نقد و بررسی
نقد تاپ گیر: سفر جادهای بینقص ۲ (Top Gear: The Perfect Road Trip 2) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری برای جبران ناکامی «Top Gear: The Perfect Road Trip 2» بر ایدهای ساده و آشنا بنا شده است: جرمی کلارکسون و ریچارد هموند پس از سفری که در قسمت پیشین به شکلی فاجعهبار پایان یافت، بار دیگر راهی جاده میشوند تا این بار تجربهای بینقص بسازند. مقصد، ایتالیاست؛ سرزمینی که جادههایش، شهرهای تاریخی و چشماندازهای ساحلی، خود به اندازهٔ خودروهای پرزرقوبرق فیلم تماشاییاند.
از همان آغاز روشن است که این سفر قرار نیست گزارشی جدی از رانندگی یا گردشگری باشد؛ بیش از هر چیز، بستری برای شوخی، رقابت و آزمودن حوصلهٔ دو همراه است. اثر در این مسیر، وعدهٔ «کمال» را با لحنی بازیگوشانه پیش میکشد و همزمان نشان میدهد که برنامههای دقیق این دو نفر بهندرت از برخورد با واقعیت جان سالم به در میبرند.
همین تناقض، موتور اصلی ماجراست: سفر قرار است بینقص باشد، اما هرچه بیشتر برای چنین هدفی تلاش میکنند، احتمال دردسر و آشفتگی بیشتر میشود. فیلم نیز بدون آنکه پیچیدگی روایی خاصی بسازد، از همین کشاکش برای حفظ تحرک و شوخی بهره میگیرد. ایتالیا؛ صحنهای فراتر از پسزمینه یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، استفادهٔ مؤثر از جغرافیای ایتالیاست.
« فیلم نیز بدون آنکه پیچیدگی روایی خاصی بسازد، از همین کشاکش برای حفظ تحرک و شوخی بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جادههای آفتابگرفته، چشماندازهای ساحلی و گذر از شهرهای گوناگون، سفر را از مجموعهای از شوخیهای پراکنده فراتر میبرند. فضا به فیلم کیفیتی دلنشین میدهد؛ گویی تماشاگر نه فقط شاهد رانندگی، بلکه همراه دو مجری در سفری تصویری میان شهر، طبیعت و فرهنگ ایتالیاست. بااینحال، فیلم ایتالیا را بیشتر بهعنوان منظرهای برای تماشا و محل وقوع ماجراها به کار میگیرد تا موضوعی برای تأمل.
فرهنگ محلی و بافت تاریخی در بسیاری از لحظات بهانهای برای شوخی یا واکنشی نمایشیاند، نه زمینهای برای شناخت عمیقتر. این انتخاب با ماهیت سرگرمکنندهٔ اثر سازگار است، اما ظرفیت محیط را تا حدی محدود میکند. جادهها و مناظر سهم چشمگیری در جذابیت دارند؛ شهرها، در مقابل، کمتر مجال مییابند که شخصیت مستقل پیدا کنند.
دو همراه و سازوکار شوخی رابطهٔ کلارکسون و هموند همچنان ستون اصلی فیلم است. یکی با اعتمادبهنفس و میل به بزرگنمایی پیش میرود، دیگری با واکنشهایی که گاه از بیحوصلگی و گاه از میل به رقابت سرچشمه میگیرد. اختلاف سلیقههایشان—از شیوهٔ رانندگی گرفته تا اولویتهای کوچک روزمره—بهانهای برای کلکلهایی میشود که بیش از خود موقعیتها، از شناخت تماشاگر نسبت به شخصیت این دو نیرو میگیرد.
« این انتخاب با ماهیت سرگرمکنندهٔ اثر سازگار است، اما ظرفیت محیط را تا حدی محدود میکند. »
شخصیتها و اجرا
شوخیها معمولاً بر تضاد میان ادعای برنامهریزیشده و نتیجهٔ آشفته استوارند. فیلم از آنها انتظار ندارد که قهرمانانی بینقص باشند؛ برعکس، جذابیتشان در همین ناتوانی نمایشی از کنترل کامل سفر است. گاهی یک واکنش کوتاه یا جدل جزئی از یک موقعیت پرخرج و پرتحرک بامزهتر درمیآید. البته این شیوه بهتدریج قابلپیشبینی میشود: تماشاگر میداند رقابت یا خودنمایی یکی از آن دو احتمالاً به ناکامی یا دستکم به تمسخر دیگری ختم خواهد شد.
خودروها و لذت حرکت برای علاقهمندان به خودرو، تنوع ماشینها از جاذبههای اصلی فیلم است. خودروهای سریع و چشمگیر در کنار نمونههای کلاسیک، به سفر بافتی متغیر میدهند و هر بخش را از نظر بصری تازه میکنند. فیلم خودروها را صرفاً وسیلهٔ رسیدن از نقطهای به نقطهٔ دیگر نمیبیند؛ آنها بخشی از شخصیت و بازی دو مجریاند.
انتخاب خودرو، شیوهٔ استفاده از آن و واکنش رانندهها، همگی به نمایش و رقابتی کوچک بدل میشوند. با وجود این، نمایش خودروها همیشه به کاوشی دقیق در ویژگیهای فنی یا تجربهٔ رانندگی نمیانجامد. ماشین بیشتر در خدمت ریتم سرگرمی است تا موضوع یک بررسی مستقل. این رویکرد برای مخاطبی که دنبال سفر جادهای پرنشاط است پذیرفتنی خواهد بود، اما کسانی که انتظار دارند هر خودرو زمان و توجهی جداگانه دریافت کند، ممکن است بعضی بخشها را گذرا بیابند.
