیلم از همان ابتدا بهجای برخوردی خشک و آموزشی با بلوغ، آن را با شوخی و تخیل درمیآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این دغدغهها را نه از بیرون و با لحنی قضاوتگر، بلکه از درون تجربهی خود او روایت میکند. نکتهی مهم آن است که شور و هیجان می صرفاً نشانهی ناپختگی تصویر نمیشود. فیلم، علاقههای نوجوانانه را جدی میگیرد و برای آنها ارزش عاطفی قائل است؛ حتی وقتی از نگاه بزرگسالان بیش از اندازه پررنگ یا زودگذر به نظر برسند.
همین احترام به جهان کوچک و پرحرارت نوجوان، باعث میشود بسیاری از لحظات برای مخاطبانی که آن سن را پشت سر گذاشتهاند نیز آشنا باشد. گاهی فیلم این حس را با دقت و شوخطبعی میگیرد و گاهی در نمایش آن بیش از اندازه بر اغراق تکیه میکند. پاندای سرخ؛ جاذبهی دیداری و ابزار کمدی پاندای سرخ فیلم، در بسیاری از صحنهها نیروی اصلی سرگرمکنندگی است.
ظاهر بزرگ و پشمالوی آن با حساسیت و اضطراب می همراه میشود و تضادی میسازد که بهسادگی خندهدار از کار درمیآید. شوخیها و ماجراهای مربوط به این دگرگونی، از دل موقعیتهای روزمره بیرون میآیند: مسئلهای عادی ناگهان ابعادی بزرگ و نامتعارف پیدا میکند و می ناچار میشود میان پنهانکردن خود و پذیرفتن شرایط تازه، راهی پیدا کند.
این بخش از فیلم فقط به طراحی بامزهی شخصیت متکی نیست؛ پاندای سرخ نمایندهی وجهی از می است که نمیتواند با قواعد همیشگی خانه و مدرسه کاملاً سازگار شود. بدن بزرگ و حضور آشکارش، تصویری طنزآمیز از احساساتی است که نوجوان میکوشد مهار کند یا از دیگران پنهان نگه دارد. بااینحال، تکرار موقعیتهای پرتحرک و پرصدا گاهی از تازگی شوخیها میکاهد.
« فیلم این دغدغهها را نه از بیرون و با لحنی قضاوتگر، بلکه از درون تجربهی خود او روایت میکند. »
شخصیتها و اجرا
هر بار که فیلم انرژی را به بالاترین حد میرساند، ممکن است مخاطب بهجای همراهشدن، احساس خستگی کند. رفاقت می و دوستانش؛ تکیهگاهی باورپذیر دوستیهای فیلم از صمیمیترین و زندهترین عناصر آن هستند. می و دوستانش رابطهای دارند که در آن شوخی، حمایت و هیجانهای مشترک جای مهمی میگیرند.
آنان صرفاً همراهان قهرمان برای پیشبردن قصه نیستند؛ حضورشان بخشی از هویت می را میسازد و کمک میکند جهان او بیرون از خانه نیز شکل ملموسی داشته باشد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که برای یک نوجوان، دوستان میتوانند فضایی باشند که در آن علاقهها و نگرانیهایش را بیهراس بیشتری آشکار کند.
این رفاقت در لحظات دشوار نیز باورپذیر میماند. دوستان می او را بهخاطر متفاوتبودن کنار نمیگذارند و حمایتشان صرفاً در حد یک شعار باقی نمیماند. همین همراهی، گرمایی به روایت میدهد که در میان شوخیهای پرهیاهو گاه نقش تعادل را ایفا میکند. فیلم همچنین از این راه یادآور میشود که تجربهی نوجوانی فقط رابطهی فرزند و والد نیست؛ دوستیها نیز میتوانند بستری برای آزمودن استقلال، پذیرفتهشدن و کشف خود باشند.
رابطهی مادر و دختر؛ محبت در سایهی کنترل رابطهی می با مادرش از مهمترین خطوط عاطفی فیلم است. مادر به دخترش علاقه دارد و میکوشد از او مراقبت کند، اما این مراقبت گاه به دخالتی بیش از اندازه تبدیل میشود. فیلم از سادهسازی این رابطه پرهیز میکند: مادر را صرفاً مانعی در برابر آزادی می نمیبیند و می را نیز نوجوانی بیتقصیر در برابر بزرگسالی سختگیر تصویر نمیکند.
« هر بار که فیلم انرژی را به بالاترین حد میرساند، ممکن است مخاطب بهجای همراهشدن، احساس خستگی کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر دو از موضعی قابلفهم رفتار میکنند، هرچند نیازهایشان همیشه با یکدیگر هماهنگ نیست. همین دوگانگی، لحظههای صمیمی و تأثیرگذار میآفریند. نگرانی مادر ممکن است از محبت سرچشمه بگیرد، اما برای می میتواند همچون بیاعتمادی یا ناتوانی در دیدن شخصیت مستقل او احساس شود. در مقابل، میل می به جداشدن از انتظارات خانوادگی الزاماً به معنای بیعلاقگی به مادرش نیست.
