نقد و بررسی
نقد توتوچان: دخترکی آن سوی پنجره (Totto-chan: The Little Girl at the Window) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کودکی در برابر قالبهای بزرگسالانه «دخترک کنار پنجره» انیمیشنی ژاپنی به کارگردانی شینوسوکه یاکوواست که بر پایهٔ خاطرات تتسوکو کورویاناگی ساخته شده است. فیلم، توتوچانِ پرجنبوجوش و کنجکاو را در سالهای جنگ جهانی دوم دنبال میکند؛ دختری که رفتارهایش با نظم خشک مدرسهٔ معمول سازگار نیست و در مدرسهای متفاوت، امکان مییابد جهان را با شیوهٔ خودش کشف کند.
محور اثر نه ماجرایی پرپیچوخم، بلکه برخورد دو نگاه است: نهادهایی که کودک را به انضباط و سکوت فرامیخوانند، و آموزگاری که میکوشد پیش از اصلاحکردن کودک، او را بفهمد. توتوچان؛ کنجکاوی بهمثابه نیروی زندگی توتوچان شخصیتی است که جهان را نمیتواند از کنار خود بیاعتنا بگذراند. هر صدا، شیء یا آدمی بهانهای برای پرسش و تجربه است؛ همان ویژگیهایی که در محیطی سختگیر به دردسر بدل میشوند، در مدرسهٔ تازه به سرچشمهٔ یادگیری و شکوفایی تبدیل میشوند.
فیلم با این جابهجایی، داوری رایج دربارهٔ «بچهٔ دردسرساز» را زیر سؤال میبرد: شاید مشکل همیشه از خود کودک نباشد؛ گاهی محیطی که برای تفاوت جا باز نمیکند، او را ناسازگار مینامد. بااینحال، توتوچان صرفاً نمادی برای دفاع از آزادی نیست. شور او گاه بیملاحظه و پراکنده است و فیلم اجازه میدهد هم جذابیت این انرژی را ببینیم و هم دشواری مهار آن را.
« توتوچان؛ کنجکاوی بهمثابه نیروی زندگی توتوچان شخصیتی است که جهان را نمیتواند از کنار خود بیاعتنا بگذراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تضاد، شخصیت را از ستایشنامهای سادهانگارانه دربارهٔ کودکی دور میکند. مدرسهای که شکل دیگری از آموزش را پیشنهاد میکند مدرسهٔ توموئه با کلاسهایی که در واگنهای قدیمی قطار برپا شدهاند، از همان ظاهر خود وعدهٔ تجربهای متفاوت میدهد. این تفاوت فقط در طراحی خیالانگیز فضا خلاصه نمیشود؛ در شیوهٔ آموزش نیز حضور دارد.
سوساکو کوبایاشی، مدیر مدرسه، به استقلال و آزادی بیان کودکان بها میدهد و میکوشد یادگیری را از تجربههای روزمره، حرکت، گفتوگو و انتخابهای شخصی جدا نکند. در برابر مدرسهای که موفقیت را با انطباق میسنجد، توموئه بر مشاهده و اعتماد تکیه دارد. نگاه فیلم به این روش، آرمانگرایانه است، اما نه بیثمر: مدرسه همچون پناهگاهی موقت نیست که کودکان را از واقعیت جدا کند؛ فرصتی است تا پیش از آنکه جهان بیرون محدودشان کند، تصویری از احترام و همزیستی را تجربه کنند.
کوبایاشی؛ اقتدار بر پایهٔ گوشدادن شخصیت کوبایاشی مرکز اخلاقی فیلم است، اما اقتدارش از فرماندادن نمیآید. مهمترین ویژگی او توانایی شنیدن است؛ او به توتوچان مجال میدهد حرف بزند و با حوصله با جهان ذهنی او روبهرو میشود. این رفتار ساده، در ساختار فیلم معنایی بنیادی پیدا میکند: کودک برای آنکه احساس کند دیده شده، همیشه به راهحل یا نصیحت نیاز ندارد؛ گاهی کافی است بزرگسالی او را جدی بگیرد.
« همین تضاد، شخصیت را از ستایشنامهای سادهانگارانه دربارهٔ کودکی دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در عین حال از تبدیل مدیر مدرسه به قهرمانی بینقص پرهیز کامل نمیکند؛ او چهرهای آرمانی دارد و حضورش گاه بیشتر حامل پیام اثر است تا فردیتی پیچیده و پرتناقض. بااینهمه، رابطهٔ او با دانشآموزان به فیلم گرما میبخشد و باور به امکان آموزش انسانی را از سطح شعار فراتر میبرد. جنگ در حاشیهٔ بازیها جنگ از ابتدا یا همیشه در کانون قاب نیست؛ در پسزمینهٔ روزمرگیها آرامآرام سنگینی میکند.
