نقد و بررسی
نقد Trash | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زباله و حقیقت فیلم «Trash» ساختهٔ Stephen Daldry از ایدهای ساده اما پرظرفیت آغاز میشود: سه نوجوان زبالهگرد در حاشیهٔ ریو دو ژانیرو، در میان پسماندهای یک محل دفن زباله، کیف پولی پیدا میکنند؛ شیئی که در نگاه نخست شاید فقط گنجینهای کوچک باشد، اما بهتدریج آنان را وارد ماجرایی بزرگتر از زندگی روزمرهشان میکند.
کیف، سرنخی برای گشودن راز فساد و بیعدالتی است و همین کشف، پسرها را در برابر پلیسی قرار میدهد که نه حافظ قانون، بلکه یکی از نیروهای تهدیدکنندهٔ آن است. فیلم از این نقطه، ماجرایی تعقیبوگریز را با تصویری از فقر شهری و نابرابری اجتماعی درمیآمیزد. جذابیت آغازین فیلم در همین برخورد دو جهان نهفته است: جهانی که برای صاحبان قدرت، حقیقت چیزی قابلپنهانکردن است، و جهانی که برای نوجوانان قصه، هر شیء دورریختهشده میتواند دریچهای به امکان تازهای باشد.
بااینحال، «Trash» بیش از آنکه یک درام اجتماعی واقعگرا باشد، به قصهای ماجراجویانه و پرشتاب نزدیک میشود؛ انتخابی که هم به فیلم انرژی میدهد و هم در ادامه، محدودیتهای آن را آشکار میکند. نوجوانان؛ نیروی زندهٔ فیلم مهمترین سرمایهٔ «Trash» سه بازیگر نوجوان آن هستند: Rickson Tevez در نقش رافائل، Eduardo Luis در نقش گاردو و Gabriel Weinstein در نقش رات.
بازی آنان فیلم را از یک ماجرای آشنا دربارهٔ فساد و قهرمانان کوچک، به تجربهای ملموستر تبدیل میکند. پسرها نه صرفاً مهرههای داستان، بلکه شخصیتهایی با شیطنت، ترس، رفاقت و غریزهٔ بقا هستند. حضورشان حالوهوای اثر را زنده نگه میدارد و باعث میشود تماشاگر، حتی وقتی مسیر روایت قابلپیشبینیتر میشود، همچنان دلنگران سرنوشتشان بماند.
« فیلم از این نقطه، ماجرایی تعقیبوگریز را با تصویری از فقر شهری و نابرابری اجتماعی درمیآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انرژی این بازیها، بهویژه در موقعیتهای فرار و پنهانشدن، اثرگذار است. واکنشها و پیوند میان سه نوجوان، حس همراهی و دوستی را بیآنکه به توضیحهای طولانی نیاز باشد منتقل میکند. در کنار آنان، بازیگران شناختهشدهتری چون Rooney Mara، Martin Sheen و Wagner Moura حضور دارند، اما مرکز ثقل عاطفی فیلم همچنان همان سه پسرند.
همین تمرکز، تصمیم درستی است: فیلم هرگاه بر تجربهٔ آنان تکیه میکند، جان میگیرد؛ هرگاه از این تجربه فاصله میگیرد و به توضیح مستقیم سازوکارهای توطئه و فساد رو میآورد، اندکی از تازگیاش را از دست میدهد. ریتم و تعلیق؛ شروعی گیرا، میانهای کمرمقتر «Trash» از همان ابتدا بهخوبی کنجکاوی میآفریند.
پیداشدن کیف، خطرِ ناشی از آن و ورود پسرها به موقعیتی که از کنترلشان بیرون است، تماشاگر را سریع وارد بازی میکند. فیلم پرسشی ساده و مؤثر پیش میکشد: در شهری که همهچیز را میتوان خرید یا پنهان کرد، آیا چند نوجوانِ بیپشتوانه میتوانند حقیقت را به سطح بیاورند؟ همین پرسش، موتور آغازین روایت است و تعقیبوگریزها نیز به آن شتاب میبخشند.
اما کشش اولیه در سراسر فیلم با قدرت یکسان ادامه پیدا نمیکند. هرچه ماجرا گسترش مییابد، قصه برای پیشبردن خود به مجموعهای از افشاگریها، برخوردها و جابهجاییهای پیدرپی متکی میشود. در نتیجه، پیوند میان رویدادها گاهی بیش از آنکه از تحول شخصیتها برخیزد، تابع نیاز قصه به حرکت باقی میماند.
