نقد و بررسی
نقد طوفان (Toofaan) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به رینگ؛ آشنایی با جهان فیلم «Toofaan» در ظاهر داستانی آشنا را پیش میگیرد: جوانی که از دل خشونت و محرومیت برمیخیزد، استعدادی پنهان را کشف میکند و با انضباط و تلاش در پی ساختن زندگی تازهای میرود. عزیز، جوانی یتیم از محلهٔ دونگری، ابتدا با زورگویی و خلافکاری روزگار میگذراند؛ اما آشنایی با آنانیا و ورود به باشگاه بوکس، امکان دیگری پیش روی او میگذارد.
آنچه فیلم را از یک روایت صرفاً ورزشی فراتر میبرد، کوشش آن برای پیوندزدن این مسیر با پرسشهایی دربارهٔ هویت، تعصب، احترام و مسئولیت فردی است. رکیش اومپراکاش مهرا، کارگردان فیلم، داستان را نه فقط دربارهٔ رسیدن یک بوکسور به مسابقهای مهم، بلکه دربارهٔ دشواریِ تغییر در جامعهای پر از مرزبندیهای طبقاتی و مذهبی میسازد.
این انتخاب ظرفیت دراماتیک دارد، اما همزمان بار سنگینی بر دوش فیلمنامه میگذارد: فیلم باید هم قصهٔ ورزشیاش را پیش ببرد، هم رابطههای عاطفی و خانوادگی را بپروراند و هم دربارهٔ شکافهای اجتماعی حرف بزند. حاصل، اثری پرانرژی و گاه اثرگذار است که همیشه نمیتواند میان این خواستهها تعادل برقرار کند.
عزیز؛ تغییر، فراتر از تمرین بدنی یکی از نقاط قوت فیلم، تأکید بر این است که تغییر مسیر عزیز با ورود به باشگاه بوکس کامل نمیشود. او باید نهفقط بدنش را تربیت کند، بلکه تصویری را که از خود ساخته و اعتمادی را که در نگاه دیگران از دست داده است، دوباره بسازد. گذشتهٔ خشونتبار او بهسادگی پاک نمیشود؛ هر قدم بهسوی ورزش، با پرسشی اخلاقی همراه است: آیا کسی که زمانی با زور بر دیگران سلطه میجست، میتواند خشونت را به نظمی مسئولانه تبدیل کند؟
« حاصل، اثری پرانرژی و گاه اثرگذار است که همیشه نمیتواند میان این خواستهها تعادل برقرار کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پرسش به شخصیت عمق میدهد، هرچند فیلمنامه گاهی پاسخ را زودتر از آنکه کشمکش درونی عزیز بهقدر کافی شکل بگیرد، پیش روی مخاطب میگذارد. انگیزهٔ او برای تغییر قابلفهم است، اما مسیر رسیدن به آن از پیچیدگی روانیای که ایدهٔ مرکزی فیلم نوید میدهد، برخوردار نیست. در نتیجه، تحول قهرمان بیش از آنکه همواره از دل تصمیمهای دشوار و پیامدهای دقیق بیرون بیاید، گاه به ایستگاههایی آشنا در قصههای رستگاری شباهت پیدا میکند.
فراهان اختر؛ بدن بهمثابه روایت فراهان اختر مهمترین تکیهگاه احساسی و نمایشی فیلم است. آمادگی جسمانی او به حضورش در رینگ اعتبار میبخشد، اما ارزش بازیاش فقط در تغییر ظاهر و نمایش قدرت بدنی خلاصه نمیشود. زبان بدن او، از شتاب و خشونت آغازین تا تلاش برای مهار خویش، بهخوبی نشانههای مسیری را منتقل میکند که عزیز در پیش گرفته است.
اختر در صحنههای تمرین و مسابقه، حرکاتش را با حسی از فرسودگی، تمرکز و فشار همراه میکند و همین امر به مبارزهها جان میدهد. بازی او در لحظههای آرامتر نیز اهمیت دارد. عزیز شخصیتی نیست که همیشه بتواند آنچه را درونش میگذرد به زبان بیاورد؛ بنابراین سکوت، نگاه و واکنشهای بدنی بخشی از روایت میشوند.
