نقد و بررسی
نقد تالی (Tully) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به روزمرگیِ فرساینده «Tully» فیلمی درباره لحظهای است که زندگی خانوادگی، با همه جزئیات کوچک و تکرارشوندهاش، از حد توان یک نفر فراتر میرود. مارلو، مادری با سه فرزند، پس از تولد نوزاد تازهاش در میانه کمخوابی، مسئولیتهای بیوقفه و فرسودگی جسمی و عاطفی گرفتار میشود. برادرش برای کمک، پرستاری شبانه به او پیشنهاد میکند؛ پیشنهادی که مارلو در آغاز با تردید میپذیرد و رابطهاش با تالی بهتدریج به کانون عاطفی فیلم بدل میشود.
این طرح ساده، بهانهای است برای کاوش در تجربهای که سینما اغلب آن را با تصویرهای آرمانی و هموارشده عرضه میکند: مادری در عین عشق، میتواند دشوار، خستهکننده و تنهاتر از آن چیزی باشد که دیگران تصور میکنند. فیلم بهجای آنکه خستگی مارلو را به یک بحران نمایشی و پرحادثه تبدیل کند، آن را در خردهرخدادهای روزانه میگستراند: بیدارشدنهای پیدرپی، نگهداری از بچهها، فشارهای خانه و لحظههایی که حتی انجام سادهترین کارها دشوار به نظر میرسد.
همین مقیاس کوچک، به روایت حس صداقت میدهد. فرسودگی در اینجا حادثهای ناگهانی نیست، بلکه انباشتی آرام است؛ احساسی که با هر شب کمخوابی و هر مسئولیت تازه، کمی سنگینتر میشود. مادری بیرون از تصویر آرمانی مهمترین دستاورد «Tully» در نگاه بیتعارفش به مادری نهفته است. فیلم خستگی را نه نشانه بیمهری میداند و نه دلیلی برای محکومکردن شخصیت اصلی.
« همین مقیاس کوچک، به روایت حس صداقت میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مارلو میتواند فرزندانش را دوست داشته باشد و همزمان از فشار مراقبت از آنان به ستوه آید؛ این دو احساس در فیلم یکدیگر را نفی نمیکنند. چنین تصویری، بهجای ستایش سادهانگارانه از فداکاری مادرانه، به تناقضها و هزینههای آن توجه نشان میدهد. فیلم همچنین میفهمد که فرسودگی تنها جسم را درگیر نمیکند.
تکرار وظایف و کمبود خواب میتوانند نگاه فرد به خودش، اطرافیانش و حتی آینده را تغییر دهند. زندگی مارلو از بیرون شاید نظمی معمول داشته باشد، اما درون این نظم، فرصت اندکی برای خلوت و بازیابی توان باقی مانده است. از این منظر، مسئله فقط کمکگرفتن در شب نیست؛ مسئله دیدهشدن است. فیلم از تماشاگر میخواهد بپرسد چه کسی متوجه خستگی شده و چرا گاهی نزدیکترین افراد، نیازهای یکدیگر را دیر درمییابند.
چهرهها و بازیها بازی شارلیز ترون پایه اصلی اثر است. او مارلو را نه قهرمانی بینقص میسازد و نه قربانیای یکبعدی؛ در چهره و حرکاتش هم مهر مادری دیده میشود و هم خشم، بیحوصلگی و میل به گریختن از فشار. بخش مهمی از بازی او در لحظههای کمدیالوگ شکل میگیرد: مکثها، نگاههای خسته و واکنشهایی که نشان میدهند شخصیت برای حفظ ظاهرِ عادی چه اندازه انرژی صرف میکند.
« چنین تصویری، بهجای ستایش سادهانگارانه از فداکاری مادرانه، به تناقضها و هزینههای آن توجه نشان میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این حضور، خستگی را از مفهومی انتزاعی به تجربهای ملموس بدل میسازد. مکنزی دیویس در نقش تالی، کیفیتی متفاوت به فیلم میآورد. او سرزندگی و آسودگی بیشتری دارد و از همین راه، تضاد میان دو زن را روشن میکند؛ اما رابطه آنها به تقابل ساده دو نسل یا دو شیوه زندگی محدود نمیماند. شیمی میان ترون و دیویس کمک میکند صمیمیت این پیوند باورپذیر باشد، بیآنکه فیلم لازم بداند هر جنبهاش را توضیح دهد.
ران لیوینگستون نیز در نقش همسر مارلو، حضوری کمادعا دارد. شخصیت او بیشتر از آنکه دشمن یا مانعی آشکار باشد، نماینده نوعی غفلت روزمره است؛ همان ناتوانی در درک عمق فشاری که بر دیگری وارد میشود. طنز در کنار اندوه «Tully» میکوشد از تلخی تجربه مارلو تصویری یکنواخت نسازد. طنز در آن، غالباً از موقعیتهای آشنا و فاصله میان انتظارات اجتماعی و واقعیت خانه سرچشمه میگیرد.
این شوخیها در بهترین لحظههایشان، به شخصیت مجال نفسکشیدن میدهند و نشان میدهند که آدمها گاهی در دل آشفتگی نیز میتوانند بخندند. طنز نه برای بیاهمیتکردن رنج، بلکه برای نزدیکترشدن به پیچیدگی آن به کار میرود. بااینحال، تعادل میان خنده و اندوه همیشه دقیق نیست. بعضی شوخیها بیش از آنکه از موقعیت و شخصیت بجوشند، ساخته و پرداخته به نظر میرسند؛ گویی فیلم میخواهد در فاصلهای کوتاه، نشانهای از شوخطبعی خود را نیز به نمایش بگذارد.