« انرژی این بازیها، بهویژه در موقعیتهای فرار و پنهانشدن، اثرگذار است. »
شخصیتها و اجرا
تعلیق وجود دارد، اما همیشه به عمق و پیچیدگی تازهای نمیرسد؛ گاه فقط ما را از یک خطر به خطر بعدی میبرد. فیلم در بهترین لحظههایش، ماجراجویی را با حس خطر واقعی همراه میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، به الگوی آشنای قصهٔ تعقیبشدگان و تعقیبکنندگان نزدیک میشود. به همین دلیل، سرگرمکنندگی آن قابلانکار نیست، اما ساختار رواییاش آنقدر استوار نمیشود که همهٔ بخشهای فیلم را با نیروی آغازین به هم پیوند دهد.
ریودوژانیرو و زبان تصویر فضای بصری یکی از امتیازهای مهم فیلم است. ریو در «Trash» صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیست؛ شهری است که تضادهایش در قابها حضور دارند. زبالهگاه، خیابانها، محلههای فقیر و فضاهای متعلق به صاحبان قدرت، در کنار هم تصویری از جامعهای میسازند که فاصلهٔ طبقاتیاش را نمیتوان نادیده گرفت.
فیلم با جابهجایی میان این فضاها، نابرابری را به تجربهای دیداری تبدیل میکند؛ گویی شخصیتها در شهری حرکت میکنند که بخشهای گوناگونش از نظر امکانات و امنیت، به جهانهایی جداگانه تعلق دارند. تصویرهای فیلم از زیبایی بصری بهره میبرند، اما این زیبایی را با تلخی محیط از میان نمیبرند.
حاصل، لحنی تلخوشیرین است: زندگی در دل دشواری جریان دارد و حتی در فضاهای سخت، رنگ و جنبوجوش دیده میشود. همین تضاد، به فیلم کیفیتی عاطفی میدهد و از فروغلتیدنش به تصویری یکبعدی از فقر جلوگیری میکند. بااینحال، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند جای عمق روایی را بگیرد؛ قابها گاهی از قصه جلوترند و احساسی را میسازند که فیلمنامه در پرداخت کامل آن ناتوان میماند.
« تعلیق وجود دارد، اما همیشه به عمق و پیچیدگی تازهای نمیرسد؛ گاه فقط ما را از یک خطر به خطر بعدی میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فساد، عدالت و نگاه اخلاقی هستهٔ اجتماعی «Trash» در تقابل میان قدرت و بیپناهی شکل میگیرد. برای نوجوانان، عدالت مفهومی انتزاعی نیست؛ مسئلهای است که مستقیماً به امنیت، آینده و حق انتخابشان مربوط میشود. آنان از موقعیتی ظاهراً کوچک وارد رویارویی با ساختاری بزرگ میشوند و فیلم از همین تناقض، نیروی دراماتیک میگیرد.
ماجرای کیف پول، زمینهای برای آشکارکردن این واقعیت است که فساد فقط در اتاقهای بسته و میان مقامهای رسمی رخ نمیدهد؛ آثارش به زندگی کسانی میرسد که کمترین امکان دفاع از خود را دارند. بااینهمه، فیلم گاهی پیچیدگی مسئله را به تقابل روشن میان خیر و شر تقلیل میدهد. شخصیتهای فاسد بیشتر به صورت موانعی برای قهرمانان ظاهر میشوند تا انسانهایی با انگیزهها و منطقهای چندلایه.
این انتخاب با قالب ماجراجویانهٔ فیلم سازگار است، اما از قدرت نقد اجتماعی آن میکاهد. اثر میخواهد دربارهٔ ستم و فساد سخن بگوید، ولی اغلب ترجیح میدهد مسیر را برای تماشاگر روشن و بیابهام نگه دارد. چنین صراحتی میتواند تأثیر عاطفی فوری داشته باشد، اما مجال کمتری برای تأمل در سازوکارهای پیچیدهٔ بیعدالتی باقی میگذارد.
