نقد و بررسی
نقد با من مثل آتش رفتار کن (Treat Me Like Fire) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاذبهٔ خطرناک فیلم «Treat Me Like Fire» ساختهٔ Marie Monge، در سطح نخست، قصهٔ زنی است که دل به مردی گرفتار قمار میبندد و قدمبهقدم وارد جهان پرمخاطرهٔ او میشود. اما فیلم از همان آغاز میکوشد این رابطه را صرفاً حکایتی عاشقانه نبیند: آنچه Ella را به Abel نزدیک میکند، آمیزهای از شیفتگی، کنجکاوی و کشش به جهانی است که قواعدش بر پایهٔ خطر و احتمال بنا شده.
عنوان فیلم نیز بهخوبی با این وضعیت پیوند میخورد؛ آتشی که هم گرما و جذابیت دارد و هم میتواند هرچه را به آن نزدیک شود بسوزاند. داستان بر مدار رابطهٔ این دو و حلقههای زیرزمینی قمار در پاریس شکل میگیرد؛ فضایی که پول و آدرنالین در آن به یک اندازه فرمانروا هستند. قمار بهمثابه شیوهٔ زیستن قمار در این فیلم تنها سرگرمی یا زمینهای برای تعلیق نیست؛ منطق پنهانی است که رفتار شخصیتها را سازمان میدهد.
هر شرطبندی وعدهٔ یک پیروزی بزرگ را در خود دارد، اما بهای شکست نیز همواره در کمین است. Abel در چنین جهانی زندگی میکند و فیلم او را نه فقط بهعنوان مردی گرفتار یک عادت، بلکه بهمثابه کسی نشان میدهد که هیجان خطر برایش به نیرویی تعیینکننده بدل شده است. در برابر او، Ella بهتدریج با فضایی روبهرو میشود که در ابتدا ناشناخته و وسوسهانگیز است و سپس بر انتخابهایش سایه میاندازد.
این پیوند میان قمار و عشق، ایدهٔ مرکزی اثر را میسازد. رابطهٔ دو شخصیت نیز، درست مانند بازی، با امید به بردن آغاز میشود؛ اما در آن نه قواعدی روشن وجود دارد و نه تضمینی برای آنکه طرفین معنای یکسانی از پیروزی داشته باشند. فیلم در بهترین لحظاتش این شباهت را بیآنکه به توضیحی مستقیم نیاز داشته باشد، در رفتار و فضای پیرامون شخصیتها جاری میکند.
« هر شرطبندی وعدهٔ یک پیروزی بزرگ را در خود دارد، اما بهای شکست نیز همواره در کمین است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شیمی بازیگران و نیروی رابطه بخش مهمی از جذابیت فیلم بر دوش Tahar Rahim و Stacy Martin است. Rahim در نقش Abel نوعی کاریزمای ناآرام میسازد؛ حضوری که میتواند هم دلفریب باشد و هم هشداردهنده. او مردی را تصویر میکند که جذابیتش از ثبات و اعتمادپذیری نمیآید، بلکه از دسترسناپذیری و حرکت دائمیاش نیرو میگیرد.
این کیفیت، علت کشش Ella را تا اندازهای ملموس میکند: Abel نه فقط شخصی که دوستش دارد، بلکه دروازهای به جهانی تازه و پرهیجان است. Martin نیز در برابر او حضوری حساس و پذیرا دارد و تغییر تدریجی Ella را با ظرافتهایی در نگاه و رفتار همراه میکند. میان این دو بازیگر جاذبهای واقعی شکل میگیرد و همین شیمی، تنش عاطفی رابطه را باورپذیرتر میسازد.
بااینحال، قدرت اجراها همیشه نمیتواند خلأهای فیلمنامه را بپوشاند. هرگاه فیلم از بازیگران میخواهد بارِ انگیزههایی را به دوش بکشند که بهاندازهٔ کافی ساخته نشدهاند، رابطه به جای آنکه از تجربهٔ شخصیتها برخیزد، بیشتر به اقتضای پیشرفت روایت وابسته میشود. Ella و مسئلهٔ عاملیت مهمترین ضعف شخصیتپردازی فیلم در پرداخت Ella آشکار میشود.
او محور عاطفی روایت است، اما زندگیاش بیرون از رابطه با Abel چندان گسترده و روشن نیست. تماشاگر درمییابد که این مرد برای او به نیرویی مسلط تبدیل شده، ولی کمتر میفهمد این دلبستگی در چه خلأ، آرزو یا تجربهٔ پیشینی ریشه دارد. در نتیجه، برخی تصمیمهای او بیش از آنکه حاصل مسیری روانشناختی و تدریجی باشند، به شتاب داستان وابسته به نظر میرسند.
« شیمی بازیگران و نیروی رابطه بخش مهمی از جذابیت فیلم بر دوش Tahar Rahim و Stacy Martin است. »
شخصیتها و اجرا
این کمبود اهمیت ویژهای دارد، زیرا فیلم به انتخابهای Ella متکی است. اگر او را صرفاً تماشاگر ورود به دنیای Abel بدانیم، داستان میتواند به تصویری از یک شیفتگی یکطرفه تقلیل یابد؛ اما اثر گاه میخواهد او را کنشگری فعال نشان دهد که برای بهدستآوردن دل مرد از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند.
فاصلهٔ میان این دو تصویر همیشه بهخوبی پر نمیشود. نتیجه آن است که شخصیت هم جذاب و هم گاه نامفهوم میشود: نه بهسبب رازآلودگی سنجیده، بلکه بهدلیل آنکه انگیزههایش به اندازهٔ تصمیمهایش بسط نمییابند. پاریسِ شبانه؛ محیطی همپای شخصیتها یکی از موفقیتهای چشمگیر فیلم، ساختن فضای شبانه و زیرزمینی پاریس است.
