نقد و بررسی
نقد ترول ۲ (Troll 2) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی که نامش وعدهای نادرست میدهد «ترول ۲» ساختهٔ کلودیو فراگاسو، از آن فیلمهایی است که پیش از آغاز تماشا نیز با یک ناسازگاری مشهور روبهروست: عنوانش دنبالهای بر فیلمی دیگر را القا میکند، اما نه پیوند روایی محکمی با آن اثر دارد و نه موجودات اصلیاش ترولاند؛ اینجا با گابلینها سروکار داریم.
فیلم در اصل با نام «گابلینها» ساخته شد و بعدتر عنوان «ترول ۲» برای عرضهٔ آمریکاییاش انتخاب شد. این فاصله میان نام و محتوا، بهنوعی پیشدرآمدی برای تجربهٔ کلی فیلم است: اثری که مدام توقع تماشاگر را به راهی نامعمول میکشاند. نام و پیشینهٔ فیلم داستان با جاشوای جوان آغاز میشود که از سفر خانوادگی به نیلبوگ دل خوشی ندارد.
هشدارهای او دربارهٔ شهر و ساکنانش از سوی بزرگترها جدی گرفته نمیشود؛ اما هرچه خانواده بیشتر در محیط ناآشنا جا میگیرد، مرز میان سفر معمولی و کابوسی کموبیش مضحک محوتر میشود. این مقدمه ظرفیت یک قصهٔ ترسناک مؤثر را دارد: کودک حقیقتی را میبیند که بزرگترها انکار میکنند. بااینحال، فیلم بهجای آنکه این موقعیت را با ظرافت بپروراند، آن را بهانهای برای رشتهای از رخدادهای عجیب و نامتوازن میکند.
« فیلم در اصل با نام «گابلینها» ساخته شد و بعدتر عنوان «ترول ۲» برای عرضهٔ آمریکاییاش انتخاب شد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدی سیاهِ خوراک و گیاه ایدهٔ مرکزی فیلم، وارونگی نامعمول نقش شکارچی و شکار است. گابلینها گیاهخوارند، اما برای رسیدن به انسانها از خوراک و نوشیدنی استفاده میکنند و قربانیان را به بخشی از چرخهٔ تغذیهٔ خود بدل میسازند. همین ترکیبِ گیاهخواری، آدمخواری و دگرگونی جسمانی، طنزی ناخوشایند و درعینحال بهیادماندنی میآفریند.
فیلم با جدیتِ ظاهری دربارهٔ موضوعی سخن میگوید که ذاتاً مضحک است؛ شکاف میان این دو، یکی از منابع اصلی جذابیت ناخواستهٔ آن است. بااینهمه، ایده بهتنهایی جای پرداخت دراماتیک را نمیگیرد. تمثیلِ خوراک آلوده و تبدیل انسان به گیاه میتوانست به قصهای دربارهٔ وسوسه، انکار یا ترس از بیگانه بدل شود، اما فیلم بیشتر به تصویرهای پراکنده و موقعیتهای غریب بسنده میکند.
نتیجه نه هجو اجتماعی منسجمی است و نه وحشتی که از منطق درونی خود نیرو بگیرد؛ بیشتر شوخیای است که بارها تکرار میشود، بیآنکه هر بار لایهٔ تازهای پیدا کند. نیلبوگ؛ کابوسی با منطق رؤیا فضای نیلبوگ از همان ابتدا کیفیتی خوابزده و ناآرام دارد. شهر کوچک، طبیعت پیرامون و حضور ساکنانی که رفتارشان اندکی بیش از اندازه نمایشی است، جهانی میسازند که انگار از قواعد واقعگرایانه جدا شده است.
« کمدی سیاهِ خوراک و گیاه ایدهٔ مرکزی فیلم، وارونگی نامعمول نقش شکارچی و شکار است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهجای آنکه این بیگانگی را آرامآرام به ترس تبدیل کند، گاه بیمقدمه میان لحظههای عادی، تهدیدهای آشکار و رفتارهای اغراقشده میجهد. این آشفتگی ممکن است برای تماشاگرِ خواهان وحشت کلاسیک فرساینده باشد، اما برای دوستداران سینمای نامتعارف، بخشی از جاذبهٔ اثر به شمار میآید. مسئله آن است که «منطق رؤیا» با بینظمی روایی یکی نیست.
در رؤیای سینماییِ موفق، تصویرها و رخدادها شاید نامعقول باشند، اما از راه حس، نماد یا ریتم به یکدیگر پیوند میخورند. در «ترول ۲»، این پیوند اغلب سست است. برخی صحنهها چنان ناگهانی تغییر مسیر میدهند که بهجای تعلیق، احساس سردرگمی ایجاد میشود. بنابراین فضای کابوسوار فیلم همزمان امتیاز و کاستی آن است: هویت بصری و عاطفی متمایزی میسازد، ولی نمیتواند همیشه آن را در خدمت یک روایت منسجم نگه دارد.
بازیها و دیالوگها اجرای بازیگران یکی از دشوارترین جنبههای فیلم است. بسیاری از نقشها چوبی به نظر میرسند و دیالوگها گاه با مکثها و تأکیدهایی ادا میشوند که با موقعیت هماهنگی ندارند. در نتیجه، حتی صحنههایی که قرار است اضطراب یا اندوه برانگیزند، ممکن است ناخواسته به کمدی بدل شوند.
