نقد و بررسی
نقد Trafic | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر بهمثابه میدان آزمون در «ترافیک»، سفر جادهای نه راهی ساده برای رسیدن از پاریس به آمستردام، بلکه دستگاهی است برای آشکار کردن شکنندگی نظم روزمره. آقای اولو، طراح ارشد شرکت آلترای فرانسه، مأمور میشود خودرویی ابتکاری را به نمایشگاه سالانهٔ خودرو در آمستردام برساند. مدیر شرکت، راننده و چهرهٔ تبلیغاتی نیز همراه او هستند؛ اما از همان آغاز روشن است که مسیر، تابع نقشه و برنامه نمیماند.
هر مانع تازه، وعدهٔ حرکت بیوقفه را به تعویق میاندازد و گروه را وامیدارد بار دیگر از نو برنامهریزی کند. ژاک تاتی از همین طرح ساده، ساختاری اپیزودیک میسازد: رویدادها بیشتر از آنکه بهسوی گرهگشایی دراماتیک پیش بروند، همچون توقفها و برخوردهای پراکنده در کنار جاده پدیدار میشوند.
این انتخاب به فیلم امکان میدهد زمان را کش بدهد و جزئیات بهظاهر بیاهمیت را به موضوع مشاهده بدل کند. جاده در اینجا صرفاً پسزمینه نیست؛ صحنهای است که در آن تشریفات شرکت، اعتمادبهنفس فنی و خیال کنترل، یکییکی با واقعیت برخورد میکنند. خودرو؛ رؤیای فناوری و کالای نمایشی خودروی تازهٔ اولو چیزی بیش از وسیلهای برای سفر است.
انبوه امکانات غیرمعمول آن، جاهطلبی شرکتی را مجسم میکند که میخواهد نه فقط محصولی کارآمد، بلکه آیندهای چشمگیر و قابل عرضه بسازد. فیلم با نگاهی کنجکاو و در عین حال طنازانه به این اختراع مینگرد: هر قابلیت تازه وعده میدهد تجربهٔ زندگی را آسانتر کند، اما همین پیچیدگیها در جهانی پیشبینیناپذیر، بیش از آنکه آسودگی بیاورند، پرسشهایی دربارهٔ ضرورت و کارکردشان پیش میکشند.
« هر مانع تازه، وعدهٔ حرکت بیوقفه را به تعویق میاندازد و گروه را وامیدارد بار دیگر از نو برنامهریزی کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنز تاتی از تقابل میان این رؤیای مرتب و پرزرقوبرق و واقعیتِ پراکنده و سرسخت زاده میشود. خودرو قرار است در نمایشگاه بدرخشد، اما پیش از رسیدن به مقصد، خود سفر به آزمونی برای دوام آن ایده و دستگاه اداری پشتیبانش تبدیل میشود. در نتیجه، فیلم فناوری را یکسره محکوم نمیکند؛ بیشتر شیفتگی به نوآوری را میسنجد، بهویژه وقتی «جدید بودن» از نیاز واقعی مهمتر میشود و نمایش محصول بر تجربهٔ استفاده از آن غلبه میکند.
اولو و آدمهای پیرامون او آقای اولو، با بازی خود تاتی، قهرمانی کمحرف و کمادعاست. او نه در مقام قهرمانی که بر موانع چیره میشود، بلکه بهعنوان مشاهدهگری آرام در مرکز آشوب قرار میگیرد. واکنشهای خویشتندارانهاش با شتاب و اضطراب پیرامون تضاد دارد؛ همین فاصله، بخش مهمی از طنز فیلم را میسازد.
او جهان را با نیروی اراده رام نمیکند، اما از آن نیز بهسادگی خشمگین نمیشود. در برابر هر اتفاق تازه، حضورش بیشتر یادآور نوعی تعادل خاموش است تا قاطعیت قهرمانانه. دیگر شخصیتها نیز بیش از آنکه زندگینامه و تحول روانشناختی مفصلی داشته باشند، با رفتار و نقش اجتماعیشان شناخته میشوند: مدیر درگیر موفقیت شرکت است، راننده با امور عملی سفر سروکار دارد و چهرهٔ تبلیغاتی در فضایی از ظاهر، سرعت و نمایش حرکت میکند.