« شوخیها معمولاً بر تضاد میان ادعای برنامهریزیشده و نتیجهٔ آشفته استوارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مجموع، فیلم از حضور خودروها انرژی میگیرد، ولی جذابیتش را فقط به آنها وابسته نمیکند. ریتم، ساختار و حس تکرار ساختار فیلم اپیزودیک است: مسیر پیش میرود، دو مجری با چالشی روبهرو میشوند و موقعیتی کمیک یا رقابتی شکل میگیرد. این چینش، تماشای اثر را آسان میکند و اجازه میدهد هر بخش حالوهوای مختصری داشته باشد.
تنوع خودروها و مکانها نیز مانع از آن میشود که سفر کاملاً یکنواخت شود. اما همین ساختار آشنا گاه به تکرار میانجامد. قسمت دوم از الگویی بهره میبرد که مخاطب در نسخهٔ پیشین دیده است: دو همراه، جادهای زیبا، خودروهای جذاب و مجموعهای از دردسرهای ساختگی یا واقعینما. فیلم برای تغییر این فرمول تلاش میکند، اما همیشه موفق نمیشود فاصلهٔ کافی با قسمت اول ایجاد کند.
در نتیجه، برخی موقعیتها بهجای آنکه تازه و غافلگیرکننده باشند، یادآور همان بازیهای قبلیاند. این تکرار لزوماً تماشای فیلم را بیلذت نمیکند، اما از حس کشف و تازگی آن میکاهد. غیبت جیمز می و خلأیی در گروه یکی از تفاوتهای محسوس این قسمت، تمرکز بر کلارکسون و هموند و نبود جیمز می در ترکیب اصلی سفر است.
« در مجموع، فیلم از حضور خودروها انرژی میگیرد، ولی جذابیتش را فقط به آنها وابسته نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این غیبت صرفاً کمشدن یک چهره از قاب نیست؛ تعادل شناختهشدهٔ گروه را نیز تغییر میدهد. در جمع سهنفره، جیمز می اغلب نقش وزنهای آرامتر و متفاوت را داشت؛ حضوری که میتوانست شتاب و اغراق دو همراه دیگر را تعدیل کند یا تضاد تازهای به شوخیها ببخشد. در این فیلم، دو نفر فضای بیشتری برای جدل و رقابت دارند و همین امر گاهی ریتمی سرراستتر پدید میآورد.
در عین حال، بخشی از تنوع شیمی گروهی از دست میرود. شوخیها بیشتر بر کشمکش میان دو شخصیت تکیه میکنند و کمتر از آن تقابل سهسویهای بهره میبرند که برای بسیاری از مخاطبان از جذابیتهای اصلی «Top Gear» بوده است. بنابراین، دوستداران گروه کامل ممکن است با وجود لحظات مفرح، جای خالی عضو سوم را احساس کنند.
کمدیِ بینظمی و حدود موفقیت آن فیلم در بهترین لحظاتش از تضاد میان تصویر باشکوه سفر و رفتار کودکانهٔ مجریها کمدی میسازد. مناظر زیبا و خودروهای گرانقیمت نوید تجربهای آرمانی میدهند، اما دو همراه پیوسته با کلکل، رقابت و تصمیمهای نامتعارف آن تصویر را برهم میزنند. همین فاصله میان شکوه محیط و آشفتگی آدمها، به اثر هویتی مشخص میبخشد.
« این غیبت صرفاً کمشدن یک چهره از قاب نیست؛ تعادل شناختهشدهٔ گروه را نیز تغییر میدهد. »
جمعبندی
بااینحال، شدت شوخیها در سراسر فیلم یکسان نیست. بعضی موقعیتها بهخوبی از دل سفر بیرون میآیند و بهواسطهٔ واکنشهای مجریها جان میگیرند؛ برخی دیگر بیشتر شبیه بخشهایی از پیش طراحیشدهاند که برای حفظ سرگرمی در برنامه گنجانده شدهاند. تماشاگرانی که با طنز خودنمایانه و رقابتهای اغراقشدهٔ این دو ارتباط برقرار میکنند، احتمالاً از بیشتر لحظات لذت خواهند برد.
برای دیگران، بعضی شوخیها ممکن است کشدار یا کماثر به نظر برسند. جمعبندی «Top Gear: The Perfect Road Trip 2» یک ویژهبرنامهٔ جادهای خوشمنظره و سرگرمکننده است که بر جذابیت ایتالیا، خودروهای متنوع و رابطهٔ پرکلکل جرمی کلارکسون و ریچارد هموند تکیه دارد. فیلم در خلق حالوهوای سفر موفق است و لحظات بامزه و چشمنواز کم ندارد؛ اما نزدیکیاش به الگوی قسمت نخست، تازگی بعضی بخشها را کاهش میدهد.
نبود جیمز می نیز تعادل گروهی را تغییر میدهد و از غنای شوخیها میکاهد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه بخواهد مفهوم سفر بینقص را جدی بگیرد، از ناممکنبودن آن سرگرمی میسازد. برای مخاطبی که دنبال ماجرایی سبک، خودروهای جذاب و همراهی دو شخصیت آشناست، تماشایش دلپذیر خواهد بود؛ اما در قیاس با تجربهای که قسمت اول بنا گذاشته، این سفر بیشتر ادامهای مطمئن است تا جهشی تازه.
« بااینحال، شدت شوخیها در سراسر فیلم یکسان نیست. »
ثبت دیدگاه