نقد و بررسی
نقد نغمههای افتخار (Tunes of Glory) | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کشمکش بر سر اقتدار «Tunes of Glory» در ظاهر دربارهٔ جابهجایی فرماندهی در یک هنگ اسکاتلندی پس از جنگ جهانی دوم است؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در تحولات نظامی، بلکه در نبردی شخصی بر سر شأن، تعلق و حق فرماندادن نهفته است. سرگرد جاک سینکلر که از میان سربازان برخاسته و در جنگ محبوبیت و اعتبار به دست آورده، جای خود را به سرهنگ دوم باسیل بارو میدهد؛ افسری تحصیلکرده و منضبط که برای دوران صلح مناسبتر به نظر میرسد.
همین تغییرِ ظاهراً اداری، شکافهایی را آشکار میکند که پیشتر پشت رفاقت و سنت پنهان مانده بودند. رونالد نیم این تعارض را به دوگانهٔ سادهٔ «قهرمان مردمی» در برابر «فرمانده خشک» فرو نمیکاهد. هر دو مرد هم جذابیت دارند و هم محدودیت؛ هر دو میکوشند جایگاه خود را حفظ کنند و هر دو در برابر دیگری واکنشی شخصی نشان میدهند.
فیلم از همین ابهام اخلاقی جان میگیرد: تماشاگر نه میتواند بیچونوچرا طرف یکی را بگیرد و نه بهآسانی دیگری را محکوم کند. سینکلر؛ جاذبه و آشفتگی بازی الک گینس در نقش سینکلر، مرکز ثقل فیلم است. او شخصیتی پرهیاهو و خوشمشرب میسازد که اقتدارش از مقررات نمیآید، بلکه از خاطرهٔ مشترک جنگ، رفاقت و آشناییاش با افراد هنگ سرچشمه میگیرد.
سینکلر با شوخی، نوشیدن و بیاعتنایی به تشریفات، خود را نزدیک سربازان نشان میدهد؛ اما همین رفتارها گاه مرز میان صمیمیت و سوءاستفاده از قدرت را محو میکند. گینس در نقشآفرینیاش به نمایش بیرونیِ سرخوشی بسنده نمیکند. زیر صدای بلند و حرکات نمایشی شخصیت، رنجِ کنار گذاشتهشدن و نیاز به تأیید دیگران احساس میشود.
« همین تغییرِ ظاهراً اداری، شکافهایی را آشکار میکند که پیشتر پشت رفاقت و سنت پنهان مانده بودند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سینکلر میخواهد باور کند که محبوبیتش همچنان به معنای حقانیت اوست؛ از همین رو، هر نشانهٔ بیاعتنایی به جایگاه تازهاش را تهدیدی علیه تمام هویت خود میبیند. بازی گینس این تناقض را زنده نگه میدارد: سینکلر میتواند مضحک، دوستداشتنی، خودخواه و دردناک باشد، بیآنکه یکی از این وجهها دیگری را از میان ببرد.
بارو و دو معنای فرماندهی جان میلز در برابر گینس، بارویی کمصداتر و منظمتر ترسیم میکند. او فرماندهای است که به سلسلهمراتب، تشریفات و انضباط باور دارد؛ اما فیلم او را صرفاً مظهر دیوانسالاری نمیسازد. بارو نیز میخواهد در میان مردانی که پیشاپیش به سینکلر وفادارند، پذیرفته شود و اقتدارش را نه فقط بر کاغذ، بلکه در عمل تثبیت کند.
برخورد سردش با عادتهای هنگ از یک سو نشانهٔ اصولگرایی است و از سوی دیگر، راهی برای پنهانکردن ناامنی او در جایگاه تازه. تقابل این دو، اختلافی صرفاً شخصیتی نیست؛ دو تصور متفاوت از رهبری را روبهروی هم میگذارد. برای سینکلر، فرماندهی پیوندی عاطفی و حاصل تجربهٔ مشترک است؛ برای بارو، مسئولیتی رسمی که بدون انضباط معنایی ندارد.
