نقد و بررسی
نقد Touch Me Not | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جستوجوی نزدیکی در مرز واقعیت و اجرا «لمس نکن» ساختهٔ آدینا پینتیلی، فیلمی است که از همان ابتدا میکوشد تماشاگر را از عادتهای معمول تماشای سینما دور کند. این اثر نه بهسادگی داستانی است و نه مستندی متعارف؛ آمیزهای از تجربههای واقعی، موقعیتهای طراحیشده و تأملات شخصی فیلمساز است.
دوربین فقط زندگی شخصیتها را ثبت نمیکند، بلکه حضورش را آشکار نگه میدارد و گاه به بخشی از گفتوگو و مواجهه بدل میشود. حاصل، فیلمی است که هم دربارهٔ صمیمیت پرسش میکند و هم شیوهٔ تصویرکردن آن را به موضوعی برای اندیشیدن تبدیل میسازد. در مرکز اثر، لورا، توماس و کریستیان قرار دارند؛ سه نفری که تجربههای متفاوتی از بدن، میل و ارتباط دارند، اما در کشاکشی مشترک به هم میرسند: اشتیاق به نزدیکی و ترس از آن.
فیلم قرار نیست برای این کشاکش پاسخی ساده فراهم کند. بیشتر به فضایی میماند که در آن شخصیتها امکان مییابند دربارهٔ خود، حدومرزهایشان و دشواری تماس با دیگری سخن بگویند. پینتیلی نیز با حضور و پرسشگریاش از بیرونِ این جهان نمینگرد؛ او خود را در فرایند جستوجو دخیل میکند و همین امر مرز میان مشاهدهگر و موضوع مشاهده را پیوسته ناپایدار میسازد.
بدن؛ نه موضوع نمایش، بلکه میدان تجربه یکی از مهمترین انتخابهای فیلم، پرداختن به بدنهایی است که سینمای رایج غالباً آنها را به حاشیه میراند یا تنها از دریچهٔ ترحم، شگفتی و قضاوت نشان میدهد. «لمس نکن» میکوشد این قالبها را کنار بزند و بدن را نه نمادی انتزاعی، بلکه واقعیتی زیسته و پیچیده ببیند؛ بدنی که هم محل لذت و میل است، هم سرچشمهٔ اضطراب، آسیبپذیری و محدودیت.
« فیلم قرار نیست برای این کشاکش پاسخی ساده فراهم کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه بهویژه در مواجهه با تجربهٔ معلولیت اهمیت مییابد. فیلم اجازه نمیدهد چنین تجربهای فقط به تصویر نیازمندی یا وابستگی فروکاسته شود و بر حق میل، انتخاب و بیان فردی تأکید میکند. بااینحال، صراحت تصویری اثر بهخودیخود تضمینکنندهٔ فهم عمیق نیست. برهنگی و مواجههٔ آشکار با بدن ممکن است در نگاه نخست تکاندهنده به نظر برسد، اما ارزش فیلم بیش از آنکه در شوک بصری باشد، در پرسشی است که پشت این تصاویر قرار دارد: چه کسی حق دارد بدن دیگری را تعریف یا داوری کند؟
دوربین تا چه اندازه میتواند نزدیک شود، بیآنکه نزدیکی را به تصرف بدل کند؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد، اما تلاش میکند نگاه تماشاگر را از مصرفکردن تصویر به تأمل دربارهٔ مسئولیتِ دیدن سوق دهد. صمیمیت بهمثابه مذاکره در «لمس نکن»، صمیمیت وضعیتی آماده و رمانتیک نیست که با ورود عشق خودبهخود پدیدار شود.
