نقد و بررسی
نقد سهشنبهها و جمعهها (Tuesdays And Fridays) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب با پرسشی جدی در پسزمینه «Tuesdays And Fridays» به کارگردانی Taranveer Singh از قراردادی ساده اما پربار برای یک کمدی رمانتیک آغاز میشود: وارون، نویسندهای پرفروش، و سیا، وکیلی در حوزهٔ سرگرمی، برای آنکه از سنگینی تعهد بگریزند، تصمیم میگیرند فقط سهشنبهها و جمعهها با یکدیگر قرار بگذارند.
این محدودیت زمانی در ظاهر راهی شوخطبعانه برای مهار احساسات است؛ اما در عمق، پرسشی آشنا را پیش میکشد: آیا میتوان عشق را در چارچوبی دقیق و کنترلشده نگه داشت؟ فیلم از همان ابتدا بر ظرفیت طنز و کشمکش عاطفی این ایده تکیه میکند و وعدهٔ روایتی سبکبال دربارهٔ رابطهای نامتعارف میدهد.
بااینحال، تازگی طرح بیش از آنکه به موتور نیرومند داستانی بدل شود، گاه در حد جرقهای باقی میماند که فیلم نمیداند چگونه پیوسته روشن نگهش دارد. رابطهای که در تقویم جا نمیشود قرارداد دو روز در هفته، صرفاً یک تمهید برای آشنایی متفاوت نیست؛ میتواند صورتبندی تازهای از ترس معاصر از وابستگی باشد.
وارون و سیا میکوشند نزدیکی را تجربه کنند، بیآنکه مسئولیتهای معمول یک رابطه را بپذیرند. این تناقض، بالقوه، سرچشمهٔ موقعیتهای کمیک و لحظههای تأملبرانگیز است: اگر دیدارها محدود باشند، آیا احساسات هم محدود میمانند؟ و اگر دو نفر بخواهند صمیمیت را به برنامهای زمانبندیشده تبدیل کنند، چه چیزی از ماهیت رابطه باقی میماند؟
« وارون و سیا میکوشند نزدیکی را تجربه کنند، بیآنکه مسئولیتهای معمول یک رابطه را بپذیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این پرسشها را مطرح میکند، اما کمتر به آنها مجال میدهد تا در رفتار، سکوت یا انتخابهای شخصیتها ریشه بدوانند. قاعدهٔ اصلی بیشتر بهانهای برای پیشبرد یک عاشقانهٔ آشناست تا موضوعی که روایت واقعاً آن را بیازماید. به همین دلیل، سازوکار رابطه گاهی بیش از آنکه باورپذیر یا پیچیده به نظر برسد، ابزاری برای جدا کردن صحنهها و ایجاد دردسرهای داستانی است.
ایده بهاندازهای گیراست که مخاطب را با خود همراه کند، اما پرداخت آن به همان اندازه جسورانه نیست. وارون و سیا؛ صمیمیت در مرکز قاب یکی از امتیازهای فیلم، حضور زوج اصلی و تلاش بازیگران برای ساختن رابطهای گرم و قابلتماشا است. وارون و سیا از دو جهان حرفهای متفاوت میآیند، اما اختلاف نگاهشان به عشق، مهمتر از شغلهایشان است.
فیلم میکوشد این تفاوت را در گفتوگوها و رفتارهای روزمره نشان دهد و به جای آنکه رابطه را صرفاً با اعلام علاقه پیش ببرد، لحظههایی از شوخی و نزدیکی میان آنها بسازد. بازی زوج اصلی، با وجود محدودیتهایی که فیلمنامه ایجاد میکند، به پیوندشان لطافت میبخشد و کمک میکند تماشاگر تا حدی درگیر مسیر مشترکشان شود.
بااینهمه، صمیمیت بازیها همیشه از پس کمبودهای شخصیتپردازی برنمیآید. وارون و سیا گاه بیشتر به نمونههایی از تیپهای آشنای کمدی رمانتیک شباهت دارند تا افرادی با تناقضهای شخصی و زخمهای عاطفی مشخص. فیلم از اختلاف نظرشان دربارهٔ تعهد بهره میگیرد، اما کمتر روشن میکند این دیدگاهها چگونه در تجربههای پیشین یا جهانبینی هر یک شکل گرفتهاند.
« قاعدهٔ اصلی بیشتر بهانهای برای پیشبرد یک عاشقانهٔ آشناست تا موضوعی که روایت واقعاً آن را بیازماید. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، رابطه دلنشین است، اما عمق روانشناختی آن محدود میماند؛ احساس نزدیکی شکل میگیرد، بیآنکه همیشه به شناختی ماندگار از دو شخصیت برسیم. ریتم روایت و آشنایی مسیر عاشقانه روایت در چارچوبی حرکت میکند که برای دوستداران این ژانر آشناست: برخورد، کشش، اختلاف، فاصله و بازنگری در معنای رابطه.
این مسیر بهخودیخود ایرادی ندارد؛ کمدی رمانتیک معمولاً از قراردادهای شناختهشده بهره میبرد. مسئله آنجاست که فیلم کمتر میکوشد این قراردادها را با جزئیات تازه دگرگون کند. مخاطب اغلب میتواند حدس بزند کشمکشها به کدام سو میروند و ایدهٔ نامتعارف آغازین نیز در ادامه به اندازهای گسترش نمییابد که پیشبینیپذیری مسیر را جبران کند.
