نقد و بررسی
نقد تریگر پوینت (Trigger Point) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: مأمور قدیمی در بازیای آشنا «نقطهٔ ماشه» یا Trigger Point از همان مصالحی ساخته شده که سالهاست در تریلرهای جاسوسی و اکشن به کار میروند: مأموری بازنشسته که از گذشتهاش گریخته، شبکهای پنهان از عملیاتهای غیررسمی، پروندههایی که نباید به دست کسی بیفتند و آدمهایی که نمیتوان به گفتههایشان اعتماد کرد.
نیکلاس شاو، مأمور پیشین، زندگی آرام و منزویای برای خود ساخته است؛ اما بازگشت یکی از آشنایان قدیمی و گمشدن دختر او، بار دیگر شاو را به جهان خشونت و تعقیبوگریز میکشاند. فیلم اثر برد ترنر است و بری پپر را در نقش اصلی دارد؛ بازیگری که در مرکز قصهای قرار گرفته که بیش از آنکه به تازگی ایدههایش متکی باشد، بر حضور او و وعدهٔ اکشن تکیه میکند.
قصهای که از مسیرهای آشنا میرود فیلم در آغاز میکوشد با فضایی رازآلود و حادثهای خشن، تماشاگر را بیدرنگ وارد دنیای خود کند. سپس با فاصلهگرفتن از آن شروع پرتنش و رفتن به زندگی آرام شاو، تضادی میان گذشتهٔ پُرخطر او و اکنونِ ظاهراً امنش میسازد. این تضاد ظرفیت دراماتیک دارد: مردی که میخواهد از خشونت بیرون بماند، ناچار میشود دوباره به مهارتهایی متوسل شود که برای فرار از آنها تلاش کرده است.
با این حال، فیلم در گسترش همین طرح بارها به الگوهای آشنای ژانر برمیگردد و کمتر میکوشد به آنها معنایی تازه ببخشد. ابهام دربارهٔ گذشتهٔ شاو و حقیقت ماجرا قرار است موتور تعلیق باشد. اطلاعات قطرهچکانی عرضه میشوند و شخصیتها هرکدام بخشی از تصویر را در اختیار دارند؛ اما این شیوه همیشه به کنجکاوی ثمربخش نمیانجامد.
« ابهام دربارهٔ گذشتهٔ شاو و حقیقت ماجرا قرار است موتور تعلیق باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی رازآلودگی بیشتر حاصل عقبانداختن پاسخهاست تا شکلگیری معمایی که اجزایش با دقت کنار هم قرار بگیرند. بینندهٔ آشنا با تریلرهای جاسوسی ممکن است خیلی زود مسیر کلی روایت را حدس بزند و در نتیجه، برخی افشاگریها بهجای آنکه غافلگیرکننده باشند، صرفاً تأییدی بر انتظار او به نظر برسند.
بیآنکه لازم باشد به جزئیات حساس داستان اشاره شود، میتوان گفت فیلم در حفظ فاصله میان حدس تماشاگر و پاسخ نهایی چندان موفق نیست. بری پپر؛ نقطهٔ اتکای فیلم مهمترین سرمایهٔ «نقطهٔ ماشه» بری پپر است. او برای نقش شاو به هیاهوی نمایشی متوسل نمیشود و شخصیت را با نوعی خویشتنداری و خستگی درونی پیش میبرد.
سکوتها و نگاههای او گاه بهتر از گفتوگوها گذشتهٔ سنگین مرد را منتقل میکنند؛ انگار شاو هنوز در حال سنجیدن موقعیت است، حتی وقتی دیگران تصور میکنند تصمیمش را گرفته. این بازی باورپذیر، به قهرمانی که روی کاغذ میتواند نمونهای کلیشهای از مأمور شکستناپذیر باشد، اندکی وزن انسانی میدهد.
پپر همچنین در صحنههای اکشن حضور فیزیکی قابلقبولی دارد و فیلم از این امتیاز بهره میگیرد. او قهرمان را نه با جذابیت پرزرقوبرق یک ستارهٔ اکشن، بلکه با جدیتی کمحرف و حرفهای پیش میبرد. مشکل آن است که شخصیتپردازی مکمل این اجرا نیست: شاو بیش از آنکه از خلال انتخابهای پیچیده و رابطههای عمیق شناخته شود، با گذشتهٔ مبهم و تواناییهایش تعریف میشود.