فیلم در بهترین لحظاتش این حقیقت را با حساسیت نشان میدهد که محبت و اختلاف میتوانند همزمان در یک رابطه وجود داشته باشند. هویت فرهنگی و تجربهی قهرمانبودن یکی از جنبههای ارزشمند فیلم، قرارگرفتن دختری آسیایی در مرکز داستان است؛ دختری که تجربهی خانوادگی و فرهنگیاش بخشی طبیعی از شخصیت اوست، نه ویژگیای تزئینی یا جدا از زندگی روزمرهاش.
این انتخاب به جهان فیلم رنگ و زمینهای مشخص میبخشد و امکان میدهد رابطهی نسلها، انتظارات خانواده و شکلگیری هویت شخصی در بستری ملموستر روایت شوند. اهمیت این بازنمایی تنها در دیدهشدن یک قهرمان متفاوت خلاصه نمیشود. می شخصیتی پرانرژی، گاهی آشفته و گاه خودخواه است؛ یعنی همان پیچیدگیهایی را دارد که قهرمانان دیگر نیز میتوانند داشته باشند.
او بهخاطر نمایندگی یک گروه فرهنگی از خطا و تناقض معاف نمیشود. این نگاه به شخصیت کمک میکند حضوری انسانی داشته باشد و درعینحال، تجربهی او برای مخاطبانی که کمتر خود را در داستانهای پویانمایی دیدهاند، معنای ویژهای پیدا کند. ریتم و لحن؛ میان شادابی و فرسودگی فیلم از نظر انرژی، تقریباً پیوسته در حرکت است.
« هر دو از موضعی قابلفهم رفتار میکنند، هرچند نیازهایشان همیشه با یکدیگر هماهنگ نیست. »
قوتها و کاستیها
رنگهای پرطراوت، واکنشهای اغراقآمیز، شوخیهای سریع و صحنههای شلوغ، با آشفتگی عاطفی شخصیت اصلی تناسب دارند. این انتخاب در بسیاری از لحظات به اثر سرزندگی میبخشد؛ اما شدت مداوم آن میتواند خستهکننده شود. وقتی صداها، حرکات و اتفاقها پشتسرهم روی هم انباشته میشوند، فرصت مکث و تأمل کاهش مییابد و بعضی صحنهها بیش از آنچه لازم است کش پیدا میکنند.
در همین زمینه، بخشی از شوخیها و رفتارهای شخصیتها ممکن است برای برخی مخاطبان بیش از اندازه لوس یا ساختگی جلوه کند. فیلم تعمداً به اغراق روی میآورد، زیرا میخواهد جهان را از دریچهی عاطفی و پرهیجان یک نوجوان نشان دهد؛ اما این شیوه همیشه به یک اندازه موفق نیست. بعضی لحظات از اغراق نیروی کمیک میگیرند و بعضی دیگر بهجای خنده، احساس تصنع ایجاد میکنند.
موسیقی و شور گروهی نیز در بافت فیلم نقش دارند، هرچند حضور پررنگ این عناصر ممکن است برای همه خوشایند نباشد. جمعبندی «Turning Red» پویانماییای پرشور دربارهی بزرگشدن، استقلال و دشواریِ پذیرفتهشدن است. تصویر پاندای سرخ، استعارهای سرگرمکننده و قابلفهم برای احساساتی فراهم میکند که در نوجوانی گاه از کنترل خارج میشوند.
رابطهی گرم می با دوستانش به فیلم جان میبخشد و پیوند پیچیدهی او با مادرش، عمق عاطفی بیشتری به داستان میدهد. همچنین حضور قهرمانی آسیایی و جدیگرفتن جهان نوجوانانهی او، به اثر هویتی متمایز میبخشد. بااینحال، این همه انرژی همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. شلوغی و جیغوداد، برخی شوخیهای لوس و بخشهایی که بیش از حد امتداد مییابند، میتوانند تماشای آن را دشوار کنند.
« رنگهای پرطراوت، واکنشهای اغراقآمیز، شوخیهای سریع و صحنههای شلوغ، با آشفتگی عاطفی شخصیت اصلی تناسب دارند. »
جمعبندی
فیلم در لحظات موفقش با صداقت و مهربانی به نوجوانی نگاه میکند؛ دورهای که آدم هم میخواهد پذیرفته شود و هم میل دارد از قالب انتظارات دیگران بیرون بیاید. اگر مخاطب با لحن اغراقآمیز آن همراه شود، زیر ظاهر پرجنبوجوشش داستانی آشنا دربارهی محبت، هویت و حقِ تغییرکردن خواهد یافت.
ثبت دیدگاه