نقد و بررسی
نقد عذاب (Torment) | 1944
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضایی محصور و اضطرابی «Torment» (عنوان سوئدی: «Hets») ساختهٔ آلف شوبرگ، فیلمی سوئدی از سال ۱۹۴۴ است که فیلمنامهاش را اینگمار برگمان نوشته است. روایت در مدرسهای پسرانه و در خانهها و خیابانهایی میگذرد که گویی هیچکدام پناهگاه امنی نیستند. محیط آموزشی بهجای آنکه فضایی برای رشد باشد، به قلمرویی بدل میشود که در آن ترس، تحقیر و اطاعت روزمرهاند.
فیلم از همان آغاز، جهانی سرد و بیقرار بنا میکند؛ جهانی که در آن آدمها بهسختی میتوانند از فشار بیرونی فاصله بگیرند و به خلوتی واقعی دست یابند. این سرما صرفاً حاصل فضای داستان یا مناسبات تلخ شخصیتها نیست؛ در تصویر نیز حضور دارد. سایههای ممتد، قاببندیهای حسابشده و فضاهای تاریک، حس محاصره و ناامنی را تقویت میکنند.
باران و پنجرههای تیرهٔ کلاس نیز بهجای آنکه پسزمینهای خنثی باشند، بخشی از حالوهوای تهدیدآمیز فیلماند. نتیجه، اثری است که حتی در لحظههای آرام هم تنش را از دست نمیدهد و تماشاگر را در وضعیتی میان کنجکاوی و دلنگرانی نگه میدارد. مدرسه بهمثابه دستگاه قدرت هستهٔ اصلی فیلم رابطهٔ میان یاناریک ویدگرن و آموزگار لاتین او، کالیگولا، است؛ معلمی که دانشآموزان به سبب رفتار ستمگرانهاش این لقب را برایش برگزیدهاند.
کالیگولا فقط شخصیتی بداخلاق یا سختگیر نیست: او اقتدار مدرسه را به ابزار سلطهٔ شخصی تبدیل میکند. ترس از تنبیه، نگرانی دربارهٔ آینده و وابستگی شاگردان به ارزیابی معلم، همگی به او امکان میدهند که فضای کلاس را مطابق میل خود شکل دهد. فیلم از این راه، مسئلهای فراتر از یک آموزگار خشن را پیش میکشد: چه زمانی انضباط به خشونت بدل میشود و چه زمانی نهادی که باید از افراد حمایت کند، به پشتیبان زورگویی تبدیل میشود؟
« روایت در مدرسهای پسرانه و در خانهها و خیابانهایی میگذرد که گویی هیچکدام پناهگاه امنی نیستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مدرسه در این روایت ساختاری بیطرف نیست؛ نظم ظاهریاش میتواند نابرابری قدرت را پنهان کند. ازاینرو، رنج یاناریک فقط تجربهٔ فردی یک دانشآموز نیست، بلکه نشانهٔ نقصی نظاممند است؛ نقصی که در آن صدای فرد ضعیفتر بهآسانی نادیده گرفته میشود. کالیگولا؛ حضوری بهیادماندنی و فرساینده استیگ یارل در نقش کالیگولا حضوری سنگین و ماندگار دارد.
او شخصیت را با خشونتی آشکار بازی نمیکند؛ تهدید، بیشتر از راه نگاهها، مکثها و لذت پنهانی که از ترساندن دیگران میبرد، شکل میگیرد. کالیگولا پیشبینیناپذیر است و همین بیثباتی، اطرافیانش را در حالت آمادهباش نگه میدارد. نمایش او از قدرت، نه بر اقتدار شایسته، که بر توانایی تحقیر و ایجاد ترس استوار است.
بااینحال، تأثیرگذاری این شخصیت گاه به بهای فرسودگی مخاطب تمام میشود. آزارگری او آنقدر پیوسته و آشکار است که در بعضی لحظهها جای پیچیدگی روانشناختی را میگیرد و به تکرار رفتاری آزاردهنده نزدیک میشود. این انتخاب میتواند عمدی باشد: تماشاگر نیز باید فشار حضور فردی را حس کند که دیگران را از حق آسودگی محروم میسازد.