بااینحال، فیلم نشان میدهد هرکدام در نقطهای از کار خود به دیگری نیاز دارد: اقتدار بیمحبت میتواند به بیگانگی بینجامد و محبوبیت بیمرز نیز ممکن است نظم و مسئولیت را فرسوده کند. هنگ، طبقه و خاطرهٔ جنگ یکی از لایههای مهم اثر، تفاوت طبقاتی میان دو افسر است. سینکلر از ردههای پایینتر بالا آمده و هویت نظامیاش را در خدمت و میدان جنگ ساخته است؛ بارو با پیشینهای دانشگاهی و پیوندی خانوادگی با هنگ وارد موقعیت فرماندهی میشود.
« بارو و دو معنای فرماندهی جان میلز در برابر گینس، بارویی کمصداتر و منظمتر ترسیم میکند. »
شخصیتها و اجرا
این تفاوت فقط در زندگینامهٔ آنها نمیماند، بلکه بر نحوهٔ نگاهشان به سنت، شایستگی و وفاداری اثر میگذارد. هنگ، در نتیجه، صحنهای کوچک برای پرسشی بزرگتر میشود: در جامعهای که نظم طبقاتی هنوز حضور دارد، اعتبار را تجربه به دست میآورد یا جایگاه؟ پایان جنگ نیز پسزمینهای تعیینکننده است.
هنگ از میدان نبرد به زندگی روزمره بازگشته، اما افرادش هنوز با معیارها و خاطرات جنگ زندگی میکنند. قهرمانیِ گذشته برای سینکلر سرمایهای عاطفی و سرچشمهٔ اعتبار است؛ با این همه، در دوران صلح همان رفتارهایی که پیشتر به چشم جسارت یا رفاقت میآمدند، میتوانند بیانضباطی تلقی شوند. فیلم با ظرافت نشان میدهد که پیروزی در جنگ الزاماً راهنمای مناسبی برای ادارهٔ زندگی پس از جنگ نیست.
قلعه و موسیقی؛ فضایی برای تنش فضای سرد قلعه سهمی اساسی در ساختن حالوهوای فیلم دارد. محیط بسته و سنگین، شخصیتها را در کنار هم نگه میدارد و مجال فرار از تنشهای میانشان را نمیدهد. راهروها و فضاهای داخلی فقط پسزمینه نیستند؛ گویی همان نظم کهن هنگ را مجسم میکنند، نظمی که هم پناهگاه است و هم قفسی برای کسانی که در آن گرفتار شدهاند.
موسیقی نیانبان و طبلها نیز بیش از آنکه زینت صوتی باشند، به زبان نمادین فیلم بدل میشوند. نوای آیینی آنها یادآور شکوه، افتخار و تداوم سنت است، اما همین آواها گاه فاصلهٔ میان آوازهٔ هنگ و فرسودگی واقعی آدمهایش را آشکار میکنند. موسیقی به شخصیتها هویت جمعی میبخشد، ولی نمیتواند اختلافهایشان را حل کند.
« این تفاوت فقط در زندگینامهٔ آنها نمیماند، بلکه بر نحوهٔ نگاهشان به سنت، شایستگی و وفاداری اثر میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این معنا، عنوان فیلم نیز طنین دوگانهای دارد: «نغمههای افتخار» هم پژواک گذشتهاند و هم پرسشی دربارهٔ بهای حفظ آن افتخار. ریتم و ساختار نمایشی فیلم به جای اتکا به حادثههای پیدرپی، زمان میدهد تا مناسبات و رنجشها در رفتارهای کوچک شکل بگیرند. بخش مهمی از کشش اثر در گفتوگوها و تغییرهای ظریفِ لحن، نگاه و سکوت پنهان است.
