نقد و بررسی
نقد Toy Story That Time Forgot | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر در جهان داستان اسباببازی «Toy Story That Time Forgot» ویژهبرنامهای انیمیشنی است که ماجرایش پس از کریسمس میگذرد و شخصیتهای آشنای مجموعه را در موقعیتی تازه قرار میدهد: دیداری دوستانه که بهسرعت رنگوبوی ماجراجویی و خطر میگیرد. تریکسی، دایناسور سهشاخِ دوستداشتنی، این بار در مرکز روایت میایستد؛ شخصیتی که پیشتر بیشتر در حاشیه دیده میشد و اکنون فرصت پیدا میکند با خواستهها و تردیدهای خودش روبهرو شود.
این اثر بهجای گسترش جهان مجموعه در مقیاس یک فیلم بلند، بر یک موقعیت محدود و فشرده تکیه دارد؛ فرصتی برای آزمودن پیوندهای قدیمی در کنار چهرههایی تازه. مدت کوتاه آن، حدود بیستودو دقیقه، از همان ابتدا انتظاری مشخص میسازد: ماجرایی جمعوجور که باید در زمان اندک، هم سرگرمکننده باشد و هم برای قهرمانش مسیر تحول معناداری ترسیم کند.
تریکسی و مسئلهی نقش انتخاب تریکسی بهعنوان محور داستان، از هوشمندانهترین تصمیمهای اثر است. او تنها بهدنبال نجات دوستانش نیست؛ در پسِ ماجراجویی بیرونی، پرسشی شخصیتر هم دارد: آیا دیگران او را همانگونه میبینند که خودش میخواهد؟ تریکسی اسباببازیای است که ظاهرش هویتی روشن به او نسبت میدهد، اما بازی کودکان همیشه مطابق ظاهر و انتظار او پیش نمیرود.
همین شکاف میان «آنچه هست» و «نقشی که به او داده میشود» به قصه بُعدی عاطفی میبخشد، بیآنکه فیلم ناچار شود از لحن سبک و خانوادگی خود فاصله بگیرد. درخشش شخصیت نه از آن روست که ناگهان به قهرمانی شکستناپذیر بدل میشود، بلکه از اینجا میآید که باید میان تصورش از خود و رابطهاش با دیگران تعادل پیدا کند.
« تریکسی و مسئلهی نقش انتخاب تریکسی بهعنوان محور داستان، از هوشمندانهترین تصمیمهای اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تریکسی در موقعیتی قرار میگیرد که تواناییهایش فقط با زور یا شجاعت سنجیده نمیشوند؛ فهمیدن شرایط و تصمیمگیری نیز اهمیت دارند. این تمرکز، به شخصیت فرصتی میدهد تا از نقش مکمل بیرون بیاید و حامل یکی از مضمونهای اصلی داستان شود: هویت، چیزی بیش از ظاهر یا نامی است که دیگران بر ما میگذارند.
دایناسورهای جنگجو و بازی با قواعد ورود فیگورهای جنگجوی دایناسوری، فضای آشنای اسباببازیها را به سرزمینی تازه و پرخطر تبدیل میکند. طراحی آنان عمداً بر هیبت، قدرت و شورِ جهانهای اسباببازیِ ماجراجویانه تکیه دارد؛ جهانی که در آن نبردها بزرگاند و شخصیتها خود را در مرکز حماسهای باشکوه تصور میکنند.
این ایده ظرفیت طنز دارد، زیرا برخورد میان اسباببازیهای عادتکرده به زندگی روزمره و جنگجویانی که جهان خود را جدیتر از اندازهاش میگیرند، تضادی دلنشین میسازد. بااینحال، این بخش از اثر همیشه به اندازهی ایدهی اولیهاش جذاب نمیماند. برخی از فیگورهای تازه بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل و بهیادماندنی باشند، ابزار پیشبرد موقعیتاند؛ حضورشان بیشتر به ساختن مانع و تهدید کمک میکند تا شکلدادن به رابطههایی پیچیده.
