نقد و بررسی
نقد ترنسآمریکا (Transamerica) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادهای میان گذشته و امکان فیلم «ترنسآمریکا» ساختهٔ دانکن تاکر، در ظاهر سفری جادهای میان نیویورک و لسآنجلس است، اما مسیر اصلی آن از جغرافیا نمیگذرد؛ از انکار، ترس و مسئولیت عبور میکند. بری، زنی تراجنسیتی که در آستانهٔ مرحلهای تعیینکننده از زندگی خود قرار دارد، ناگهان درمییابد پسری نوجوان دارد؛ پسری فراری که در خیابانهای نیویورک روزگار میگذراند.
این آشنایی ناخواسته، برنامهٔ دقیق و محدود بری را برهم میزند و او را در موقعیتی قرار میدهد که ناچار است با گذشتهای روبهرو شود که تصور میکرد پشت سر گذاشته است. فیلم، بیآنکه قصه را به افشای راز یا غافلگیریهای پیاپی وابسته کند، از این برخورد برای طرح پرسشی ساده اما دشوار بهره میبرد: آیا میتوان خویشتن را از نو ساخت، بیآنکه نسبت خود را با آنچه پیشتر بوده نادیده گرفت؟
بری؛ شخصیتی میان وقار و آسیبپذیری بخش بزرگی از نیروی فیلم بر دوش بازی فیلیسیتی هافمن است. او بری را با حرکات سنجیده، مکثهای کوتاه و انضباطی رفتاری میسازد که گاه همچون زرهی در برابر جهان عمل میکند. بری بهشدت مراقب است چگونه سخن بگوید، چگونه دیده شود و چه اندازه از خود را آشکار کند.
این کنترلگری نه فقط نشانهٔ میل او به ساماندادن زندگی، بلکه بازتاب اضطرابی مداوم است: اضطراب از داوری دیگران و از بازگشت ناخواستهٔ گذشته. هافمن بهجای آنکه شخصیت را به مجموعهای از نشانههای بیرونی یا لحظههای نمایشی تقلیل دهد، بر تضادهای درونی او تمرکز میکند. بری میتواند خشک و محتاط باشد، اما در همان حال مهربانیای خاموش و شکننده دارد.
« بری؛ شخصیتی میان وقار و آسیبپذیری بخش بزرگی از نیروی فیلم بر دوش بازی فیلیسیتی هافمن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی تلاشش برای حفظ فاصله، به موقعیتهایی مضحک میانجامد؛ گاهی نیز همین فاصلهگذاری، اندوهی را آشکار میکند که او حاضر نیست به زبان بیاورد. بازی او در بهترین لحظات نه بر اثرگذاری آشکار، بلکه بر جزئیات ظریف استوار است؛ همین ظرافت سبب میشود شخصیت از قالب نمونهای نمادین بیرون بیاید و به انسانی متناقض و باورپذیر بدل شود.
پیوندی نامتعارف و تدریجی رابطهٔ بری و توبی قلب عاطفی فیلم است. این رابطه از صمیمیت فوری آغاز نمیشود؛ بیاعتمادی، سوءتفاهم و تفاوت در شیوهٔ نگاهکردن به جهان، پیوسته میان آن دو فاصله میاندازد. توبی نوجوانی است که برای بقا به تندی، طعنه و بیاعتنایی پناه برده؛ بری نیز با احتیاط و پنهانکاری میکوشد اوضاع را در محدودهٔ قابلکنترل نگه دارد.
حاصل، برخورد دو شخصیت است که هر یک به شیوهای از آسیبپذیری خود محافظت میکنند. فیلم در لحظههای کوچک و روزمره، رابطهٔ آنها را باورپذیرتر میسازد: سکوتهای طولانی، گفتوگوهای نیمهتمام و واکنشهایی که بیش از کلمات معنا دارند. گرمای میان این دو بهتدریج پدیدار میشود و همین تدریجیبودن، اثر عاطفی آن را افزایش میدهد.
