نقد و بررسی
نقد ترنسمیتزوا (Transmitzvah) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به آیینی که از نو باید معنا شود «Transmitzvah» از ایدهای برخوردار است که بهسادگی در قالب یک درام خانوادگی متعارف جا نمیگیرد. روبن، پس از پذیرفتن هویت زنانهاش، از برگزاری مراسم بارمیتسوای خود چشم میپوشد؛ اما سالها بعد، مومی سینگر، خوانندهای مشهور، به محلهٔ کودکیاش در بوئنوسآیرس بازمیگردد تا گذشته، خانواده و نسبت خود را با آیینی که زمانی از آن فاصله گرفته بود، دوباره بررسی کند.
این بازگشت نه صرفاً سفری برای آشتی با خانواده، بلکه تلاشی برای بازپسگیری حق تعریف خویشتن است: مومی میخواهد سنت را نه به همان صورتی که تحویل گرفته، بلکه مطابق تجربه و هویت خود از نو برگزار کند. فیلم بهدرستی درمییابد که این تقابل، ظرفیت دراماتیک و عاطفی قابلتوجهی دارد؛ از همین رو، جذابیت نخستین اثر بیش از آنکه به مسیر قصه وابسته باشد، از پرسشی میآید که در مرکز آن قرار گرفته است: آیا میتوان به میراثی تعلق داشت، بیآنکه تمام قواعد آن را بیچونوچرا پذیرفت؟
خلاصهٔ رسمی فیلم نیز بازگشت مومی به گذشته و خانواده را محور روایت معرفی میکند. هویت در میدان سنت و خانواده بهترین وجه فیلم، پیوند دادن هویت جنسیتی با تجربهای مشخص از تعلق دینی و خانوادگی است. هویت در اینجا بحثی انتزاعی یا صرفاً شعاری نیست؛ در مناسک، نامها، خاطرههای مشترک و نگاه اطرافیان رسوخ میکند.
مراسم بلوغ دینی، که در معنای سنتی خود نشانهٔ ورود به مرحلهای تازه از زندگی است، برای مومی امکان دیگری پیدا میکند: فرصتی برای بازتعریف رابطهاش با کودکی که پشت سر گذاشته و خانوادهای که هنوز در آن ریشه دارد. این انتخاب، ایدهای خلاقانه است، زیرا گذشته را نه موضوعی بسته و تغییرناپذیر، بلکه چیزی زنده نشان میدهد که میتوان به آن بازگشت و معنای تازهای بخشید.
« خلاصهٔ رسمی فیلم نیز بازگشت مومی به گذشته و خانواده را محور روایت معرفی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، فیلم گاهی میان دو رویکرد مردد میماند. از یک سو میخواهد با سنت و نگاههای محدودکننده روبهرو شود و از سوی دیگر، بهدنبال لحنی گرم و آشتیجویانه است. در نتیجه، برخی موقعیتها بیش از آنکه تضادها را بهطور جدی بکاوند، از کنارشان میگذرند. اثر از ظرفیت این برخورد آگاه است، اما همیشه نمیداند باید آن را به جدالی تند، مواجههای ظریف یا مصالحهای عاطفی بدل کند.
همین دودلی در بخشهایی از فیلم، وزن موضوع را کمتر از آنچه میتوانست باشد نشان میدهد. روایتی که از تمرکز بازمیماند بازگشت به زادگاه میتوانست ستون فقرات محکمی برای روایت باشد؛ مسیری روشن از رویارویی با خاطرهها، اعضای خانواده و تصمیمی که مومی برای برگزاری مراسم خود گرفته است. اما فیلم بهجای آنکه همواره این مسیر را دنبال کند، چندین خط داستانی و موضوع فرعی را وارد میکند.
خانواده، گذشته، زندگی حرفهای مومی، مناسبات میان نزدیکان و مسئلهٔ هویت، هرکدام توجهی مستقل میطلبند. حاصل، روایتی است که در لحظههایی پراکنده میشود و برای تماشاگر روشن نمیکند کدام کشمکش در مرکز ایستاده است. پراکندهگی بهخودیخود عیب نیست؛ گاهی میتواند صورت مناسبی برای بازنمایی ذهنی آشفته یا زندگی پیچیده باشد.