از همین رو، ممکن است تماشاگر با جهان پرزرقوبرق آنان سرگرم شود، اما پیوند عاطفی عمیقی با خودشان پیدا نکند. این کاستی در اثری کوتاه برجستهتر است: فرصت محدودی برای پرداخت شخصیتها وجود دارد و بخش قابلتوجهی از زمان صرف حرکت سریع ماجرا میشود. شوخی، ریتم و حضور انجل کیتی یکی از منابع اصلی نشاط فیلم، طنز آن است؛ طنزی که بیشتر از برخورد شخصیتها و جدیگرفتن موقعیتهای مضحک نیرو میگیرد تا شوخیهای پیچیده یا چندلایه.
« بااینحال، این بخش از اثر همیشه به اندازهی ایدهی اولیهاش جذاب نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
انجل کیتی، با ظاهر شیرین و سخنان پندآمیزش، نمونهی روشن این رویکرد است. تضاد میان لحن کودکانه و جملههای اخلاقی و حکمتآمیز او به شخصیت کیفیتی نامعمول میبخشد و هر بار که وارد صحنه میشود، حالوهوای اثر را کمی تغییر میدهد. او از آن شخصیتهایی است که حضور کوتاهش میتواند در ذهن بماند؛ نه بهدلیل نقش محوری در پیشبرد داستان، بلکه بهواسطهی شیوهی خاصی که با دیگران سخن میگوید.
رکس و دیگر اسباببازیهای قدیمی نیز سهمی در ساختن لحظههای خندهدار دارند. شوخیها، در مجموع، سبک و بیادعا هستند و با فضای خانوادگی اثر تناسب دارند. بااینحال، ریتم تند و زمان محدود گاهی اجازه نمیدهد یک موقعیت طنز بهاندازهی کافی بسط یابد. فیلم لحظهای سرگرمکننده میسازد و پیش از آنکه اثرش کاملاً جا بیفتد، به رخداد بعدی میرسد.
این شتاب هم امتیاز اثر است و هم محدودیت آن: تماشاگر کمتر فرصت خستهشدن پیدا میکند، اما بعضی ایدهها نیز زودتر از موعد رها میشوند. مضمون بازی و نگاه کودک در لایهای زیرین، فیلم دربارهی بازیکردن است؛ نه صرفاً بهعنوان سرگرمی، بلکه بهمثابه نیرویی که به اسباببازیها معنا میدهد.
در جهان داستان اسباببازی، زندگی شخصیتها به نگاه و تخیل کودکان گره خورده است. این وابستگی میتواند سرچشمهی شادی باشد، اما همزمان پرسشی دربارهی اختیار و هویت پیش میکشد: آیا یک اسباببازی فقط همان چیزی است که سازندهاش طراحی کرده، یا نقشی که کودک برایش میسازد نیز بخشی از وجود اوست؟
« انجل کیتی، با ظاهر شیرین و سخنان پندآمیزش، نمونهی روشن این رویکرد است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قصه این پرسش را با بیانی ساده و قابلفهم مطرح میکند و برای پاسخدادن به آن به گفتارهای سنگین فلسفی متوسل نمیشود. همین سادگی گاهی به تکرار نیز نزدیک میشود. الگوی روبهروشدن با گروهی از اسباببازیهای تازه و آموختن حقیقتی دربارهی جایگاه آنها، یادآور مسیرهایی است که مجموعه در گذشته پیموده است.
آشنایی این الگو میتواند برای دوستداران مجموعه دلپذیر باشد، اما برای کسانی که انتظار چرخشی کاملاً نو دارند، حس بازگشت به قلمرویی آشنا ایجاد میکند. اثر مضمون قدیمی را در قالبی تازه بازمیگوید، اما همیشه موفق نمیشود از سایهی داستانهای پیشین کاملاً بیرون بیاید. کیفیت بصری و فضای تعطیلات از نظر بصری، تقابل دو جهان به فیلم هویت میدهد: یکسو اسباببازیهای آشنا با چهرههایی صمیمی و روزمره، و سوی دیگر قلمرویی پرزرقوبرق که از خیالهای قهرمانانهی دایناسوری تغذیه میکند.
این تضاد، بهویژه در بخشهایی که جهان تازه با نگاه اسباببازیهای قدیمی دیده میشود، امکان بازی با مقیاس و اغراق را فراهم میآورد. افتتاحیهی خیالانگیز نبرد دایناسورها نیز از لحظههای چشمگیر اثر است؛ لحظهای که وعدهی جهان بزرگتری میدهد، هرچند روایت فرصت چندانی برای گسترش آن ندارد.
