نقد و بررسی
نقد تیوبلایت (Tubelight) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایمان در برابر جنگ «تیوبلایت» در ظاهر فیلمی جنگی است، اما میدان اصلی نبردش نه مرزهای هند و چین، بلکه ذهن و دل لکسمان سینگ بیشت است؛ مردی سادهدل که اطرافیان به سبب دیر فهمیدن و دیر واکنش نشاندادنش او را «تیوبلایت» مینامند. با آغاز جنگ سال ۱۹۶۲ و رفتن برادرش بهارات به جبهه، جهان کوچک و امن لکسمان ناگهان از هم میپاشد.
او در برابر واقعیتی بزرگتر از فهم روزمرهاش میایستد و به نیرویی پناه میبرد که فیلم آن را ایمان مینامد. این ایده، هسته عاطفی و اخلاقی اثر است: آیا باور یک انسان میتواند در برابر خشونت و فقدان کاری از پیش ببرد؟ فیلم بهجای آنکه جنگ را صرفاً بهانهای برای نمایش نبرد و قهرمانی قرار دهد، میکوشد آن را از چشم شخصیتی ببیند که سیاست و راهبرد نظامی را نمیفهمد، اما دلبستگی را با تمام وجود میشناسد.
همین زاویه دید به «تیوبلایت» لطافتی میبخشد که آن را از یک درام جنگی متعارف جدا میکند؛ هرچند اثر در ادامه همیشه نمیتواند میان مضمون انسانی و نیازهای قصه تعادل برقرار کند. لکسمان؛ سادگی بهمثابه شیوه دیدن شخصیت لکسمان بر مرز باریکی حرکت میکند: سادگی او میتواند هم سرچشمه طنز باشد و هم دریچهای برای فهم جهان.
در بهترین لحظات، فیلم او را نه ابلهی برای خنداندن دیگران، بلکه انسانی با منطق و حساسیتهای خاص خود نشان میدهد؛ کسی که از پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسی فاصله دارد و به همین دلیل، گاه با صراحتی کودکانه به حقیقتی عاطفی نزدیک میشود. عنوان فیلم نیز از همین ویژگی نیرو میگیرد: روشنشدن دیرهنگام چراغ، تصویری از تأخیر در فهم است، اما میتواند استعارهای از امیدی باشد که خاموش نمیشود.
« با آغاز جنگ سال ۱۹۶۲ و رفتن برادرش بهارات به جبهه، جهان کوچک و امن لکسمان ناگهان از هم میپاشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، فیلم همیشه از این ظرافت محافظت نمیکند. گاهی سادگی لکسمان به اغراق نمایشی نزدیک میشود و رفتار او بیش از آنکه از شخصیتی پیوسته و باورپذیر برخیزد، برای پیشبردن موقعیت یا گرفتن واکنش احساسی از تماشاگر به کار میرود. این لغزش مهم است، زیرا هرچه فیلم بیشتر بر ایمان و بیپیرایگی قهرمانش تکیه میکند، بیشتر نیاز دارد که او را انسانی کامل، نه صرفاً نمادی از پاکی، بسازد.
فاصله میان این دو رویکرد در بخشهایی از فیلم آشکار میشود. رابطه برادرانه و گرمای جمعی پیوند لکسمان و بهارات ستون عاطفی داستان است. برادر بزرگتر به پناه و تکیهگاه خود وابسته است، اما این وابستگی یکسویه نیست؛ مهر و حمایت میان آن دو، به رابطهشان گرما و وزن میدهد. فیلم بهدرستی میفهمد که غیبت یک عزیز نیز میتواند حضوری نیرومند داشته باشد: بهارات وقتی در جبهه است، همچنان در تصمیمها، خاطرهها و اضطراب لکسمان حضور دارد.
از همینرو، دوری این دو برادر فقط محرک داستان نیست، بلکه معیاری است برای سنجش توان لکسمان در مواجهه با فقدان. در کنار این رابطه، دوستیها و پیوندهای میان ساکنان روستا نیز بر فضای اثر میافزایند. آشنایی با آدمهایی از پیشینههای متفاوت، امکان میدهد که فیلم از همدلی فراتر از مرزهای ملی سخن بگوید.
پیام انسانی آن روشن و دلنشین است: ترس و اندوه به یک ملت تعلق ندارند و محبت میتواند در جایی شکل بگیرد که جنگ میخواهد جدایی و بدگمانی را تحمیل کند. با این حال، برخی شخصیتهای فرعی بیشتر حامل یک پیاماند تا انسانهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل؛ به همین دلیل، مضمون همبستگی گاهی مستقیمتر از آنچه لازم است بیان میشود.
« با این همه، فیلم همیشه از این ظرافت محافظت نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و لحن عاطفی بازی سلمان خان در نقش لکسمان، تلاشی برای فاصلهگرفتن از تصویر همیشگی قهرمان مقتدر و مسلط است. او در لحظات آرامتر، بر آسیبپذیری، وفاداری و نیاز عاطفی شخصیت تکیه میکند و میتواند حس صمیمیتی ایجاد کند که برای چنین داستانی ضروری است. رابطه او با سهیل خان نیز، بهویژه در لحظاتی که خاطره و دلبستگی جای گفتوگوی مستقیم را میگیرد، از گرمای قابلقبولی برخوردار است.
