نقد و بررسی
نقد Trust | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خاندان بهمثابه میدان قدرت «تراست» از یک آدمربایی آغاز میشود، اما علاقهاش به خودِ حادثه محدود نمیماند. ربودهشدن جان پل گتی سوم در رمِ سال ۱۹۷۳، بهانهای است برای ورود به جهانی که در آن ثروت، پیوندهای خانوادگی و قدرت چنان درهم تنیدهاند که مرز میان محبت و معامله پیوسته محو میشود.
خانوادهٔ گتی نه فقط ثروتمند، بلکه عمیقاً ناخشنود تصویر میشود: اعضایش در مجاورت سرمایهای عظیم زندگی میکنند، اما این ثروت بهجای امنیت، رقابت و بیاعتمادی میآفریند. عنوان سریال نیز معنایی دوگانه پیدا میکند. «تراست» هم به سازوکار مالیِ نگهداری ثروت اشاره دارد و هم به اعتماد؛ چیزی که در این خاندان کمیاب است.
هر گفتوگو میتواند پوششی برای چانهزنی باشد و هر رابطه، زیر سایهٔ نفوذ و منفعت قرار گیرد. از همین رو، بحران آدمربایی صرفاً مسئلهای جنایی نیست: آزمونی است برای سنجیدن اینکه در خانوادهای که همهچیز را میتوان خرید، چه چیزی واقعاً ارزشمند میماند. تعلیق در خدمت درام خانوادگی سریال از عناصر آشنای تریلر جنایی بهره میگیرد: گروگانگیری، مطالبهٔ باج، مذاکره و فشار زمان.
بااینحال، «تراست» بیش از آنکه به دنبال ساختن معمایی پرشتاب باشد، پیامدهای عاطفی و سیاسی بحران را دنبال میکند. پرسش اصلی فقط این نیست که چه کسی چه تصمیمی میگیرد؛ مهمتر آن است که هر تصمیم چه چیزی را دربارهٔ صاحبان قدرت آشکار میسازد. این انتخاب گاه به سود اثر تمام میشود. توقفهای روایی فرصت میدهند تا شخصیتها از سطح کارکردهای داستانی فراتر بروند و ترس، غرور یا خودفریبیشان نمایان شود.
« خاندان بهمثابه میدان قدرت «تراست» از یک آدمربایی آغاز میشود، اما علاقهاش به خودِ حادثه محدود نمیماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین رویکرد در بخشهایی به کندی میانجامد. برخی صحنهها اطلاعات یا تحول تازهای به داستان نمیافزایند و بیشتر حسِ انتظار را طولانی میکنند. سریال گاهی چنان به مکث و تأمل دل میبندد که نیروی فوریِ موقعیت جناییاش کمرنگ میشود. گیل گتی و نیروی بازیگران زن در میان شخصیتها، گیل گتی یکی از مهمترین کانونهای عاطفی روایت است.
او در موقعیتی قرار گرفته که باید برای نجات پسرش تلاش کند، بیآنکه به منابع و نفوذی دسترسی داشته باشد که دیگران در اختیار دارند. همین تضاد، شخصیت را از قالب کلیشهای «مادر نگران» بیرون میآورد: گیل هم آسیبپذیر است و هم ناچار به تصمیمگیری؛ هم درگیر اندوه و اضطراب است و هم باید در برابر سازوکارهایی مقاومت کند که میکوشند اختیار را از او بگیرند.
هیلاری سوانک در صحنههای پرتنش، این دوگانگی را با وقار و خویشتنداری منتقل میکند. بازی او متکی به نمایشهای پرهیاهو نیست؛ فشار را بیشتر در سکوت، نگاه و تغییرات ظریف لحن مینشاند. در کنار او، دیگر بازیگران زن نیز به جهان سریال وزن و تنوع میبخشند. حضورشان صرفاً واکنشی به تصمیم مردان خاندان نیست؛ آنها هرکدام شیوهای متفاوت از بقا و کنشگری را نمایندگی میکنند.
در لحظاتی که متن به سمت اغراق یا تصنع میرود، همین بازیها هستند که دوباره رابطهٔ عاطفی تماشاگر با داستان را برقرار میکنند. دونالد ساترلند و هیبت پدرسالار دونالد ساترلند در نقش جی. پل گتی، حضوری مسلط و بهیادماندنی دارد. او شخصیت را به هیولایی یکبعدی بدل نمیکند؛ سردی و حسابگریاش در کنار جاذبهٔ شخصی و هوش او قرار میگیرد.
« اما همین رویکرد در بخشهایی به کندی میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
گتی میتواند همزمان مضحک، ترسناک و تحسینبرانگیز به نظر برسد؛ نه به این دلیل که سریال رفتارهایش را توجیه میکند، بلکه چون نشان میدهد چگونه خودِ قدرت، تصویری از استثناییبودن برای صاحبش میسازد. بازی ساترلند بهویژه در صحنههایی اثرگذار است که شخصیت بهجای فریادزدن یا تهدید مستقیم، با آرامشِ کسی سخن میگوید که تصور میکند همهچیز در نهایت تابع ارادهٔ او خواهد بود.
این آرامش، بهجای آنکه نشانهٔ خرد باشد، اغلب شکل دیگری از خشونت است: بیاعتنایی به اضطراب دیگران و تبدیل رنج انسانی به مسئلهای قابل محاسبه. شخصیت گتی در این معنا قلب تماتیک سریال است؛ انسانی که مالک ثروت است، اما رابطهٔ سالم با دیگران را بهسختی میشناسد. بازیگران و تفاوت لحنها هریس دیکینسون در نقش جان پل گتی سوم، جوانی را تصویر میکند که هویتش میان نام خانوادگی سنگین، میل به استقلال و آسیبپذیری شخصی گرفتار شده است.
