نقد و بررسی
نقد Tremors: A Cold Day in Hell | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعه «Tremors: A Cold Day in Hell» ششمین فیلم از مجموعهای است که جذابیت آغازینش را بر ترکیبی ساده اما کارآمد بنا کرد: موجوداتی پنهان در زیر زمین، آدمهایی گرفتار در محیطی محدود، و قواعدی روشن برای زندهماندن. این قسمت همان الگو را به شمالگان کانادا میبرد و بار دیگر برت گامر را در مرکز ماجرا مینشاند؛ اینبار در کنار تراویس ولکر، پسر پرجنبوجوش و کموبیش دردسرسازش.
فیلم میکوشد با جابهجایی جغرافیا و افزودن مخاطرهای شخصی برای برت، نیروی تازهای به فرمول آشنای مجموعه بدهد، اما بیشتر به بازآرایی عناصر قدیمی بسنده میکند تا بازتعریف آنها. سرمای تازه، امکانات نیمهاستفادهشده انتقال گرابویها از پهنههای خشک و گرم به ناحیهای سرد و برفی، در نگاه نخست انتخابی امیدوارکننده است.
برف و یخ میتوانند قواعد بقا را دشوارتر کنند، دید را محدود سازند و نوع تازهای از تنش بصری به حملههای زیرزمینی ببخشند. تضاد میان سکون سپید منظره و تهدیدی که زیر آن در کمین است، ظرفیت سینمایی روشنی دارد؛ حتی عنوان فیلم نیز نوید میدهد که محیط قطبی قرار است بیش از یک پسزمینه باشد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم این امکان را بهطور کامل به کار نمیگیرد. سرما و انزوای شمالگان در روایت حضور دارند، اما کمتر به عاملی بدل میشوند که تصمیمهای شخصیتها یا شیوه رویارویی با موجودات را بهطور بنیادین تغییر دهد. محیط بیشتر ظاهر تازهای به ماجرایی آشنا میدهد تا آنکه منطق تازهای برای آن بسازد.
در نتیجه، فیلم گاه حس میدهد که مکان انتخابشده از داستان جدا مانده است؛ گویی همان تعقیبوگریز همیشگی را میشد با تغییراتی اندک در هر اقلیم دیگری نیز روایت کرد. بازگشت برت گامر و همراهی تراویس مایکل گراس در نقش برت گامر همچنان مهمترین تکیهگاه فیلم است. او شخصیتی را بازی میکند که بدگمانی، آمادگی افراطی و جدیت نظامیوارش بهخودیخود زمینهای برای کمدی فراهم میکند.
گراس این ویژگیها را با انرژی و آشنایی اجرا میکند و بهخوبی میداند چگونه از مکث، نگاه و لحن قاطع برت برای ساختن طنزی خشک بهره ببرد. حضور او پیوند فیلم با هویت مجموعه را حفظ میکند، حتی زمانی که فیلمنامه برای شخصیتش جملههایی کماثر یا بیشازحد نمایشی مینویسد. جیمی کندی در نقش تراویس، نقطه مقابل پدرش است: پرتحرکتر، سبکسرتر و مشتاقتر به شوخی و واکنشهای فوری.
« بااینحال، فیلم این امکان را بهطور کامل به کار نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
تقابل این دو میتواند موتور رابطهای دلپذیر باشد و در لحظاتی نیز به فیلم انرژی میدهد. بااینهمه، تعادل میان جدیت برت و شوخطبعی تراویس همیشه برقرار نیست. گاهی شوخیها ریتم صحنه را میشکنند، بیآنکه خندهای متناسب با وقفه ایجاد کنند. بنابراین، شیمی دو بازیگر بیش از آنکه حاصل پرداخت دقیق رابطه پدر و پسر باشد، به حضور آشنای دو بازیگر و تفاوت آشکار خلقوخوهایشان متکی میماند.
تعلیق و صحنههای حمله در جایی که فیلم باید سرگرمکننده باشد، یعنی در مواجهه با گرابویها، کارکردی قابلقبولتر پیدا میکند. حملهها پرتحرکاند و اغلب بر خطر فوری و محدودیت فضا تکیه دارند: گروهی از آدمها در محوطهای دورافتاده باید راهی برای جابهجایی پیدا کنند، بیآنکه توجه موجودات را جلب کنند یا در موقعیتی بیدفاع قرار گیرند.
چنین موقعیتهایی با قواعد شناختهشده مجموعه سازگارند و میتوانند تعلیقی ساده اما مؤثر بسازند. فیلم در استفاده از جلوههای دیداری و عملی نیز لحظاتی سرگرمکننده دارد، هرچند کیفیت و باورپذیری آنها یکدست نیست. ارزش اصلی این صحنهها نه در پیچیدگی طراحی، بلکه در سرعت و وضوح خطر نهفته است: مخاطب میفهمد چه چیزی تهدید میکند و شخصیتها چرا باید سریع واکنش نشان دهند.