این کمرنگی شخصیتپردازی ممکن است برای مخاطبی که به کشمکشهای شخصی و رابطههای پرورشیافته نیاز دارد، فاصلهساز باشد. بااینحال، با منطق فیلم سازگار است: آدمها نه فقط افراد مستقل، بلکه اجزای یک منظومهٔ اداری و مصرفیاند که با هر اختلال، تعادل خود را از دست میدهد. طنز موقعیت و هنر مشاهده تاتی بهجای تکیه بر گفتوگوی شوخطبعانه یا ضرباهنگ تند، از جابهجایی بدنها، حرکت وسایل و نظم قاب برای ساختن شوخی استفاده میکند.
« طنز تاتی از تقابل میان این رؤیای مرتب و پرزرقوبرق و واقعیتِ پراکنده و سرسخت زاده میشود. »
شخصیتها و اجرا
گاهی یک مکث، یک حرکت کوچک یا واکنش دیرهنگام شخصیتها کافی است تا موقعیتی عادی، اندکی کج و نامنتظر به نظر برسد. دوربین اغلب مجال میدهد که نگاه تماشاگر در قاب گردش کند؛ بنابراین خنده ممکن است نه در مرکز تصویر، بلکه در حاشیه و میان رفتارهای پسزمینه پنهان باشد. این شیوه، تماشای فیلم را به نوعی تمرین توجه تبدیل میکند.
شوخیها همیشه با نشانهای روشن و ضربهای فوری عرضه نمیشوند؛ برخی از آنها به زمان نیاز دارند تا شکل بگیرند، و برخی ممکن است اصلاً برای هر تماشاگری خندهآور نباشند. جذابیت فیلم بیشتر در انباشته شدن اختلالهاست تا در یک رشتهٔ پیوسته از لطیفههای پرقدرت. آشفتگی بهتدریج افزایش مییابد و همین روند، حس انتظار برای دردسر بعدی را پدید میآورد؛ هرچند تکرار الگوی «برنامهای که دوباره از مسیر خارج میشود» گاه اثر شوخی را کاهش میدهد.
صدا، تصویر و ریتم «ترافیک» در بسیاری از لحظهها به تصویر و صدا بیش از گفتار اعتماد میکند. صداهای جاده، ماشینآلات و خودروها بخشی از جهان فیلماند و به آن بافتی ملموس میبخشند. کارخانه و جاده، با نظمها و صداهای متفاوتشان، دو چهرهٔ یک تمدن ماشینی را پیش چشم میآورند: در یکی، تولید و حرکت به ظاهر حسابشده است؛ در دیگری، همان نظم در برابر مسیر واقعی و برخوردهای انسانی فرسوده میشود.
افتتاحیهٔ کارخانه، با تأکید بر فرایند مکانیکی ساخت، از همان ابتدا موضوع محوری فیلم را در قالبی دیداری معرفی میکند. قاببندیهای نسبتاً باز و توجه به جزئیات محیط، به تماشاگر اجازه میدهد رابطهٔ میان آدمها و اشیا را خودش کشف کند. در عوض، این صبر بصری بر ریتم اثر میگذارد: فیلم گاه عمداً از شتاب میگریزد و موقعیتهایی را طولانیتر از انتظار نگه میدارد.
« گاهی یک مکث، یک حرکت کوچک یا واکنش دیرهنگام شخصیتها کافی است تا موقعیتی عادی، اندکی کج و نامنتظر به نظر برسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای برخی، این مکثها بخشی از لذت تماشاست؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ کشآمدن روایت. «ترافیک» از مخاطب میخواهد با ضرباهنگ خودش همراه شود، نه آنکه پیوسته در انتظار نقطهٔ عطفی تازه باشد. کمدی در دل تشریفات نمایشگاه خودرو مقصدی روشن و مهم به نظر میرسد، اما فیلم بیش از خود مقصد به مناسک پیرامون آن توجه میکند: هماهنگیها، معرفی محصول، تبلیغات و نیاز به نمایش موفقیت.