بااینحال، برخی تصمیمهای روایی برای نزدیککردن آنها به یکدیگر بیش از اندازه به تصادف یا سوءتفاهم تکیه میکنند. در این بخشها، فیلم بهجای آنکه تحول رابطه را کاملاً از شخصیتها بجوشاند، گاه آن را به موقعیتی داستانی واگذار میکند. طنز؛ مهربانی در کنار ناهماهنگی «ترنسآمریکا» میکوشد تلخی موضوعاتش را با طنزی انسانی تعدیل کند.
« پیوندی نامتعارف و تدریجی رابطهٔ بری و توبی قلب عاطفی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
بخشی از این طنز از تفاوت میان ظاهر منضبط بری و آشفتگی موقعیتهایی پدید میآید که در آن گرفتار میشود؛ بخشی دیگر نیز از برخورد شخصیتها و تصورات سادهانگارانهشان دربارهٔ یکدیگر سرچشمه میگیرد. فیلم در لحظات موفق، به شخصیتها نمیخندد، بلکه از تناقضهای زندگی و ناتوانی آدمها در فهم فوری یکدیگر موقعیت کمیک میسازد.
این رویکرد به اثر سبکی گرم و پذیرا میدهد و اجازه نمیدهد رنج، تنها رنگ غالب روایت باشد. اما طنز فیلم همیشه به یک اندازه ظریف نیست. بعضی شوخیها بر برداشتهایی تکیه میکنند که با نگاه امروز ممکن است کهنه، سادهساز یا حتی ناخوشایند به نظر برسند. گاهی فیلم در کوشش برای سبککردن فضا، از پیچیدگی تجربهٔ شخصیتهای تراجنسیتی فاصله میگیرد و تفاوت را به وسیلهای برای ساختن موقعیت کمیک بدل میکند.
نیت همدلانهٔ اثر در بسیاری از لحظات آشکار است، اما نیت خوب بهتنهایی تضمین نمیکند که همهٔ انتخابهای روایی آن همچنان دقیق و حساس به نظر برسند. مسئلهٔ بازنمایی و فاصلهٔ تاریخی فیلم در زمانهای ساخته شده که بازنمایی شخصیتهای تراجنسیتی در سینمای جریان اصلی محدودتر از امروز بود. اهمیت تاریخی آن تا اندازهای به همین زمینه بازمیگردد: شخصیت اصلی زنی تراجنسیتی است، اما فیلم نمیخواهد او را فقط به هویت جنسیتیاش فروبکاهد.
بری در مقام یک فرد، ترسها، خودخواهیها، میل به تعلق و نیاز به شروعی تازه دارد. این وجه انسانی، از قوتهای مهم اثر است. بااینهمه، تماشای فیلم از منظر امروز ناگزیر پرسشهایی دربارهٔ انتخاب بازیگر، زاویهٔ نگاه و میزان عاملیت شخصیت برمیانگیزد. نقش بری را بازیگری غیرتراجنسیتی ایفا میکند و روایت نیز گاه تجربهٔ او را از بیرون صورتبندی میکند؛ مسئلهای که در بحثهای معاصر دربارهٔ بازنمایی اهمیت ویژه دارد.
« این رویکرد به اثر سبکی گرم و پذیرا میدهد و اجازه نمیدهد رنج، تنها رنگ غالب روایت باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
افزون بر آن، برخی صحنهها بیش از آنکه پیچیدگی زیست تراجنسیتی را بکاوند، بر واکنش اطرافیان یا سوءبرداشتهای آنان متمرکز میشوند. ازاینرو، فیلم را میتوان اثری همدلانه در بافت تاریخی خود دانست، بیآنکه آن را نمونهای بینقص یا بیمسئله تلقی کرد. بازیگران و جهان پیرامونی در کنار هافمن، کوین زگرز نقش توبی را با نوعی آشفتگی دفاعی پیش میبرد.