« تقابل این دو میتواند موتور رابطهای دلپذیر باشد و در لحظاتی نیز به فیلم انرژی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل زمانی پدیدار میشود که خود منطق حملهها تغییر میکند. گاهی سکوت و دقت شرط بقا معرفی میشود، اما کمی بعد شخصیتها در هیاهو حرکت میکنند، بیآنکه پیامد رفتاری یکسانی ببینند. این ناهماهنگی از قدرت تعلیق میکاهد؛ زیرا تماشاگر بهجای پیشبینی خطر، ناچار میشود قواعد صحنه را از نو حدس بزند.
داستانی آشنا با انگیزهای شخصی طرح اصلی، بر پایه مأموریتی برای بررسی حملههای مرگبار در شمالگان شکل میگیرد. حضور پژوهشگران و مرکز تحقیقاتی، داستان را از فضای آشنای سکونتگاههای کوچک مجموعه دور میکند و به آن حالوهوای ماجراجویی علمی میدهد. افزودهشدن تهدیدی شخصی برای برت نیز میکوشد ماجرا را از نبردی صرفاً بیرونی فراتر ببرد: اکنون خطر موجودات با وضعیت جسمانی او گره میخورد و فوریت تازهای به حرکت گروه میبخشد.
این ایده میتوانست شخصیتپردازی برت را غنیتر کند و او را در برابر محدودیتی قرار دهد که صرفاً با سلاح یا تجربه حل نمیشود. اما فیلم بیشتر از این موقعیت برای پیشبردن طرح استفاده میکند تا برای مکث بر اضطراب،脆ندگی یا دگرگونی احتمالی شخصیت. در کنار آن، چند خط داستانی فرعی نیز وارد روایت میشوند، ولی تمرکز کافی نمیگیرند.
« مشکل زمانی پدیدار میشود که خود منطق حملهها تغییر میکند. »
قوتها و کاستیها
حاصل، داستانی است که لحظههایی از فوریت دارد، اما پیوند اجزایش همیشه محکم نیست. آشنایی فرمول برای طرفداران میتواند دلگرمکننده باشد، ولی برای فیلم تازگی چندانی نمیآورد. شخصیتهای فرعی و کیفیت گفتوگوها شخصیتهای فرعی بیشتر نقشهای کارکردی دارند: پژوهشگر، راهنما، مأمور یا همکارانی که باید گروه را در بحران همراهی کنند.
این جایگاه در فیلمی ماجراجویانه الزاماً مشکلساز نیست، اما اثر زمانی به خطر میافتد که تماشاگر فرصت نیابد این افراد را از یکدیگر متمایز کند یا به سرنوشتشان اهمیت بدهد. در اینجا بسیاری از آنها پیش از آنکه ویژگی شخصیتی ماندگاری پیدا کنند، به بخشی از سازوکار بقا و حرکت داستان بدل میشوند.
گفتوگوها نیز بهندرت این کمبود را جبران میکنند. دیالوگها غالباً برای توضیح موقعیت یا رساندن شخصیتها از یک مرحله بحران به مرحله بعدی نوشته شدهاند و کمتر لحن منحصربهفردی میسازند. شوخیها هم همیشه از دل موقعیت بیرون نمیآیند؛ گاه بهجای آنکه تنش را هوشمندانه تعدیل کنند، صرفاً روی آن قرار میگیرند.
« حاصل، داستانی است که لحظههایی از فوریت دارد، اما پیوند اجزایش همیشه محکم نیست. »
جمعبندی
فیلم از طنز و ماجراجویی بهعنوان دو سویه مهم هویت مجموعه بهره میبرد، اما در این قسمت پیوند میانشان روان نیست: شوخیها گاهی مانع شکلگیری ترس میشوند و لحظات جدی نیز آنقدر استوار نیستند که تعادل را دوباره برقرار کنند. جمعبندی «Tremors: A Cold Day in Hell» فیلمی است که بهترین لحظاتش را در همان سرگرمی مستقیم و بیتکلفی مییابد که از مجموعه انتظار میرود: حملههای پرجنبوجوش، خطرهای روشن و حضور برت گامر در برابر موجوداتی که دوباره جان آدمها را تهدید میکنند.
بازی پرانرژی مایکل گراس و جیمی کندی نیز کمک میکند فیلم، با وجود محدودیتهایش، بیروح نشود. اما فضای قطبی که میتوانست به روایت هویتی تازه بدهد، عمدتاً به منظرهای متفاوت محدود میماند؛ داستان بیش از اندازه به الگوی آشنا تکیه میکند و شخصیتهای فرعی و دیالوگها توان چندانی برای عمقبخشیدن به آن ندارند.
این قسمت برای تماشاگرانی که از بازگشت به جهان گرابویها و حضور دوباره برت گامر لذت میبرند، ماجرایی قابلقبول و گاه سرگرمکننده فراهم میکند. بااینحال، برای کسانی که از دنبالهای در این مجموعه انتظار دارند قواعد بازی را تازه کند یا از جغرافیای جدید بهرهای خلاقانه ببرد، فیلم احتمالاً کمتر از وعده اولیهاش رضایتبخش خواهد بود.
« بازی پرانرژی مایکل گراس و جیمی کندی نیز کمک میکند فیلم، با وجود محدودیتهایش، بیروح نشود. »
ثبت دیدگاه