نقد و بررسی
نقد توپاز (Topaz) | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در کارنامهٔ هیچکاک «Topaz» ساختهٔ آلفرد هیچکاک، تریلری جاسوسی و سیاسی است که در بستر جنگ سرد و بحران موشکی کوبا شکل میگیرد. فیلم از رمانی به همین نام نوشتهٔ لئون یوریس اقتباس شده و بهجای تکیه بر یک قهرمان پرزرقوبرق، مأمور اطلاعاتی فرانسوی، آندره دوورو، را در شبکهای از وظیفهشناسی، پنهانکاری و خیانت قرار میدهد.
این انتخاب به اثر حالوهوایی سردتر و کمقهرمانانهتر میبخشد: جاسوسی نه ماجرایی باشکوه، بلکه کاری فرساینده و مبهم است که پیامدهایش از مرزهای حرفهای عبور میکند و به زندگی خصوصی نزدیک میشود. «Topaz» از آخرین فیلمهای هیچکاک است و در مقایسه با آثار پرآوازهتر او، تجربهای نامتعارفتر و ناهموارتر به شمار میرود؛ اثری که در آن لحظههای درخشان در کنار کاستیهای آشکار قرار دارند.
روایت جاسوسی و منطق تعلیق آغاز داستان با پناهندهشدن یکی از مقامهای بلندپایهٔ شوروی، دامنهٔ خطر را بیدرنگ به سطحی بینالمللی میبرد. مسئله تنها افشای اطلاعات نیست؛ برای باورپذیرشدن خبر استقرار موشکها، سندی ملموس لازم است و همین نیاز، دوورو را وارد زنجیرهای از مأموریتها و تماسهای پرمخاطره میکند.
از اینجا فیلم میان چند کشور و چند گروه سیاسی حرکت میکند و دامنهٔ روایتش بهتدریج گسترش مییابد. این ساختار ظرفیت خلق تعلیق دارد، زیرا هر شخصیت ممکن است حامل اطلاعاتی باشد که دیگری از آن بیخبر است. اما همین پراکندگی، گاه تمرکز عاطفی داستان را کاهش میدهد: ما از یک موقعیت خطرناک به موقعیتی دیگر منتقل میشویم، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای درک انگیزهها و پیوندهای انسانی شخصیتها داشته باشیم.
« از اینجا فیلم میان چند کشور و چند گروه سیاسی حرکت میکند و دامنهٔ روایتش بهتدریج گسترش مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هیچکاک برای ایجاد اضطراب، بیشتر از آنکه به تعقیبوگریزهای متوالی متوسل شود، بر انتظار، مشاهده و خطرِ دانستن تکیه میکند. شخصیتها باید از میان نشانههای محدود، حقیقت را حدس بزنند و در عین حال مراقب باشند که خودشان به هدف تبدیل نشوند. این روش با مضمون داستان سازگار است، اما اجرای آن همیشه به یک اندازه مؤثر نیست.
بعضی صحنهها با حوصلهای حسابشده، فشار روانی میسازند؛ بعضی دیگر در گفتوگو و جابهجایی میان مکانها متوقف میمانند و انرژی لازم را برای پیشبردن توطئه از دست میدهند. ریتم و ساختار چندپاره یکی از دشواریهای اصلی فیلم، ریتم ناموزون آن است. «Topaz» با روایتی گسترده و چندشاخه پیش میرود؛ از این رو، بخشی از زمان فیلم صرف معرفی شخصیتها، موقعیتها و مناسبات پیچیدهٔ میان آنها میشود.
این گستردگی گاهی به اثر کیفیتی نزدیک به گزارش سیاسی میدهد، اما درام را نیز پراکنده میکند. پیوند میان بخشها همیشه چنان روان نیست که مخاطب احساس کند هر تغییر مکان، گامی ضروری در یک مسیر واحد است. نتیجه، فیلمی است که لحظههای پرکشش دارد، اما نمیتواند در تمام مدت تنش خود را حفظ کند.
کندی ریتم لزوماً عیب نیست؛ در داستانی دربارهٔ جاسوسی، مکث و تردید میتوانند بخشی از زبان تعلیق باشند. مسئله آنجاست که مکث باید اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیت یا خطر فراهم کند. در «Topaz»، برخی صحنههای طولانی چنین کارکردی دارند، اما برخی دیگر بیش از آنکه اضطراب را افزایش دهند، آن را فرسوده میکنند.