اما همین تداوم، در بخشهایی از فیلم از شدت اثر میکاهد و حس میدهد روایت بر یک سازوکار واحد بیش از اندازه مکث کرده است. برتا و محدودیت نگاه روایت برتا اولسون، زنی تنها و گرفتار الکلیسم، در پیوند میان یاناریک و کالیگولا جایگاهی تراژیک دارد. مای زترلینگ به شخصیت او اندوهی ملموس میبخشد؛ برتا را نمیتوان صرفاً به مجموعهای از رفتارهای آسیبدیده فروکاست.
« مدرسه در این روایت ساختاری بیطرف نیست؛ نظم ظاهریاش میتواند نابرابری قدرت را پنهان کند. »
شخصیتها و اجرا
در عین حال، فیلم بیش از آنکه جهان درونی او را بهطور مستقل بکاود، او را در مدار کشمکش دو مرد قرار میدهد. تنهایی و آسیبپذیریاش اهمیت دارند، اما روایت کمتر از آنچه میتواند به تجربه و اختیار خود او مجال میدهد. این محدودیت، بخشی از نابرابری عاطفی فیلم را نیز آشکار میکند. یاناریک فرصت بیشتری دارد تا مسیر درونیاش را طی کند، درحالیکه برتا بیشتر به نقطهای بدل میشود که فشار و خشونت بر او متمرکز میشود.
این امر از یک سو با جهان مردسالار و سرکوبگر داستان سازگار است؛ از سوی دیگر، باعث میشود شخصیت برتا گاهی بیش از آنکه انسانی کامل و مستقل باشد، کارکردی روایی پیدا کند. بازی زترلینگ بخشی از این کمبود را جبران میکند، اما نمیتواند تمام محدودیتهای فیلمنامه را از میان ببرد. بازیها و کشمکش میان جوانی و اطاعت آلف شیلین در نقش یاناریک، نوجوانی را تصویر میکند که هنوز در حال شکلدادن به داوری اخلاقی و تصورش از اقتدار است.
او نه قهرمانی بینقص است و نه شخصیتی که از ابتدا پاسخ همهچیز را بداند؛ کشمکش او از برخورد میان نیاز به استقلال و فشار محیطی پدید میآید که اطاعت را فضیلت میشمارد. این مسیر، به فیلم بُعدی از داستان بلوغ میدهد: رشد در اینجا نه با راهنمایی آرام، بلکه از دل تجربهٔ تحقیر و مشاهدهٔ بیعدالتی اتفاق میافتد.
بازیگران مکمل نیز به شکلگیری محیطی کمک میکنند که در آن بزرگسالان لزوماً مرجع خرد و حمایت نیستند. والدین یاناریک حضور و نفوذی محدود دارند و همین خلأ، فشار مدرسه را سنگینتر میکند. بااینهمه، شخصیتپردازی همهٔ افراد به یک اندازه عمیق نیست. چند شخصیت بیشتر نمایندهٔ یک موضع یا نیروی داستانیاند تا انسانهایی با انگیزههای چندلایه؛ از همین رو، ملودرام گاه بر ظرافت روانشناختی غلبه میکند.
« در عین حال، فیلم بیش از آنکه جهان درونی او را بهطور مستقل بکاود، او را در مدار کشمکش دو مرد قرار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، نور و لحن روایی آلف شوبرگ در کارگردانی، از زبان بصری برای ساختن اضطراب بهره میگیرد. تضاد میان روشنایی و تاریکی، فضاهای بسته و خطوط قاب، و حضور مداوم سایهها، جهان داستان را به محیطی روانی تبدیل میکند. این تصاویر قرار نیست صرفاً زیبا یا تزئینی باشند؛ آنها حس میدهند شخصیتها زیر نگاه و فشار نیرویی نامرئی زندگی میکنند.
