نقد و بررسی
نقد تروم (Trom) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جزایر؛ آغاز یک معمای شخصی سریال «Trom» از موقعیتی آشنا در داستانهای جنایی آغاز میشود، اما بهسرعت به آن بُعدی شخصی میبخشد: هانیس مارتینسون، روزنامهنگاری که سالها از زادگاهش دور بوده، پیامی از سونیا دریافت میکند؛ زنی جوان که میگوید دختر اوست و در خطر قرار دارد. بازگشت هانیس به جزایر فارو، به دیداری دیرهنگام و آرام ختم نمیشود.
جسد سونیا در پیوند با شکار نهنگ پیدا میشود و پرسش از سرنوشت او، همزمان پرسشی درباره گذشته هانیس، مناسبات قدرت و سکوتی است که بر جامعهای کوچک سایه انداخته است. این چیدمان، چند نیروی روایی را کنار هم مینشاند: رابطه پدر و دختری که فرصت شکلگرفتن نیافته، پروندهای که مرگ را به فعالیتهای محیطزیستی گره میزند، و بازگشت مردی که پیشتر برای ترک این جزایر دلایلی داشته است.
سریال از همان ابتدا روشن میکند که معما تنها یافتن قاتل نیست؛ مسئله این است که چه کسانی از حفظ وضع موجود سود میبرند و چه هزینهای باید برای برهمزدن سکوت پرداخت. جغرافیایی که به بخشی از روایت بدل میشود مهمترین امتیاز «Trom» در ساختن فضایی است که صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیست.
مه، صخرههای تیره، راههای باریک و چشماندازهای سرد جزایر فارو، حالتی از انزوا به داستان میدهند؛ گویی فاصله جغرافیایی، فاصلهای اجتماعی نیز پدید آورده است. در چنین محیطی، خبرها دیرتر از میان نمیروند و پیوندهای خانوادگی و اقتصادی میتوانند هرکس را به دیگری متصل کنند. کوچکبودن جامعه، از یکسو امکان دسترسی به آدمها و سرنخها را فراهم میآورد و از سوی دیگر، فاشکردن حقیقت را دشوارتر میکند.
« بازگشت هانیس به جزایر فارو، به دیداری دیرهنگام و آرام ختم نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویرپردازی سریال، بهویژه در استفاده از دریا و هوای گرفته، با لحن تیره و محتاط روایت هماهنگ است. طبیعت در اینجا هم زیباست و هم بیاعتنا؛ نه پناهگاهی امن و نه صرفاً منظرهای باشکوه. دریا هم منبع معاش و بخشی از هویت محلی است و هم محل وقوع رویدادی که همهچیز را به حرکت درمیآورد. همین دوگانگی به فضای سریال عمق میدهد و آن را از بسیاری از معماهای جنایی که فقط از یک منظره شمالی برای ایجاد حالوهوا استفاده میکنند، متمایز میسازد.
«Trom» در جزایر فارو فیلمبرداری شده و هویت مکانیاش از همان عناصر بصری قوت میگیرد. هانیس و کارلا؛ دو مسیر متفاوت برای رسیدن به حقیقت هانیس با بازی اولریش تامسن، قهرمانی بینقص یا همهچیزدان نیست. او مردی است که تجربه حرفهایاش را با زخمی قدیمی و رابطهای ناتمام با زادگاهش حمل میکند.
بازگشتش بیش از آنکه پیروزمندانه باشد، نوعی رویارویی ناخواسته است: باید با مردمی مواجه شود که او را میشناسند، اما لزوماً به او اعتماد ندارند. تامسن به شخصیت، سنگینی و فرسودگی میبخشد؛ سکوتها و واکنشهای کمدامنهاش گاهی بیش از گفتوگوها درباره آشفتگی درونی هانیس حرف میزنند. در سوی دیگر، کارلا مور، بازرس محلی، به پرونده از جایگاهی متفاوت نگاه میکند.
او در همان جامعهای کار میکند که قرار است درباره آن تحقیق کند؛ بنابراین بیطرفی برایش فقط مسئلهای حرفهای نیست، بلکه با روابط خانوادگی و فشارهای پیرامونش نیز گره خورده است. همکاری و تقابل میان هانیس و کارلا، به سریال یکی از تنشهای اصلیاش را میدهد: روزنامهنگار به سازوکار رسمی بدگمان است و بازرس باید در میان مسئولیت قانونی و تعلقات شخصی حرکت کند.
