نقد و بررسی
نقد محبوس (Trapped) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیتی هولناک «Trapped» فیلمی دربارهی بلایایی عظیم یا تهدیدی خارقالعاده نیست؛ هراس آن از وضعیتی روزمره و بهظاهر ساده آغاز میشود: مردی در برجی بلند و خالی، بیغذا و آب و برق، راه خروجی پیدا نمیکند. همین محدودیت، هستهی اصلی جذابیت فیلم است. روایت بهجای آنکه ما را میان مکانها و شخصیتهای فراوان جابهجا کند، در فضایی تنگ محصور میماند و از تماشاگر میخواهد همراه با قهرمان، هر نشانه و امکان کوچکی را جدی بگیرد.
این ایده در دست Vikramaditya Motwane به آزمایشی دربارهی بقا بدل میشود؛ آزمایشی که نه فقط توان جسمی، بلکه صبر، خلاقیت و امید انسان را میسنجد. ساختمانِ خالی بهتدریج بیش از یک مکان میشود: تصویری از جهانی که در آن حضور دیگران تضمینی برای دیدهشدن نیست. فیلم از همان آغاز، حسِ فاصلهی میان فرد و محیط پیرامونش را میسازد و از آن تعلیقی برمیکشد که قرار نیست بر حادثههای پرشمار تکیه کند، بلکه بر انتظار و درماندگی استوار است.
تعلیق در مرز تکرار یکی از امتیازهای «Trapped» آن است که از دل موقعیتی محدود، مجموعهای از تلاشها و موانع میسازد. هر راهحل، امیدی موقت پدید میآورد و هر ناکامی، فشار روانی را افزایش میدهد. تماشاگر بهجای آنکه صرفاً منتظر حادثهای بیرونی باشد، درگیر پرسشی عملی میشود: انسان در چنین وضعی چه میکند و تا کجا میتواند برای نجات خود بجنگد؟
این مشارکت ذهنی، فیلم را در بخشهای موفقش میخکوبکننده میکند. اما همین سازوکار، نقطهی آسیبپذیر اثر نیز هست. تکرارِ فریاد زدن، کوبیدن به در و دیوار و آزمودن راههای گوناگون، گاه بهجای افزودن بر تنش، آن را درجا نگه میدارد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که درماندگی میتواند فرساینده باشد، ولی همهی لحظات فرسایش الزاماً به تجربهای دراماتیک تبدیل نمیشوند.
« همین محدودیت، هستهی اصلی جذابیت فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در برخی بخشها، تماشاگر پیش از آنکه وضعیت شخصیت تغییر کند، الگوی کنش را شناخته است؛ ازاینرو تکرار دیگر غافلگیرکننده نیست و بیش از آنکه اضطراب بسازد، حوصله را میآزماید. راجکومار رائو؛ مرکز ثقل فیلم بار اصلی فیلم بر دوش Rajkummar Rao است و بازی او، مهمترین تکیهگاه دراماتیک اثر به شمار میآید.
در فیلمی که بخش بزرگی از زمانش را یک شخصیت تنها در فضایی محدود میگذراند، بازیگر نمیتواند به چند واکنش کلی بسنده کند؛ باید تغییرات روانی را با جزئیاتی ملموس و تدریجی منتقل کند. رائو از پس این مسئولیت برمیآید و شخصیت را نه قهرمانی بینقص، بلکه انسانی آسیبپذیر، مضطرب و گاه درمانده تصویر میکند.
قدرت بازی او در این است که تلاش برای بقا را به نمایشی اغراقآمیز از شجاعت تبدیل نمیکند. ترس، خشم، خستگی و امید در چهره و رفتار شخصیت رد میاندازند و تماشاگر میتواند فرسودگی او را حس کند. بعضی صحنهها بهسبب شدت جسمانی و واقعنماییشان ناراحتکنندهاند؛ اما همین ناراحتی، بخشی از کارکرد فیلم است.
رائو بهتنهایی نمیتواند همهی نارساییهای ریتم را برطرف کند، ولی بارها با حضورش صحنههایی را زنده نگه میدارد که در غیاب او ممکن بود یکنواختتر شوند. تنهایی شهری و بیاعتنایی «Trapped» فقط دربارهی گیر افتادن در یک ساختمان نیست؛ دربارهی تجربهی تنها ماندن در دل محیطی شهری نیز هست.
« قدرت بازی او در این است که تلاش برای بقا را به نمایشی اغراقآمیز از شجاعت تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
برجِ بلند و خالی، با آنکه ساختهی زندگی جمعی به نظر میرسد، به فضایی بیپاسخ بدل میشود. در این جهان، نزدیکی فیزیکی آدمها لزوماً به همدلی یا توجه نمیانجامد. فرد ممکن است در میان نشانههای تمدن و ارتباطات، همچنان از دیدهشدن محروم بماند. این مضمون، فیلم را از یک روایت بقا فراتر میبرد.
ترس اصلی فقط کمبود نیازهای اولیه نیست؛ این نیز هست که فریادِ کمکخواهی شنیده نشود یا کسی آن را جدی نگیرد. اثر، این اندیشه را بینیاز از خطابهگویی پیش میبرد و بیشتر به موقعیت و فضای خود متکی است. هرچه سکوت محیط طولانیتر میشود، فاصلهی میان قهرمان و جهان بیرون محسوستر میگردد.