اینجا با تصویر کارتپستالی شهر روبهرو نیستیم؛ شهر در هیئت شبکهای از اتاقها، محفلها و گذرگاههایی ظاهر میشود که هرکدام به تجربهای تازه و بالقوه خطرناک راه دارند. رنگپردازی تیره و حالوهوای پرتنش محیط، فاصلهٔ میان زندگی روزمره و قلمرو پنهان قمار را محسوس میکند. پاریس در این فیلم پسزمینهای خنثی نیست؛ به نیرویی تبدیل میشود که شخصیتها را در خود میکشد و امکان مکث و بازگشت را دشوارتر میسازد.
طراحی بصری فیلم در کنار ریتم صحنهها، حس حضور در جهانی بیقرار را تقویت میکند. نگاه تماشاگر از مکانی به مکان دیگر کشیده میشود، بیآنکه فرصت چندانی برای آسودن داشته باشد. این شتاب با وضعیت روانی آدمهایی هماهنگ است که در انتظار نتیجهٔ بازی، پیروزی یا فاجعهای تازهاند. فضای ساختهشده گاهی از خود روایت قانعکنندهتر و منسجمتر است؛ گویی فیلم بیش از هر چیز، در خلق اتمسفر میدرخشد.
« این کمبود اهمیت ویژهای دارد، زیرا فیلم به انتخابهای Ella متکی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تدوین و ضرباهنگ تعلیق تدوین پویا به فیلم نیروی حرکتی میدهد. صحنههای شرطبندی و تعقیبوگریز از ضرباهنگی برخوردارند که خطر را فوری و ملموس جلوه میدهد. فیلم در این لحظات بهخوبی از انتظار بهره میگیرد: هر مکث، نگاه یا حرکت میتواند نشانهٔ تغییری در موازنه باشد. نتیجه، تعلیقی است که نه فقط از پرسش دربارهٔ سرنوشت شخصیتها، بلکه از تماشای تصمیمهای ناگهانی و پیامدهای نزدیک آنها پدید میآید.
اما شتاب همیشه به معنای عمق نیست. گاهی فیلم آنقدر در پی حفظ حرکت است که فرصت کافی برای نشستن پیامدهای عاطفی رخدادها فراهم نمیشود. برخی تغییرها بهسرعت پشت سر هم میآیند و شخصیتها از موقعیتی به موقعیت دیگر میرسند، بیآنکه فاصلهٔ روانی میان آن دو بهقدر کافی دراماتیزه شود. همین ویژگی که در صحنههای هیجانانگیز امتیاز فیلم است، در بخشهایی از روایت به عاملی برای کمباورشدن وقایع بدل میشود.
لغزشهای نیمهٔ دوم در نیمهٔ دوم، فیلم بیش از پیش به الگوهای آشنای درام جنایی و عاشقانه تکیه میکند. بعضی رخدادها و واکنشها چنان در خدمت افزایش هیجان قرار میگیرند که طبیعیبودن آنها زیر سؤال میرود. تنش همچنان برقرار است، اما نیروی آن همیشه از شخصیتها و انتخابهایشان سرچشمه نمیگیرد؛ گاه احساس میشود روایت برای رسیدن به مرحلهٔ بعد، شخصیتها را به سوی تصمیمهایی میراند که پیشتر زمینهٔ کافی برایشان فراهم نشده است.
این مسئله بهویژه در مورد Ella برجسته میشود. شدت دلبستگی او میتواند از نظر احساسی قابل درک باشد، اما فیلم برای همراهکردن کامل تماشاگر باید مسیر رسیدن او به این نقطه را روشنتر میکرد. در نبود چنین زمینهای، بعضی رفتارها بیشتر به نشانههایی از شور افراطی شباهت دارند تا انتخابهایی که از شخصیتی پیچیده و مستقل برآمده باشند.
« تدوین و ضرباهنگ تعلیق تدوین پویا به فیلم نیروی حرکتی میدهد. »
قوتها و کاستیها
روایت همچنان سرگرمکننده میماند، ولی بخشی از اعتبار عاطفی خود را از دست میدهد. جمعبندی «Treat Me Like Fire» فیلمی است با اتمسفری نیرومند، بازیهایی پرکشش و روایتی که قمار را به استعارهای مناسب برای عشقِ ناپایدار بدل میکند. ساختهٔ Marie Monge در تصویرکردن پاریس شبانه و جهان پرآدرنالین شرطبندی، و نیز در ایجاد کشش میان Abel و Ella، دستاوردهای آشکاری دارد.
شتاب تدوین و نیروی حضور بازیگران نیز تماشای آن را زنده و پرتنش نگه میدارد. بااینهمه، فیلم به همان اندازه که در فضاسازی موفق است، در پرورش انگیزههای Ella و حفظ باورپذیری نیمهٔ دوم نابرابر عمل میکند. رابطهای که میتوانست کاوشی پیچیده در وابستگی، میل و خطر باشد، گاهی زیر فشار کلیشهها و شتاب روایی سادهتر از ظرفیت بالقوهاش میشود.
حاصل، اثری دیدنی و خوشساخت در لحظات پرتنش، اما نه کاملاً قانعکننده در پرداخت روانشناختی است؛ فیلمی که جاذبهٔ آتش را خوب میشناسد، ولی همیشه پیامدهای سوختن در آن را به همان دقت به تصویر نمیکشد.
« روایت همچنان سرگرمکننده میماند، ولی بخشی از اعتبار عاطفی خود را از دست میدهد. »



ثبت دیدگاه