« گاهی رازآلودگی بیشتر حاصل عقبانداختن پاسخهاست تا شکلگیری معمایی که اجزایش با دقت کنار هم قرار بگیرند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگر میکوشد میان این خلأها پیوند برقرار کند، اما فیلمنامه همیشه به او مادهٔ کافی برای ساختن شخصیتی چندلایه نمیدهد. به همین سبب، بازی خوب پپر بیش از آنکه فیلم را از کاستیهایش برهاند، آنها را آشکارتر میکند. اکشن و تعلیق: لحظههایی سرگرمکننده، نه همواره اثرگذار فیلم برای مخاطبی که از تعقیبوگریز، درگیری مسلحانه و قهرمان تنها لذت میبرد، لحظههایی سرگرمکننده دارد.
برخی صحنهها با تهدیدی مستقیم آغاز میشوند و برای مدتی حس خطر را زنده نگه میدارند؛ شاو در موقعیتهایی قرار میگیرد که باید با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرد و از محیط اطرافش برای بقا استفاده کند. این موقعیتها در ذات خود امکان تعلیق دارند، زیرا قهرمان نمیتواند همیشه برتری کامل داشته باشد و هر مواجهه باید هزینهای برای او داشته باشد.
اما تنش در سراسر فیلم به یک اندازه دوام نمیآورد. فاصلهگرفتنهای طولانی از کنش، گفتوگوهای توضیحی و تکرار الگوی «تهدید تازه، پاسخ قهرمانانه» ضرباهنگ را ناپایدار میکند. در برخی بخشها، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه نگران نتیجهٔ رویارویی باشد، منتظر بماند تا داستان دوباره به حرکت بیفتد.
حتی صحنههای اکشن نیز گاه بهجای آنکه از دل وضعیت دراماتیک برآیند، به توقفهایی برای نمایش مهارتهای قهرمان تبدیل میشوند. بنابراین، فیلم در ایجاد هیجانهای مقطعی موفقتر است تا در ساختن تعلیقی پیوسته و فزاینده. ریتم و ساختار: میان سکون و شتاب یکی از دشواریهای فیلم، پیدا کردن تعادل میان بخشهای آرام و لحظات پرتحرک است.
« به همین سبب، بازی خوب پپر بیش از آنکه فیلم را از کاستیهایش برهاند، آنها را آشکارتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زندگی گوشهگیر شاو میتوانست زمینهای مناسب برای شناخت عادتها، تنهایی و بیاعتمادی او باشد؛ اما این سکون به اندازهای بسط نمییابد که به لایهای غنی از شخصیتپردازی بدل شود. از سوی دیگر، هرگاه روایت وارد مسیر اصلی عملیات میشود، گاهی با شتاب از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرد، بیآنکه پیامد عاطفی یا منطقی هر رخداد فرصت کافی برای جاافتادن پیدا کند.
در نتیجه، فیلم نه همیشه از آرامش خود برای تعمیق شخصیت استفاده میکند و نه از شتابش برای ساختن هیجانی مداوم. بخشهایی که باید زمینهساز تنش باشند، بهدلیل تکرار اطلاعات یا گفتوگوهای کماثر کشدار میشوند؛ در مقابل، بعضی تحولات چنان سریع رخ میدهند که فرصت چندانی برای اثرگذاری ندارند.
این ناهمواری، همان دلیلی است که میتواند تجربهٔ تماشا را برای گروهی از مخاطبان خستهکننده کند، حتی اگر طرح کلی برای دوستداران ژانر جذاب به نظر برسد. صدا و حالوهوای فیلم موسیقی و طراحی صدا در چنین تریلری نقشی کلیدی دارند: باید خطر را تشدید کنند، بیآنکه جای تصویر یا بازی را بگیرند.
