نقد و بررسی
نقد Top of the Lake | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی که از همان آغاز فراتر میرود «Top of the Lake» در ظاهر با پرسشی آشنا آغاز میشود: چه بر سر توی، دختر دوازدهساله و بارداری آمده که پس از ورود به آب ناپدید شده است؟ اما سریال از همان ابتدا نشان میدهد که معما فقط یافتن یک فرد گمشده نیست؛ پرسش اصلی، چگونگی شکلگیری خشونت و سکوت در جامعهای کوچک است که آدمهایش رازهای خود را پشت ظاهر آرام زندگی روزمره پنهان میکنند.
جستوجوی کارآگاه رابین گریفین بهتدریج از پیگیری سرنخها فراتر میرود و به مواجهه با ساختار قدرت، بیپناهی و زخمهایی میرسد که سالها زیر سطح ماندهاند. این گسترشِ دامنهٔ داستان، از امتیازهای اصلی سریال است. هر نشانه لزوماً درِ یک پاسخ قطعی را باز نمیکند؛ گاهی فقط لایهای تازه از ابهام را کنار میزند.
نتیجه، روایتی چندوجهی است که به جای تکیه بر هیجان صرفِ حل معما، مخاطب را وادار میکند دربارهٔ معنای عدالت، اعتماد و مسئولیت بیندیشد. در عین حال، همین انتخاب گاه داستان را از مسیر روشنِ یک تریلر جنایی دور میکند و توقع بینندهای را که به دنبال روایتی منظم و سرراست است، برآورده نمیسازد.
رابین گریفین؛ مرکز ثقل روایت الیزابت ماس نقش رابین را با خویشتنداری و دقتی چشمگیر ایفا میکند. او شخصیتش را نه در قالب کارآگاهی شکستناپذیر، بلکه بهصورت زنی میسازد که توانایی حرفهایاش در کنار آسیبپذیری عمیقش قرار دارد. رابین مصمم است، اما مصممبودنش همیشه به معنای تسلط بر اوضاع نیست.
« این گسترشِ دامنهٔ داستان، از امتیازهای اصلی سریال است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در برابر نهادهای مردسالار، نگاههای خصمانه و خاطراتی که هنوز آرام نگرفتهاند، ناچار است همزمان به پرونده و به مرزهای درونی خود پاسخ دهد. یکی از ظرافتهای بازی ماس در آن است که گذشتهٔ رابین را به توضیحی ساده برای همهٔ رفتارهای او تبدیل نمیکند. درد گذشته در مکثها، واکنشهای ناگهانی و نحوهٔ مواجههاش با دیگران حضور دارد، اما شخصیت او را به یک زخم متحرک فرو نمیکاهد.
همین پیچیدگی، پیوند میان پرونده و زندگی شخصی رابین را باورپذیر میکند: آنچه برایش رخ داده، بر قضاوتش اثر میگذارد، اما او همچنان میکوشد با انضباط حرفهای از دل آشفتگی راهی پیدا کند. بازی ماس، ستون عاطفی سریال است و اجازه نمیدهد فضای تلخ اثر به سردی محض بدل شود. جامعهای کوچک و مناسبات قدرت لیکتاپ شهری دورافتاده است، اما سریال آن را صرفاً مکانی منزوی و عجیب ترسیم نمیکند.
این اجتماع کوچک همچون شبکهای از روابط، وابستگیها و سکوتها عمل میکند؛ جایی که قدرت در خانهها، ادارهٔ پلیس و مناسبات خانوادگی دستبهدست میشود. ساکنان یکدیگر را میشناسند، اما این نزدیکی الزاماً به همدلی نمیانجامد. گاه برعکس، آشنایی دیرینه به ابزاری برای کنترل، تهدید یا نادیدهگرفتن حقیقت بدل میشود.