« مسئله آن است که «منطق رؤیا» با بینظمی روایی یکی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کیفیت را نباید صرفاً به بازیگر منفرد نسبت داد؛ فیلم ظاهراً در مرحلهٔ اجرا نیز با دشواری ارتباط میان گروه ایتالیایی و بازیگران انگلیسیزبان روبهرو بوده است. گزارش تولید و دشواریهای ارتباطی مایکل استفنسون، در نقش جاشوا، دستکم یک نقطهٔ اتکا برای تماشاگر فراهم میکند: کودک در جهانی که دیگران از فهمش سر باز میزنند، جدیت و ترس خود را حفظ میکند.
اما بازی او نیز نمیتواند شکاف میان لحنهای متفاوت فیلم را پر کند. بزرگترها گاهی چنان واکنش نشان میدهند که گویی در فیلمی دیگر حضور دارند؛ شخصیتهای تهدیدگر نیز بیش از آنکه هراسآور باشند، نمایشی و اغراقشده جلوه میکنند. این ناهمگونی بهتدریج از قدرت عاطفی روایت میکاهد. جلوههای ویژه و ساخت ترس محدودیتهای تولید در جلوههای ویژه، گریم و طراحی موجودات بهوضوح دیده میشود.
بسیاری از ترفندها ظاهر ارزان و دستساز دارند و اجرای بعضی لحظههای ترسناک، بیش از آنکه دلهره ایجاد کند، مصنوعی به نظر میرسد. فیلم در عوضِ پنهانکردن این کمبودها، گاه آنها را به شکلی ناخواسته در مرکز توجه قرار میدهد. تماشاگر متوجه میشود که ابزار سینمایی قرار است او را بترساند، اما همان ابزارها بهقدری آشکارند که فاصلهای طنزآمیز با صحنه ایجاد میکنند.
« اما بازی او نیز نمیتواند شکاف میان لحنهای متفاوت فیلم را پر کند. »
قوتها و کاستیها
البته کمهزینهبودن بهخودیخود نقصی قطعی نیست. بسیاری از فیلمهای ژانری با خلاقیت در قاببندی، نورپردازی و طراحی صدا، محدودیتهای مالی را به سبک بدل میکنند. مشکل «ترول ۲» آن است که این کمبودها کمتر به زبانی بصریِ سنجیده تبدیل میشوند. موسیقی و صحنهآرایی گاهی به ایجاد حالوهوایی کهنه و غریب کمک میکنند، اما تداوم بصری و کنترل لحن بهاندازهای نیست که ضعف جلوهها را به انتخابی هنرمندانه بدل سازد.
میان شکست هنری و لذت تماشا قضاوت دربارهٔ فیلم به این بستگی دارد که از آن چه میخواهیم. اگر معیار، داستانگویی منسجم، بازیهای طبیعی و وحشتِ حسابشده باشد، «ترول ۲» ناامیدکننده است. شخصیتها بهخوبی پرداخت نمیشوند، رخدادها پیوند استواری ندارند و بخش مهمی از اثر با اجرایی خام پیش میرود.
اما اگر تماشاگر به سینمایی علاقه داشته باشد که از شدت ناهماهنگی به تجربهای کمیک و غیرقابلپیشبینی تبدیل میشود، فیلم میتواند سرگرمکننده باشد؛ نه لزوماً بهسبب مهارت در شوخیپردازی، بلکه بهسبب فاصلهٔ چشمگیر میان قصد و نتیجه. همین فاصله به فیلم زندگی پس از اکران بخشیده است. «ترول ۲» به اثری کالت تبدیل شد و مایکل استفنسون، بازیگر نقش جاشوا، بعدها مستندی دربارهٔ ساخت فیلم و محبوبیت دیرهنگام آن ساخت.
« البته کمهزینهبودن بهخودیخود نقصی قطعی نیست. »
جمعبندی
این سرنوشت نشان میدهد که شکست هنری نیز میتواند نوعی حضور فرهنگی پیدا کند؛ گاهی نه بهخاطر آنچه فیلم با مهارت انجام میدهد، بلکه بهخاطر آنچه در اجرای آن از کنترل خارج میشود. دربارهٔ جایگاه کالت و مستند پسین جمعبندی «ترول ۲» فیلمی آشفته، خام و در بخشهایی ناتوان از ساختن ترس یا کمدیِ سنجیده است؛ بازیهای ناهماهنگ، دیالوگهای مصنوعی و جلوههای ارزان، تجربهٔ تماشای آن را دشوار میکنند.
بااینحال، ایدهٔ گابلینهای گیاهخوار و حالوهوای کابوسوار نیلبوگ به آن هویتی میدهند که بهسادگی از یاد نمیرود. ارزش فیلم کمتر در انسجام یا ظرافت سینماییاش است و بیشتر در غریببودنِ بیپردهٔ آن: نمونهای از اثری که ناکامیهایش بخشی از افسونش شدهاند. تماشای آن را میتوان نه بهعنوان وحشتی موفق، بلکه بهعنوان تجربهای نامتعارف و گاه خندهآور پذیرفت؛ تجربهای که مرز میان ترس، ناباوری و خنده را پیوسته جابهجا میکند.



ثبت دیدگاه