نقد و بررسی
نقد Towers of Silence | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مرگ بهمثابه نیروی شکلدهنده «برجهای خاموشی» ساختهٔ جمیل دهلوی، فیلمی کوتاه و تجربی است که مرگ را نه پایان روایت، بلکه نیرویی حاضر در تمام مسیر زندگی میداند. قصه از دل دلبستگی پسری پاکستانی به مرگ و آیینهای زرتشتیِ تطهیر و باززایی آغاز میشود و به تجربههای بعدی او، از عشق و کشمکش دینی تا گرایش انقلابی، راه میبرد.
اما این مسیر را نباید انتظار داشت که فیلم به شکل داستانی سرراست و علتومعلولی بازگو کند: خاطره، رؤیا و واقعیت در هم میآمیزند و معنای هر رویداد بیشتر از راه تصویر و حالوهوا ساخته میشود تا توضیح صریح. آیین و برخورد جهانبینیها عنوان فیلم به برجهای خاموشی اشاره دارد؛ مکانهایی که در سنت زرتشتی با آیینهای مربوط به مردگان پیوند دارند.
این زمینه در فیلم صرفاً تزئینی یا تاریخی نیست، بلکه دریچهای است برای اندیشیدن به مناسبات انسان، جسد، طبیعت و امر مقدس. مرگ در این جهان نه فقط فقدانی خصوصی، بلکه پدیدهای آیینی و جمعی است؛ رخدادی که در آن بدن از قلمرو فرد بیرون میرود و در چرخهای بزرگتر از حیات و زوال جای میگیرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در کنار این نگاه، فیلم به تنش میان باورهای دینی نیز نزدیک میشود، بیآنکه آنها را به جدالی ساده میان درست و نادرست فروبکاهد. پرسش اصلی بیشتر این است که آدمی چگونه میان سنت، ایمان، ترس و تجربهٔ شخصی راه خود را پیدا میکند. همین رویکرد، اثر را از یک روایت صرفاً مذهبی دور میکند و به تأملی دربارهٔ امکان همزیستی یا ناسازگاری نظامهای اعتقادی بدل میسازد.
بااینحال، فیلم پاسخ قطعی عرضه نمیکند؛ ابهام بخشی از روش آن است، نه صرفاً خلأیی که باید با توضیح پر شود. روایتی میان رؤیا و واقعیت دهلوی از الگوی متعارفِ آغاز، گرهافکنی و گرهگشایی فاصله میگیرد. روایت بیشتر به رشتهای از تصاویر و موقعیتهای همطنین شباهت دارد تا شرح پیوستهٔ زندگی یک شخصیت.
دورانهای مختلف زندگی پسر در کنار تجربههای عاطفی و سیاسیاش قرار میگیرند، اما پیوند میان آنها همیشه به زبان داستانی روشن بیان نمیشود. در نتیجه، تماشاگر باید از تکرار نشانهها، سکوتها و تقابل تصویرها، خطی معنایی برای خود بسازد. این شیوه میتواند جذاب و در عین حال دشوار باشد. فیلم به مخاطب اعتماد میکند و او را به تماشای فعال فرامیخواند؛ اما گاهی چنان از توضیح فاصله میگیرد که انگیزهٔ شخصیتها یا نسبت میان صحنهها مبهم میماند.
« پرسش اصلی بیشتر این است که آدمی چگونه میان سنت، ایمان، ترس و تجربهٔ شخصی راه خود را پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
اگر کسی انتظار داشته باشد هر نماد در همان لحظه معنای مشخصی پیدا کند، احتمالاً با روایتی گسسته روبهرو خواهد شد. در عوض، تماشاگرِ پذیرای سینمای تجربی میتواند در همین گسستها فضای تأویل و بازاندیشی پیدا کند. بدن، عشق و سیاست یکی از ظرفیتهای مهم فیلم در کنار هم نشاندن امر خصوصی و امر سیاسی است.
دلبستگی به عشق و بدن، مواجهه با مرگ و میل به دگرگونی اجتماعی، در جهان اثر جدا از یکدیگر نیستند. شخصیت اصلی از تجربههای فردی عبور میکند، اما این تجربهها او را به پرسشهایی دربارهٔ جامعه، قدرت و امکان شورش نیز میکشانند. بدینترتیب، انقلاب در فیلم تنها یک موضع سیاسی نیست؛ میتواند صورت دیگری از واکنش به جهانی باشد که خشونت، مرگ و محدودیت را بر فرد تحمیل میکند.
بااینهمه، شخصیتها گاه بیش از آنکه بهعنوان آدمهایی با زندگی درونیِ کاملاً بازشناختنی شکل بگیرند، حامل ایدهها و نیروهای نمادیناند. این انتخاب به فیلم انسجام فکری میدهد، اما ممکن است فاصلهای عاطفی میان مخاطب و شخصیتها ایجاد کند. عشق نیز در چنین ساختاری بیشتر با اضطراب، میل و آسیبپذیری پیوند میخورد تا با الگوی متعارفِ رابطهای که جزئیات روزمرهاش بهتدریج آشکار میشود.