دوربین، فضای مدرسه را به مکانی برای نظارت و تهدید بدل میکند و در صحنههای خصوصی نیز تاریکی را به عنصری از ناامنی تبدیل میسازد. فیلم در همین تصویرپردازی، به سنتهای بیانیِ اکسپرسیونیستی نزدیک میشود و در عین حال، حالوهوایی تیره و فشرده دارد که بعدها در بسیاری از آثار سینمایی آشنا شد.
فیلمنامهٔ برگمان نیز نشانههایی از دغدغههای بعدی او را در خود دارد: تنهایی، رابطهٔ دشوار فرد با نهادهای مسلط، و جستوجوی هویت در جهانی که پاسخهای اخلاقی سادهای عرضه نمیکند. بااینحال، «Torment» را بهتر است اثری مستقل دید، نه صرفاً پیشدرآمدی برای سینمای بعدی برگمان؛ نیروی بصری فیلم به کارگردانی شوبرگ تعلق دارد و بخشی مهم از شخصیت آن را میسازد.
ریتم، تکرار و ملودرام ضعف اصلی فیلم در ریتم و دامنهٔ محدود کشمکشهایش نمایان میشود. داستان بارها به سازوکار آشنای آزار، ترس و فشار بازمیگردد و در بعضی بخشها پیشرفت درونی چندانی رخ نمیدهد. این تکرار ممکن است برای بازسازی تجربهٔ فرسایندهٔ شخصیتها ضروری به نظر برسد، اما گاهی خود فیلم نیز گرفتار همان فرسودگی میشود.
« تصویر، نور و لحن روایی آلف شوبرگ در کارگردانی، از زبان بصری برای ساختن اضطراب بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر ممکن است پیش از آنکه تنش به نقطهٔ اوج برسد، از تداوم یک وضعیت واحد خسته شود. ملودرام نیز همیشه به سود اثر عمل نمیکند. شدت عاطفی داستان گاهی با پرداخت سادهتر شخصیتها همراه است و برخی رویاروییها بیش از آنکه از پیچیدگی روابط برخیزند، برای تشدید فضای تراژیک به کار میروند.
با اینحال، فیلم در ساختن فضایی منسجم و انتقال حس نابرابری قدرت موفق است؛ حتی اگر همهٔ اجزای قصه به یک اندازه ظریف نباشند، لحن بصری و محور اخلاقی اثر پیوندی روشن میان آنها برقرار میکند. جمعبندی «Torment» فیلمی سرد، تلخ و گاه فرساینده است که نیروی اصلیاش را از فضای بصری و تصویر نگرانکنندهٔ قدرت میگیرد.
کالیگولا در ذهن میماند، نه فقط بهسبب رفتار آزارگرانهاش، بلکه چون فیلم از خلال او نشان میدهد اقتدار چگونه میتواند به ابزار سلطه تبدیل شود. یاناریک در برابر این جهان، مسیری دشوار برای رسیدن به استقلال اخلاقی میپیماید؛ برتا نیز یادآور بهایی است که افراد آسیبپذیر در چنین مناسباتی میپردازند.
فیلم از شخصیتپردازی نابرابر، ملودرام و مکثهای طولانی بر یک کشمکش آسیب میبیند، اما این کاستیها بر اهمیت فضای رازآلود و پرسشهای فکریاش سایه نمیاندازند. ارزش «Torment» در پاسخهای قطعی نیست، بلکه در ترسیم جهانی است که در آن مدرسه، خانواده و رابطهٔ عاطفی هیچکدام بهسادگی از منطق قدرت بیرون نمیمانند.نتیجه اثری است که ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه سنگین و تکرارشونده باشد، اما بهسبب تصویرهایش و حضور کالیگولا، همچنان در خاطر میماند.
« تماشاگر ممکن است پیش از آنکه تنش به نقطهٔ اوج برسد، از تداوم یک وضعیت واحد خسته شود. »
ثبت دیدگاه