لحن تلخوشیرین و سایهٔ آشنایی فیلم در مرز میان ماجرای نوجوانانه و تریلری اجتماعی حرکت میکند. رفاقت پسرها و روحیهٔ ماجراجویانهشان لحظههایی سرزنده میسازد، اما خشونت و خطر، پیوسته یادآوری میکنند که بازی آنان پیامدهای واقعی دارد. این رفتوآمد میان گرما و تلخی از عناصر جذاب فیلم است؛ تماشاگر هم از شجاعت و پیوند شخصیتها نیرو میگیرد و هم از بیرحمی شرایطشان آزرده میشود.
« فساد، عدالت و نگاه اخلاقی هستهٔ اجتماعی «Trash» در تقابل میان قدرت و بیپناهی شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، آشنایی برخی الگوهای داستانی گاه به فیلم لطمه میزند. قصهٔ نوجوانانی که با کشفی اتفاقی به راز بزرگی میرسند و در برابر نیرویی قدرتمند میایستند، ظرفیت هیجانانگیزی دارد، اما «Trash» همیشه به اندازهٔ کافی از این چارچوب آشنا فراتر نمیرود. اثر نشانههایی از قصههای ماجراجویانهٔ گروهی دارد، اما نمیتواند در همهٔ لحظهها میان سرگرمی و واقعگرایی اجتماعی تعادلی پایدار برقرار کند.
همین نوسان، بخشی از هویت فیلم است و همزمان منشأ ناهماهنگی آن. پایانبندی و محدودیتهای فیلمنامه بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت فیلم در فرجام خود بهجای آنکه بر پیچیدگیهای جهان ساختهشدهاش بیفزاید، به راهحلی روشن و سرراست نزدیک میشود. این انتخاب با روحیهٔ امیدبخش و ماجراجویانهٔ اثر تناسب دارد، اما از نیروی جمعبندی میکاهد.
پس از آنکه فیلم از آغاز، موقعیتی پرتنش و پرسشبرانگیز ساخته است، انتظار میرود پایان بتواند آن تنش را به نتیجهای از نظر عاطفی و مضمونی قانعکننده تبدیل کند؛ حال آنکه جمعبندی بیش از اندازه آسان و مستقیم به نظر میرسد. این ضعف، تنها مسئلهٔ چند دقیقهٔ پایانی نیست؛ از محدودیتهای کلی فیلمنامه نیز خبر میدهد.
قصه در آغاز وعدهٔ روایتی پرکشش و چندلایه میدهد، اما در ادامه همیشه توان گسترش همان وعده را ندارد. شخصیتهای اصلی و فضای فیلم آنقدر جذاباند که تماشاگر را همراه نگه دارند، ولی داستان بهتنهایی قدرت کافی ندارد تا همهٔ نارساییهایش را جبران کند. در نتیجه، «Trash» فیلمی است که لحظههای موفقش بیشتر از انسجام کلیاش در ذهن میمانند.
« در عین حال، آشنایی برخی الگوهای داستانی گاه به فیلم لطمه میزند. »
جمعبندی
جمعبندی «Trash» اثری پرانرژی و خوشتماشا دربارهٔ سه نوجوان است که از دل محرومیت، با حقیقتی خطرناک روبهرو میشوند. بازیهای باورپذیر و زندهٔ بازیگران نوجوان، فضای بصری چشمنواز و آمیزهٔ تلخی و گرمای انسانی، به فیلم هویت و جذابیت میبخشد. شروع کنجکاویبرانگیز آن نیز بهسرعت تماشاگر را درگیر میکند و ماجرای تعقیبوگریزش سرگرمکننده باقی میماند.
در سوی دیگر، افت کشش در ادامه، پرداخت نهچندان پیچیدهٔ فساد و عدالت و جمعبندی بیش از حد سرراست، مانع میشوند که فیلم به اثری کاملاً متوازن بدل شود. «Trash» در بهترین لحظههایش به لطف شخصیتهای نوجوان و حضور پرجنبوجوششان جان میگیرد؛ در ضعیفترین لحظههایش، قصهای آشنا را دنبال میکند که از ظرفیت اجتماعی و بصری خود کمتر بهره میبرد.
حاصل، فیلمی نابرابر اما انسانی است که بیش از هر چیز با انرژی قهرمانان جوان و تصویر تلخوشیرینش از شهری نابرابر در خاطر میماند.
« شروع کنجکاویبرانگیز آن نیز بهسرعت تماشاگر را درگیر میکند و ماجرای تعقیبوگریزش سرگرمکننده باقی میماند. »
ثبت دیدگاه