نقد و بررسی
نقد تبدیلشوندگان: آخرین شوالیه (Transformers: The Last Knight) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاهطلبیِ اسطورهای در دل آشوب «Transformers: The Last Knight» میکوشد دامنهٔ جهان ترنسفورمرها را از میدان نبردهای معاصر فراتر ببرد و آن را به تاریخ پنهان بشر، افسانههای کهن و سرنوشت سیاره پیوند بزند. در این روایت، انسانها و ترنسفورمرها درگیر جنگاند، اپتیموس پرایم ناپدید شده و راه نجات آینده در گذشتهای نهفته است که حضور ماشینهای بیگانه را در تاریخ زمین آشکار میکند.
کید ییگر، بامبلبی، لردی انگلیسی و استاد دانشگاه آکسفورد ناخواسته در مرکز این ماجرا قرار میگیرند. این انتخاب در اصل ظرفیت جذابی دارد: برخورد جهان فناوری و رباتهای غولآسا با اسطوره و تاریخ میتواند به فیلم هویتی تازه بدهد. اما اثر بهجای آنکه این ایدهها را بهتدریج بپروراند، پیوسته بر دامنهٔ روایت میافزاید.
نتیجه، فیلمی است که گویی میخواهد همزمان چندین داستان متفاوت را تعریف کند، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای پیوند دادن آنها داشته باشد. روایت پرشاخه و کمتمرکز بزرگترین دشواری فیلم، نه کمبود ایده، بلکه فراوانیِ بیسامان آنهاست. رازهای تاریخی، تهدیدهای تازه، گروههای انسانی گوناگون و مناسبات رباتها با زمین، هر یک میتوانند محور یک ماجرای مستقل باشند؛ اما در اینجا همگی برای تصاحب توجه مخاطب رقابت میکنند.
روایت از یک خط داستانی به خط دیگر میجهد و اطلاعات مهم را گاه چنان فشرده عرضه میکند که فرصت درک و اثرگذاری عاطفیشان از دست میرود. پیامد این شتاب، کمرنگ شدن رابطهٔ علت و معلولی است. رویدادها یکی پس از دیگری رخ میدهند، اما همیشه روشن نیست چرا باید برای هرکدام اهمیتی عمیق قائل شد.
« کید ییگر، بامبلبی، لردی انگلیسی و استاد دانشگاه آکسفورد ناخواسته در مرکز این ماجرا قرار میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای آنکه کنجکاوی را با کشف تدریجی پاسخ دهد، بارها با توضیحهای مستقیم و انباشت جزئیات پیش میرود. در نتیجه، رازآلودگیِ آغازین خیلی زود جای خود را به احساس سردرگمی میدهد. این آشفتگی بهویژه زمانی آزاردهنده میشود که اثر برای گسترش جهان خود از تاریخ و افسانه کمک میگیرد، اما پیوند میان این زمینهها و بحران اصلی را به اندازهٔ کافی استوار نمیکند.
شخصیتها و فاصلهٔ میان انسان و ماشین کید ییگر همچنان قهرمانی عملگراست که در میانهٔ آشوب میکوشد از دیگران محافظت کند. او از نظر کارکردی نقطهٔ اتصال مخاطب به جهان فیلم است، اما بار سنگین حوادث و شخصیتهای متعدد اجازه نمیدهد مسیر درونی او به اندازهٔ کافی شکل بگیرد. در بسیاری از لحظات، واکنشهایش بیشتر به نیاز صحنه وابستهاند تا به تحولی که از تجربههای پیشین او نتیجه شده باشد.
بامبلبی، در مقابل، از جذابیتهایی بهره میبرد که پیشتر در مجموعه تثبیت شدهاند: وفاداری، سرزندگی و توانایی برقراری ارتباطی عاطفی، حتی هنگامی که زبان کلامی در میان نیست. با این حال، حضور او نیز در ساختار پر ازدحام فیلم گاه به بخشی از نمایش بدل میشود، نه به نیرویی که بتواند روایت را منسجمتر کند.
رابطهٔ انسانها با ترنسفورمرها زمانی بیشترین اثر را دارد که فیلم از انفجارها فاصله میگیرد و بر اعتماد، مسئولیت یا وفاداری مکث میکند؛ اما چنین مکثهایی کمدواماند و اغلب زیر فشار حادثهٔ بعدی محو میشوند. آنتونی هاپکینز؛ حضوری باوقار و بازیگوش یکی از دلپذیرترین عناصر فیلم، بازی آنتونی هاپکینز در نقش لرد انگلیسی است.
« فیلم بهجای آنکه کنجکاوی را با کشف تدریجی پاسخ دهد، بارها با توضیحهای مستقیم و انباشت جزئیات پیش میرود. »
شخصیتها و اجرا
او با وقار شناختهشدهاش به شخصیتی میبخشد که هم حامل اطلاعات است و هم لحنی سرگرمکننده دارد. میان جدیت بیان و نامتعارف بودن موقعیتها، نوعی طنز شکل میگیرد که گاهی از شوخیهای آشکار فیلم مؤثرتر است. هاپکینز میداند چگونه با مکث، نگاه و تغییر آهنگ گفتار، حضوری متمایز بسازد؛ حتی وقتی متن به او وظیفه میدهد اطلاعات فراوانی را به مخاطب منتقل کند.