در این میان، تقابل میان گروه مردانِ پیرامون مت میچم و جماعتی از زنان که در پناهگاهی به نام «بهشت» گرد آمدهاند، آشکارا بار نمادین دارد. با این حال، سریال از ساختن دو اردوگاه اخلاقی ساده پرهیز میکند. مردان صرفاً مجموعهای همشکل از شرارت نیستند و زنان نیز به آرمانشهری بینقص تعلق ندارند.
« یکی از ظرافتهای بازی ماس در آن است که گذشتهٔ رابین را به توضیحی ساده برای همهٔ رفتارهای او تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
هر دو سوی این تقابل با ترس، میل، شکست و تناقض دستوپنجه نرم میکنند. این پیچیدگی به اثر عمق میبخشد، هرچند گاهی نمادپردازی چنان برجسته میشود که شخصیتها بیشتر حامل ایده به نظر میرسند تا انسانهایی مستقل. طبیعت؛ منظرهای زیبا و تهدیدآمیز چشماندازهای نیوزیلند در «Top of the Lake» فقط زمینهٔ وقوع ماجرا نیستند؛ خود به نیرویی دراماتیک تبدیل میشوند.
کوهستان، دریاچه و گسترههای سرد و کمجمعیت، هم باشکوهاند و هم بیاعتنا. طبیعت در قابها آرامشبخش نیست؛ زیباییاش با حس انزوا و خطر همراه است. آب، مه و جنگلها گویی چیزی را پنهان میکنند، بیآنکه وعده دهند پنهانمانده حتماً روزی آشکار خواهد شد. کارگردانی جین کمپیون و گارت دیویس از این فضا برای ساختن لحن ویژهٔ سریال بهره میگیرد.
نماها مجال تنفس دارند و تصویر غالباً پیش از آنکه اطلاعاتی تازه بدهد، حالتی روانی را منتقل میکند: تنهایی، تهدید یا تعلیق. گاهی سکوت و سکونِ قابها از گفتوگوها گویاترند. این رویکرد به اثر کیفیتی سینمایی میدهد و آن را از بسیاری از درامهای پلیسیِ پرشتاب جدا میکند، اما همین مکثهای طولانی ممکن است برای بخشی از مخاطبان به کندی و کشدارشدن بینجامد.
بازیگران مکمل و چهرههای ناآرام گروه بازیگران مکمل، جهان سریال را از سطح پسزمینه فراتر میبرد. پیتر مولان در نقش مت میچم حضوری سنگین و ناآرام دارد؛ او شخصیت را با آمیزهای از خشونت، جاذبه و ناامنی میسازد و از تبدیلشدنش به شروری یکبعدی جلوگیری میکند. دیوید ونهم نیز در نقش آل پارکر به فضای پلیسی اثر وجهی مبهم میافزاید؛ شخصیتی که حضورش یادآور آن است که نهادهای رسمی نیز از مناسبات محلی و ضعفهای انسانی جدا نیستند.
« هر دو سوی این تقابل با ترس، میل، شکست و تناقض دستوپنجه نرم میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هالی هانتر در نقش جی، رهبر جماعت زنان، لحن و ریتمی متفاوت به سریال میآورد. او شخصیتی رازآمیز و گاه گزینگویانه میسازد که سخنانش میان بینش و ابهام معلق میماند. در سوی دیگر، بازیگر نقش توی، با حضوری محدود اما مؤثر، حس آسیبپذیری و خاموشی را به یادماندنی میکند. این مجموعهٔ بازیها سبب میشود حتی شخصیتهایی که زمان حضورشان کمتر است، پژواکی فراتر از صحنههای خود داشته باشند؛ هرچند تعدد خطوط داستانی گاهی فرصت پرورش یکسان همهٔ آنها را نمیدهد.
ریتم، ابهام و نابرابری در پرداخت داستان ساختار سریال میان تریلر جنایی، درام روانشناختی و تصویری تمثیلی از یک اجتماعِ آسیبدیده در رفتوآمد است. این جابهجایی میتواند غنی و جذاب باشد، اما همیشه هموار پیش نمیرود. بخشهایی از روایت با صبر و دقت پیش میروند و فضای لازم را برای شکلگیری اضطراب فراهم میکنند؛ بخشهایی دیگر چنان مکث میکنند که نیروی تعلیق کاهش مییابد.
