نقد و بررسی
نقد Tulsa King | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت مردی از زمان دیگر «Tulsa King» با تصویری آشنا از جهان مافیا آغاز میشود: دوایت «ژنرال» منفردی، مردی که پس از بیستوپنج سال زندان دوباره به جامعه بازمیگردد، درمییابد که در مناسبات قدرتِ خانوادهاش جایی برای او باقی نمانده است. تبعید به تالسا، در نگاه نخست، تنزل مقام و کنارگذاشتن اوست؛ اما همین دورافتادگی به نقطهٔ شروعی تازه بدل میشود.
دوایت در شهری که نه زبان و قواعد نیویورک را دارد و نه خاطرات گذشتهاش را میشناسد، باید از نو شبکهای بسازد و جای خود را پیدا کند. سریال از همین موقعیت ساده اما پرظرفیت بهره میگیرد: مردی از جهان قدیم، با عادتها و اقتدار دیرپای خود، در محیطی جدید فرود میآید. تفاوت دوایت با نمونههای متعارف این الگو آن است که صرفاً در برابر فناوریها و آداب روزگار جدید سردرگم نمیماند؛ او میکوشد جهان تازه را بفهمد و در عین حال، آن را با منطق خاص خود شکل دهد.
این تقابل، موتور اصلی روایت و سرچشمهٔ بخش مهمی از جذابیت سریال است. مافیا در برابر زندگی روزمره یکی از امتیازهای «Tulsa King» آن است که خشونت و سلسلهمراتبِ درام مافیایی را در کنار موقعیتهایی قرار میدهد که گاه رنگوبوی طنز دارند. دوایت شخصیتی است که میتواند در یک لحظه تهدیدکننده و سختگیر باشد و در لحظهای دیگر، با جدیتِ کامل دربارهٔ مسئلهای عادی حرف بزند؛ همین جدیت، بیآنکه سریال به کمدی محض تبدیل شود، موقعیتهایی بامزه میسازد.
طنز اثر بیشتر از تضادها میآید تا شوخیهای پیدرپی: یک گانگستر سالخورده که میکوشد در شهری آرام کسبوکار راه بیندازد، یا آدمهایی که بهتدریج وارد مدار اقتدار او میشوند، بیآنکه از آغاز با قواعد دنیای زیرزمینی آشنا باشند. این فاصلهٔ فرهنگی به سریال لحن متمایزی میدهد و آن را از درامهای جناییِ سراسر تیرهوتار جدا میکند.
« تبعید به تالسا، در نگاه نخست، تنزل مقام و کنارگذاشتن اوست؛ اما همین دورافتادگی به نقطهٔ شروعی تازه بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، آمیزش لحنها همیشه هم بهنرمی پیش نمیرود؛ گاهی شوخی، درست در لحظهای که روایت انتظار دارد تنش را جدی بگیریم، از وزن صحنه میکاهد. سیلوستر استالونه و ساختنِ دوایت ستون اصلی سریال، بازی سیلوستر استالونه است. حضور فیزیکی و صدای آشنای او به دوایت اقتداری باورپذیر میدهد، اما موفقیت نقش تنها به صلابت و تهدید محدود نمیشود.
استالونه در لحظههای آرامتر، خستگی، غرور، تنهایی و حتی نوعی کنجکاوی را در چهره و رفتار شخصیت جای میدهد. دوایت میتواند خطرناک باشد، اما سریال نمیخواهد او را به هیولایی بیاحساس تقلیل دهد؛ در پسِ خشونت و خودبزرگبینیاش، مردی دیده میشود که فرصتهای ازدسترفته و پیوندهای گسسته را نیز با خود حمل میکند.
