نقد و بررسی
نقد Trolls World Tour | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گسترش جهان و ایدهٔ مرکزی «Trolls World Tour» دنبالهای است که جهان کوچک و آشنای فیلم نخست را به قلمرویی وسیعتر میبرد: پاپی و برَنچ درمییابند که ترولها در چند قبیله و سرزمین جداگانه زندگی میکنند و هر قبیله به گونهای از موسیقی تعلق خاطر دارد. این کشف، زمینهٔ ماجراجویی را فراهم میکند؛ اما اهمیت ایده فقط در تنوع صداها و ظاهر قبیلهها نیست.
فیلم از این جهان رنگارنگ برای طرح پرسشی آشنا بهره میگیرد: آیا تفاوتها باید به رقابت و حذف یکدیگر بینجامند، یا میتوانند در کنار هم معنای تازهای پیدا کنند؟ این مضمون، از همان ابتدا مسیر داستان را روشن میکند و به فیلم هویتی فراتر از یک سفر پرحادثه میبخشد. بااینحال، ایدهٔ مرکزی گاه چنان آشکار و مستقیم بیان میشود که فرصت چندانی برای پیچیدهتر شدن پیدا نمیکند.
فیلم میداند چه پیامی میخواهد منتقل کند، اما همیشه نمیداند چگونه آن را در دل کنش و تحول شخصیتها بنشاند. در نتیجه، لحظاتی که مضمون از رفتار قهرمانان برمیآید اثرگذارترند از لحظاتی که داستان آن را تقریباً به زبان میآورد. رنگ و طراحی بصری مهمترین امتیاز فیلم، بیتردید غنای بصری آن است.
هر سرزمین و قبیله با رنگ، بافت و حرکت ویژهٔ خود از دیگری متمایز میشود؛ محیطها گاه چنان پرجزئیات و پرتحرکاند که قاب تصویر به صفحهای زنده و سرشار از نقشونگار میماند. این کیفیت صرفاً آرایش سطحی نیست: طراحیها به تماشاگر کمک میکنند تفاوت فرهنگی هر گروه را پیش از توضیحهای داستانی دریابد و جهان فیلم را همچون مجموعهای از فضاهای مستقل تجربه کند.
« این کشف، زمینهٔ ماجراجویی را فراهم میکند؛ اما اهمیت ایده فقط در تنوع صداها و ظاهر قبیلهها نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پویایی تصویر نیز با حالوهوای موسیقایی اثر هماهنگ است. رنگها، حرکات و دگرگونیهای صحنه، انرژی کودکانه و بیقرار فیلم را تقویت میکنند و بسیاری از لحظات را از نظر دیداری سرگرمکننده نگه میدارند. البته وفور محرکهای بصری گاهی به ازدحام میانجامد: جزئیات فراوان، تغییرهای سریع و حضور همزمان چندین اتفاق ممکن است تمرکز را از مسیر روایت بگیرد.
همین ویژگی که به فیلم شور و جنبوجوش میبخشد، در بخشهایی آن را شلوغ و اندکی گیجکننده میکند. موسیقی؛ نیروی محرک و منشأ خستگی موسیقی در «Trolls World Tour» فقط همراه داستان نیست، بلکه سازوکار اصلی جهانسازی آن به شمار میآید. تقسیم قبیلهها بر پایهٔ گونههای موسیقایی، امکان میدهد صداها و سبکهای گوناگون در شخصیتپردازی و طراحی محیط نقش داشته باشند.
ترانههای پرانرژی به فیلم سرزندگی میدهند و بعضی از آنها بهخوبی با فضای خیالپردازانه و رنگین اثر جور درمیآیند. در بهترین لحظات، موسیقی شور جمعی میآفریند و پیوند میان قبیلهها را از یک شعار انتزاعی به تجربهای شنیداری تبدیل میکند. اما همین فراوانی، نقطهضعف ساختاری فیلم نیز هست.
ترانهها گاه با فاصلهٔ کم یکی پس از دیگری میآیند و مجال نمیدهند صحنهها و روابط میان شخصیتها بهاندازهٔ کافی جا بیفتند. برخی قطعهها بیشتر به چشم نمایشهایی مستقل میآیند تا بخشهایی ضروری از روایت؛ ازاینرو ممکن است تماشاگر حس کند قصه برای جا دادن موسیقی متوقف شده است. این ناهماهنگی بهویژه زمانی آشکار میشود که آهنگ یا شوخیِ همراهش با موقعیت دراماتیک تناسب چندانی ندارد.
« پویایی تصویر نیز با حالوهوای موسیقایی اثر هماهنگ است. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی فیلم پرشمار و پرجنبوجوش است، اما همهٔ لحظات آن به یک اندازه بهیادماندنی یا روایی نیستند. شخصیتها و مسیر عاطفی پاپی همچنان شخصیتی خوشبین و پرتحرک است؛ نیرویی که میخواهد دیگران را با حسن نیت به هم نزدیک کند. این ویژگی از یک سو مرکز عاطفی فیلم را شکل میدهد و از سوی دیگر، گاه او را به سوی سادهانگاری میبرد.
پاپی بیش از آنکه به دشواریهای تفاهم گوش بسپارد، به نیروی نیت خوب و امید تکیه میکند. این شکاف میان خوشبینی او و پیچیدگی موقعیت میتوانست به فرصتی برای رشد شخصیتی بدل شود، اما فیلم همیشه آن را با عمق کافی دنبال نمیکند. برَنچ نقش متعادلکنندهتری دارد و حضور او در کنار پاپی به رابطهٔ میان دو شخصیت اصلی تداوم میبخشد.