مشکل «Transmitzvah» آنجاست که میان چندخطیبودن و انسجام عاطفی، پیوند کافی برقرار نمیکند. بعضی صحنهها به مسئلهای اشاره میکنند که میتواند به مسیر مهمی بدل شود، اما فیلم پیش از آنکه آن را بپرورد، به موضوع دیگری میپیچد. به این ترتیب، ایدهها اغلب همچون سرنخهایی جذاب ظاهر میشوند، بیآنکه همگی به تجربهای کامل و اثرگذار برسند.
« با این همه، فیلم گاهی میان دو رویکرد مردد میماند. »
شخصیتها و اجرا
این کاستی در بخشهای پایانی نیز احساس میشود: پایان، بیش از آنکه جمعبندی روشنی برای مسیرهای گوناگون بسازد، حس ناتمامماندن بعضی از آنها را باقی میگذارد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از رخدادهای پایانی آشکار شود. میان کمدی، درام و لحظههای خیالانگیز فیلم از نظر لحن نیز در وضعیتی دوگانه قرار دارد.
در آن لحظههایی از طنز خانوادگی و شوخیهای موقعیت دیده میشود؛ در کنارشان، اندوه و تنشهایی قرار دارند که میتوانستند به یک درام صمیمی و تکاندهنده شکل بدهند. اما گذار میان این دو قلمرو همیشه روان نیست. برخی شوخیها فرصت مییابند فضا را سبک کنند، ولی در مجموع، کمدی به نیرویی پیوسته تبدیل نمیشود.
در سوی دیگر، لحظههای دراماتیک نیز همیشه مجال نمییابند تا پیامد احساسی خود را کامل کنند. به همین دلیل ممکن است تماشاگر در بخشی از فیلم با موقعیتی روبهرو شود که همزمان قصد خنداندن و متأثرکردن دارد، اما هیچیک از این دو اثر را به تمامی بر جای نمیگذارد. در کنار این نوسان، فیلم گاه به سوی لحظههایی نامتعارف و خیالپردازانه میرود.
این لحظهها با واقعگرایی روزمره فاصله دارند و میتوانند برای اثری دربارهٔ بازآفرینی خویشتن مناسب باشند: گویی مومی، برای آنکه گذشته را به شکلی تازه ببیند، به جهانی نیاز دارد که قواعد معمول در آن کمی جابهجا شده باشند. بااینحال، این انتخابها هنگامی بیشترین اثر را میگذارند که به کشمکش اصلی پیوند بخورند؛ هرجا که چنین پیوندی سست شود، حالوهوای غریب فیلم بهجای گشودن دریچهای تازه، بر آشفتگی روایت میافزاید.
« میان کمدی، درام و لحظههای خیالانگیز فیلم از نظر لحن نیز در وضعیتی دوگانه قرار دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آواز؛ امکانی که نیمهتمام میماند حضور آواز در داستان از ظرفیتهای مهم فیلم است. مومی خواننده است و اجرا میتواند به بیان چیزی بدل شود که گفتوگوی روزمره از انتقال آن ناتوان میماند: خاطره، میل به دیدهشدن، یا تلاش برای تصاحب دوبارهٔ داستان زندگی. آوازها در بخشهایی با فضای روایی تناسب دارند و موسیقی میتواند تضاد میان زندگی عمومی مومی و زخمهای خانوادگی او را برجسته کند.
همین آمیختن موسیقی با موضوع هویت، به فیلم رنگی متمایز میدهد و آن را از درام خانوادگی معمولی دور میکند. اما این توانایی به یک زبان موزیکال کامل تبدیل نمیشود. اثر گویی میان استفاده از موسیقی بهعنوان چاشنی و اعتماد کامل به آن بهعنوان ابزار روایت مردد است. ازاینرو، آوازها در لحظههایی جذاب و متناسب جلوه میکنند، ولی پیوستگی لازم را برای شکلدادن به ساختاری موزیکال پیدا نمیکنند.
موسیقی میتوانست عناصر پراکندهٔ قصه را به هم بدوزد و به ذهن آشفته و پرتحرک مومی شکل شنیداری بدهد؛ فیلم تنها بخشی از این امکان را به کار میگیرد و باقی ظرفیتش را معلق میگذارد. بازیها و فاصلهٔ عاطفی نقش مومی به اجرایی نیاز دارد که هم صلابت یک چهرهٔ عمومی را نشان دهد و هم آسیبپذیری انسانی را که هنوز با گذشتهاش درگیر است.
