نقد و بررسی
نقد کسوف کامل (Total Eclipse) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از عشق و ویرانی «Total Eclipse» به سراغ رابطهای میرود که از همان ابتدا در مرزهای معمول عشق، شاگردی و همکاری هنری نمیگنجد. آرتور رمبو، شاعر جوانی که سرکشی را نه ژستی گذرا، بلکه شیوهای برای زیستن میداند، با پل ورلن، شاعری جاافتادهتر و مردی گرفتار تردیدهای شخصی، پیوندی میسازد آمیخته به شور، کشش و خصومت.
فیلم بر مبنای نمایشنامهای از کریستوفر همپتون ساخته شده و آگنیشکا هولاند آن را در قالب درامی زندگینامهای با حالوهوایی تیره و شاعرانه پیش میبرد. این اثر بیش از آنکه بخواهد تصویری مرتب و آموزنده از زندگی دو شاعر عرضه کند، تماشاگر را به درون رابطهای ناآرام میبرد؛ رابطهای که در آن صمیمیت میتواند به تحقیر، و ستایش به رقابت بدل شود.
«Total Eclipse» از مخاطب انتظار دارد با آدمهایی همراه شود که نه دلنشیناند و نه همواره قابلدرک. همین انتخاب، سرچشمه بخشی از قدرت فیلم است، اما همزمان میتواند فاصلهای میان اثر و تماشاگر ایجاد کند. دو شخصیت در میدان کشمکش موتور اصلی فیلم تقابل رمبو و ورلن است. رمبو با بیپروایی و بیاعتناییاش به آداب اجتماعی، حضوری دارد که دیگران را وادار میکند واکنش نشان دهند؛ گاه جذبش شوند و گاه از او برنجند.
ورلن در برابر او شخصیتی پیچیدهتر و متزلزلتر به نظر میرسد: مردی میان مسئولیتهای زندگی متعارف و نیرویی که از کنترلش بیرون میزند. اختلاف سن، جایگاه هنری و تجربه زیستهشان، رابطه را از همان آغاز نامتوازن میکند؛ اما فیلم این عدم توازن را به مسئلهای ساده و یکطرفه تقلیل نمیدهد.
« Total Eclipse» از مخاطب انتظار دارد با آدمهایی همراه شود که نه دلنشیناند و نه همواره قابلدرک. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مواجهههای آنها از پرتنشترین لحظههای اثر است. گفتوگوها بهندرت صرفاً تبادل نظرند؛ زیر هر جمله، میل به تسلط، ترس از طردشدن یا نیاز به دیدهشدن جریان دارد. این جدالها فیلم را زنده نگه میدارند و بارها تماشاگر را وامیدارند درباره انگیزه شخصیتها داوری کند. بااینحال، چون هر دو گاه رفتاری خودخواهانه یا آزارنده دارند، همدلی با آنان آسان نیست.
فیلم بیش از آنکه راهی برای دوستداشتن شخصیتها فراهم کند، بر آشوبی تمرکز میکند که در کنار هم میآفرینند. بازیها؛ نیروی جاذبه و اصطکاک لئوناردو دیکاپریو در نقش رمبو، حضوری پرانرژی و بهیادماندنی دارد. او شخصیت را به جوانی صرفاً خشمگین تبدیل نمیکند؛ در اجرای او، جسارت و خودخواهی در کنار آسیبپذیری و نیاز پنهان به اثرگذاری بر دیگران قرار میگیرند.
حرکت بدن، نگاه و لحنش به رمبو کیفیتی پیشبینیناپذیر میبخشد، چنانکه حتی در لحظههای سکون نیز گویی نیرویی مهارنشدنی در او انباشته است. این نقش از آن اجراهایی است که ممکن است در فیلمی نابرابر، همچنان در ذهن بماند. دیوید تولیس نیز در نقش ورلن، مکملی مناسب برای این آشوب است. بازی او بر فرسودگی، دودلی و ناتوانی مردی تکیه دارد که میخواهد هم به میل خود پاسخ دهد و هم عواقب آن را انکار کند.
