نقد و بررسی
نقد اسباببازیها (Toys) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان رنگینِ اسباببازیها «Toys» ساختهٔ بری لوینسن، کمدی فانتزیِ سوررئالی است که در ظاهر از کارخانهای اسباببازیسازی و خانوادهای نامتعارف آغاز میشود، اما بهتدریج پرسشی جدیتر را پیش میکشد: چه زمانی بازی از قلمرو خیال بیرون میآید و به ابزاری برای سلطه و خشونت بدل میشود؟ لسلی زِوو، مخترعی خیالپرداز و وارثی نامتعارف، در برابر عمویی قرار میگیرد که نگاه نظامیاش حتی به اسباببازیها هم راه پیدا میکند.
فیلم از همین تقابل، بستری برای سنجیدن معصومیت، قدرت و مسئولیت میسازد؛ بستری که ظرفیتهایش از انسجام روایی اثر بیشتر است. «Toys» بیش از آنکه قصهای سرراست تعریف کند، تماشاگر را به جهانی طراحیشده و گاه غریب دعوت میکند؛ جهانی که دیدنش معمولاً از دنبالکردن پیرنگش جذابتر است. فیلم در سال ۱۹۹۲ به کارگردانی بری لوینسن ساخته شد و رابین ویلیامز در نقش لسلی حضور دارد.
معماریِ خیال و قدرت تصویر مهمترین دستاورد فیلم، بیتردید جهان بصری آن است. کارخانهٔ زِوو صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ همچون قلمرویی مستقل طراحی شده که قواعد و زیباییشناسی خودش را دارد. رنگهای پرشور، فرمهای اغراقشده، دکورهای بازیگوش و جزئیاتی که گویی از ذهن کودکی بسیار خلاق بیرون آمدهاند، به هر قاب هویتی دیدنی میبخشند.
این جهان نه کاملاً رؤیایی است و نه به تمامی واقعگرا؛ میان این دو حالت معلق میماند و همین تعلیق، حس سوررئال فیلم را تقویت میکند. طراحی صحنه در «Toys» کارکردی فراتر از آراستن قاب دارد. کارخانه در آغاز تجسم نوعی تخیل آزاد و بیقید است، اما امکان دگرگونی آن به فضایی نظامی نیز در دل همین معماری نهفته است.
« فیلم در سال ۱۹۹۲ به کارگردانی بری لوینسن ساخته شد و رابین ویلیامز در نقش لسلی حضور دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به این ترتیب، فیلم از ظاهر پرزرقوبرق خود برای بیان تقابل اصلیاش بهره میبرد: خیال میتواند سرچشمهٔ شادی و آفرینش باشد، اما همان ابزارها، اگر زیر فرمان منطق سلطه قرار گیرند، چهرهای تهدیدآمیز پیدا میکنند. چشمنوازی فیلم گاه بهقدری پرقدرت است که نقصهای دیگر را برای مدتی از نظر دور میکند؛ بسیاری از لحظات به یاد میمانند، حتی اگر مسیر داستان کمرنگ شده باشد.
طنز و هراس در یک قاب «Toys» میخواهد کمدی و هجو را در کنار هراس بنشاند. اسباببازی، که معمولاً یادآور سرگرمی و امنیت است، در اینجا با منطق جنگ و فرمانبری روبهرو میشود. این تضاد، هم سرچشمهٔ طنز است و هم زمینهٔ نگرانی. فیلم نشان میدهد که چگونه زبان بازی و سرگرمی میتواند پوششی برای عادیکردن خشونت باشد؛ مسئلهای که بهویژه در پیوند میان اسباببازیهای جنگی و کودکان معنای تلخی پیدا میکند.
بااینحال، لحن فیلم همیشه به تعادل نمیرسد. گاهی شوخیهای کودکانه و تصویرهای نامتعارف، در کنار ایدهٔ جدیِ تبدیل ابزار بازی به جنگافزار، به ترکیبی جذاب میانجامند؛ اما در بخشهایی دیگر، فیلم میان هجو سیاسی، کمدی خانوادگی و فانتزی شاعرانه مردد میماند. نتیجه نه آنقدر منسجم است که نقد اجتماعیاش را با قدرت دنبال کند و نه آنقدر سبکبال که صرفاً به سرگرمیِ بیدغدغه بدل شود.