بازی استالونه همچنین به شخصیت نوعی خودآگاهی میبخشد. دوایت به گذشتهٔ گانگستریاش وفادار است، اما در برابر زمانهٔ تازه کاملاً بسته و ناتوان نیست. این ویژگی کمک میکند که شخصیت از قالب کلیشهای «مرد سالخوردهای که دنیا را نمیفهمد» فاصله بگیرد. او گاه اشتباه میکند، گاه از اعتمادبهنفس بیش از اندازهاش آسیب میبیند، اما همواره نیرویی درونی دارد که تماشاگر را به دنبالکردن مسیرش ترغیب میکند.
تالسا؛ پسزمینهای که به شخصیت بدل میشود تضاد میان نیویورکِ خشن و تالسا، فقط تفاوتی جغرافیایی نیست؛ این تضاد به سریال هویت بصری و روایی میبخشد. دوایت با خود جهانی از قواعد سخت، وفاداریهای مشکوک و حسابوکتابهای قدیمی میآورد، اما تالسا فضایی بازتر و کمهیاهوتر پیش روی او میگذارد.
« سیلوستر استالونه و ساختنِ دوایت ستون اصلی سریال، بازی سیلوستر استالونه است. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، برخورد این دو جهان هم ظرفیت طنز پیدا میکند و هم امکان بازنگری در معنای قدرت را فراهم میآورد. شهر تازه برای دوایت هم میدان فعالیت است و هم نوعی خلأ: او در آنجا گذشتهٔ تثبیتشدهای ندارد و باید رابطههایش را از ابتدا بسازد. جمعی که بهتدریج پیرامونش شکل میگیرد، از همین نیاز به تعلق و همکاری سرچشمه میگیرد؛ گروهی ناهمگون که پیوند میان اعضایش نه همیشه طبیعی است و نه از ابتدا محکم.
سریال در بهترین لحظههایش نشان میدهد که امپراتوری دوایت تنها با زور ساخته نمیشود؛ گاهی به شناخت آدمها، فرصتدادن به آنان و فهمیدنِ ضعفهایشان نیز وابسته است. داستانی سرگرمکننده، اما کمغافلگیری روایت سریال با وجود جذابیتِ موقعیت مرکزی، در بسیاری از مسیرهایش به الگوهای شناختهشدهٔ درام جنایی تکیه دارد.
گسترش قلمرو، شکلگیری دشمنیها و رویارویی با نیروهایی که نظم تازه را تهدید میکنند، برای مخاطب این ژانر غریبه نیست. ازاینرو، بعضی چرخشها و پیامدها را میتوان زودتر از آنچه سریال انتظار دارد حدس زد. اثر در ساختن موقعیتهای دیدنی و سرگرمکننده تواناست، اما همیشه در تبدیل آنها به کشف رواییِ تازه موفق نمیشود.
این آشناییِ بیش از حد، لزوماً تجربهٔ تماشا را خراب نمیکند؛ سریال بیش از آنکه بر پیچیدگی ساختار یا معماپردازی تکیه کند، بر شخصیت محوری، انرژی اجراها و برخورد جهانها متکی است. بااینحال، هرگاه روایت از ظرفیتهای خاص دوایت و تالسا فاصله میگیرد و به مسیرهای آشنای نزاع قدرت بازمیگردد، تازگی اثر کاهش مییابد.
« در نتیجه، برخورد این دو جهان هم ظرفیت طنز پیدا میکند و هم امکان بازنگری در معنای قدرت را فراهم میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، «Tulsa King» بیشتر از آنکه ژانر خود را دگرگون کند، نسخهای خوشتماشا و ستارهمحور از آن ارائه میدهد. شخصیتهای فرعی و فرصتهای نیمهتمام آدمهای پیرامون دوایت از نظر ظرفیت نمایشی اهمیت زیادی دارند؛ هر یک میتوانند وجهی تازه از شخصیت او یا از زندگی اجتماعی تالسا را آشکار کنند.