« تصویرپردازی سریال، بهویژه در استفاده از دریا و هوای گرفته، با لحن تیره و محتاط روایت هماهنگ است. »
شخصیتها و اجرا
هیچکدام از این دو مسیر، بهتنهایی پاسخ همه پرسشها را در اختیار نمیگذارد. معما و شبکه قدرت پرونده مرگ سونیا با موضوعاتی فراتر از یک جنایت منفرد پیوند میخورد: کنشگری محیطزیستی، شکار نهنگ، منافع اقتصادی و نفوذ افراد قدرتمند. سریال از این بستر برای ساختن مجموعهای از انگیزهها بهره میگیرد، بیآنکه همه شخصیتها را به دو سوی ساده خیر و شر تقسیم کند.
در جامعهای که بخشی از اقتصاد و سنتهایش با دریا و شکار پیوند دارد، مخالفت با یک رسم یا فعالیت اقتصادی میتواند از نظر عدهای دفاع از طبیعت باشد و از نظر عدهای دیگر تهدیدی علیه معاش و هویت محلی. تنش داستان از همین برخورد ارزشها نیرو میگیرد. معمای جنایی نیز با آشکارشدن تدریجی اطلاعات پیش میرود.
هر سرنخ میتواند برداشت پیشین را تغییر دهد و هر رابطه، معنایی تازه به رفتار شخصیتها بدهد. حضور چهرههایی چون رگنار، با بازی اولاف یوهانسن، به روایت بُعدی از اقتدار و نفوذ میافزاید؛ قدرتی که فقط در ثروت خلاصه نمیشود و از جایگاه اجتماعی و توانایی اثرگذاشتن بر دیگران نیز تغذیه میکند.
بااینحال، سریال گاه به الگوهای آشنای جنایی اسکاندیناوی نزدیک میشود: اجتماع بسته، مقامهای مشکوک، رازهای خانوادگی و چهرهای مقتدر که در اطراف خود هالهای از تهدید میسازد. این آشنایی برای علاقهمندان ژانر لذتبخش است، اما در بعضی لحظهها از تازگی معما میکاهد. ریتم؛ تعلیقی که گاهی فرسوده میشود «Trom» از آن دسته آثاری نیست که با تدوین تند و رخدادهای پیدرپی، مخاطب را پیوسته در حالت هیجان نگه دارد.
« هیچکدام از این دو مسیر، بهتنهایی پاسخ همه پرسشها را در اختیار نمیگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سریال برای فضاسازی و گسترش روابط، زمان قابلتوجهی صرف میکند. این انتخاب در بخشهایی سودمند است: کندی روایت با انزوای جزایر و دشواری پیشروی در پرونده تناسب دارد و به مخاطب فرصت میدهد فشار اجتماعی حاکم بر شخصیتها را احساس کند. اما همین ریتم، همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد. گاه صحنهها طولانیتر از میزان اطلاعات یا تحول درونیای هستند که به روایت اضافه میکنند.
در نتیجه، تعلیق سریال بیشتر از جنس انتظار و بیاعتمادی است تا ضربآهنگ پرشتاب. این ویژگی برای تماشاگرانی که از روند آرام و توجه به فضا لذت میبرند، بخشی از جذابیت اثر خواهد بود؛ اما کسانی که درام جنایی را با پیشروی منظم و کشفهای پیاپی دنبال میکنند، ممکن است در میانه مسیر احساس کنند داستان دور خود میچرخد.
شش قسمت مجموعه ظرفیت مناسبی برای پروراندن معما دارد، ولی همه این زمان به یک اندازه کارآمد نیست. بازیها و شخصیتپردازی بازی تامسن، ستون اصلی سریال است؛ او هانیس را نه صرفاً بهعنوان کارآگاهی بیرون از دستگاه پلیس، بلکه روزنامهنگاری نشان میدهد که با زخمهای شخصی و اعتبار حرفهای آسیبدیده به صحنه بازگشته است.