سفر قرار است ارزش کالای تازه را ثابت کند، ولی هر تأخیر و سوءتفاهم نشان میدهد که نظامی که مدعی کنترل حرکت است، در عمل تا چه اندازه به شانس و سازگاری لحظهای وابسته است. در این معنا، فیلم کمدیِ ناکارآمدی اداری است، اما لحنش بیش از آنکه تند و تلخ باشد، آرام و مشاهدهگر باقی میماند.
همین خویشتنداری، هم امتیاز اثر است و هم محدودیتش. «ترافیک» کمتر به تمسخر مستقیم اشخاص و بیشتر به نمایش تناقضهای موقعیت علاقه دارد. ازاینرو، نقدش دلنشین و کمادعاست، اما گاهی آنقدر نرم پیش میرود که نیروی طنز پراکنده میشود. اگر بیننده در انتظار هجومی پیوسته از شوخیهای غافلگیرکننده باشد، ممکن است فاصلهای میان انتظار و تجربه احساس کند؛ فیلم بیشتر لبخند میسازد تا خندهٔ بلند.
جایگاه فیلم در جهان تاتی «ترافیک» واپسین حضور سینمایی شخصیت آقای اولو در فیلمی بلندِ تاتی است و در امتداد علاقهٔ همیشگی این فیلمساز به برخورد انسان با زندگی مدرن قرار میگیرد. موضوع خودرو و شیوهٔ نگریستن به مصرف، حرکت و نمایش، آن را به بخشی از جهان هنری آشنای تاتی پیوند میدهد؛ اما اینجا دامنهٔ مشاهده از فضای شهری و معماری به جاده و سفر گسترش مییابد.
« برای برخی، این مکثها بخشی از لذت تماشاست؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ کشآمدن روایت. »
قوتها و کاستیها
فیلم از طریق حرکت میان دو مقصد، به جایگاه خودِ مسیر وزن میدهد؛ تجربهای که میتواند از مقصد رسمی و وعدهدادهشده واقعیتر جلوه کند. در عین حال، اثر از یک خط داستانی محکم و تحولهای پررنگ شخصیتها فاصله میگیرد. این انتخاب با نگاه اپیزودیک و مشاهدهگر آن تناسب دارد، اما انسجام کلی را برای برخی مخاطبان سست میکند.
موقعیتهای تصادفی گاه چنان مستقل از یکدیگر به نظر میرسند که زنجیرهٔ ماجراها بیش از آنکه روایتی فشرده باشد، مجموعهای از برخوردهاست. فیلم در بهترین لحظههایش از همین پراکندگی، تصویری زنده از جهانی میسازد که پیوسته ادعای نظم دارد و پیوسته از کنترل میگریزد؛ در لحظههای ضعیفتر، به تکرار همان آشفتگی بسنده میکند.
جمعبندی «ترافیک» کمدیای است دربارهٔ شکاف میان آنچه انسان برای سامان دادن جهان طراحی میکند و آنچه در عمل روی میدهد. سفر اولو و همراهانش، اختراع پرامکانات خودرو و تشریفات نمایشگاهی، همگی در خدمت همین مشاهدهاند: فناوری و سازمان میتوانند حرکت را وعده دهند، اما نمیتوانند همهٔ پیچیدگیهای زندگی را پیشبینی کنند.
فیلم با قابهای دقیق، طنزی کمصدا و توجهی پیگیر به جزئیات، از این تناقض سرگرمی میسازد. کندی ریتم، شوخیهای پراکنده و شخصیتپردازی محدود ممکن است مانع ارتباط فوری برخی تماشاگران شود؛ بااینحال، همین خصلتها بخشی از روش فیلماند، نه صرفاً کاستیهایی جدا از آن. «ترافیک» اثری است برای تماشاگرانی که از مکث، مشاهده و کمدیِ برخاسته از جزئیات لذت میبرند؛ فیلمی که بهجای شتاب برای رسیدن به مقصد، ارزش سینمایی را در خودِ مسیر جستوجو میکند.
« در عین حال، اثر از یک خط داستانی محکم و تحولهای پررنگ شخصیتها فاصله میگیرد. »
ثبت دیدگاه