نقد و بررسی
نقد Tunnel | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حادثهای محدود، تعلیقی گسترده فیلم کرهای «Tunnel» ساختهٔ Kim Seong-hun، از موقعیتی ساده و بیواسطه آغاز میشود: مردی در راه بازگشت به خانه است که فروریختن تونلی تازهساخت، او را زیر انبوهی از بتن و آوار گرفتار میکند. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که فروپاشی سازه فقط نقطهٔ شروع ماجراست؛ مسئلهٔ اصلی، چگونگی ادامهٔ زندگی در فضایی است که هر لحظه میتواند به گور بدل شود، و چگونگی حفظ امید در بیرون از تونل، جایی که عملیات نجات با دشواریها و فشارهای گوناگون روبهرو است.
«Tunnel» بهجای آنکه بر نمایش پیدرپی و پرزرقوبرق فاجعه تکیه کند، تعلیق را از جزئیات کوچک میسازد: آب محدود، ارتباط ناپایدار، تاریکی و انتظار. تونل؛ فضایی برای محاصرهٔ حواس بخشهای مربوط به مرد گرفتار، از مؤثرترین لحظات فیلماند؛ زیرا محیط را نه صرفاً پسزمینه، بلکه نیرویی فعال و تهدیدکننده میسازند.
تاریکی، تنگنا و سکون سنگین آوار، حس بیپناهی را به بیننده منتقل میکنند. هر صدای مبهم یا لرزش تازه میتواند نشانهای از خطر باشد و همین، تماشاگر را وادار میکند با دقتی نزدیک به شخصیت اصلی، تغییرات فضا را دنبال کند. تعلیق فیلم عمدتاً از همین آگاهی محدود سرچشمه میگیرد: نه شخصیت و نه تماشاگر تصویر کاملی از آنچه در پیرامون میگذرد ندارند.
« تاریکی، تنگنا و سکون سنگین آوار، حس بیپناهی را به بیننده منتقل میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم همچنین از محدودیت مکان سود میبرد. فضای محصور، امکان حرکت و تنوع بصری را کاهش میدهد، اما در عوض توجه را به واکنشهای انسانی و تدبیرهای کوچک معطوف میکند. مبارزه برای زندهماندن در اینجا بیشتر از آنکه قهرمانانه و باشکوه باشد، روزمره، جسمانی و فرساینده است. این انتخاب، ماجرا را به تجربهای ملموس نزدیک میکند و از تبدیلشدن آن به نمایش صرفِ ویرانی جلوگیری میکند.
بازیها و شکنندگی شخصیتها Ha Jung-woo نقش مرد گرفتار را با ترکیبی از ترس، سردرگمی، امید و خستگی پیش میبرد. بازی او بهجای قهرمانسازی، بر واکنشهای انسانی و گاه متناقض تکیه دارد: لحظهای تلاش برای حفظ خونسردی، لحظهای دیگر درماندگی یا واکنشی عصبی در برابر فشار. همین تغییرات، شخصیت را باورپذیر میکند و مانع میشود که او تنها به نمادی انتزاعی از «ارادهٔ بقا» تبدیل شود.
بازی او بهویژه در صحنههایی که کنش بیرونی اندکی دارند اهمیت مییابد؛ در چنین لحظاتی، نگاه و مکث باید بار روایت را به دوش بکشند. Bae Doona نیز در نقش همسر مرد گرفتار، سویهٔ دیگری از بحران را نمایندگی میکند: انتظارِ کسی که در محل حادثه حضور مستقیم ندارد، اما زیر فشارِ بیخبری و نگرانی زندگی میکند.
« مبارزه برای زندهماندن در اینجا بیشتر از آنکه قهرمانانه و باشکوه باشد، روزمره، جسمانی و فرساینده است. »
شخصیتها و اجرا
حضور او به داستان بُعدی عاطفی میبخشد و یادآور میشود که فاجعه فقط در نقطهٔ فروریختن تونل رخ نمیدهد؛ دامنهٔ آن به خانوادهها و کسانی میرسد که بیرون از محل حادثه چشمبهراه خبرند. Oh Dal-su در نقش مسئول گروه امداد، وجه حرفهای و انسانی عملیات را پیوند میزند و با لحنی کنترلشده، از یکدستشدن فضای فیلم در اضطراب مطلق جلوگیری میکند.
بیرون از تونل؛ نجات و مسئولیت رفتوآمد میان فضای بستهٔ تونل و محل عملیات نجات، ساختار اصلی روایت را شکل میدهد. این جابهجایی در بهترین لحظات، دو نوع فشار را در برابر هم قرار میدهد: فشار جسمانی و فوریِ مرد زیر آوار، و فشار سازمانی و اجتماعیِ امدادگرانی که باید در شرایط دشوار تصمیم بگیرند.
تماشاگر میبیند که نجات فقط به یک اقدام جسورانه وابسته نیست؛ زمان، اطلاعات ناقص، ایمنی نیروهای امدادی و امکان فروپاشی بیشتر، همگی بر روند کار سایه میاندازند. بااینحال، فیلم از عملیات نجات تنها برای افزودن هیجان استفاده نمیکند. ماجرا به پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت، پاسخگویی و نحوهٔ مواجههٔ نهادها با بحران نیز راه میگشاید.