اختر در این بخشها حضوری جدی و متعهد دارد و اجازه نمیدهد شخصیت به نمادی ساده از «قهرمان برخاسته از محرومیت» تقلیل یابد. بااینحال، قدرت اجرای او همیشه نمیتواند کمبودهای فیلمنامه را جبران کند؛ گاهی احساسات موردنیاز صحنه پیش از آنکه در کنشها جا بیفتند، با تأکیدهای روایی آشکار میشوند.
« فراهان اختر؛ بدن بهمثابه روایت فراهان اختر مهمترین تکیهگاه احساسی و نمایشی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
آنانیا و نانا؛ رابطههایی با ظرفیت نابرابر آنانیا در زندگی عزیز نقشی تعیینکننده دارد، اما شخصیتپردازی او به اندازهٔ تأثیرش بر قهرمان بسط نمییابد. او پزشکی مهربان و قاطع است که عزیز را به سوی زندگی دیگری سوق میدهد؛ بااینحال، فیلم بیش از آنکه جهان درونی و خواستههای مستقل او را بکاود، از او بهعنوان نیرویی برای حرکتدادن داستان عزیز استفاده میکند.
این محدودیت، رابطهٔ میان آن دو را از ظرفیت عاطفی بیشتری که در آغاز وعده میدهد، محروم میسازد. نقش نانا، مربی بوکس، پیچیدهتر طراحی شده است. پارش راوال با بازی کنترلشدهاش به شخصیتی که میتوانست به مربی سختگیر و قالبیِ فیلمهای ورزشی بدل شود، وزن و تناقض میبخشد. رابطهٔ او با عزیز صرفاً رابطهٔ استاد و شاگرد نیست؛ اعتماد در آن باید در برابر اختلافهای عمیق و پیشداوریها ساخته شود.
راوال با پرهیز از اغراق، نشان میدهد که اقتدار نانا همزمان با آسیبپذیری و تعارض درونی همراه است. پیوند عاطفی میان این دو از بهترین رگههای درام فیلم است، هرچند گسترش آن نیز گاه تابع نیازهای روایی فیلمنامه میشود. بوکس در تصویر؛ ضربه، نور و ریتم فیلم در تصویرپردازیِ فضای ورزشی کامیابتر از بسیاری از بخشهای روایی خود است.
قاببندیهای فشرده، تمرکز بر حرکت بدنها و نورپردازی پرتنش، باشگاه و رینگ را به فضاهایی بدل میکنند که فشار روانی و جسمی در آنها محسوس است. دوربین، بوکس را صرفاً رشتهای از ضربهها نشان نمیدهد؛ بدنِ خسته، نفسبریده و آسیبپذیر را نیز ثبت میکند. صحنههای تمرین، با تکرار حرکت و انضباط، وجه فرسایندهٔ رسیدن به مهارت را به یاد میآورند.
« این محدودیت، رابطهٔ میان آن دو را از ظرفیت عاطفی بیشتری که در آغاز وعده میدهد، محروم میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مسابقهها، تدوین و طراحی بصری به فیلم نیرویی فوری میبخشند. رینگ فضایی برای نمایش قهرمانی است، اما همچنین محلی است که گذشته و حال عزیز با یکدیگر روبهرو میشوند. بااینهمه، هیجان بصری همیشه به تنش دراماتیک پایدار تبدیل نمیشود. گاه نتیجهٔ عاطفی مبارزه از پیش قابلحدس است و پرداخت صحنه بیش از آنکه تجربهای تازه بسازد، به الگوهای شناختهشدهٔ سینمای ورزشی تکیه میکند.
فیلمنامه؛ چند مسیر زیر یک سقف مسئلهٔ اصلی «Toofaan» نه کمبود موضوع، بلکه فراوانی مسیرهایی است که میخواهد همزمان دنبال کند. قصهٔ صعود ورزشی، عشق، رابطهٔ پدر و دختر، گذشتهٔ خلافکارانهٔ قهرمان و تنشهای اجتماعی هرکدام ظرفیت گسترش دارند؛ اما فیلم در زمانی طولانی میکوشد همهٔ آنها را کنار هم نگه دارد.