« این روش با مضمون داستان سازگار است، اما اجرای آن همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، گاه ظرفیت قصه از نحوهٔ پرداخت آن بیشتر به نظر میرسد: مادهٔ خامِ جذاب وجود دارد، اما سازماندهی روایت مانع میشود که تمام ظرفیتش به هیجان سینمایی بدل شود. تصویر، رنگ و طراحی صحنه از جنبهٔ بصری، فیلم از چشماندازهای متنوع و قاببندیهای سنجیده بهره میبرد. معماری فضاها، فاصلهٔ میان آدمها و نحوهٔ قرارگرفتن آنان در قاب، اغلب حس مراقبت و بیاعتمادی را تقویت میکند.
شخصیتها در محیطهایی حضور دارند که بهندرت گرم و امن به نظر میرسند؛ حتی فضاهای عمومی نیز میتوانند محل تبادل اطلاعات یا نظارت پنهانی باشند. این کیفیت بصری با جهان داستان هماهنگ است: در چنین جهانی، هیچ مکان خنثی نیست و هر اتاق یا خیابان ممکن است بخشی از بازی قدرت باشد. رنگ نیز در طراحی فیلم نقشی برجسته دارد.
هیچکاک میخواست از رنگهای مشخص برای هدایت توجه و آشکارکردن تدریجی سرنخها استفاده کند، هرچند بعدها اذعان کرد که این تجربه چنانکه میخواست موفق از کار درنیامد. با اینحال، تلاش او برای تبدیل رنگ به بخشی از روایت، فیلم را از یک تریلر متعارف متمایز میکند. تصویر در بهترین لحظهها فقط محل وقوع رویداد نیست؛ خودش حامل نشانه و معناست.
این ظرافت، بهویژه وقتی با حرکت دقیق دوربین و ترکیببندی حسابشده همراه میشود، جلوهای سینمایی به صحنهها میبخشد. صحنههای پرتنش و نیروی جزئیات قدرت فیلم بیشتر در صحنههایی آشکار میشود که یک شیء یا نشانهٔ ظاهراً ساده، بار سیاسی و دراماتیک بزرگی پیدا میکند. بخش مربوط به عکسهای موشکی نمونهٔ روشنی از این رویکرد است: اهمیت عکسها نه صرفاً در محتوای آنها، بلکه در دشواری دستیافتن به شواهد و خطر انتقالشان نهفته است.
« تصویر، رنگ و طراحی صحنه از جنبهٔ بصری، فیلم از چشماندازهای متنوع و قاببندیهای سنجیده بهره میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر همزمان با شخصیتها درمییابد که یک سند چگونه میتواند بر تعادل قدرت اثر بگذارد. اینجا تعلیق از یک حادثهٔ بزرگ نمیآید، بلکه از شکنندگیِ مدرکی میآید که باید بیآنکه لو برود به دست مخاطبِ درست برسد. در چند لحظهٔ دیگر نیز، میزانسن و زاویهٔ دید از توضیح مستقیم مؤثرترند. هیچکاک بهخوبی میدانست که گاهی نشاندادنِ واکنش یک شاهد یا فاصلهٔ میان دو شخصیت، از گفتنِ اطلاعات بیشتر اضطراب میآفریند.
این توانایی در «Topaz» همچنان حاضر است، اما پیوستگی یکسانی ندارد. صحنههای موفق، یادآور مهارت دیرپای او در تبدیل جزئیات دیداری به ابزار تعلیقاند؛ صحنههای کمجانتر نشان میدهند که مهارت اجرایی بهتنهایی نمیتواند ضعف تمرکز روایی را جبران کند. موسیقی و بازیگری موسیقی متن موریس ژار به فیلم شکوهی متناسب با ابعاد بینالمللی داستان میدهد.