بااینهمه، خود شخصیت بیش از اندازه به کارکرد توضیحدهندهٔ داستان نزدیک میشود. فیلم از جذابیت بازیگر بهره میگیرد، اما همیشه شخصیتی به همان اندازهٔ بازی او پرداخت نمیکند. به این ترتیب، صحنههای او میتوانند سرگرمکننده باشند، ولی حضورش راهحل کاملی برای کمبود تمرکز در روایت نیست.
او بیش از آنکه آشفتگی داستان را برطرف کند، با مهارت اجرایی خود آن را برای مدتی خوشتماشا میسازد. اکشن، جلوههای بصری و شکوه پرهزینه فیلم در مقیاس بصری، همان روحیهٔ عظیمنمای مجموعه را دنبال میکند. نبرد رباتها، انفجارها و حرکتهای سریع دوربین، صحنههایی میآفرینند که از نظر اندازه و انرژی چشمگیرند.
طراحی ترنسفورمرها پرجزئیات است و برخورد آنها با محیط واقعی، به صحنهها حس وزن و حضور میدهد. در لحظات موفق، تماشاگر با تصویری پرتحرک روبهرو میشود که آشکارا برای پردهٔ بزرگ ساخته شده است. اما شکوه تصویری همیشه به معنای وضوح یا هیجان نیست. گاهی تعدد اجسام متحرک، برشهای سریع و تغییرهای ناگهانی قاب، تشخیص جایگاه شخصیتها و مسیر کنش را دشوار میکند.
« او با وقار شناختهشدهاش به شخصیتی میبخشد که هم حامل اطلاعات است و هم لحنی سرگرمکننده دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهجای آنکه تدوین ضرباهنگ نبرد را روشن سازد، در برخی صحنهها بر آشفتگی آن میافزاید. تصویرها پرزرقوبرقاند، اما همهٔ آنها به یک اندازه خوانا نیستند؛ و وقتی تماشاگر نتواند حرکت را بهآسانی دنبال کند، بخشی از هیجان به سردرگمی بدل میشود. ریتم و لحن؛ میان جدیت و اغراق «آخرین شوالیه» میان لحن حماسی، شوخیهای سبک و بحران آخرالزمانی در رفتوآمد است.
این آمیختگی میتوانست به فیلم شخصیتی بازیگوش و آزاد بدهد، اما تغییر مداوم لحن گاه مانع شکلگیری تجربهای یکپارچه میشود. لحظهای فیلم از سرنوشت زمین و تاریخ سخن میگوید و لحظهای بعد به شوخی یا کنشی اغراقآمیز پناه میبرد؛ بیآنکه همیشه گذار میان این دو فضا طبیعی باشد. ریتم نیز از همین بیثباتی آسیب میبیند.
بعضی صحنههای اکشن با انرژی و شتاب پیش میروند، اما بخشهای توضیحی و جابهجاییهای روایی گاه کشدار یا متراکماند. تماشاگر ممکن است همزمان از تماشای نمایش پرتحرک لذت ببرد و از دشواری دنبال کردن قصه خسته شود. این دوگانگی، تجربهٔ فیلم را متناقض میکند: اثر در لحظاتی سرگرمکننده و پرشور است، اما در مجموع نمیتواند آن شور را به تعلیقی منظم و پایدار تبدیل کند.
نسبت با هویت مجموعه این فیلم از یک سو عناصر آشنای مجموعه را حفظ میکند: رباتهای عظیم، نبردهای گسترده و اتکای پررنگ به جلوههای ویژه. از سوی دیگر، با افزودن افسانهها و گذشتهٔ پنهان زمین میخواهد اسطورهشناسی مجموعه را گسترش دهد. این توسعه، در بهترین حالت، به جهان داستانی وسعت میبخشد؛ اما چون جزئیات تازه با شتاب وارد میشوند، گسترش جهان بهجای عمق، گاهی صرفاً انباشت اطلاعات به نظر میرسد.
« بهجای آنکه تدوین ضرباهنگ نبرد را روشن سازد، در برخی صحنهها بر آشفتگی آن میافزاید. »
قوتها و کاستیها
همچنین فیلم در مقایسه با بعضی آثار پیشین مجموعه، کمتر بر سادگی و شوخطبعیِ رابطهٔ شخصیتها تکیه میکند و بیشتر به سوی نمایش پرهیاهوی حوادث میرود. همین تغییر ممکن است برای مخاطبی که خواهان مقیاس بزرگتر و افسانهایتر است جذاب باشد، اما برای کسی که پیوند عاطفی و طنز سبکتر را ترجیح میدهد، کمبود محسوسی ایجاد میکند.
جمعبندی «Transformers: The Last Knight» فیلمی نامتوازن است: از نظر تصویر و اکشن، لحظاتی پرانرژی و چشمگیر دارد و آنتونی هاپکینز با وقار و بازیگوشی خود به صحنههایش جان میدهد. اما داستان شلوغ، توضیحهای فشرده، تدوین گاه گیجکننده و تغییرهای ناهموار لحن، مانع میشوند که این عناصر در قالبی منسجم کنار هم بنشینند.
فیلم برای تماشاگرانی که از نمایش عظیم رباتها و انفجارها لذت میبرند، لحظات سرگرمکنندهای فراهم میکند؛ ولی در سطح روایت، بیش از آنکه به یک ماجرای روشن و اثرگذار تبدیل شود، مجموعهای از ایدهها و صحنههای پرهیاهو باقی میماند.
ثبت دیدگاه