این شیوه برای تماشاگر علاقهمند به درام شخصیتمحور پاداشبخش است، زیرا رقابت دو افسر را بهتدریج پیچیدهتر میکند و نشان میدهد چگونه اختلافی ظاهراً محدود میتواند زندگی جمعی یک هنگ را زیر فشار ببرد. در مقابل، همین مکثها برای برخی تماشاگران کند و کشدار جلوه میکنند. فیلم از همان آغاز شتاب یک درام حادثهمحور را ندارد و ممکن است برای کسانی که انتظار پیشرفت سریع داستان دارند، دیرجوش باشد.
ساختار آن نیز گاهی به صحنهپردازی تئاتری نزدیک میشود: توجه اصلی بر بازیگر و رویارویی کلامی است، نه بر حرکت گستردهٔ دوربین یا گسترش جهان بیرون از قلعه. این انتخاب به تمرکز روانشناختی کمک میکند، هرچند ممکن است دامنهٔ سینمایی اثر را محدودتر احساسپذیر سازد. بازی گروهی و نقاط آسیبپذیر در کنار دو بازیگر اصلی، گروه بازیگران فرعی به هنگ حسی از اجتماع میبخشد؛ جماعتی که هم شاهد کشمکشاند و هم در شکلگرفتن آن سهم دارند.
وفاداری افراد به سینکلر، پذیرش یا مقاومتشان در برابر بارو، و فشار سکوت جمعی، به فیلم لایهای اجتماعی میدهد. «گروه» در اینجا پسزمینهای بیاثر نیست؛ هر تصمیم فرماندهان در میان کسانی معنا پیدا میکند که باید پیامد آن را زندگی کنند. بااینحال، برخی چرخشهای احساسی در بخشهای پایانی ممکن است به اندازهٔ کافی زمینهچینیشده به نظر نرسند.
« بخش مهمی از کشش اثر در گفتوگوها و تغییرهای ظریفِ لحن، نگاه و سکوت پنهان است. »
قوتها و کاستیها
تغییر درونی سینکلر برای بعضی مخاطبان ناگهانی یا کماقناع است، بهخصوص اگر انتظار داشته باشند دگرگونی شخصیت با نشانههای تدریجیتری پیش برود. همچنین لحن نمایشی و شدت عاطفی پایان میتواند از ظرافتی که فیلم در بخشهای پیشین ساخته فاصله بگیرد. این انتخاب الزاماً کل اثر را بیاعتبار نمیکند، اما ممکن است از اثرگذاری نهایی آن بکاهد.
جمعبندی «Tunes of Glory» درامی دربارهٔ یک دشمنی ساده نیست؛ مطالعهای است دربارهٔ اینکه قدرت چگونه با شأن شخصی، طبقه، خاطرهٔ جنگ و میل به تعلق گره میخورد. نقطهٔ قوت فیلم در بازیهای قدرتمند، بهویژه نقشآفرینی چندلایهٔ الک گینس و بازی سنجیدهٔ جان میلز، و نیز در فضای سرد قلعه و موسیقی نیانبان نهفته است.
اثر بهدرستی از ساختن قهرمانی بیعیب پرهیز میکند و هر دو سوی نزاع را گرفتار نیازها و خطاهای انسانی نشان میدهد. ریتم کند، بعضی دگرگونیهای کماقناع و لحن نمایشی پایان ممکن است مانع همدلی کامل برخی تماشاگران شود. بااینهمه، فیلم بهواسطهٔ جدال فکری و عاطفی شخصیتهایش، مدتها پس از پایان تماشا در ذهن میماند.
آنچه در خاطر میماند نه فقط رقابت دو فرمانده، بلکه پرسش دشواری است که فیلم پیش میکشد: وقتی جنگ پایان یافته و تشریفات باقی ماندهاند، چه چیزی به یک فرمانده حق میدهد که از دیگران پیروی بخواهد؟
« همچنین لحن نمایشی و شدت عاطفی پایان میتواند از ظرافتی که فیلم در بخشهای پیشین ساخته فاصله بگیرد. »



ثبت دیدگاه