موسیقی در جاهایی فضای تهدیدآمیز را پررنگ میکند و به حرکت میان مکانها پیوندی عاطفی میبخشد؛ بااینحال، در بخشهایی که روایت خود از کشش کافی برخوردار نیست، موسیقی نمیتواند بهتنهایی نیروی درام را بازگرداند. کارکرد آن بیشتر همراهی و تقویت فضاست تا تبدیلشدن به موتوری مستقل برای هیجان.
فردریک استافورد در نقش دوورو، قهرمانی محتاط و خویشتندار میسازد. این خویشتنداری با فضای حرفهای و پنهانکارانهٔ فیلم سازگار است، اما گاهی به کمرنگشدن حضور عاطفی شخصیت میانجامد. دنی روبن در نقش همسر او، نیکول، بُعد خانوادگی داستان را برجسته میکند؛ بُعدی که یادآور میشود مأموریتهای سیاسی در خلأ انجام نمیشوند و رازهای شغلی میتوانند اعتماد نزدیکترین آدمها را نیز متزلزل کنند.
« تماشاگر همزمان با شخصیتها درمییابد که یک سند چگونه میتواند بر تعادل قدرت اثر بگذارد. »
قوتها و کاستیها
کلود ژید و میشل پیکولی نیز بهترتیب در خط خانوادگی و فضای سیاسی فیلم حضور دارند. بازیها عموماً restrained و کماغراقاند، اما تفاوت چشمگیری در میزان کاریزمای بازیگران دیده میشود و همهٔ شخصیتها به یک اندازه در ذهن نمیمانند. خانواده و اخلاقِ پنهانکاری در لایهای زیر ماجرای جاسوسی، فیلم دربارهٔ بهای پنهانکاری است.
دوورو میکوشد میان تعهد حرفهای و زندگی خانوادگی مرزی روشن بکشد، اما داستان پیوسته نشان میدهد چنین مرزی ناپایدار است. تصمیمهای او، حتی وقتی با هدفی سیاسی گرفته میشوند، بر اطرافیانش اثر میگذارند. از این منظر، خانواده صرفاً پسزمینهٔ مأموریت نیست؛ بخشی از میدان خطر است، زیرا نزدیکی عاطفی میتواند هم نقطهٔ آسیبپذیری باشد و هم راهی برای فهمیدن حقیقت.
این مضمون به فیلم عمقی اخلاقی میبخشد، هرچند پرورش آن به اندازهٔ کافی یکدست نیست. گاهی روابط خانوادگی در حاشیهٔ جابهجاییهای اطلاعاتی قرار میگیرند و فرصت نمییابند به مرکز درام بدل شوند. با وجود این، حضورشان مهم است: بدون آن، «Topaz» ممکن بود به رشتهای از عملیات و اطلاعات محرمانه محدود بماند.
کشمکش میان وظیفه و صمیمیت، وجه انسانیتری به داستان میدهد و به آن اجازه میدهد دربارهٔ پیامدهای سیاسی، نه فقط دربارهٔ سازوکار جاسوسی، سخن بگوید. جمعبندی «Topaz» فیلمی نامتوازن اما دیدنی است؛ اثری که در تصویرپردازی، طراحی فضا و چند صحنهٔ پرتنش، تواناییهای هیچکاک را آشکار میکند، ولی در ریتم، پیوستگی روایت و تمرکز بر شخصیتها به نتیجهای همسطح بهترین آثار او نمیرسد.
« کلود ژید و میشل پیکولی نیز بهترتیب در خط خانوادگی و فضای سیاسی فیلم حضور دارند. »
جمعبندی
ساختار چندپاره و کشدارش گاه تعلیق را کمرنگ میکند و پایانبندیاش نیز از آن جمعبندی قاطعی که چنین روایت گستردهای طلب میکند، فاصله دارد. بااینهمه، فیلم صرفاً تمرینی ناموفق نیست: نگاه سردش به جاسوسی، پیوند سیاست با زندگی خصوصی و توجهش به قدرت تصویر، آن را به اثری ارزشمند برای تماشای دقیق بدل میکند.
«Topaz» شاید بیش از آنکه یک تریلر بینقص باشد، سندی از برخورد یک فیلمساز بزرگ با روایتی دشوار و جهانی ناآرام باشد؛ برخوردی که در آن شکستها و دستاوردها هر دو بهروشنی دیده میشوند.



ثبت دیدگاه