این ناهماهنگی، بخشی از هویت عجیب فیلم است؛ هویتی که برای بعضی تماشاگران مجذوبکننده و برای برخی دیگر گیجکننده خواهد بود. بازی رابین ویلیامز و خانوادهٔ زِوو رابین ویلیامز در نقش لسلی، انرژی و شوخطبعی ویژهای به فیلم میآورد. حضور او با جهان رنگین و بیقاعدهٔ اثر تناسب دارد؛ بازیاش بهجای آنکه شخصیت را به قهرمانی متعارف تبدیل کند، بر بازیگوشی و ناپختگیِ دلنشین او تکیه میکند.
« طنز و هراس در یک قاب «Toys» میخواهد کمدی و هجو را در کنار هراس بنشاند. »
شخصیتها و اجرا
همین ویژگی به تضاد مرکزی داستان جان میدهد: لسلی نمایندهٔ تخیلی است که نمیخواهد به اطاعت و کارکرد صرف تقلیل یابد. بااینهمه، گاه بداههپردازی و شور بازیگر از خود شخصیت پیشی میگیرد و فیلم، بهجای پرداخت بیشتر رابطهها و انگیزهها، به حضور پرتحرک او اتکا میکند. در برابر لسلی، ژنرال لیلند با بازی مایکل گمبون قرار دارد؛ شخصیتی که نظم، فرمانبری و اقتدار را به قلمرو کارخانه وارد میکند.
تقابل این دو میتوانست ستون محکم درام باشد، اما فیلم بهجای آنکه همیشه آن را با دقت بپرورد، گاهی از آن بهعنوان بهانهای برای جابهجایی میان فضاها و لحنهای گوناگون استفاده میکند. جوآن کیوساک نیز در نقش آلساتیا حضوری متمایز دارد و به فضای خانوادگی فیلم لطافتی نامعمول میبخشد. مجموعهٔ بازیگران، در مجموع، با دنیای ساختگی فیلم همراه میشوند؛ اما متن به همهٔ آنان مجال یکسانی برای شکلدادن به شخصیتهایی کامل نمیدهد.
قصهای با ایدههای فراوان و پیوندهای سست پیرنگ «Toys» ایدهٔ آغازین نیرومندی دارد: کارخانهای خلاق که در معرض تبدیلشدن به ابزاری برای جنگ قرار گرفته است. همین طرح، امکان میدهد فیلم دربارهٔ ارث، مسئولیت، تربیت کودکان و پیوند میان بازی و خشونت تأمل کند. مشکل آن است که ایدهها همیشه به یک مسیر روایی روشن متصل نمیشوند.
بخشهایی از داستان با شتاب به سوی تعارض اصلی میروند و بخشهایی دیگر در فضای کارخانه پرسه میزنند، بیآنکه هر بار روشن باشد این مکثها چه نقشی در پیشبرد روایت دارند. این پراکندگی بهویژه بر ریتم اثر سایه میاندازد. فیلم گاهی بیش از اندازه بر حالوهوا و نمایش دکورها تکیه میکند و کمتر به پیشبرد پیوستهٔ داستان توجه دارد.
« جوآن کیوساک نیز در نقش آلساتیا حضوری متمایز دارد و به فضای خانوادگی فیلم لطافتی نامعمول میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، تماشاگر ممکن است با صحنههایی روبهرو شود که از نظر بصری دلپذیرند، اما از نظر دراماتیک کش میآیند یا پیوندشان با مسیر اصلی سست به نظر میرسد. از سوی دیگر، هنگامی که فیلم میخواهد خطر را جدیتر کند، گذار از کمدی به تنش همیشه نرم و قانعکننده نیست. مسئله صرفاً کندی نیست؛ مسئله این است که مکثها و تغییر لحنها بهاندازهٔ کافی به یکدیگر معنا نمیدهند.