پنلوپه گوئررو در مرکز فیلم قرار میگیرد و حضور او، بهویژه در موقعیتهای مربوط به بازگشت و مواجهه با خانواده، بار اصلی روایت را بر دوش دارد. با این حال، اجرا همیشه به عمق عاطفی مورد نیاز نقش نمیرسد. در بعضی صحنهها، فاصلهای میان آنچه شخصیت از سر میگذراند و آنچه بازی به تماشاگر منتقل میکند، باقی میماند؛ فاصلهای که با ناپیوستگی روایت تشدید میشود.
« آواز؛ امکانی که نیمهتمام میماند حضور آواز در داستان از ظرفیتهای مهم فیلم است. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، فیلم گاهی از انرژی جمعی خانواده و برخورد شخصیتهای پیرامونی سود میبرد. رابطهٔ مومی با اعضای خانواده میتوانست قلب عاطفی اثر باشد، زیرا بازگشت او تنها به معنای مواجهه با گذشتهٔ شخصی نیست؛ او به شبکهای از خاطرهها و انتظارات بازمیگردد که هر عضو خانواده به شکلی متفاوت نمایندهٔ آن است.
اما این روابط نیز همیشه فرصت کافی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکنند. برخی شخصیتها بیشتر در جایگاه حامل یک ایده یا واکنش باقی میمانند تا انسانی با تناقضها و انگیزههای مستقل. فیلمی با دل و ایده، اما نه به اندازهٔ ظرفیتش «Transmitzvah» آشکارا از ایدهای بیاعتنا یا سرد ساخته نشده است.
در مرکز آن، میل صادقانهای به روایت تجربهای کمنمایان قرار دارد؛ تجربهٔ زنی که میخواهد میان هویت خود، گذشتهٔ خانوادگی و سنتی که از آن جدا نشده، رابطهای تازه بسازد. این جدیت و علاقه در انتخاب موضوع و پیگیری چند لحظهٔ انسانی فیلم احساس میشود. اثر همچنین از کلیشهٔ سادهای که در آن سنت صرفاً دشمن و فرد صرفاً نماد رهایی باشد، فاصله میگیرد؛ دستکم در ایده، میکوشد نشان دهد تعلق میتواند هم محل فشار باشد و هم سرچشمهٔ پیوند.
بااینحال، حسن نیت و تازگی ایده جای پرداخت دراماتیک را نمیگیرد. فیلم موضوعهای فراوانی را گرد میآورد، اما برای پرورش هرکدام زمان و تمرکز کافی نمییابد. روایت چندپاره، لحن نامتعادل و محدودماندن موسیقی به استفادهای نیمهکاره، موجب میشوند بخشهایی از تجربه بیش از آنکه به نتیجه برسند، در حد امکان باقی بمانند.
« در مقابل، فیلم گاهی از انرژی جمعی خانواده و برخورد شخصیتهای پیرامونی سود میبرد. »
جمعبندی
واکنشهای متضاد به فیلم نیز همین دوگانگی را بازتاب میدهند: ایده و تازگی جهان آن برای برخی تماشاگران جذاب بوده، حال آنکه گروهی دیگر از آشفتگی روایت و ناتمامماندن پرداخت گلایه کردهاند. جمعبندی «Transmitzvah» فیلمی نامتعارف با هستهای عاطفی و ایدهای قابلتأمل است؛ اثری که میخواهد دربارهٔ هویت، سنت، خانواده و امکان بازتعریف گذشته سخن بگوید، بیآنکه تجربهٔ مومی را به یک تقابل ساده فروبکاهد.
بهترین لحظههایش زمانی پدیدار میشوند که موسیقی، خاطره و مناسک در هم میآمیزند و مسئلهٔ تعلق را از سطح بحث به تجربهای شخصی بدل میکنند. اما روایت پراکنده، لحن ناپایدار و پرداخت ناکامل موضوعهای فرعی، مانع میشوند همهٔ این اجزا به وحدتی عاطفی برسند. تماشای فیلم برای کسی که به آثار تجربهگرا، درامهای خانوادگی نامتعارف و روایتهای مربوط به هویت علاقه دارد، میتواند تجربهای تازه باشد؛ ولی باید پذیرفت که تازگی آن با انسجام و روشنی همپای نمیشود.
«Transmitzvah» بیش از آنکه پاسخی کامل ارائه کند، مجموعهای از امکانهای جذاب را پیش چشم میگذارد؛ امکانهایی که گاه به لحظههایی درخش



ثبت دیدگاه