از همینجا حس معذبکنندهی فیلم شکل میگیرد: تماشاگر در کنار شخصیت میماند، بیآنکه بتواند به او کمک کند. فضاسازی، تصویر و صدا ساختمان در «Trapped» صرفاً پسزمینه نیست؛ نیرویی فعال در تجربهی تماشاگر است. خالیبودن فضا، فقدان برق و محدودیت راههای ارتباطی، جهان داستان را به محیطی سرد و بیپناه تبدیل میکند.
فیلم با محدود کردن میدان دید، حس محاصره را تقویت میکند و اجازه نمیدهد تماشاگر از فشار موقعیت فاصله بگیرد. این انتخاب فرمی، با مضمون تنهایی هماهنگ است: هرچه فضا بازتر به نظر برسد، راههای واقعی رهایی کمتر به چشم میآیند. صدا نیز در ساختن اضطراب نقش مهمی دارد. سکوتِ طولانی میتواند به اندازهی فریاد تهدیدآمیز باشد و صدای تلاشهای شخصیت برای جلب توجه، گاه به نشانهای از ناامیدی بدل میشود.
« برجِ بلند و خالی، با آنکه ساختهی زندگی جمعی به نظر میرسد، به فضایی بیپاسخ بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، تأکید مکرر بر فریاد و کوبیدن، همانگونه که در ساخت تعلیق مؤثر است، ممکن است اثرگذاری خود را از دست بدهد. وقتی یک کنش بارها با شدت مشابه تکرار میشود، گوش و ذهن تماشاگر به آن عادت میکنند و ضربهی عاطفیاش کاهش مییابد. ریتم و محدودیتهای روایت ساختار کمپیرایهی فیلم هم نقطهی قوت آن است و هم منشأ دشواریاش.
محدودکردن روایت به یک شخصیت و یک موقعیت، تمرکز و انسجام ایجاد میکند؛ در عوض، خطر یکنواختی را بالا میبرد. «Trapped» در آغاز با طرح مسئله و تثبیت فضای خطر، کنجکاوی زیادی برمیانگیزد، اما در ادامه همیشه نمیتواند به همان اندازه تنوع روایی حفظ کند. برخی بخشها کش میآیند و میان تلاشهای شخصیت، تغییر دراماتیک کافی رخ نمیدهد.
این کندی گاهی با تجربهی واقعی فرسایش و انتظار تناسب دارد، اما تناسب موضوعی بهتنهایی برای حفظ کشش کافی نیست. فیلم باید میان تکرارِ آگاهانه و تکرارِ کماثر تعادل برقرار کند؛ در لحظاتی این تعادل را مییابد و در لحظاتی از دست میدهد. بنابراین واکنش تماشاگران میتواند بسیار متفاوت باشد: برای برخی، هر ناکامی فشار را بیشتر میکند؛ برای برخی دیگر، تکرار کنشها به خستگی میانجامد.
این دوگانگی از دل خودِ طراحی فیلم برمیآید، نه صرفاً از تفاوت سلیقه. پایانبندی و اثرِ باقیمانده پایانبندی را میتوان از دو منظر سنجید: نخست، بهعنوان نتیجهی مسیری که فیلم برای شخصیت ساخته است؛ دوم، بهعنوان ضربهی نهاییای که باید معنای تجربهی پیشین را در ذهن تماشاگر تثبیت کند.
« ریتم و محدودیتهای روایت ساختار کمپیرایهی فیلم هم نقطهی قوت آن است و هم منشأ دشواریاش. »
قوتها و کاستیها
«Trapped» در این زمینه به همهی ظرفیت بالقوهاش دست نمییابد. برای گروهی از تماشاگران، پایان میتوانست تلختر و از نظر عاطفی قاطعتر باشد؛ گویی روایت پس از آن همه فشار، در واپسین لحظه از شدت تاریکی خود میکاهد. بااینحال، اثرگذاری فیلم فقط به چگونگی پایان وابسته نیست. بخش مهمی از تجربه در مسیر شکل میگیرد: در احساسِ گیر افتادن، در تقلاهای پیدرپی و در فاصلهای که میان امید و نومیدی باز میشود.
فیلم شاید در همهی لحظات به اندازهی ایدهی مرکزیاش نیرومند نباشد، اما موقعیت خود را چنان ملموس میکند که بعضی صحنهها پس از پایان نیز در ذهن میمانند. بهتر است دربارهی جزئیات پایانی چیزی نگوییم؛ زیرا بخش مهمی از لذت و تنش اثر به ندانستنِ سرنوشت موقعیت وابسته است. جمعبندی «Trapped» تجربهای نامتعارف و مؤثر از سینمای بقای هندی است؛ فیلمی که با موقعیتی ساده، تنهایی و اضطراب را به مرکز روایت میآورد.
ایدهی گیر افتادن در برج خالی، فضای بسته و بازی واقعگرایانهی Rajkummar Rao، ستونهای اصلی اثرند. فیلم در بهترین لحظاتش تماشاگر را وادار میکند با هر تلاش شخصیت نفس حبس کند و بیپاسخماندن فریادهای او را با تمام وجود حس کند. در مقابل، تکرار بعضی کنشها و کشآمدن بخشهایی از روایت، از نیروی تعلیق میکاهد و پایانبندی نیز شاید آنچنان که میتوانست، تیره و کوبنده نباشد.
با وجود این کاستیها، «Trapped» بهواسطهی تمرکز بر تجربهای انسانی و بازی محوری رائو در خاطر میماند؛ اثری که ممکن است تماشاگر را بیازارد، اما همین آزردگی را به بخشی از مواجههی سینمایی خود تبدیل میکند.
« Trapped» در این زمینه به همهی ظرفیت بالقوهاش دست نمییابد. »
ثبت دیدگاه