تناقض مرکزی و فرصتی که کامل نمیشود قلب فکری فیلم در پرسشی نهفته است که از دل ظاهر پرزرقوبرقش بیرون میآید: آیا میتوان با ابزارهای خشونت، در برابر خشونت ایستاد؟ «Toys» بهدرستی متوجه تناقضی میشود که میان آرمان صلحخواهانه و منطق درگیری پدید میآید. اگر شخصیتها برای متوقفکردن ماشین جنگ ناچار شوند به زبان همان ماشین سخن بگویند، آیا هنوز از آن فاصله دارند؟
این پرسش، بالقوه، میتوانست فیلم را به هجوی تلخ و تأملبرانگیز تبدیل کند. اما اثر پاسخ یا کاوش خود را همیشه به اندازهٔ کافی بسط نمیدهد. بعضی موقعیتها بیشتر بهصورت نشانههایی از یک دغدغه ظاهر میشوند تا حلقههایی از استدلالی پیوسته. فیلم در یک لحظه میخواهد از معصومیت دفاع کند و در لحظهای دیگر، برای رسیدن به هیجان روایی، همان جهان را به میدان تقابل تبدیل میکند.
همین دوگانگی هم نقطهٔ قوت و هم ضعف آن است: «Toys» از مصالحی ساخته شده که در کنار هم معنایی تازه میآفرینند، اما پیوند میانشان گاه آشکار و استوار نیست. جایگاه فیلم در تجربهٔ تماشا «Toys» از آن فیلمهایی نیست که همهٔ لذت خود را از داستانگویی کلاسیک بگیرند. تماشاگرانی که در سینما به طراحی صحنه، رنگ، ساخت جهان و لحنهای نامتعارف توجه دارند، احتمالاً تجربهای متفاوت و پربارتر خواهند داشت.
« از سوی دیگر، هنگامی که فیلم میخواهد خطر را جدیتر کند، گذار از کمدی به تنش همیشه نرم و قانعکننده نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم در لحظاتی بهراستی خیالانگیز است و جهانی میسازد که بهآسانی با نمونههای متعارف کمدی خانوادگی اشتباه گرفته نمیشود. در مقابل، کسانی که انتظار قصهای منظم، ریتمی تند یا طنزی پیوسته دارند، ممکن است با کشآمدن روایت و پراکندگی ایدهها صبرشان را از دست بدهند. این دو واکنش متضاد، بهخوبی ویژگی اصلی اثر را توضیح میدهند: زیبایی و ابتکار در آن فراوان است، اما این عناصر همیشه به فیلمی یکپارچه تبدیل نمیشوند.
«Toys» نه شکست کاملِ خیال است و نه تحقق کامل آن؛ اثری است که گاهی به تصویرهایی درخشان میرسد و گاهی در راه رسیدن به قصهای منسجم از حرکت بازمیماند. همین ناهمواری، تماشای آن را برای علاقهمندان به آثار نامتعارف جالب میکند، اما ممکن است برای مخاطبی که پیوند محکم میان اجزا میخواهد، خستهکننده باشد.
جمعبندی «Toys» فیلمی است که ظاهرش از روایتش نیرومندتر است. رنگها، دکورها و طراحی خیالانگیز آن جهانی میسازند که بهسختی فراموش میشود؛ اجرای رابین ویلیامز نیز به این جهان شور و سرزندگی میبخشد. در سوی دیگر، داستان گاه پراکنده و ریتم آن ناموزون است، و نقدش بر پیوند بازی، قدرت و خشونت بهاندازهٔ ظرفیت موضوع بسط نمییابد.
با وجود این، فیلم بهسبب جسارت بصری و ترکیب نامتعارف طنز و هراس همچنان اثری قابلتأمل باقی میماند. تماشای آن بیش از آنکه برای دنبالکردن قصهای بینقص باشد، فرصتی است برای ورود به کارخانهای که در آن خیال هم میتواند مایهٔ شادی باشد و هم پرسشی نگرانکننده دربارهٔ آنچه بزرگترها از کودکان میسازند.
« جمعبندی «Toys» فیلمی است که ظاهرش از روایتش نیرومندتر است. »



ثبت دیدگاه