توبی ممکن است در نگاه نخست خودخواه یا آزارنده به نظر برسد، اما بازی زگرز لایهای از بیپناهی را زیر این رفتارها حفظ میکند. همین لایه است که رابطهٔ او با بری را از جدالی صرف میان دو خلقوخوی ناسازگار فراتر میبرد. هماهنگی میان دو بازیگر، بهویژه در صحنههایی که گفتوگو جای خود را به سکوت یا واکنش میدهد، از نقاط قوت فیلم است.
شخصیتهای فرعی نیز به سفر رنگ و تنوع میبخشند؛ برخی نمایندهٔ مهربانیهای پیشبینینشدهاند و برخی دیگر محدودیتهای محیط اجتماعی را یادآوری میکنند. بااینحال، همهٔ آنها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. شماری از چهرههای پیرامونی بیشتر کارکردی در مسیر تحول بری و توبی دارند تا زندگی مستقلی در دل روایت.
این نابرابری در پرداخت، گاهی جهان فیلم را اندکی صحنهآراییشده جلوه میدهد؛ گویی شخصیتهای فرعی در لحظهٔ نیاز وارد میشوند تا بخش دیگری از سفر عاطفی دو قهرمان را ممکن کنند. ریتم و ساختار سفر ساختار جادهای فیلم امکانی مناسب برای نمایش تغییر تدریجی رابطه فراهم میکند: هر توقف، فرصتی برای برخورد با آدمها، خاطرهها و موقعیتهای تازه است.
« بازیگران و جهان پیرامونی در کنار هافمن، کوین زگرز نقش توبی را با نوعی آشفتگی دفاعی پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
مناظر باز و جادههای طولانی با وضعیت درونی بری تناسب دارند؛ حرکت بیرونی ادامه دارد، حتی وقتی شخصیت هنوز نمیداند چگونه با آنچه درونش میگذرد مواجه شود. این پیوند میان فضا و حالت روانی، به فیلم کیفیتی تأملی میبخشد. اما همین ساختار گاه به کشآمدن روایت میانجامد. بعضی صحنهها بیش از آنکه به تحول شخصیتها یا پیشرفت داستان کمک کنند، فضای مشابهی را تکرار میکنند.
ریتم در بخشهایی آرام و دلنشین است، اما در بخشهایی دیگر به کندیای نزدیک میشود که ممکن است تمرکز تماشاگر را فرسوده کند. همچنین، مسیر عاطفی فیلم در مقاطعی قابلپیشبینی میشود؛ نشانههایی که از ابتدا در شخصیتها گذاشته شدهاند، گاه بیش از اندازه روشناند و فرصت چندانی برای ابهام یا کشف باقی نمیگذارند.
جمعبندی «ترنسآمریکا» فیلمی استوار بر بازی درخشان فیلیسیتی هافمن و رابطهای است که از ناسازگاری به سوی نوعی نزدیکی محتاطانه حرکت میکند. اثر در لحظات انسانی و طنزهای مهربانانهاش جذاب است و میکوشد شخصیت تراجنسیتی خود را فراتر از یک موضوع بحثبرانگیز، انسانی با نیازها و تناقضهای واقعی نشان دهد.
در برابر این نقاط قوت، ریتم نابرابر، بخشهایی از روایت که کش میآیند، و شوخیها یا نگاههایی که امروز قدیمی و کلیشهای به نظر میرسند، از اثر میکاهند. ارزش فیلم بیش از آنکه در بینقصبودن باشد، در کشمکش میان همدلی صادقانه و محدودیتهای زمانهٔ ساخت آن قرار دارد: اثری گرم و گاه تأثیرگذار که میتوان هم از لحظههای صمیمیاش لذت برد و هم با نگاه انتقادی به انتخابهایش نگریست.
« این پیوند میان فضا و حالت روانی، به فیلم کیفیتی تأملی میبخشد. »



ثبت دیدگاه