« در عوض، تماشاگرِ پذیرای سینمای تجربی میتواند در همین گسستها فضای تأویل و بازاندیشی پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، اثری است که از تماشاگر همذاتپنداریِ آسان نمیطلبد؛ بیشتر او را به مشاهده و تأمل وامیدارد. تصویر سیاهوسفید و زبان سکوت فیلمبرداری سیاهوسفید یکی از عناصر اساسی شکلگیری فضای «برجهای خاموشی» است. تضادهای نوری و قاببندیهای سنجیده، جهان فیلم را از واقعگرایی روزمره دور میکنند و به آن کیفیتی سنگین و شاعرانه میبخشند.
تصویرها گاهی چون یادهایی ناقص یا رؤیاهایی ناآرام در ذهن میمانند؛ نه بهخاطر آنکه همهچیز را شرح دهند، بلکه چون چیزی را ناگفته باقی میگذارند. سکوت نیز در اینجا صرفاً فاصلهای میان دیالوگها نیست. مکثها و خلأهای صوتی به تماشاگر فرصت میدهند حضور مرگ و اضطراب را حس کند، بیآنکه فیلم آن را با گفتار توضیح دهد.
این خویشتنداری در بهترین لحظات، فضای رازآلود اثر را عمیقتر میکند؛ تصویر و سکوت بهجای آنکه صرفاً همراه روایت باشند، خود به زبان روایت بدل میشوند. اما همین انتخاب، وقتی بیش از اندازه کش میآید، میتواند از نیروی صحنه بکاهد و حس ایستایی ایجاد کند. ریتم و دشواریهای تماشا کندی ریتم در این فیلم تا حدی با موضوع و شیوهٔ اجرایی آن سازگار است.
« حاصل، اثری است که از تماشاگر همذاتپنداریِ آسان نمیطلبد؛ بیشتر او را به مشاهده و تأمل وامیدارد. »
قوتها و کاستیها
اثری که میخواهد دربارهٔ مرگ، آیین و گذر زمان تأمل کند، الزاماً نباید با شتابِ یک درام روایی پیش برود. مکثهای طولانی، تکرارهای تصویری و پرهیز از توضیح مستقیم، تماشاگر را از مصرف سریع قصه بازمیدارند و او را با فضای فیلم تنها میگذارند. بااینحال، کندی همیشه به عمق نمیانجامد. برخی مکثها ممکن است بیش از آنکه تنش یا معنا بیفزایند، فاصلهای میان صحنهها و مخاطب ایجاد کنند.
ابهام نیز گاه از حالت دعوت به تفسیر خارج میشود و به کمبود اطلاعات دربارهٔ شخصیتها و روابطشان نزدیک میگردد. به همین دلیل، «برجهای خاموشی» بیش از آنکه برای هر سلیقهای مناسب باشد، تجربهای ویژه برای مخاطبی است که از روایت خطی و پاسخهای روشن انتظار کمتری دارد. جایگاه فیلم در سینمای تجربی اثر جمیل دهلوی را میتوان کوششی جسورانه برای ساختن سینمایی دانست که موضوعش تنها در گفتوگوها یا پیرنگ خلاصه نمیشود، بلکه در فرم فیلم نیز ادامه مییابد.
ساختار گسسته، تصویرهای تأملی و سکوتهای طولانی، با جهانی هماهنگاند که در آن مرگ و باززایی بهصورت چرخههایی ذهنی و آیینی حضور دارند. فیلم بهجای آنکه مفهومهایش را به شکل مقالهای تصویری توضیح دهد، آنها را در برابر تماشاگر میگذارد و اجازه میدهد معنایشان در برخورد با تجربهٔ شخصی او شکل بگیرد.
« اثری که میخواهد دربارهٔ مرگ، آیین و گذر زمان تأمل کند، الزاماً نباید با شتابِ یک درام روایی پیش برود. »
جمعبندی
این رویکرد هم نقطهٔ قوت اثر است و هم منشأ محدودیت آن. آزادی فرمی، امکان ساختن فضایی متمایز را فراهم میکند؛ اما نبود تکیهگاه رواییِ روشن میتواند برخی مخاطبان را از درگیرشدن با لایههای عاطفی بازدارد. فیلم در نتیجه بیش از آنکه با پیشرفت داستان در خاطر بماند، با چند پرسش و حالوهوایی خاص اثر میگذارد.
جمعبندی «برجهای خاموشی» فیلمی شاعرانه، رازآلود و عمداً ناآسان است؛ اثری که مرگ را بهانهای برای طرح پرسشهایی دربارهٔ ایمان، بدن، عشق و دگرگونی سیاسی قرار میدهد. سیاهوسفیدیِ تصویر، قاببندیهای حسابشده و اعتماد به سکوت، به آن هویتی ماندگار میبخشند. در مقابل، روایت انتزاعی، ریتم کند و شخصیتپردازیِ گاه دور از دسترس، ممکن است تجربهٔ تماشا را دشوار کند.
ارزش فیلم در این نیست که همهٔ پرسشهایش را پاسخ دهد یا مسیر قهرمانش را بیابهام شرح دهد؛ اهمیتش در فضایی است که میان آیین و سیاست، زوال و باززایی، و تجربهٔ فردی و تاریخ جمعی میسازد. برای تماشاگر آمادهٔ همراهی با سینمایی تأملی و رؤیاگون، «برجهای خاموشی» تجربهای متمایز است؛ برای کسی که روایت روشن و پیوند عاطفی مستقیم میجوید، ممکن است بیش از اندازه دور و کند به نظر برسد.
« این رویکرد هم نقطهٔ قوت اثر است و هم منشأ محدودیت آن. »
ثبت دیدگاه