نقد و بررسی
نقد ویرانه (Tumbledown) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ، روایت و حق تصاحب خاطره «Tumbledown» در ظاهر درباره شکلگیری رابطهای عاشقانه است؛ اما هسته عاطفیاش پرسشی پیچیدهتر را دنبال میکند: چه کسی حق دارد زندگی یک انسان را روایت کند، بهویژه وقتی آن انسان دیگر زنده نیست؟ هانا، بیوهی خوانندهای نامدار در موسیقی فولک، در سوگ همسرش گرفتار مانده و میکوشد زندگی او را خودش به نگارش درآورد.
ورود اندرو، نویسندهای از نیویورک که قصد دارد درباره همان خواننده کتاب بنویسد، نظم شکنندهی زندگی او را برهم میزند. از برخورد این دو، داستانی شکل میگیرد که همزمان به غم، حافظه، شهرت و امکان شروع دوباره میپردازد. فیلم، با این ایدهی مرکزی، از ملودرامی صرف فراتر میرود؛ دستکم در لحظههایی که به جای شتاب برای رسیدن به نتیجه، به تفاوت نگاه هانا و اندرو مجال میدهد.
یکی با خاطرهای شخصی و زخمخورده روبهروست، دیگری با کنجکاوی نویسندهوار و شیفتگی هنری. کشمکش میان این دو تلقی، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد، هرچند فیلم همیشه از آن به بهترین شکل بهره نمیگیرد. هانا؛ زنی فراتر از نقش سوگوار نقطه قوت اصلی فیلم، بازی ربکا هال است. او هانا را نه به شکل زنی خاموش و درمانده که تمام هویتش در فقدان خلاصه شده، بلکه شخصیتی سرسخت، تندخو، شوخطبع و گاه دشوار برای نزدیکشدن ترسیم میکند.
هانا اندوهگین است، اما اندوهش تنها با اشک و سکوت بیان نمیشود؛ در رفتار دفاعی، واکنشهای خشمگین و تلاشش برای کنترل روایت زندگی همسرش نیز حضور دارد. هال به این شخصیت چندلایگی میبخشد. هانا میتواند هم از ورود اندرو به زندگیاش برآشفته شود و هم در لحظهای دیگر از صداقت یا مهربانی او تأثیر بپذیرد.
« از برخورد این دو، داستانی شکل میگیرد که همزمان به غم، حافظه، شهرت و امکان شروع دوباره میپردازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مهمتر آنکه فیلم او را صرفاً مانعی بر سر راه رابطهای تازه نمیسازد. او در برابر گذشته موضع دارد، اما هنوز در حال فهمیدن آن است؛ و همین فاصله میان آنچه میپندارد میداند و آنچه حاضر است بپذیرد، شخصیتش را زنده نگه میدارد. اندرو و برخورد دو جهان جیسون سودیکیس در نقش اندرو، انرژی متفاوتی وارد فیلم میکند.
او نمایندهی جهان شهری، دانشگاهی و پرحرفی است که با فضای آرام و زمستانی زادگاه هانا سازگاری چندانی ندارد. اندرو با اعتمادبهنفس به شهر کوچک میآید، اما خیلی زود درمییابد که پژوهش دربارهی یک هنرمند، بدون درنظرگرفتن کسانی که با او زندگی کردهاند، ممکن نیست. سودیکیس میان شوخی و جدیت رفتوآمد میکند و در بهترین لحظهها، آسیبپذیری مردی را نشان میدهد که شور پژوهشیاش با علاقهای شخصی درهم آمیخته است.
با اینحال، رابطهی هانا و اندرو به اندازهی ایدهی فیلم قانعکننده از کار درنمیآید. گفتوگوهای طعنهآمیزشان گاه جرقهی جذابی دارند، اما گاهی نیز بیش از آنکه از شخصیتها بجوشند، یادآور سازوکار آشنای کمدی رمانتیکاند: دو نفر که در آغاز به هم نمیسازند و بهتدریج به یکدیگر نزدیک میشوند.
در نتیجه، شیمی میان بازیگران در بعضی صحنهها محسوس است و در بعضی دیگر به دشواری جان میگیرد. برخی دیالوگها نیز چنان صیقلخورده و لفظپردازانهاند که طبیعیبودن گفتوگو را تضعیف میکنند. موسیقی؛ صدای غایبِ حاضر موسیقی در «Tumbledown» فقط زینت فضای داستان نیست؛ راهی است برای حضور مداوم مردی که دیگر در صحنه نیست.
« مهمتر آنکه فیلم او را صرفاً مانعی بر سر راه رابطهای تازه نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
همسر هانا از خلال ترانهها، خاطرهها و تصویری که طرفداران از او ساختهاند، در فیلم باقی میماند. این حضور غایب، به داستان عمق میدهد: مردی که برای دیگران به چهرهای اسطورهای بدل شده، برای هانا همچنان انسانی نزدیک و واقعی است؛ انسانی که شناختش را نمیتوان به چند ترانه یا روایتی آماده فروکاست.
ترانهها به لحظههای احساسی وزن میبخشند و حالوهوای لطیف و اندوهبار فیلم را تثبیت میکنند. موسیقی همچنین شکاف میان شهرت عمومی و خاطرهی خصوصی را برجسته میسازد. طرفداران در پی ادامهدادن افسانهاند، حال آنکه هانا با پیچیدگیهای زندگی روزمره و فقدانی روبهروست که هیچ افسانهای آن را برطرف نمیکند.