تضاد میان انرژی تند رمبو و نوسانهای ورلن، بخش مهمی از کشش رابطه را میسازد. بازیها در مجموع به فیلم جانی میدهند، هرچند گاهی شدت عاطفی صحنهها از انسجام روایت جلو میزند و اجراها ناچار میشوند خلأهایی را پر کنند که فیلمنامه بهتنهایی از پس آنها برنمیآید. فضا، تصویر و جهان شاعرانه یکی از امتیازهای روشن فیلم، ساختن فضایی تاریخی است که صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست.
« مواجهههای آنها از پرتنشترین لحظههای اثر است. »
شخصیتها و اجرا
پوششها، معماری و مکانهای چشمنواز، جهان اروپای سده نوزدهم را در برابر شخصیتهایی قرار میدهند که میکوشند قواعد آن را به چالش بکشند. تصویرها گاه حالتی تماشایی و اندوهبار دارند؛ زیبایی محیط نه آرامش میآورد و نه آشفتگی آدمها را میزداید، بلکه تضاد میان ظاهر آراسته جهان و بیسامانی درونی شخصیتها را پررنگ میکند.
بازآفرینی فضای پاریس و توجه به جزئیات بصری از نکاتی است که در ارزیابیهای فیلم نیز مورد توجه قرار گرفته است. عنوان اثر نیز با حالوهوای آن تناسب دارد: رابطه مرکزی همچون نیرویی است که برای مدتی جهان شخصیتها را تیره و دگرگون میکند. بااینحال، فیلم همیشه موفق نمیشود این کیفیت شاعرانه را از سطح تصویر و گفتار به ساختار دراماتیک منتقل کند.
گاهی تماشاگر با منظرهای زیبا یا جملهای پرطمطراق روبهرو است، اما پیوند آن لحظه با تحول شخصیتها بهاندازه کافی روشن نیست. بدینترتیب، زیبایی بصری هم نقطه قوت فیلم است و هم گاه پوششی برای ناپیوستگیهای آن. ریتم و تدوین؛ تجربهای نابرابر بزرگترین مانع برای همراهشدن با «Total Eclipse» ریتم کند و کشدار آن است.
کندی بهخودیخود عیب نیست؛ میتواند فرصت تأمل فراهم کند و فرسایش یک رابطه را ملموس سازد. مشکل اینجاست که فیلم همیشه میان مکثهای تأملی و صحنههای کماثر تمایز روشنی نمیگذارد. در نتیجه، برخی بخشها بهجای آنکه تنش را آرامآرام انباشته کنند، صرفاً طولانی به نظر میرسند. تماشاگر ممکن است پیش از آنکه به معنای یک مکث یا جابهجایی روایی پی ببرد، از جریان اثر فاصله بگیرد.
« بازآفرینی فضای پاریس و توجه به جزئیات بصری از نکاتی است که در ارزیابیهای فیلم نیز مورد توجه قرار گرفته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تدوین نیز این ناهمواری را تشدید میکند. صحنهها گاه چنان بهسرعت از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرسند که پیوند عاطفی و علّی میان آنها استوار نمیشود. روایت میخواهد هم زندگی شخصی دو شاعر را دنبال کند، هم آشفتگی هنری و اجتماعی پیرامونشان را بازتاب دهد؛ اما میان این لایهها همیشه تعادل برقرار نمیکند.
حاصل، تجربهای است که در آن لحظههای بسیار مؤثر کنار بخشهایی قرار میگیرند که گنگ، پراکنده یا بیش از اندازه کشآمدهاند. افراط هنری و لحظههای آزارنده فیلم زندگی هنری را به شکل فعالیتی آرام و پالوده تصویر نمیکند؛ در جهان آن، خلاقیت با بیمهاری، خودویرانگری و تنشهای شخصی درهم آمیخته است.