بااینهمه، در میان قبیلهها و چهرههای تازه، توجه داستان پراکنده میشود و همهٔ شخصیتها مجال برابر برای شکلگیری پیدا نمیکنند. شخصیتهای فرعی اغلب با یک ویژگی شاخص، یک شوخی یا یک سبک موسیقایی معرفی میشوند و برخی از آنان بیشتر کارکرد تزئینی دارند تا نقشی تعیینکننده در تحول داستان.
حاصل، گروهی دوستداشتنی اما گاه شلوغ است که نمیتوان همهٔ اعضایش را به یک اندازه به خاطر سپرد. طنز، ریتم و انسجام روایت طنز فیلم بر بازی با اغراق، رفتارهای کودکانه و تضاد میان شخصیتها استوار است. شماری از شوخیها بهخوبی در فضای کارتونی اثر مینشینند و سبکسری لازم را به ماجراجویی میبخشند.
« موسیقی فیلم پرشمار و پرجنبوجوش است، اما همهٔ لحظات آن به یک اندازه بهیادماندنی یا روایی نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بهترین لحظات میتواند هم برای مخاطب خردسال سرگرمکننده باشد و هم برای بزرگسالان لبخندی کمادعا بسازد. بااینحال، برخی شوخیها بیش از اندازه کش میآیند یا با ضرباهنگ صحنه سازگار نیستند؛ در این لحظات، بانمکی به لوسبودن نزدیک میشود. ریتم روایت نیز زیر فشار همین انباشت قرار میگیرد.
سفر قهرمانان، دیدار با قبیلههای گوناگون و رفتوآمد میان بخشهای موسیقایی، به داستان وسعت میبخشد، اما گاهی انسجام آن را کم میکند. فیلم میان پیشبرد ماجرا، معرفی جهان و اجرای ترانهها پیوندی یکدست برقرار نمیسازد. بنابراین بعضی بخشها پرشتاباند و بعضی دیگر طولانیتر از نیازشان به نظر میرسند.
داستان در مجموع مسیری روشن دارد، اما در میانهٔ راه ممکن است پراکنده و شلوغ حس شود. پیام تفاوتها و محدودیتهای آن پیام پذیرش تفاوتها از دل تقابل سبکهای موسیقی شکل میگیرد: هیچ قبیلهای نباید تنها معیار ارزش و سلیقه باشد و هماهنگی الزاماً به معنای یکسانشدن نیست. این نکته برای مخاطب خانوادگی روشن و مثبت است؛ فیلم یادآوری میکند که شنیدن صدای دیگری، پیششرط همکاری است و رهبری صرفاً به معنای پیشبردن خواستههای شخصی نیست.
این نگاه، بهویژه در جهانی که اختلاف سلیقه گاه به حذف و سلطه تبدیل میشود، ظرفیت معنایی خوشایندی دارد. بااینحال، بیان این پیام گاهی به دوگانهای ساده میان پذیرش و سلطه فروکاسته میشود. اختلافهای فرهنگی و موسیقایی در حد نشانههایی سرگرمکننده باقی میمانند و فیلم کمتر به دشواری واقعیِ گفتوگو میان گروههای متفاوت میپردازد.
« فیلم در بهترین لحظات میتواند هم برای مخاطب خردسال سرگرمکننده باشد و هم برای بزرگسالان لبخندی کمادعا بسازد. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو مضمون بیش از آنکه کاوشی عمیق در تفاوت باشد، به حکم اخلاقیِ روشنی بدل میشود که مخاطب بهسادگی میتواند آن را دریابد. برای یک انیمیشن خانوادگی، این سادگی الزاماً عیب نیست؛ اما از ظرفیت جهان گستردهٔ فیلم میکاهد. جمعبندی «Trolls World Tour» انیمیشنی سرزنده و چشمنواز است که جذابیت اصلیاش را از رنگآمیزی جسورانه، طراحی پرتحرک و جهان موسیقایی متنوعش میگیرد.
پیام همدلی و پذیرش تفاوتها، در کنار لحظات بامزه و ترانههای پرانرژی، آن را به تجربهای خوشایند برای تماشای خانوادگی تبدیل میکند. در مقابل، شمار زیاد آهنگها گاه ریتم را کند میکند، شوخیها همیشه بهجا نیستند و روایت در بخشهایی از انسجام فاصله میگیرد. فیلم درخشانترین دستاوردش را در ساختن جهانی خیالانگیز و پرجنبوجوش به دست میآورد، نه در پرداخت دقیق قصه یا شخصیتها.
پایانبندی نیز ممکن است برای برخی تماشاگران اندکی نامتعارف یا نامنظم جلوه کند، بیآنکه نیاز باشد جزئیات آن فاش شود. با وجود این کاستیها، اثر برای مخاطبی که از رنگ، موسیقی و ماجراجوییهای سبک لذت میبرد، سرگرمکننده و خوشقلب است؛ فیلمی که پیامش از قصه سادهتر است، اما شور و درخشش دیداریاش به آن جاذبهای مستقل میبخشد.
« برای یک انیمیشن خانوادگی، این سادگی الزاماً عیب نیست؛ اما از ظرفیت جهان گستردهٔ فیلم میکاهد. »



ثبت دیدگاه