همین انتخاب، تضاد مرکزی اثر را پررنگ میسازد: کودکان درگیر کشف، دوستی و بازیاند، حال آنکه جامعه بهتدریج زیر فشار زمانهای خشن قرار میگیرد. فیلم با این تقابل، جنگ را نه صرفاً مجموعهای از صحنههای هولناک، بلکه نیرویی مینمایاند که آرامش و امکانهای زندگی عادی را محدود میکند. این لحن دوگانه از نقاط قوت اثر است.
لحظههای شاد مدرسه به دلیل حضور سایهٔ تاریخ، سطحی و بیوزن نمیمانند؛ و لحظههای تلخ نیز در میان دلبستگیهای کودکانه معنا پیدا میکنند. فیلم برای انتقال اندوه، به نمایش مداوم خشونت نیاز ندارد؛ کافی است مخاطب بداند جهان بزرگسالان چگونه به فضای امن کودکان نزدیک میشود. خاطرههایی که به رشتهٔ داستان بدل نمیشوند ساختار فیلم اپیزودیک است و از موقعیتها و خاطرههای کوچک پیش میرود.
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شکل با ماهیت اثر، که از خاطرات کودکی سرچشمه میگیرد، تناسب دارد: زندگی بهخصوص در ذهن کودک، الزاماً در قالب یک خط داستانی منظم ثبت نمیشود، بلکه به صورت لحظهها، آدمها و تجربههای ماندگار بازمیگردد. اما همین انتخاب محدودیتهایی پدید میآورد. بعضی بخشها بیش از آنکه علت و معلول روایی روشنی داشته باشند، مانند قطعات جداگانه کنار هم قرار میگیرند.
در نتیجه، پیوند میان لحظهها گاهی سست میشود و فیلم در میانهٔ راه از شتاب عاطفی میافتد. تماشاگرانی که انتظار کشمکش پیوسته و تحول مرحلهبهمرحله دارند، ممکن است روایت را پراکنده بیابند. فیلم بهجای ساختن تعلیق، بیشتر بر انباشت عاطفه و خاطره تکیه میکند. رنگ، حرکت و ناهماهنگیهای بصری فضای تصویری فیلم رنگارنگ و خیالانگیز است.
کلاسهای قطاری، محیط مدرسه و جنبوجوش کودکان، جهانی میسازند که هم ملموس است و هم اندکی افسانهای؛ انگار خاطره، واقعیت را با روشنی و لطافتی ویژه بازسازی کرده باشد. حرکت شخصیتها نیز در لحظههای بازی و کنجکاوی، حس پویایی و بیقراری توتوچان را منتقل میکند. در عین حال، طراحی چهرهها و بهویژه لبها ممکن است برای برخی تماشاگران ناآشنا یا ناهماهنگ جلوه کند.
« اما همین انتخاب محدودیتهایی پدید میآورد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب، گاهی هماهنگی بصری را مختل میسازد و توجه را از احساس صحنه منحرف میکند. فیلم از این نظر یکدست نیست: فضاسازیاش اغلب دلنشین است، اما همهٔ تصمیمهای طراحی به یک اندازه طبیعی و روان به نظر نمیرسند. بدن، کودکی و حساسیت تماشاگر صحنهٔ شنای کودکان بدون لباس میتواند برای بخشی از مخاطبان ناراحتکننده باشد، بهویژه اگر با چنین بازنماییای در اثری خانوادگی انتظار روبهرو نباشند.
در بافت روایت، این لحظه با نگاه ساده و بیپیرایهٔ کودکی و فضای جمعی مدرسه همراه است؛ بااینحال، واکنش مخاطب به تصویر بدن و مرزهای مناسب در آثار کودکانه یکسان نیست. بنابراین این بخش از فیلم، هرچند در چارچوب جهان داستان قرار دارد، ممکن است از نظر برخی تماشاگران انتخابی بحثبرانگیز باشد.
جمعبندی «دخترک کنار پنجره» اثری گرم و اندیشمندانه دربارهٔ ضرورت دیدن کودک، پیش از داوری دربارهٔ اوست. نقطهٔ قوت اصلیاش پیوند میان آزادی آموزشی، کنجکاوی کودکانه و سایهٔ جنگ است؛ پیوندی که لحظههای شاد را عمیقتر و لحظههای اندوهبار را انسانیتر میکند. در برابر این دستاورد، روایت اپیزودیک، نوسان در پیوستگی داستان و برخی ناهمواریهای طراحی بصری از قدرت اثر میکاهند.
« این انتخاب، گاهی هماهنگی بصری را مختل میسازد و توجه را از احساس صحنه منحرف میکند. »
جمعبندی
بااینهمه، فیلم در نهایت دعوتی روشن به گوشدادن و پذیرش است: یادآوری اینکه گاه یک کودک نه به اصلاح، بلکه به فضایی نیاز دارد که در آن بتواند خودش باشد.
ثبت دیدگاه