این رویکرد میتواند بحثبرانگیز باشد، زیرا مرز میان نمایش بیپرده آشوب و ستایش ناخواسته آن باریک است. «Total Eclipse» در بهترین لحظههایش نشان میدهد که افسانه «هنرمند رنجکشیده» چه هزینهای برای خود فرد و اطرافیانش دارد؛ اما در لحظههای ضعیفتر، شدتگرایی را با عمق اشتباه میگیرد و رفتارهای افراطی را بدون پرداخت دراماتیک کافی به نمایش میگذارد.
برخی انتخابها، از جمله صحنه طولانی پارسکردن، نمونهای آشکار از همین دوگانگیاند. این لحظه میتواند تلاشی برای بهتصویرکشیدن فروپاشی مرزهای رفتاری و اجتماعی تلقی شود، اما طول و تأکید آن برای بسیاری از تماشاگران آزاردهنده یا ناخواسته مضحک خواهد بود. صحنههایی از این دست، بهجای آنکه معنای رابطه را روشنتر کنند، ممکن است توجه را از شخصیتها به خودِ کنش عجیب و نامتعارف منحرف سازند.
« صحنهها گاه چنان بهسرعت از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرسند که پیوند عاطفی و علّی میان آنها استوار نمیشود. »
قوتها و کاستیها
فیلمی برای تماشاگر صبور «Total Eclipse» اثری نیست که همه مخاطبان را به یک اندازه جذب کند. اگر انتظار روایتی خوشساخت، پرشتاب و با مسیر عاطفی روشن داشته باشید، احتمالاً پراکندگی و کندی آن خستهکننده خواهد بود. در مقابل، تماشاگر علاقهمند به درامهای زندگینامهای تیره، شخصیتهای ناسازگار و رابطههایی که میان کشش و خشونت نوسان میکنند، ممکن است از بازیها و فضای فیلم بهره بیشتری ببرد.
واکنشهای متفاوت به اثر نیز همین شکاف را بازتاب میدهند: بعضی مخاطبان مجذوب شدت جدالها و بازی دیکاپریو میشوند، درحالیکه گروهی دیگر ریتم و روایت را مانعی جدی میدانند. برای تماشای فیلم، بهتر است آن را نه بهعنوان شرحی جامع از شعر و زندگی دو شاعر، بلکه بهمثابه تصویری نمایشی از برخورد دو نیروی ناسازگار در نظر گرفت.
اثر گاهی از پیچیدگی موضوعش عقب میماند و در توضیح رابطه یا پیوندزدن صحنهها کامیاب نیست؛ اما در لحظههای پرتنش، بهواسطه بازیها و فضای بصریاش قدرتی واقعی پیدا میکند. جمعبندی «Total Eclipse» فیلمی نامتوازن اما فراموشنشدنی است: در آن بازی درخشان دیکاپریو، تقابلهای پرحرارت و فضاپردازی شاعرانه در کنار روایتی ناپیوسته، تدوینی آشفته و ریتمی فرساینده قرار میگیرند.
اثر در ترسیم رابطهای آکنده از میل، وابستگی و تخریب، لحظههایی گیرا میآفریند، اما همیشه نمیتواند این لحظهها را در قالب داستانی منسجم به هم پیوند دهد. تماشاگر ممکن است همزمان شیفته انرژی بازیها و خسته از طولانیشدن صحنهها شود؛ و همین تناقض، هم نقطه قوت تجربه است و هم محدودیت آن.
« فیلمی برای تماشاگر صبور «Total Eclipse» اثری نیست که همه مخاطبان را به یک اندازه جذب کند. »
جمعبندی
فیلم برای همه مناسب نیست، اما برای کسانی که از درامهای آرام، تیره و شخصیتمحور لذت میبرند، ارزش تماشا دارد؛ نه بهعنوان روایتی بینقص، بلکه بهعنوان اثری جسور، نابرابر و سرشار از اصطکاک.
ثبت دیدگاه