نقد و بررسی
نقد ترافیک (Traffik) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلرِ بقا با ادعایی سنگین «ترافیک» ساختهٔ دیون تیلور، تریلری آمریکایی است که از یک سفر عاشقانه در جاده آغاز میشود و به موقعیتی برای بقا در دل فضایی دورافتاده میرسد. بریا و جان، زوجی که برای تعطیلاتی کوتاه راهی کوهستان شدهاند، ناخواسته در معرض راز شبکهای جنایتکار قرار میگیرند؛ رازی که آشکارشدنش آنها را هدف خشونتی بیامان میکند.
فیلم از همان آغاز میکوشد دو مسیر را به هم پیوند دهد: هیجان متعارف یک تعقیبوگریز و مواجهه با مسئلهٔ واقعی و هولناک قاچاق انسان. این انتخاب به اثر وزنی فراتر از سرگرمی صرف میبخشد، اما همزمان مسئولیتی ایجاد میکند که فیلم همیشه از عهدهٔ آن برنمیآید. مسئلهای جدی، پرداختی نابرابر قاچاق انسان موضوعی نیست که بتوان آن را صرفاً بهانهای برای بالا بردن میزان خطر و تعلیق دانست.
فیلم درست به این واقعیت اشاره میکند که پشت خشونت آشکار، سازوکاری سودجویانه و گسترده قرار دارد؛ سازوکاری که قربانیان را به کالا بدل میکند و گاه در پناه سکوت یا همدستی دیگران دوام میآورد. این ایده، بالقوه، میتواند داستان را از قالب یک تریلر معمولی فراتر ببرد و آن را به روایتی دربارهٔ آسیبپذیری انسان و عادیشدن بیرحمی تبدیل کند.
بااینحال، «ترافیک» بیشتر از آنکه این مسئله را با دقت و عمق کاوش کند، از ظرفیت عاطفی آن برای تشدید فضای تهدید بهره میگیرد. قربانیان و تجربهٔ آنان گاه در حاشیهٔ مسیر پرحادثهٔ شخصیت اصلی میمانند؛ در نتیجه، موضوعی که باید مرکز ثقل اخلاقی روایت باشد، به ابزاری برای تولید هیجان نزدیک میشود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میخواهد هم سرگرم کند و هم اهمیت اجتماعی مسئله را یادآور شود، اما پیوند میان این دو هدف گاهی سست و تصنعی به نظر میرسد. روایتی که چند مسیر را با هم میپیماید یکی از ضعفهای اصلی فیلم، ناهمگونی ساختار آن است. «ترافیک» از دل درامی رابطهمحور و جادهای حرکت میکند، سپس به تریلری دربارهٔ مزاحمت و تهدید گروهی خشن بدل میشود و در ادامه، رنگوبوی تعقیب، توطئه و بقا میگیرد.
تغییر فضا بهخودیخود ایرادی ندارد؛ مشکل آنجاست که گذار میان این لحنها همیشه نرم و قانعکننده نیست. گاه احساس میشود اجزای متعلق به چند فیلم متفاوت، در کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه رشتهای محکم همه را به یک تجربهٔ واحد تبدیل کند. در نتیجه، آغاز داستان برای رسیدن به بحران زمان زیادی صرف میکند، اما برخی از زمینهچینیهای آن به اندازهٔ کافی معنا پیدا نمیکنند.
پس از آن نیز روایت با شتابی فزاینده از حادثهای به حادثهٔ دیگر میرسد. این نوسان، ریتم فیلم را نامتوازن میسازد: بخشهایی کشدار و کمتحرکاند و بخشهایی دیگر چنان با عجله پیش میروند که فرصت باورپذیرشدن موقعیتها از میان میرود. فیلم در لحظاتی موفق میشود مخاطب را در انتظار نگه دارد، اما استمرار این تنش را حفظ نمیکند.
بریا؛ تکیهگاه عاطفی فیلم پاولا پتن در نقش بریا، مهمترین نقطهٔ اتکای فیلم است. او شخصیتی را بازی میکند که در ابتدا با تهدیدی فراتر از تجربهٔ روزمرهٔ خود روبهرو شده و باید در زمانی کوتاه از تردید و آشفتگی به واکنش و مقاومت برسد. پتن در لحظات پرتنش، ترس و درماندگی را با نیرویی ملموس منتقل میکند و بهتدریج تصویری از زنی میسازد که برای زندهماندن، ناچار است تواناییهایی را در خود کشف کند.
« روایتی که چند مسیر را با هم میپیماید یکی از ضعفهای اصلی فیلم، ناهمگونی ساختار آن است. »
شخصیتها و اجرا
این تحول، هرچند گاه شتابزده نوشته شده، به بازیگر مجال میدهد بخشهایی از فیلم را با حضور خود نگه دارد. نکتهٔ قابلتوجه آن است که بریا قهرمانی آموزشدیده یا شکستناپذیر نیست؛ نیروی او بیش از آنکه از مهارت حرفهای بیاید، از اراده و غریزهٔ بقا سرچشمه میگیرد. این ویژگی میتوانست مسیر شخصیت را باورپذیرتر و انسانیتر کند.
اما تصمیمهایی که او و دیگران میگیرند، گاهی چنان دور از منطق به نظر میرسند که همدلی مخاطب را تضعیف میکنند. فیلم در بعضی صحنهها برای پیشبردن خطر، شخصیتها را وادار به انتخابهایی میکند که بیشتر به نیاز فیلمنامه خدمت میکنند تا به منطق موقعیت یا خلقوخو. شخصیتهای فرعی و ضعف باورپذیری جان، دوست همراه بریا، در شکلگیری وضعیت اولیهٔ داستان نقش دارد، اما پرداخت او به اندازهای نیست که رابطهٔ این دو در سراسر فیلم بار عاطفی یکسانی داشته باشد.