بیشتر فرایندی است از مکث، آزمون، عقبنشینی و بازگشت؛ مذاکرهای مداوم میان خواستن و نخواستن، اعتماد و احتیاط. شخصیتها با سازوکارهای دفاعی و تابوهایی روبهرو هستند که در طول زمان شکل گرفتهاند، و فیلم نشان میدهد شکستن آنها نه ساده است و نه الزاماً رهاییبخش. گاه نزدیکشدن به دیگری به معنای مواجهه با ترسهای شخصی است، و گاه فاصلهگرفتن شکلی از مراقبت از خویشتن به شمار میآید.
گفتوگوهای صریح دربارهٔ لمس، تنهایی، مرزهای جسمانی و میل از نقاط قوت اثرند. این گفتوگوها بهجای آنکه شخصیتها را در قالب نظریههای آماده جا دهند، بر فردیت تجربههایشان تکیه میکنند. فیلم نیز از اینکه بعضی پاسخها مبهم یا متناقض بمانند پرهیز نمیکند. چنین رویکردی به اثر صداقتی میبخشد که در سینمایی با موضوعی حساس و مستعد شعارزدگی ارزشمند است.
« این نگاه بهویژه در مواجهه با تجربهٔ معلولیت اهمیت مییابد. »
شخصیتها و اجرا
در عین حال، همهٔ مکالمهها به یک اندازه ژرف یا ماندگار نیستند؛ گاهی طرح مسئله از پرورش آن پیشی میگیرد و بحثها پیش از رسیدن به لایهای تازه متوقف میشوند. دوربین و تماشاگر؛ مرزهایی که جابهجا میشوند قاببندیهای دقیق و فضای مینیمال فیلم، جهانی کنترلشده و اندکی نامتعارف میسازند.
اتاقها و فضاهای داخلی گاه بیشتر به محل آزمایش یا گفتوگوی درمانی شباهت دارند تا محیطی روزمره. این انتخاب به فیلم اجازه میدهد تمرکز را بر حضور بدنها، فاصلهٔ میان آنها و تغییرات کوچک در رفتارشان نگه دارد. سکوتها نیز به اندازهٔ کلمات اهمیت پیدا میکنند: مکثی طولانی، نگاهکردن یا رویگرداندن میتواند نشان دهد که نزدیکی در کجا متوقف شده یا هنوز امکان ادامه دارد.
در بسیاری از لحظهها، شخصیتها مستقیماً با دوربین و در نتیجه با تماشاگر سخن میگویند. این شکستن دیوار چهارم، تماشاگر را از پناهگاهِ ناظرِ بیطرف بیرون میآورد. دیگر نمیتوان وانمود کرد که تصویر صرفاً پنجرهای شفاف به زندگی دیگران است؛ حضور دوربین و فرآیند فیلمسازی آشکار میشود و پرسشهایی دربارهٔ اعتماد، رضایت و نمایش پیش میکشد.
این خودآگاهی فرمی با موضوع فیلم تناسب دارد، اما همیشه به تجربهای روان و پیوسته نمیانجامد. گاه تأکید مکرر بر ساختگیبودن موقعیتها، فاصلهای ایجاد میکند که پیوند عاطفی با شخصیتها را دشوارتر میسازد. ریتم کند و دشواری همراهی کندی «لمس نکن» فقط مسئلهای فنی نیست؛ بخشی از روش آن است.
« اتاقها و فضاهای داخلی گاه بیشتر به محل آزمایش یا گفتوگوی درمانی شباهت دارند تا محیطی روزمره. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم با ضرباهنگی آرام پیش میرود و بهجای تکیه بر گرهافکنی و تحولهای داستانی روشن، به گفتوگوها و لحظههای مکث مجال میدهد. برای تماشاگرانی که با سینمای مشاهدهگر و تأملی همراهاند، این فرصت میتواند سودمند باشد: معنا نه در یک رخداد تعیینکننده، بلکه در تکرار، تغییرهای ظریف و تفاوت میان گفته و رفتار شکل میگیرد.