« این حضور، خستگی را از مفهومی انتزاعی به تجربهای ملموس بدل میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این لحظهها، ریتم کلام اندکی مصنوعی میشود و شوخی، بهجای آنکه به جهان فیلم تعلق داشته باشد، روی آن قرار میگیرد. این لغزشها، هرچند کلیت اثر را از میان نمیبرند، از پیوستگی لحن میکاهند. روایت، ریتم و شخصیتهای پیرامونی کارگردانی جیسون رایتمن و فیلمنامه دیابلو کودی بر تجربه نزدیک و روزمره مارلو تمرکز دارند.
روایت بیش از آنکه بر رخدادهای بزرگ تکیه کند، از مسیر تکرارها و تغییرات کوچک پیش میرود. این انتخاب با موضوع فیلم سازگار است: وقتی زندگی به وظیفهای پس از وظیفه دیگر تبدیل شده، گذر زمان نیز گاه کشدار و خستهکننده احساس میشود. ریتم فیلم در بخشهای بسیاری از همین کیفیت بهره میبرد و تماشاگر را به محدوده تجربه شخصیت نزدیک میکند.
اما این تمرکز، بهای خود را هم دارد. برخی شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای فراتررفتن از نقش کارکردیشان پیدا نمیکنند و بیشتر برای نشاندادن فشارهای پیرامون مارلو یا پیشبردن موقعیتها حضور دارند. از سوی دیگر، شماری از موقعیتها برای کسانی که با روایتهای خانوادگی درباره والدگری و تقسیم نابرابر مسئولیتها آشنا هستند، ممکن است آشنا یا تکراری به نظر برسند.
« این لغزشها، هرچند کلیت اثر را از میان نمیبرند، از پیوستگی لحن میکاهند. »
قوتها و کاستیها
«Tully» در این زمینه همیشه از الگوهای شناختهشده فاصله نمیگیرد؛ امتیازش بیش از آنکه در تازگی همه موقعیتها باشد، در جزئیاتی است که به تجربه شخصیت رنگی فردی میدهند. پیچش و مسئله قانعکنندگی فیلم در ادامه، به سوی چرخشی روایی میرود که برداشت تماشاگر از برخی بخشهای پیشین را تغییر میدهد.
برای حفظ غافلگیری، باید همین اندازه گفت که این انتخاب یکی از تعیینکنندهترین و بحثبرانگیزترین تصمیمهای فیلمنامه است. از یک سو، چرخش میتواند مضمون فیلم درباره خستگی، هویت و نیاز به مراقبت را از زاویهای تازه بازتاب دهد؛ از سوی دیگر، ممکن است برای بخشی از تماشاگران بیش از آنکه نتیجهای طبیعی از شخصیت و وضعیت او باشد، راهحلی مهندسیشده به نظر برسد.
این تردید مهم است، زیرا تا پیش از آن، قوت اثر در مشاهده دقیق و واقعگرایانهاش نهفته است. هرچه داستان در پایان بیشتر به طراحی روایی آشکار نزدیک میشود، احتمال آن هست که حس زنده و بیواسطه بخشهای پیشین اندکی تضعیف شود. در نتیجه، پایانبندی برای همه به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود.
« این تردید مهم است، زیرا تا پیش از آن، قوت اثر در مشاهده دقیق و واقعگرایانهاش نهفته است. »
جمعبندی
فیلم از تماشاگر میخواهد هم پیوند عاطفی خود با مارلو را حفظ کند و هم تصمیمی روایی را بپذیرد که ممکن است با منطق واقعگرایانه اثر کاملاً همخوان به نظر نرسد. جمعبندی «Tully» اثری انسانی و صریح درباره مادری است که نمیخواهد تجربه دشوارش را با تصویری بینقص و آرام جایگزین کند. نقطه قوت اصلی آن بازی درخشان شارلیز ترون، رابطه جذاب او با مکنزی دیویس و توجهش به فرسودگیای است که در زندگی روزانه پنهان میماند.
آمیختن طنز با لحظههای عاطفی نیز به فیلم گرما میدهد، هرچند همه شوخیها به یک اندازه طبیعی و مؤثر نیستند. در سوی دیگر، کمعمقی بعضی شخصیتهای فرعی، آشنایی برخی موقعیتها و بحثبرانگیزبودن چرخش پایانی، مانع از آن میشوند که فیلم در همه اجزایش به یک اندازه استوار بماند. با این حال، «Tully» در بهترین لحظههایش بهجای صدور حکم درباره مادری، به خستگی و نیاز انسان به همراهی مجال سخنگفتن میدهد.
این کیفیت، اثر را از یک کمدی خانوادگی ساده فراتر میبرد و به تأملی صمیمی درباره مراقبت، فراموششدنِ خویشتن و دشواری درخواست کمک تبدیل میکند.
« آمیختن طنز با لحظههای عاطفی نیز به فیلم گرما میدهد، هرچند همه شوخیها به یک اندازه طبیعی و مؤثر نیستند. »



ثبت دیدگاه