حضور بازیگران مکمل، از جمله اوم پوری و محمد زیشان ایوب، به بافت اجتماعی قصه جان میدهد؛ هرچند فرصت پرداخت کامل به همه آنها فراهم نمیشود. لطافت بازیها به فیلم کمک میکند تا از خشونت جنگ تصویری کاملاً سرد و بیرونی نسازد. در عوض، توجه اصلی بر واکنش آدمها، انتظار و دلواپسی آنها قرار میگیرد.
ولی همین انتخاب، در کنار تغییرهای ناگهانی لحن، نتیجهای دوگانه دارد. لحظههای سبک و طنزآمیز گاه بیمقدمه به ملودرامی پررنگ میرسند؛ در چنین جاهایی، احساس بهجای آنکه آرامآرام در تماشاگر بنشیند، با تأکیدی آشکار به او عرضه میشود. بازیها از این نوسان کاملاً مصون نمیمانند و بعضی واکنشها بیش از آنکه از دل موقعیت برآیند، به کارکرد عاطفی صحنه وابستهاند.
قاببندی آرام و فضای تاریخی فیلم در ساختن فضایی آرام و چشمنواز موفقتر از آن است که در ساماندادن به همه اجزای داستان عمل میکند. چشماندازهای کوهستانی و فضای روستا به قصه مجال مکث میدهند؛ سکونی که در تقابل با اضطراب جبهه، معنای بیشتری پیدا میکند. این تضاد، جنگ را به حضوری دور اما پیوسته بدل میسازد: روستا ظاهراً آرام است، اما خبرها، نگرانیها و انتظار، آرامش آن را از درون میفرسایند.
« لطافت بازیها به فیلم کمک میکند تا از خشونت جنگ تصویری کاملاً سرد و بیرونی نسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این فضا، نگاه فیلم به جزئیات روزمره گاهی از صحنههای بزرگ و پرهیاهو اثرگذارتر است. با وجود این، زیبایی بصری نمیتواند جای انسجام روایی را بگیرد. فیلم به ایدههایی چون برادری، ایمان، دوستی، تعصب و همدلی میان مردمان دو سوی درگیری سر میزند، اما همه آنها با نیروی یکسان به هم متصل نمیشوند.
برخی خردهروایتها فرصتی برای گسترش مضموناند، ولی پیش از آنکه به تجربهای کامل تبدیل شوند، کنار گذاشته میشوند یا فقط به نشانهای برای پیشبرد قصه بدل میگردند. نتیجه، اثری است که تصویر و حالوهوا را گاه بهتر از ساختار داستانیاش به یاد میآوریم. ریتم و دشواری حفظ تعادل کندی ریتم بهخودیخود با فضای تأملی فیلم ناسازگار نیست.
داستانی درباره انتظار، امید و دلواپسی میتواند به مکث نیاز داشته باشد؛ مسئله آن است که مکث باید به شناخت شخصیت یا تعمیق موقعیت بینجامد. در «تیوبلایت»، بخشی از این سکون به ساختن حالوهوای انسانی کمک میکند، اما بخشهایی نیز کشدار به نظر میرسند، زیرا اطلاعات یا تحول تازهای به رابطهها نمیافزایند.
تکرار عاطفهای مشابه، بدون پیشرفت کافی در روایت، از نیروی صحنهها میکاهد. فیلمنامه همچنین در پیوندزدن لحنهای متفاوت با دشواری روبهروست. طنز میتواند تلخی و اضطراب را قابلتحملتر کند و ملودرام نیز با جهان احساسی فیلم سازگار است؛ اما گذار میان آنها باید طبیعی باشد. هرگاه این گذار ناگهانی رخ میدهد، تماشاگر بهجای همراهشدن با احساس شخصیتها، متوجه دستکاری لحن میشود.
« در این فضا، نگاه فیلم به جزئیات روزمره گاهی از صحنههای بزرگ و پرهیاهو اثرگذارتر است. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، برخی شخصیتها به تیپهایی آشنا نزدیک میشوند و فرصت چندانی برای غافلگیرکردن یا تغییر یافتن پیدا نمیکنند. این کاستیها باعث میشود که ایده اصلی فیلم از ظرفیت بالقوهاش کمتر بهره ببرد. جمعبندی «تیوبلایت» فیلمی استوار بر مهربانی، دلبستگی خانوادگی و ایمان به امکان همدلی در روزگار جنگ.
قوت آن بیش از همه در گرمای رابطه لکسمان و بهارات، فضای آرام روستایی و لحظههایی است که سادگی قهرمان به نگاهی انسانی بدل میشود. فیلم میخواهد یادآوری کند که جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد؛ در خانههایی که چشمبهراهاند و در دل کسانی که با ترس و بیخبری دستوپنجه نرم میکنند نیز ادامه دارد.
اما نیت صمیمانه، بهتنهایی برای ساختن روایتی منسجم کافی نیست. ریتم کند، پیوند سست میان برخی ایدهها، تغییرهای ناگهانی میان کمدی و ملودرام و تکیه بر شخصیتهای آشنا، گاه از تأثیر عاطفی اثر میکاهد. در نهایت، «تیوبلایت» بیش از آنکه در همه اجزای سینمایی خود به یک اندازه موفق باشد، در فضای امیدخواهانه و عاطفه بیپیرایهاش ماندگار میشود؛ فیلمی نامتوازن، اما مهربان، که باور دارد حتی چراغی دیرروشن نیز میتواند تاریکی را پس بزند.
« این کاستیها باعث میشود که ایده اصلی فیلم از ظرفیت بالقوهاش کمتر بهره ببرد. »
ثبت دیدگاه