در «نقطهٔ ماشه» موسیقی گاه بیش از اندازه بر تنش تأکید میکند و بهجای آنکه زیرپوستی فضا بسازد، حضور خود را به رخ میکشد. وقتی موسیقی با شدت عاطفی صحنه هماهنگ نیست، نتیجه میتواند حس تصنع ایجاد کند؛ گویی فیلم از تماشاگر میخواهد نگران شود، بیآنکه موقعیت بهتنهایی چنین نگرانیای را برانگیخته باشد.
« در نتیجه، فیلم نه همیشه از آرامش خود برای تعمیق شخصیت استفاده میکند و نه از شتابش برای ساختن هیجانی مداوم. »
قوتها و کاستیها
در برابر، فضای خلوت و منزوی زندگی شاو گاهی امکان ایجاد حالوهوایی متفاوت را فراهم میکند. سکوت، فاصله از شهر و مراقبت وسواسگونه از محیط اطراف، میتوانند تصویری از مردی بسازند که حتی در آرامش نیز احساس امنیت ندارد. با این همه، فیلم این کیفیت را پیوسته دنبال نمیکند و هر بار که میتواند از تضاد میان سکون و خطر بهره بگیرد، بهسرعت دوباره به سازوکارهای آشنای تریلر بازمیگردد.
حاصل، فضایی است که در لحظاتی کارآمد است، اما انسجام حسی کاملی پیدا نمیکند. کلیشهها و فرصتهای ازدسترفته «نقطهٔ ماشه» از کلیشههای ژانر استفاده میکند، اما مسئله فقط آشنا بودن آنها نیست؛ بسیاری از فیلمهای اکشن با عناصر تکرارشونده، از راه شخصیتپردازی، فضاسازی یا نگاه تازه به خشونت به اثری متمایز بدل میشوند.
اینجا ایدهٔ مأموری که از گذشتهٔ پنهان خود گریخته، میتوانست به پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت، حافظه و اعتماد بینجامد. فیلم گهگاه به چنین پرسشهایی نزدیک میشود، ولی غالباً آنها را در خدمت پیشبرد معما نگه میدارد و مجال چندانی برای کاوششان نمییابد. همچنین جهان مخفی مأموران و گروههای نخبه، با وجود وعدهٔ گستردگی، در بخشهایی بیشتر شبیه زمینهای برای ماجراجوییهای بعدی به نظر میرسد تا جهانی کامل و قانعکننده.
ایدهٔ گسترش داستان به ماجراهای بیشتر در ساختار روایت احساس میشود، اما در خود فیلم همیشه به رضایتبخشترین شکل به کار نمیآید. چنین انتخابی ممکن است برای کسانی که از قهرمان و فضای کلی خوششان آمده جذاب باشد، اما برای مخاطبی که انتظار دارد هر فیلم بهتنهایی تجربهای منسجم و کامل بسازد، کمبود محسوب میشود.
« در برابر، فضای خلوت و منزوی زندگی شاو گاهی امکان ایجاد حالوهوایی متفاوت را فراهم میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «نقطهٔ ماشه» تریلری اکشن با ایدهای آشنا و اجرایی ناهموار است. بری پپر نقش مرکزی را با جدیت و باورپذیری پیش میبرد و چند صحنهٔ اکشن نیز برای علاقهمندان ژانر سرگرمکنندهاند؛ فضای تهدیدآمیز فیلم گاهی تعلیق مناسبی میآفریند. در سوی دیگر، قصه تازگی چندانی ندارد، مسیر آن برای مخاطب آشنا قابلحدس است، ریتم در بخشهایی کند میشود و موسیقی گاه بهجای تقویت حالوهوا، از آن میکاهد.
تماشاگرانی که در درجهٔ نخست به دنبال اکشن ساده و حضور یک بازیگر توانمندند، احتمالاً لحظات قابلقبولی خواهند یافت؛ اما کسانی که در تریلر جاسوسی به روایتی دقیق، شخصیتهایی پیچیده و تعلیقی پیوسته نیاز دارند، ممکن است با اثری کمرمقتر از انتظار روبهرو شوند.
« جمعبندی «نقطهٔ ماشه» تریلری اکشن با ایدهای آشنا و اجرایی ناهموار است. »



ثبت دیدگاه