برخی شخصیتهای فرعی نیز بیشتر با کارکرد داستانیشان تعریف میشوند تا با ویژگیهای شخصیتی مستقل. این مسئله بهویژه در سوی تهدید آشکار است: گروه مهاجم قرار است حضوری هراسآور داشته باشد، اما رفتار و بازی بعضی از اعضای آن گاهی کلیشهای یا نامقنع از کار درمیآید. وقتی خطر به چنین چهرههایی وابسته است، هر لغزش در باورپذیری میتواند از شدت تعلیق بکاهد.
شخصیتهای اثرگذار دیگری نیز وارد روایت میشوند تا جهان داستان را گسترش دهند، اما فیلم فرصت کافی برای پرداخت منسجم به روابط و انگیزههای آنان فراهم نمیکند. حاصل، مجموعهای از آدمهایی است که گاه بیش از آنکه انسانهایی پیچیده باشند، قطعاتی برای جابهجایی مسیر حادثهاند. از همین رو، حتی در صحنههایی که باید شوک یا اندوه ایجاد کنند، اثر عاطفی بعضی رخدادها کمتر از ظرفیت بالقوهٔ آنهاست.
« این تحول، هرچند گاه شتابزده نوشته شده، به بازیگر مجال میدهد بخشهایی از فیلم را با حضور خود نگه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعلیق، خشونت و لحظههای مؤثر در میان ضعفهای روایی، فیلم چند لحظهٔ پرتنش دارد که یادآور میشود ایدهٔ مرکزی آن برای ساخت تریلری پرکشش مناسب بوده است. محدودبودن امکان کمکخواهی و فاصله از محیط امن، به داستان زمینهای روشن برای اضطراب میدهد؛ خطر نه فقط از یک رویارویی مستقیم، بلکه از ناتوانی شخصیتها در فهمیدن اینکه به چه کسی میتوان اعتماد کرد، شکل میگیرد.
بعضی صحنهها، از جمله مواجهههای کوتاه در فضاهای عمومی و لحظههای تعقیب، بهسبب سادگی موقعیت و نزدیکی تهدید، بهتر از بخشهای پرهیاهوتر عمل میکنند. اما فیلم در استفاده از غافلگیری و خشونت، همیشه اندازه را رعایت نمیکند. برخی پیچشها و تشدیدهای ناگهانی بیشتر برای حفظ حرکت داستان به کار میروند تا آنکه از دل شخصیتها و فضای ساختهشده برآیند.
از سوی دیگر، با پیشرفت روایت، مسیر کلی آن برای مخاطب آشنا با تریلرهای بقا تا حدی قابلحدس میشود. بنابراین هیجان بیشتر از شدت موقعیتها میآید تا از تازگی یا پیچیدگی ساختار. کارگردانی و لحن بصری دیون تیلور میکوشد فضای باز و دورافتادهٔ کوهستان را به محاصرهای بیپناه تبدیل کند. تضاد میان طبیعت آرام و خشونتی که در آن پنهان شده، ظرفیت بصری مناسبی برای داستان فراهم میآورد.
فیلم در لحظاتی که از فضاهای خلوت، مسیرهای محدود و فاصلهٔ شخصیتها از کمک بهره میگیرد، به تعلیقی مؤثر دست مییابد. بااینحال، این ظرفیت در همهٔ صحنهها به انسجامی دیداری و روایی تبدیل نمیشود. تغییرهای تند در لحن و تکیهٔ بیش از اندازه بر حادثه، فرصت ساختن فضایی پیوسته و رو به گسترش را محدود میکند.
« اما فیلم در استفاده از غافلگیری و خشونت، همیشه اندازه را رعایت نمیکند. »
قوتها و کاستیها
مشکل اصلی کمبود ایده نیست، بلکه پراکندگی آنهاست. فیلم میتوانست یا بر تریلری فشرده و متمرکز دربارهٔ زندهماندن تکیه کند، یا زمان بیشتری به سویهٔ اجتماعی و انسانی موضوع اختصاص دهد. تلاش برای نگهداشتن هر دو مسیر، بدون پرداخت برابر و دقیق، باعث میشود هیچیک به تمام ظرفیت خود نرسد.
جمعبندی «ترافیک» فیلمی نابرابر است که موضوعی جدی را در قالب تریلری پرحادثه پیش میبرد، اما میان مسئولیت اجتماعی و سرگرمی ژانری تعادلی پایدار نمییابد. بازی پاولا پتن و شماری از لحظههای پرتنش، دلیلهایی هستند که تماشای آن را تا پایان قابلتحمل و گاه جذاب میکنند. در برابر آنها، روایت پراکنده، ریتم ناهموار، شخصیتپردازی محدود و تصمیمهای نامعقول، از تأثیرگذاری اثر میکاهند.
اهمیت مسئلهٔ قاچاق انسان، بهتنهایی، نمیتواند ضعفهای داستانگویی را جبران کند؛ همانطور که هیجان و خشونت نیز برای تبدیل فیلم به تریلری ماندگار کافی نیستند. بااینهمه، اثر دستکم توجه را به جنایتی واقعی و تلخ جلب میکند و در بهترین لحظاتش، اضطراب ناشی از گرفتارشدن در جهانی بیرحم را به مخاطب منتقل میسازد.
حاصل، فیلمی است با نیتی قابلاعتنا و اجرایی ناپیوسته؛ اثری که ایدهاش از تحقق سینماییاش نیرومندتر است.
« مشکل اصلی کمبود ایده نیست، بلکه پراکندگی آنهاست. »



ثبت دیدگاه