اما همین انتخاب، هزینهای جدی دارد. فیلم طولانی است و بعضی صحنهها بیش از آنکه معنا یا رابطهای تازه بیفزایند، مضمون پیشین را دوباره بیان میکنند. گاهی احساس میشود اثر به اهمیت پرسشهایش اطمینان دارد، اما برای تبدیل آنها به تجربهای سینماییِ فشرده و پرتحرک، به اندازهٔ کافی گزینشگر نیست.
از همین رو ممکن است تماشاگر، با وجود علاقه به موضوع، از ریتم فرساینده فاصله بگیرد. صراحت صحنهها نیز بهتنهایی نمیتواند این کندی را جبران کند؛ تازگی موضوع و میزان آشکاربودن تصویر، جای ساختار روایی و پیشرفت فکری را نمیگیرد. بازی و حضور انسانی حضور بازیگران حرفهای در کنار افرادی که تجربهٔ خود را وارد فیلم میکنند، به اثر کیفیتی دوگانه میدهد.
شخصیتها نه کاملاً در قالب نقشهای داستانی محصورند و نه صرفاً شاهدانی بیرون از جهان سینما به شمار میروند. این آمیزش، حس نزدیکی و آسیبپذیری میآفریند، اما همزمان تماشاگر را وادار میکند پیوسته دربارهٔ مرز اجرا و زندگی واقعی بیندیشد. لورا و توماس بیش از آنکه قهرمانان یک روایت متعارف باشند، حاملان تجربههاییاند که فیلم در پی شنیدن و صورتبندیکردن آنهاست.
« از همین رو ممکن است تماشاگر، با وجود علاقه به موضوع، از ریتم فرساینده فاصله بگیرد. »
قوتها و کاستیها
کریستیان نیز با حضوری صریح و خودآگاه، کلیشههای رایج دربارهٔ بدن معلول و میل را به چالش میکشد. قدرت این حضورها در نمایشهای پرشور یا دگرگونیهای نمایشی نیست، بلکه در لحظههایی است که شخصیتها میکوشند کلمات مناسبی برای تجربهای دشوار پیدا کنند. بااینحال، چون فیلم برای ساختن قوس شخصیتی کلاسیک تلاش چندانی نمیکند، ممکن است برخی از آنها برای تماشاگر بیش از اندازه به موضوع بحث بدل شوند و کمتر به آدمهایی بدل شوند که مسیرشان را با کنجکاوی دنبال میکنیم.
این فاصله بخشی از طرح فیلم است، ولی همچنان میتواند محدودیتی عاطفی باشد. جمعبندی «لمس نکن» اثری جسور، نامتعارف و آگاه به پیچیدگی موضوع خود است. ارزش اصلیاش در آن است که بدن، میل و صمیمیت را از قالبهای سادهساز بیرون میکشد و به تفاوت تجربههای انسانی مجال ظهور میدهد. نگاه بیقضاوت فیلم و گفتوگوهای صریحش، بهویژه در برابر کلیشههای مربوط به معلولیت و جنسیت، اهمیت دارد؛ در کنار آن، قاببندیهای سنجیده و حضور آشکار دوربین، صورت سینمایی متمایزی به اثر میبخشند.
اما فیلم در تبدیل این ظرفیت فکری به تجربهای یکپارچه همیشه موفق نیست. ریتم کشدار، تکرار بعضی بحثها و فاصلهٔ میان تماشاگر و شخصیتها ممکن است صبر مخاطب را بیازماید و عمق مورد انتظار را کاهش دهد. بنابراین، «لمس نکن» بیش از آنکه روایتی برای دنبالکردن باشد، دعوتی به مواجهه و پرسش است؛ دعوتی که برای برخی تماشاگران روشنگر و تکاندهنده خواهد بود و برای برخی دیگر، با وجود اهمیت موضوع، طولانی و کماثر به نظر میرسد.
« کریستیان نیز با حضوری صریح و خودآگاه، کلیشههای رایج دربارهٔ بدن معلول و میل را به چالش میکشد. »



ثبت دیدگاه