خویشتنداری بازی او به فضای سرد اثر میخورد و مانع از آن میشود که اندوه شخصیت به نمایشهای اغراقآمیز فروکاسته شود. در مقابل، ماریا ریچ در نقش کارلا، حضور متینی دارد و کشمکش میان وظیفه و تعلق را در رفتاری کنترلشده بازتاب میدهد. بااینهمه، همه شخصیتها به یک اندازه از پیچیدگی بهره نمیبرند.
« سریال برای فضاسازی و گسترش روابط، زمان قابلتوجهی صرف میکند. »
قوتها و کاستیها
برخی بیشتر در خدمت پیشبرد معما یا نمایندگی گروهی از منافع اجتماعیاند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند. سونیا، با وجود آنکه محرک اصلی داستان است، عمدتاً از خلال خاطرهها، پیامها و نگاه دیگران شناخته میشود؛ ازاینرو امکان دارد مخاطب بخواهد او را پیش از آنکه به موضوع یک پرونده بدل شود، بهعنوان شخصیتی زنده و چندوجهی بیشتر بشناسد.
این محدودیت، خللی در نیروی آغازین داستان ایجاد میکند، اما از اهمیت پرسشهایی که او برمیانگیزد نمیکاهد. پایانبندی و انتظارهای برآوردهنشده سریال در مسیر خود نشانهها و سرنخهایی عرضه میکند که کنجکاوی مخاطب را تا قسمتهای پایانی نگه میدارند. بااینحال، جمعشدن همه گرهها با همان استحکامی که معما وعده میدهد، بهسادگی حاصل نمیشود.
بخشی از نارضایتی احتمالی از پایان، به این برمیگردد که برخی پرسشها بسته نمیشوند و برخی انتخابهای روایی ممکن است بیشتر برای بازگذاشتن مسیر ادامه داستان به نظر برسند تا نتیجه طبیعی فصل. بدون ورود به جزئیات رویدادهای پایانی، میتوان گفت پایانبندی نه کاملاً بیاثر است و نه بهتمامی رضایتبخش: چند پاسخ فراهم میکند، اما حس بستهشدن پرونده را کامل نمیسازد.
این تصمیم با مضمون کلی سریال، یعنی استمرار راز و نفوذ قدرت، بیارتباط نیست؛ بااینحال، ارتباط موضوعی بهتنهایی برای قانعکنندهکردن هر گره باز کافی نیست. اگر مخاطب انتظار داشته باشد فصل، پرونده محوری خود را با وضوحی سنجیده به سرانجام برساند، احتمال دارد از تعادل میان پاسخهای دادهشده و پرسشهای باقیمانده رضایت کامل نداشته باشد.
« برخی بیشتر در خدمت پیشبرد معما یا نمایندگی گروهی از منافع اجتماعیاند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند. »
جمعبندی
این همان نقطهای است که بلندپروازی روایی اثر با نیاز مخاطب به فرجام روشنتر اصطکاک پیدا میکند. جمعبندی «Trom» اثری جنایی است که بیش از هر چیز با جغرافیای زنده، فضای سرد و پیوند میان معمای فردی و تنشهای اجتماعیاش به یاد میماند. بازگشت هانیس به جزایر فارو، پرونده مرگ سونیا را به کاوشی در مناسبات قدرت، هویت محلی و هزینه افشای حقیقت تبدیل میکند.
بازی استوار اولریش تامسن و حضور مؤثر کارلا، در کنار تصویربرداری چشمنواز، به سریال هویتی مشخص میبخشند؛ هرچند ریتم کند، برخی شخصیتهای کمپرداخته و تکرار الگوهای آشنای ژانر از نیروی آن میکاهند. این مجموعه برای تماشاگرانی مناسبتر است که در درام جنایی، فضا و زمینه اجتماعی را به اندازه خود معما مهم میدانند و با روایتی آرامتر کنار میآیند.
«Trom» در بهترین لحظههایش تصویری تأملبرانگیز از جامعهای کوچک میسازد که زیبایی طبیعیاش نمیتواند تاریکی روابط انسانی را پنهان کند. در ضعیفترین لحظهها، اما، همان رازها و تعلیقهایی که قرار است روایت را پیش ببرند، بیش از اندازه کش میآیند و پایان نیز همه انتظارها را به یک اندازه پاسخ نمیدهد.
« این همان نقطهای است که بلندپروازی روایی اثر با نیاز مخاطب به فرجام روشنتر اصطکاک پیدا میکند. »
ثبت دیدگاه