پیوند با تعطیلات در فضای پس از کریسمس و حضور نشانههای فصلی دیده میشود، اما اثر را نباید بیش از اندازه یک قصهی کریسمسی دانست. حالوهوای جشن بیشتر زمینهی دیدار و ورود اسباببازیهای تازه را مهیا میکند تا آنکه در تمام اجزای داستان حضور مسلط داشته باشد. نتیجه، ویژهبرنامهای است که تماشایش در فصل تعطیلات مناسب است، اما برای لذتبردن از آن نیازی به حالوهوای خاص همان روزها نیست.
« همین سادگی گاهی به تکرار نیز نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
محدودیت زمان و نابرابری پرداخت کوتاهی اثر، مهمترین محدودیت آن است. برخی ایدهها ــ از مسئلهی هویت تریکسی تا ماهیت جامعهی دایناسورهای جنگجو ــ ظرفیت آن را دارند که در روایتی بلندتر با جزئیات بیشتری پرورده شوند. اما فیلم باید در زمانی محدود، شخصیتهای قدیمی را دوباره به میدان بیاورد، شخصیتهای تازه را معرفی کند، تعارض بسازد و به ماجراجویی پایان دهد.
به همین دلیل، بعضی تغییرات سریع رخ میدهند و گروه دایناسورها گاهی بیشتر به بخشهایی از یک سازوکار داستانی شباهت پیدا میکنند تا افرادی که فرصت یافتهاند با ویژگیهای خاص خودشان شناخته شوند. این فشردگی، بهویژه برای تماشاگرانی که از جهان تازهی دایناسورها خوششان میآید، حسِ کمبود بر جای میگذارد.
فیلم بهسرعت از ایدهای به ایدهی دیگر میرسد و برخی موقعیتها پیش از آنکه به عمق عاطفی یا طنز کامل خود دست پیدا کنند، پایان مییابند. در مقابل، همین کوتاهی به اثر امکان میدهد بیآنکه به ماجرایی فرساینده تبدیل شود، ضرباهنگی سرزنده داشته باشد. مشکل آن نیست که داستان بیش از اندازه طولانی شده؛ مسئله این است که جذابیت بعضی اجزایش بیشتر از زمانی است که در اختیارشان گذاشته شده است.
جمعبندی «Toy Story That Time Forgot» ماجرایی کوچک و خوشساخت در دل جهانی آشناست؛ اثری که با تکیه بر تریکسی، فرصتی برای برجستهکردن شخصیتی کمتر دیدهشده پیدا میکند و با کمک طنز، بهویژه حضور بانمک انجل کیتی، فضای خود را زنده نگه میدارد. ایدهی روبهروشدن اسباببازیهای قدیمی با دایناسورهای جنگجو جذاب است، اما پرداخت محدود برخی شخصیتهای تازه و شباهت بعضی مسیرهای داستانی به الگوهای پیشین، مانع از آن میشود که فیلم به تجربهای کاملاً تازه بدل شود.
« محدودیت زمان و نابرابری پرداخت کوتاهی اثر، مهمترین محدودیت آن است. »
جمعبندی
بااینهمه، اثر در ساختن لحظههایی گرم، خندهدار و مناسب برای تماشای خانوادگی کامیاب است. تریکسی مرکز عاطفی قصه را بهخوبی در اختیار میگیرد و روایت، بدون سنگینشدن، دربارهی پذیرفتن نقشها و یافتن معنای تعلق حرف میزند. این ویژهبرنامه شاید زودتر از آنچه انتظار میرود به پایان برسد و جهان دایناسورهایش بیش از اندازه کوتاهعمر جلوه کند، اما در همان زمان محدود، سرگرمی دلنشینی فراهم میآورد و ردّی از صمیمیت جهان «داستان اسباببازی» را حفظ میکند.
« بااینهمه، اثر در ساختن لحظههایی گرم، خندهدار و مناسب برای تماشای خانوادگی کامیاب است. »



ثبت دیدگاه