انتخاب او برای نقش، در بعضی لحظهها شاید با تصور تماشاگر از سن و ظاهر شخصیت تاریخی همخوان نباشد، اما بازیاش بر آشفتگی و بیقراری درونی تمرکز میکند؛ ویژگیهایی که برای فهم وضعیت او اهمیت دارند. برندن فریزر نیز با حضوری متمایز، به بخشهایی از روایت که ممکن است صرفاً مجرایی برای پیشبرد مذاکره باشند، شخصیت میبخشد.
لوکا مارینلی در نقش پریمو از دیگر چهرههای چشمگیر مجموعه است و به فضای ایتالیایی داستان رنگی خاص میدهد. با این همه، کیفیت بازیها همیشه با یکدستیِ لحن همراه نیست. بعضی دیالوگها بیش از اندازه نمایشی یا کارتونی به نظر میرسند و فاصلهای میان واقعگرایی موقعیت و شیوهٔ بیان شخصیتها ایجاد میکنند.
« لوکا مارینلی در نقش پریمو از دیگر چهرههای چشمگیر مجموعه است و به فضای ایتالیایی داستان رنگی خاص میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، مجموعهای از لحظات بسیار مؤثر در کنار بخشهایی است که باورپذیریشان دشوارتر میشود. تصویر و صدا؛ فضاسازی بهجای تزئین تصویرپردازی «تراست» از عناصر مهم هویت آن است. رم و دیگر فضاهای داستان صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیستند؛ معماری، نور و بافت مکانها به شکلگیری حس بیگانگی و نابرابری کمک میکنند.
جهان ثروتمندان با شکوهی سرد و کنترلشده نمایش داده میشود، درحالیکه فضای بحران و خطر حالوهوایی ناآرامتر دارد. این تقابل، بدون آنکه همیشه به توضیح کلامی نیاز داشته باشد، فاصلهٔ میان امنیت ظاهری و آسیبپذیری واقعی را برجسته میکند. طراحی صدا نیز در صحنههای پرتنش به اثرگذاری روایت کمک میکند.
موسیقی و صداهای محیطی گاه اضطراب را تشدید میکنند و گاه با لحنی نامتعارف، فاصلهای انتقادی از ماجرا میسازند. این تجربهٔ شنیداری و بصری از نقاط قوت مجموعه است؛ بهخصوص در لحظاتی که روایت از نظر دراماتیک کند میشود، فضاسازی همچنان توجه را نگه میدارد. بااینحال، سبکپردازی همیشه هم به نفع داستان نیست: گاهی میل به شیکبودن یا غریبنمایی، حسِ تصنع را افزایش میدهد.
ریتم، ساختار و مسئلهٔ ده قسمت بزرگترین ضعف «تراست» در نسبت میان گسترهٔ داستان و مدتزمان روایت آن است. مجموعه در ده قسمت میکوشد هم بحران گروگانگیری را دنبال کند، هم روابط چند نسل از خانوادهٔ گتی را بکاود و هم تصویری انتقادی از ثروت و قدرت ارائه دهد. این وسعت بالقوه جذاب است، اما همهٔ خطوط داستانی به یک اندازه پخته و ضروری نیستند.
« نتیجه، مجموعهای از لحظات بسیار مؤثر در کنار بخشهایی است که باورپذیریشان دشوارتر میشود. »
قوتها و کاستیها
در برخی بخشها، روایت به جای تعمیق شخصیتها، دور خود میچرخد و تکرار تنش جای تحول را میگیرد. از این رو، احساسِ قابلفشردهشدنِ داستان کاملاً بجاست. قالبی کوتاهتر میتوانست ضرباهنگ را منسجمتر کند و از پراکندگی بکاهد. در شکل فعلی، سریال گاه میان تریلر، درام خانوادگی و طنز تلخ در نوسان است، بیآنکه این لحنها همیشه به ترکیبی هماهنگ برسند.
همین نوسان البته برای بعضی تماشاگران جذابیت دارد، اما برای برخی دیگر به ناپایداری و ناهمگونی میانجامد. جمعبندی «تراست» اثری بلندپروازانه است که آدمربایی جان پل گتی سوم را به دریچهای برای بررسی خانوادهای گرفتار در ثروت، غرور و فقدان اعتماد تبدیل میکند. بازی دونالد ساترلند و هیلاری سوانک، حضور چشمگیر چند بازیگر دیگر و فضاسازی صوتی و تصویری، مجموعه را بهمراتب تماشاییتر از یک بازگویی معمولیِ ماجرایی جنایی میسازند.
در بهترین لحظات، سریال نشان میدهد پول چگونه میتواند روابط انسانی را به میدان قدرت بدل کند، بیآنکه لزوماً زخمهای اصلی شخصیتها را درمان کند. اما این قوتها همواره بر ضعف ریتم غلبه نمیکنند. بعضی قسمتها کشدارند، بعضی دیالوگها تصنعی جلوه میکنند و گذار میان لحنهای مختلف همیشه طبیعی نیست.
«تراست» در مجموع سریالی ارزشمند برای تماشاگرانی است که بیش از تعلیق پیوسته، به بازیهای قوی، شخصیتهای متناقض و درامی دربارهٔ فساد تدریجی قدرت علاقه دارند؛ اثری که درخششهای واقعی دارد، اما با روایتی فشردهتر میتوانست تأثیری ماندگارتر بگذارد.
« در برخی بخشها، روایت به جای تعمیق شخصیتها، دور خود میچرخد و تکرار تنش جای تحول را میگیرد. »
ثبت دیدگاه