برخی از رابطههای شکلگرفته در این جمع، بهویژه هنگامی که اختلاف نسل و تجربه به گفتوگو یا کشمکش میانجامد، به سریال جان میدهد. بااینهمه، شخصیتپردازی همهٔ همراهان به یک اندازه پرورده نیست. گاه کاراکترهای فرعی بیشتر در مقام ابزار پیشبرد نقشهها یا فراهمکردن موقعیتهای تازه ظاهر میشوند تا انسانهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل.
این نابرابری بر انسجام عاطفی روایت اثر میگذارد. وقتی سریال از دوایت فاصله میگیرد، همیشه روشن نیست که زندگی درونی دیگران تا چه اندازه جدی گرفته شده است. برخی پیوندها بهسرعت شکل میگیرند یا تغییر میکنند و همین شتاب، امکان تأمل بیشتر دربارهٔ انگیزهها و پیامدها را محدود میسازد.
بااینحال، گروه ناهمگون اطراف دوایت همچنان یکی از منابع جذابیت اثر است، زیرا از دل آن میتوان پرسید آیا وفاداری در این جهان چیزی جز معاملهای موقت است یا نه. کارگردانی و ریتم «Tulsa King» معمولاً ریتمی روان و تماشایی دارد و برای پیشبرد روایت به صحنههای طولانی و توضیحهای سنگین وابسته نیست.
« بااینهمه، شخصیتپردازی همهٔ همراهان به یک اندازه پرورده نیست. »
قوتها و کاستیها
استفاده از فضاهای شهری، محیطهای کاری و مکانهای روزمره، به جهان داستان ملموسیت میدهد؛ در کنار آن، تغییر محیط از نیویورک به تالسا بر حسِ بیرونافتادگی دوایت تأکید میکند. موسیقی و انتخابهای دیداری نیز به حفظ حالوهوایی کمک میکنند که میان درام جنایی و سرگرمی سبکتر در نوسان است.
اما همین ریتم تند، گاهی به قیمت عمق تمام میشود. برخی تعارضها مجال چندانی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند و بعضی تصمیمها زودتر از آنکه پیامد عاطفیشان درک شود، به رویدادی تازه راه میدهند. سریال در جلب توجه و حفظ حرکت موفق است، ولی در لحظههایی که به مکث و تأمل نیاز دارد، ترجیح میدهد دوباره به جلو بتازد.
این انتخاب با ماهیت سرگرمکنندهٔ اثر سازگار است، اما از قدرت دراماتیک آن میکاهد. جمعبندی «Tulsa King» درامی مافیایی است که با افزودن طنزی خشک و قرار دادن قهرمانش در محیطی ناآشنا، از تکرار صرفِ فضای تیرهٔ آثار جنایی فاصله میگیرد. استالونه با بازی پراحساس و مقتدرانهاش، دوایت را به شخصیتی زنده و قابلپیگیری تبدیل میکند؛ تقابل نیویورک و تالسا نیز به روایت رنگ و حالوهوایی ویژه میبخشد.
در سوی دیگر، پیشبینیپذیری برخی مسیرها، سطحیماندن شماری از شخصیتهای فرعی و ناهماهنگی گاهبهگاه میان طنز و تنش، مانع از آن میشود که سریال به اثری کاملاً متمایز بدل شود. بااینهمه، این مجموعه در آنچه بیش از همه وعده میدهد ــ سرگرمی، شخصیت مرکزی پرجاذبه و آمیزهای از خشونت و شوخطبعی ــ کامیاب است.
« موسیقی و انتخابهای دیداری نیز به حفظ حالوهوایی کمک میکنند که میان درام جنایی و سرگرمی سبکتر در نوسان است. »
جمعبندی
ارزش تماشای آن کمتر در غافلگیریهای داستانی و بیشتر در تماشای مردی است که پس از سالها غیبت میکوشد در جهانی تازه دوباره برای خود جایگاهی بسازد؛ جهانی که شاید از او نخواسته باشد بازگردد، اما هنوز نمیتواند حضورش را نادیده بگیرد.



ثبت دیدگاه