این پراکندگی به ریتمی ناهماهنگ میانجامد: بعضی بخشها بیش از اندازه کش میآیند و بعضی گرههای مهم، فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند. کلیشههای ژانر نیز در این میان آشکارند: مربی سختگیر، قهرمانِ دارای گذشتهای تیره، تمرینهای دشوار و موانعی که پیش از رسیدن به میدان اصلی باید پشت سر گذاشته شوند.
استفاده از این عناصر بهخودیخود ایراد نیست؛ فیلم ورزشی میتواند از قراردادهای آشنا بهره بگیرد و همچنان تازه باشد. مشکل زمانی پدیدار میشود که روایت بهجای پیچیدهکردن این الگوها، غالباً به همان مسیر پیشبینیپذیر رضایت میدهد. فیلمنامه ایدههایی مهم را طرح میکند، اما میان آنها پیوندی بهاندازهٔ کافی منسجم نمیسازد تا هر خط داستانی به غنای دیگری بیفزاید.
« در مسابقهها، تدوین و طراحی بصری به فیلم نیرویی فوری میبخشند. »
قوتها و کاستیها
فراتر از داستان قهرمانی کوشش فیلم برای پرداختن به تعصب و شکافهای اجتماعی، به آن بُعدی فراتر از مسابقه و پیروزی میدهد. تقابل میان شخصیتها تنها بر سر این نیست که چه کسی در رینگ برنده میشود؛ مسئله این است که چه کسی شایستهٔ احترام و فرصت دانسته میشود و پیشداوری چگونه میتواند روابط شخصی را شکل دهد.
این وجه اجتماعی در بهترین لحظات، زمینهای واقعی برای تعارض فراهم میکند و اجازه نمیدهد داستان در حد تمرین و مسابقه باقی بماند. اما همین جاهطلبی گاهی پراکنده میشود. موضوعهای اجتماعی، بهجای آنکه همیشه در انتخابها و تغییرات شخصیتها ریشه بدوانند، گاه چون لایههایی جداگانه به روایت افزوده میشوند.
ازاینرو، پیام فیلم روشن است، ولی عمق و پیوستگی آن به اندازهٔ اهمیت موضوعاتش نیست. «Toofaan» بیش از آنکه در همهٔ بخشها این مسائل را با ظرافت بکاود، از نیروی عاطفی و جدیت بازیها برای برجستهکردن آنها بهره میگیرد. جمعبندی «Toofaan» فیلمی است که شور و تعهد بازی فراهان اختر، حضور سنجیدهٔ پارش راوال و کیفیت بصری صحنههای بوکس، آن را دیدنی میکند.
مسیر عزیز برای رهایی از گذشته و ساختن هویتی تازه، هستهای انسانی و قابلدنبالکردن دارد؛ همچنین تلاش فیلم برای پیوندزدن ورزش با پرسشهای اجتماعی، به روایت بلندپروازی میبخشد. در سوی دیگر، داستان بیش از اندازه به الگوهای آشنا تکیه میکند، ریتمی نابرابر دارد و چند مضمون را بدون پرداختی همسنگ در کنار هم مینشاند.
« ازاینرو، پیام فیلم روشن است، ولی عمق و پیوستگی آن به اندازهٔ اهمیت موضوعاتش نیست. »
جمعبندی
نتیجه اثری است پرحرارت اما نه کاملاً منسجم؛ فیلمی که لحظههای تأثیرگذار دارد، ولی همهٔ فرصتهایش را برای تبدیلشدن به درامی ماندگار به کار نمیگیرد. تماشاگرانی که از قصههای ورزشیِ مبتنی بر کوشش، بازسازی خویشتن و رابطهٔ شاگرد و مربی لذت میبرند، احتمالاً با آن همراه خواهند شد؛ اما کسانی که در پی روایتی کمکلیشهتر و شخصیتپردازی اجتماعی عمیقترند، ممکن است فاصلهای میان بلندپروازی فیلم و دستاورد نهاییاش احساس کنند.



ثبت دیدگاه