برخی قسمتها ممکن است بیش از آنکه رازها را عمیقتر کنند، حس انتظار را طولانی سازند. همچنین همهٔ مسیرهای فرعی به یک اندازه پرداخت نمیشوند. بعضی شخصیتها یا موقعیتها با قدرت معرفی میشوند، اما پیگیری آنها گاه به اندازهٔ ظرفیت اولیهشان روشن و رضایتبخش نیست. در سوی دیگر، برخی پیچشها بیش از آنکه از منطق تدریجی شخصیتها برآیند، بهصورت ضربههای روایی ظاهر میشوند.
در نتیجه، سریال گاهی میان ابهامی معنادار و روایتی که صرفاً پاسخگویی را به تعویق میاندازد، مرزی باریک طی میکند. روایت خشونت و نگاه اخلاقی اثر «Top of the Lake» با موضوعاتی سنگین، از جمله خشونت جنسیتی، سوءاستفاده و آسیبپذیری کودکان، روبهرو میشود. اهمیت این مضمونها در سریال تنها به تلخیِ وقایع محدود نیست؛ اثر میکوشد نشان دهد خشونت چگونه در زبان، رفتارهای روزمره و قواعد نانوشتهٔ یک جامعه جا میگیرد.
« هالی هانتر در نقش جی، رهبر جماعت زنان، لحن و ریتمی متفاوت به سریال میآورد. »
قوتها و کاستیها
سکوت پیرامون یک آسیب نیز بخشی از سازوکار آن است. از این نظر، پروندهٔ توی فقط مسئلهای جنایی نیست، بلکه آزمونی است برای سنجش اینکه اطرافیان او چه چیزی را حاضرند ببینند و چه چیزی را ترجیح میدهند نادیده بگیرند. این رویکرد اخلاقی، گاه با صراحتی ناخوشایند پیش میرود. سریال تماشاگر را از آسودگیِ فاصلهگرفتن محروم میکند و اجازه نمیدهد خشونت صرفاً عنصری برای بالا بردن هیجان باشد.
با این حال، تلخیِ مداوم و مواجههٔ مستقیم با موضوعات آزارنده ممکن است برای برخی مخاطبان فرساینده باشد. ارزش اثر در آن است که این دشواری را با فضاسازی و توجه به پیامدهای انسانی همراه میکند، نه اینکه صرفاً به شوکآفرینی بسنده کند. جمعبندی «Top of the Lake» اثری است که از قالب معمایی برای کاوش در زخمهای فردی و جمعی بهره میگیرد.
بازی قدرتمند الیزابت ماس، شخصیتهای مکملِ چندوجهی، چشماندازهای خیرهکنندهٔ نیوزیلند و توجه به پیوند میان خشونت و قدرت، آن را به تجربهای متمایز بدل میکند. فضای رازآلود سریال بهخوبی با درون آشفتهٔ رابین و سکوت سنگین اجتماع پیرامون توی همنوا میشود. با این همه، ریتم نامتوازن، برخی خطهای فرعیِ کمپرداخته و پیچشهایی که همیشه از منطق رواییِ قانعکنندهای پیروی نمیکنند، مانع از آناند که اثر در همهٔ لحظات به یک اندازه استوار بماند.
پایانبندی نیز ممکن است برای بعضی تماشاگران بیش از آنکه حاصل ناگزیر مسیر داستان باشد، تصنعی یا ناموجه جلوه کند؛ بیآنکه لازم باشد برای بیان این نکته از جزئیات داستان پرده برداشت. حاصل، سریالی نابرابر اما بهیادماندنی است: اثری که بیش از پاسخهای قطعی، با فضا، شخصیتها و پرسشهای اخلاقیاش در ذهن میماند.
« سکوت پیرامون یک آسیب نیز بخشی از سازوکار آن است. »
ثبت دیدگاه