در همین تقابل، موسیقی به یکی از مؤثرترین ابزارهای روایی فیلم تبدیل میشود. مینِ برفی و لحن میان طنز و اندوه فضای روستایی و زمستانی مین، به فیلم هویتی دیداری میدهد. برف، جادههای سرد و سکوت شهر کوچک، فقط پسزمینهای زیبا نیستند؛ با انزوای هانا و تداوم سوگ او همنوا میشوند. این محیط، شخصیتها را از شتاب و ازدحام جهان بیرون جدا میکند و فرصتی میدهد تا رابطهها در مکثها و برخوردهای روزمره شکل بگیرند.
تقابل این فضا با نیویورک نیز اختلاف جهانبینی اندرو و هانا را ملموستر میکند. فیلم میکوشد تلخی فقدان را با طنز و لحظههای سبکتر متعادل کند. این انتخاب در مجموع دلنشین است، زیرا اجازه نمیدهد روایت به اندوهی یکنواخت و سنگین تبدیل شود. گاهی شوخیها از دل شخصیتها و اختلافهایشان بیرون میآیند؛ گاهی هم چنان آشکارا برای سبککردن فضا به کار میروند که لحن فیلم اندکی تصنعی میشود.
« همسر هانا از خلال ترانهها، خاطرهها و تصویری که طرفداران از او ساختهاند، در فیلم باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این نوسان، گرمای انسانی اثر در همین آمیزهی ناهموار اما صمیمی شکل میگیرد. شخصیتهای پیرامونی و لغزش به کلیشه شخصیتهای فرعی، جهان اجتماعی هانا را گسترش میدهند و نشان میدهند که او در خلأ زندگی نمیکند. خانواده و آشنایانش هر یک به شیوهای نگران او هستند، هرچند نگرانیشان همیشه راهی برای نزدیکشدن به او پیدا نمیکند.
حضورشان یادآور آن است که سوگ، هرچند تجربهای عمیقاً فردی است، در روابط روزمرهی دیگران نیز اثر میگذارد. در برابر این جنبههای انسانی، شخصیت استاد دانشگاه گاه به تیپی آشنا و آزاردهنده نزدیک میشود: مردی که رفتار و گفتارش بیش از آنکه از فردیتی مستقل برخیزد، برای ایجاد اصطکاک یا پیشبرد موقعیتهای کمدی طراحی شده است.
چنین پرداختی، بهخصوص در فیلمی که دربارهی روایتکردن آدمهاست، کمی متناقض به نظر میرسد. اثر از یک سو درباره پرهیز از تقلیلدادن انسانها به تصویری ساده سخن میگوید و از سوی دیگر، برخی شخصیتهای پیرامونی را با ظرافت کمتری میپردازد. پیشبینیپذیری و شتاب روایت ساختار کلی قصه به مسیرهایی آشنا تکیه میکند و از همان ابتدا میتوان حدس زد که همکاری هانا و اندرو چه تغییری در رابطهشان ایجاد خواهد کرد.
این پیشبینیپذیری از تعلیق و غافلگیری فیلم میکاهد، بهویژه چون ایدهی کشف حقیقت و بازنگری در خاطره میتوانست زمینهای برای پیچیدگی روایی بیشتری فراهم کند. فیلم بیش از آنکه با چرخشهای غیرمنتظره پیش برود، بر جذابیت شخصیتها و فضای عاطفی خود تکیه دارد. ریتم نیز در بخشهایی یکدست نیست.
« با وجود این نوسان، گرمای انسانی اثر در همین آمیزهی ناهموار اما صمیمی شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
گاهی رابطهها برای رسیدن به مرحلهی بعدی به زمان بیشتری نیاز دارند؛ گاهی، برعکس، تغییرات مهم در مسیر داستان با شتاب از برابر تماشاگر میگذرند. پایانبندی نیز برای برخی تماشاگران ممکن است بیش از اندازه سریع یا خوشبینانه جلوه کند. این شتاب، از فرصتی که فیلم برای مکث بر پیامدهای عاطفی انتخابها دارد میکاهد، هرچند لحن امیدوارانهاش با میل اثر به یافتن راهی برای ادامهدادن سازگار است.
جمعبندی «Tumbledown» فیلمی بینقص یا نوآورانه در قالب کمدی رمانتیک نیست، اما زیر ظاهر آشنای خود دغدغهای ارزشمند دارد: سوگ را نمیتوان با یک تصمیم ناگهانی کنار گذاشت، و خاطرهی یک انسان نیز ملک انحصاری هیچکس نیست. ربکا هال با بازی دقیق و چندوجهیاش، مرکز ثقل فیلم را میسازد؛ موسیقی و چشمانداز زمستانی مین نیز به اثر بافتی عاطفی و متمایز میبخشند.
در مقابل، قصه گاه پیش از آنکه شخصیتها به اندازهی کافی تغییر کنند، به مقصد آشنای خود میرسد. دیالوگهای ناهموار، شیمی ناپایدار زوج اصلی و چند پرداخت کلیشهای مانع میشوند که فیلم تمام ظرفیتهایش را محقق کند. بااینهمه، ترکیب طنز ملایم، اندوه و موسیقی، اثری گرم و خوشتماشا پدید میآورد؛ فیلمی که بیش از غافلگیرکردن، میکوشد به تماشاگر یادآوری کند آغاز دوباره نه پاککردن گذشته، بلکه یافتن جای تازهای برای آن است.
« پایانبندی نیز برای برخی تماشاگران ممکن است بیش از اندازه سریع یا خوشبینانه جلوه کند. »



ثبت دیدگاه