نقد و بررسی
نقد دربند (Trapped) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو جهان در یک خانه «Trapped» که عنوان فارسیاش «دربند» است، درام و دلهرهآوری از Parviz Shahbazi است که در تهران معاصر میگذرد و رابطهٔ دو زن جوان با منش و شیوهٔ زندگی متفاوت را در مرکز روایت قرار میدهد. نازنین، دانشجوی پزشکیِ سختکوش و کمحرف، و سحر، فروشندهای پرجنبوجوش و مشتاق رفتن از ایران، در آغاز بیش از آنکه به هم شبیه باشند، ناهمخوان به نظر میرسند.
همین ناهمخوانی موتور نخستین بخش فیلم است: زندگی زیر یک سقف، تفاوتهایشان را از حد یک تضاد ساده بیرون میآورد و به پرسشی دربارهٔ اعتماد، مسئولیت و مرزهای همدلی تبدیل میکند. با این همه، فیلم از همان ابتدا بهروشنی نشان میدهد که اختلاف میان این دو شخصیت صرفاً اخلاقی یا شخصیتی نیست؛ هر کدام در موقعیتی قرار گرفتهاند که امکان انتخاب آزادانه را محدود میکند.
از همخانگی تا گرفتاری روایت، با نیازهای ملموس و روزمره آغاز میشود: نازنین برای تحصیل به تهران آمده، اما کمبود جا و دشواریهای مالی او را به پذیرفتن همخانهای سوق میدهد که شناخت چندانی از او ندارد. این مقدمه از آن رو مؤثر است که گرفتاریهای بعدی را ناگهانی و بیریشه جلوه نمیدهد؛ در عوض، نشان میدهد چگونه مجموعهای از انتخابهای کوچک، تنگناهای اقتصادی و اعتمادهای ناپخته میتواند به بحرانی بزرگتر بینجامد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وقتی سحر برای فراهمکردن هزینهٔ مهاجرت از مردی در بازار پول قرض میگیرد و با شکایتی فرصتطلبانه گرفتار میشود، داستان از درام همخانگی به روایتی دربارهٔ رهایی و تقلا تغییر مسیر میدهد. فیلم این جابهجایی را با اتکا به فشار موقعیت پیش میبرد، نه با معماپردازی پیچیده. تماشاگر از همان آغاز درمییابد که نازنین با مسئلهای دشوار روبهروست: آیا باید خود را از گرفتاری دیگری کنار بکشد، یا به رغم تردیدها و اختلافهای گذشته، درگیر سرنوشت او شود؟
پرسش، بهویژه به این دلیل گیرایی دارد که پاسخ آن برای نازنین فقط یک موضع اخلاقی نیست؛ هر قدمی که برمیدارد میتواند زندگی روزانه و آیندهٔ خودش را نیز متأثر کند. شخصیتپردازی و اخلاق اعتماد نازنین و سحر نمایندهٔ دو قطب سادهٔ خوب و بد نیستند. نازنین منضبط و درسخوان است، اما ویژگیهای پسندیدهاش ــ از جمله اعتماد و میل به کمک ــ گاهی او را در برابر آدمهایی قرار میدهد که از حسننیت دیگران بهره میبرند.
سحر نیز با سرزندگی و رؤیای مهاجرت تعریف میشود، ولی فیلم او را صرفاً به آرزویی پرزرقوبرق فرو نمیکاهد: انتخابهایش هزینه دارند و گرفتاریاش امکان قضاوت آسان دربارهٔ او را دشوارتر میکند. کشمکش میان این دو، در بهترین لحظهها، نه بر سر این است که کدامیک محق است، بلکه بر سر این است که آدمی تا کجا در برابر دیگری مسئولیت دارد.
« فیلم این جابهجایی را با اتکا به فشار موقعیت پیش میبرد، نه با معماپردازی پیچیده. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، همهٔ شخصیتهای پیرامونی از چنین پرداختی برخوردار نیستند. برخی انگیزهها، بهخصوص در سوی آدمهایی که در ایجاد گرفتاری نقش دارند، آنقدر که باید روشن یا باورپذیر نمیشوند. این کاستی فقط به شخصیتپردازی محدود نمیماند؛ در بخشهایی از فیلم، تصمیمها بیش از آنکه از منطق روانی و شرایط دقیق شخصیتها برآیند، برای پیشراندن بحران لازم به نظر میرسند.
در نتیجه، ظرفیت اخلاقی موقعیت گاه از ظرافتی که آغاز فیلم نوید میدهد فاصله میگیرد. بازیها و نیروی عاطفی روایت هستهٔ عاطفی فیلم بر دوش بازیهای محوری آن است. Nazanin Bayati در نقش نازنین، رنج، نگرانی و ارادهٔ شخصیتی را منتقل میکند که ناچار است میان ترس از پیامدها و احساس وظیفه حرکت کند.
بازی او بهجای نمایش بیرونی و پرهیاهوی اندوه، بر واکنشهای کنترلشده و فشار انباشته تکیه دارد؛ رویکردی که با خویشتنداری نازنین سازگار است. Pegah Ahangarani نیز به سحر تحرک و جسارتی میبخشد که در تضاد با آرامش نازنین قرار میگیرد. تقابل این دو بازی، تفاوت دو جهان شخصی را قابل لمس میکند و مانع میشود رابطهشان تنها به کارکردی داستانی فروکاسته شود.