از سوی دیگر، فیلم میان لحن شوخطبعانه و لحظههای عاطفی تعادلی کاملاً استوار برقرار نمیکند. بعضی صحنهها با سرعت از موقعیتی به موقعیت دیگر میگذرند و فرصت کافی برای اثرگذاری نمییابند؛ برخی دیگر نیز بر توضیح یا نمایش آشکار احساسات تکیه میکنند. حاصل، ریتمی است که در بخشهایی روان و سرگرمکننده جلوه میکند، اما در مجموع از نوسان مصون نیست.
اگر فیلم بیش از این بر پیامدهای توافق اولیه مکث میکرد، هر تغییر در رابطه میتوانست هم خندهدارتر و هم عاطفیتر از کار درآید. لندن؛ پسزمینهای دلپذیر، نه نیرویی روایی فضای شهری فیلم یکی از اجزای مهم حالوهوای آن است. محیطی امروزی و آراسته برای ماجرای دو جوانی که میخواهند رابطه را مطابق قواعد خود تنظیم کنند، زمینهای مناسب فراهم میآورد.
« این مسیر بهخودیخود ایرادی ندارد؛ کمدی رمانتیک معمولاً از قراردادهای شناختهشده بهره میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شهر، فضاهای داخلی و رفتوآمد میان مکانهای مختلف، به فیلم ظاهری سبک و خوشتماشا میدهند؛ همان کیفیتی که از یک کمدی رمانتیک شهری انتظار میرود. این فضا بهویژه در صحنههای مشترک زوج اصلی، حس فراغت و بازیگوشی را تقویت میکند. اما شهر بیشتر نقش پسزمینه را دارد تا عنصری که بر تجربهٔ شخصیتها اثر بگذارد.
فیلم از ظرفیت محیط برای بازتاب تنهایی، شتاب زندگی یا تفاوت میان ظاهر مدرن و نیازهای عاطفی بهرهٔ چندانی نمیبرد. بنابراین، فضای بصری دلپذیر است، ولی به جهان داستان لایهٔ معناداری نمیافزاید. تماشاگر با محیطی جذاب روبهرو میشود، اما کمتر حس میکند این داستان فقط میتوانست در همین بستر رخ دهد.
موسیقی و شخصیتهای فرعی موسیقی در یک فیلم عاشقانهٔ هندی میتواند بخشی از زبان عاطفی روایت باشد؛ عنصری که احساسات را گسترش میدهد یا لحظههای مهم را در ذهن نگه میدارد. در اینجا، ترانهها اغلب پراکنده به نظر میرسند و پیوند محکمی با ضرباهنگ صحنهها پیدا نمیکنند. در نتیجه، بهجای آنکه عواطف رابطه را غنیتر کنند، گاهی مانند توقفهایی میان بخشهای داستان جلوه میکنند.
این ناهمخوانی بهویژه در فیلمی که بر جذابیت عاشقانهاش تکیه دارد، محسوس است؛ زیرا موسیقی میتوانست به ایدهٔ قرارهای محدود و انتظار میان دیدارها بُعدی حسی بدهد. شخصیتهای فرعی نیز همیشه در خدمت تمرکز اصلی نیستند. حضور آنها گاه موقعیت یا اطلاعاتی تازه وارد میکند، اما پرداختشان کمعمق میماند و بعضی بخشها بیآنکه رابطهٔ مرکزی را روشنتر کنند، توجه را از وارون و سیا منحرف میسازند.
« این فضا بهویژه در صحنههای مشترک زوج اصلی، حس فراغت و بازیگوشی را تقویت میکند. »
قوتها و کاستیها
اگر این نقشها فشردهتر و هدفمندتر نوشته میشدند، روایت فرصت بیشتری مییافت تا تنش میان دو شخصیت اصلی را پرورش دهد. پراکندگی تمرکز، بهخصوص در فیلمی با ایدهای مرکزی و مشخص، از انسجام تجربه میکاهد. جمعبندی «Tuesdays And Fridays» فیلمی است که نقطهٔ قوت اصلیاش را در ایدهای سرزنده و در جذابیت زوج مرکزی مییابد.
قرار عاشقانهٔ محدود به دو روز هفته، دستمایهای مناسب برای پرسش دربارهٔ تعهد و امکان مهار احساسات فراهم میکند و فضای شهری و سبکبال اثر نیز با قالب کمدی رمانتیک سازگار است. بااینحال، فیلمنامه از ظرفیت این مفهوم بهطور کامل استفاده نمیکند؛ مسیر عاشقانه آشنا و قابلپیشبینی میماند، موسیقی چندان در بافت روایت جا نمیافتد و شخصیتهای فرعی گاه تمرکز را پراکنده میکنند.
فیلم بیش از آنکه اثری ژرف دربارهٔ شکلهای تازهٔ رابطه باشد، سرگرمیای خوشظاهر و گذراست؛ اثری که لحظههایی دلنشین دارد، اما کمتر به تأمل یا خاطرهای پایدار میانجامد. برای تماشاگرانی که از کمدیهای رمانتیک سبک و رابطههای پرشوخی لذت میبرند، تماشای آن میتواند تجربهای خوشایند باشد؛ اما کسانی که انتظار دارند ایدهٔ مرکزی با جسارت و عمق بیشتری کاویده شود، احتمالاً با فاصلهای میان وعدهٔ آغازین و دستاورد نهایی روبهرو خواهند شد.
« پراکندگی تمرکز، بهخصوص در فیلمی با ایدهای مرکزی و مشخص، از انسجام تجربه میکاهد. »



ثبت دیدگاه