« بااینحال، فیلم از عملیات نجات تنها برای افزودن هیجان استفاده نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی حادثهای بزرگ به خبر عمومی تبدیل میشود، توجه رسانهها و واکنشهای مقامها میتوانند خود به بخشی از بحران بدل شوند. فیلم در این زمینه از طنز تلخ نیز بهره میگیرد؛ طنزی که گاهی از فاصلهٔ میان زبان رسمی و واقعیت طاقتفرسای حادثه پدید میآید. این لایه، اثر را از یک روایت بقا صرف فراتر میبرد، هرچند همیشه با ظرافت یکسانی پرداخت نشده است.
ریتم؛ میان اضطراب و انتظار یکی از دشوارترین مسائل چنین داستانی، حفظ تعلیق در روایتی است که بخش بزرگی از آن بر انتظار استوار است. «Tunnel» در لحظات بسیاری از این دشواری برمیآید: هر بار که پیشرفتی کوچک حاصل میشود، خطر تازهای میتواند آن را بیاثر کند و هر وقفه، امکان تأمل دربارهٔ وضعیت شخصیتها را فراهم میآورد.
اما این الگو همیشه به یک اندازه کارآمد نیست. رفتوآمد میان تونل و محل نجات گاهی ریتم را کند میکند و برخی از لحظات احساسی بیش از اندازه امتداد مییابند. در این بخشها، فیلم گاه بهجای آنکه فشار را از دل کنش یا جزئیات تازه افزایش دهد، بر تأکیدهای عاطفی تکیه میکند. این کشآمدن ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید، بهخصوص چون موقعیت مرکزی از ابتدا بهوضوح تعریف شده است.
« این لایه، اثر را از یک روایت بقا صرف فراتر میبرد، هرچند همیشه با ظرافت یکسانی پرداخت نشده است. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، مکثها بخشی از واقعیت چنین بحرانیاند: عملیات نجات، انتظار و فرسودگی بهسرعت و با نظمی نمایشی پیش نمیروند. چالش فیلم آن است که این کندیِ واقعگرایانه را با کشش سینمایی متعادل کند؛ تعادلی که در بخشهایی به دست میآید و در بخشهایی از دست میرود. منطق داستانی و مرز باورپذیری فیلم برای نگهداشتن هیجان، گاه موقعیتهایی میسازد که به نظر میرسد بیش از آنکه از منطق طبیعی حادثه برخیزند، برای بهتعویقانداختن پاسخ یا افزودن مانع طراحی شدهاند.
چنین تصمیمهایی میتوانند ضرباهنگ تعلیق را موقتاً بالا ببرند، اما در عین حال توجه را از تجربهٔ انسانی به سازوکار داستانی جلب میکنند. هرچه فیلم بیشتر بر باورپذیری شرایط تکیه میکند، این لحظات تصنعیتر به چشم میآیند. بااینهمه، ضعفهای یادشده هستهٔ اصلی اثر را از میان نمیبرند. «Tunnel» در بهترین لحظاتش به جای تکیه بر پیچیدگیهای روایی، بر تناقضی ساده و مؤثر تمرکز میکند: زندگی معمولی انسانها چقدر شکننده است و ادامهٔ آن گاهی به زنجیرهای از انتخابهای کوچک، کمک دیگران و امیدی لجوجانه وابسته میشود.
فیلم لازم نیست هر مانع را کاملاً تازه یا غیرقابلپیشبینی کند؛ کافی است پیامد آن را در چهرهها، سکوتها و انتظار شخصیتها ملموس سازد. جمعبندی «Tunnel» فیلمی حادثهای است که نیروی اصلیاش نه در مقیاس فاجعه، بلکه در نزدیکی عاطفی به انسانهای گرفتار در آن قرار دارد. فضای خفهکنندهٔ تونل، بازی باورپذیر Ha Jung-woo و پیوند میان تلاش مرد برای زندهماندن و انتظار همسرش، به روایت وزن و حس انسانی میبخشند.
« هرچه فیلم بیشتر بر باورپذیری شرایط تکیه میکند، این لحظات تصنعیتر به چشم میآیند. »
جمعبندی
در سوی دیگر، کشآمدن بعضی لحظات و چند تصمیم داستانی کماقناع، از یکدستی اثر میکاهند؛ رفتوآمد میان دو فضای روایت نیز گاه ضرباهنگ را کند میکند. با وجود این کاستیها، فیلم موفق میشود حادثهای محدود را به تأملی دربارهٔ ترس، مسئولیت و دوام امید بدل کند. ارزش آن بیش از هر چیز در این است که بحران را از سطح تصویرهای ویرانی پایین میآورد و به تجربهٔ ملموس انسانهایی نزدیک میکند که زیر آوار یا در انتظار بیرون آن، برای ادامهٔ زندگی تلاش میکنند.
« با وجود این کاستیها، فیلم موفق میشود حادثهای محدود را به تأملی دربارهٔ ترس، مسئولیت و دوام امید بدل کند. »
ثبت دیدگاه