« با این حال، همهٔ شخصیتهای پیرامونی از چنین پرداختی برخوردار نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخش مهمی از اثرگذاری فیلم از همین فاصلهٔ میان دو زن میآید: یکی محتاطتر و گرفتار وظایف روزمرهٔ تحصیل، دیگری مشتاق گریز از محدودیتهای موجود. اما روایت در لحظههایی که برای برانگیختن همدلی به شتاب میافتد، فرصت کافی به رابطهٔ آنها نمیدهد تا تمام پیچیدگیاش را آشکار کند. در چنین لحظاتی، بازیها بیش از خود فیلمنامه بار عاطفی صحنه را به دوش میکشند.
فضا، تصویر و صدا فضای بسته در «دربند» فقط محل وقوع رویداد نیست؛ به زبان بصریِ گرفتاری تبدیل میشود. خانه و محیطهای محدود، فاصلهٔ کمی برای شخصیتها باقی میگذارند و حس میدهند که بحران راه گریزی آسان ندارد. این انتخاب بهخصوص در کنار طراحی صدا کارآمد است: صداهای محیطی و سکوتهای سنجیده، فشار موقعیت را تقویت میکنند و تعلیق را بدون اتکای مداوم به حادثههای پرهیاهو میسازند.
فیلم از این راه، فضای روزمره را اندکاندک به فضایی ناآرام بدل میکند؛ جایی که حتی مکث و انتظار نیز معنای تهدیدآمیز پیدا میکنند. این خویشتنداری فرمی در آغاز، به واقعگرایی داستان کمک میکند. گرفتاری از دل شرایط آشنا و ملموس سر برمیآورد و تعلیق از نگرانی دربارهٔ تصمیمها و پیامدهایشان شکل میگیرد.
« در چنین لحظاتی، بازیها بیش از خود فیلمنامه بار عاطفی صحنه را به دوش میکشند. »
قوتها و کاستیها
اما هرچه روایت جلوتر میرود، فاصلهٔ میان این شیوهٔ کمادعا و شدت رخدادها بیشتر احساس میشود. در بخش دوم، افزایش فشار همیشه با افزایش باورپذیری همراه نیست؛ گاه ضرباهنگ، به جای آنکه تعلیق را عمیقتر کند، ناسازگاریهای روایی را آشکارتر میسازد. واقعگرایی زیر فشار تعلیق یکی از امتیازهای اصلی فیلم آن است که داستان بقا و تلاش برای رهایی را از یک وضعیت انتزاعی بیرون میآورد.
گرفتاری سحر و تصمیم نازنین برای کمک به او، در بستری از کمبود پول، محدودیت فرصتها و روابط نابرابر قرار میگیرند. از این منظر، «دربند» فقط دربارهٔ یک بحران شخصی نیست؛ دربارهٔ آسیبپذیری کسانی هم هست که در شهری بزرگ میکوشند زندگی مستقلی بسازند و ناچارند برای مسکن، کار یا آینده به دیگران اعتماد کنند.
فیلم، هرچند این زمینه را به بحثی اجتماعیِ گسترده تبدیل نمیکند، از ملموسکردن آن سود میبرد. نقطهٔ ضعف زمانی پدیدار میشود که تعلیق به اغراق روایی نزدیک میشود. بخشی از تصمیمهای شخصیتها دشوار است که با رفتار و شناختی که پیشتر از آنان ساخته شده، هماهنگ دانسته شود؛ همچنین بعضی حفرههای داستانی، تماشاگر را از درگیری با موقعیت بیرون میکشد و وادار میکند به جای دنبالکردن اضطراب شخصیتها، دربارهٔ چگونگی پیشآمدن ماجراها پرسش کند.
« اما هرچه روایت جلوتر میرود، فاصلهٔ میان این شیوهٔ کمادعا و شدت رخدادها بیشتر احساس میشود. »
جمعبندی
پایانبندی نیز ــ بیآنکه جزئیاتش آشکار شود ــ از نظر باورپذیری با لحن واقعگرایانهتر آغاز فیلم فاصله میگیرد. این تغییر، برای برخی تماشاگران ممکن است به اوج دراماتیک بینجامد، اما برای برخی دیگر پیوند میان فضای نخستین و نتیجهٔ نهایی را سست میکند. جمعبندی «Trapped» اثری است که نیروی اصلیاش را از تقابل دو شخصیت زن، بازیهای اثرگذار و تبدیل فضای بسته به منبعی برای تعلیق میگیرد.
نازنین و سحر رابطهای میسازند که هم بر تفاوتهایشان استوار است و هم بر دشواریِ بیاعتنا ماندن به سرنوشت دیگری. فیلم در ساختن حس خفقان و طرح پرسشهایی دربارهٔ اعتماد، مسئولیت و آسیبپذیری توفیق دارد، اما در ادامه گاه برای حفظ هیجان به مسیرهایی متوسل میشود که از منطق واقعگرایانهٔ آغازش دور میشوند.
حاصل، درامی پرکشش و دارای هستهای انسانی است که اثرگذاریاش در بهترین لحظهها از بازیها و فشار اخلاقی موقعیت میآید، و در ضعیفترین لحظهها از شتاب و نامحتملشدن رخدادها آسیب میبیند.
ثبت دیدگاه