نقد و بررسی
نقد Tony Arzenta | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در ژانر جنایی ایتالیایی «تونی آرزنتا» ساختهٔ دوچیو تساری، تریلری جنایی از سینمای ایتالیا و فرانسه در سال ۱۹۷۳ است؛ فیلمی که در سنت پولیزیوتسکو، با خشونت صریح، قهرمان تنها و جهان تبهکاری بیرحم پیوند میخورد. نقطهٔ عزیمت داستان آشناست: آدمکشی حرفهای میخواهد از کارش کناره بگیرد و برای خود و خانوادهاش زندگی دیگری بسازد، اما سازمانی که سالها به آن خدمت کرده، چنین انتخابی را نمیپذیرد.
این طرح ساده، بهجای آنکه بر پیچیدگی معما یا چرخشهای روایی تکیه کند، نیروی خود را از برخورد دو وضعیت میگیرد: اشتیاق به زندگی عادی و واقعیتی که راه بازگشت را بسته است. از میل به رهایی تا منطق انتقام فیلم در آغاز، بازنشستگی را نه یک تصمیم شغلی، بلکه تلاشی برای بریدن از هویت گذشته تصویر میکند.
تونی صرفاً میخواهد شغلش را عوض کند؛ او میکوشد از چرخهای بیرون برود که خشونت را به عادت و اطاعت را به قاعده بدل کرده است. از همینرو، انگیزهٔ عاطفی داستان اهمیت دارد: وقتی زندگی شخصی قهرمان زیر سایهٔ مناسبات جنایتکارانه قرار میگیرد، انتقام برای او به واکنشی انسانی بدل میشود، هرچند خود فیلم همیشه مجال نمیدهد این واکنش از منطق آشنای ژانر فراتر برود.
این تناقض، یکی از جذابیتهای اثر است. تونی در جستوجوی آرامش است، اما زبان و ابزارهایی که برای پاسخدادن در اختیار دارد، همان زبان و ابزارهای دنیای خشونتاند. فیلم از این تقابل تصویری تلخ میسازد: قهرمان از نظامی که او را شکل داده جدا میشود، اما نمیتواند بهسادگی از پیامدهای آن رها شود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، مسیر انتقام نسبتاً مستقیم پیش میرود و تماشاگر آشنا با این گونه آثار، معمولاً زودتر از خود روایت حدس میزند که داستان به کدام سمت حرکت خواهد کرد. تعلیق بیشتر در چگونگی پیشرفتن رویاروییهاست تا در کشف راز یا غافلگیری داستانی. آلن دلون و چهرهٔ انسانی قهرمان حضور آلن دلون به تونی وزنی میبخشد که فیلمنامه بهتنهایی همیشه قادر به ایجاد آن نیست.
دلون از آن کاریزمای سرد و کمحرف بهره میگیرد که در سینمای جنایی آن دوره بهخوبی جواب میداد، اما شخصیت را به پیکری صرفاً بیاحساس فرو نمیکاهد. در سکوتها، نگاههای ممتد و مکثهای کوتاه او میتوان نشانههایی از خستگی و اندوه دید؛ انگار تونی پیش از آغاز انتقام نیز از جهانی که در آن زندگی میکند فرسوده شده است.
این بازی، فاصلهٔ میان مردی که خشونت را حرفهای آموخته و انسانی که به پیوندهای خانوادگی دل بسته را ملموس میکند. جذابیت شخصیت از آنجا میآید که فیلم او را نه قدیسی بیگناه میسازد و نه قهرمانی کاملاً اسطورهای. گذشتهٔ تونی همچنان بخشی از وجود اوست و همین امر، تماشای مسیرش را از یک نمایش سادهٔ پیروزی بر دشمنان پیچیدهتر میکند.
بازیگران مکمل، از جمله ریچارد کونته، نیز به شکلگیری فضای گروهی و قدرتمحور فیلم کمک میکنند؛ هرچند مرکز ثقل در تمام مدت نزد دلون باقی میماند. کارگردانی، تدوین و ضرباهنگ دوچیو تساری میان مکث و شتاب تعادل برقرار میکند. فیلم گاهی اجازه میدهد فضای سرد و سنگین صحنه در ذهن بنشیند و گاهی با تدوینی تند، تماشاگر را بیدرنگ به دل تعقیبوگریز یا درگیری میبرد.
« تعلیق بیشتر در چگونگی پیشرفتن رویاروییهاست تا در کشف راز یا غافلگیری داستانی. »
شخصیتها و اجرا
همین تغییر ضرباهنگ مانع از آن میشود که روایت، با وجود پیشبینیپذیری کلی، کاملاً یکنواخت شود. صحنههای تعقیب خودرو نیز از بخشهای برجستهٔ فیلماند؛ بهویژه بهسبب آنکه هیجانشان فقط از تصادف و نمایش بدلکاری نمیآید، بلکه از آشفتگی و اضطرابی شکل میگیرد که حرکت در شهر به وجود میآورد.
تساری برای ساختن هیجان، بیش از آنکه به پیچیدگی داستانی متوسل شود، از سازماندهی دقیق کنشها و جابهجایی حسابشدهٔ نماها بهره میگیرد. گاهی دوربین فاصله را حفظ میکند تا موقعیت جغرافیایی روشن بماند؛ گاهی نیز به چهره نزدیک میشود و فشار روانی لحظه را برجسته میسازد. حاصل کار، تریلری است که انرژی بصری خود را حفظ میکند، حتی وقتی مسیر رواییاش چندان غافلگیرکننده نیست.
فضاسازی تیره و موسیقی اندوهبار فضای فیلم، یکی از عناصر مهم شخصیتپردازی آن است. نورپردازی کمنور و استفاده از سایهها، جهان داستان را در هالهای از فرسودگی و ناامنی قرار میدهد. شهرها و فضاهای داخلی، بیش از آنکه محل زندگی باشند، به گذرگاههایی برای تعقیب، پنهانشدن و برخورد تبدیل میشوند.
فیلمبرداری سیلوانو ایپولیتی از نور محیط و تفاوت بافت مکانها بهره میبرد و به فیلم کیفیتی زمخت و شبانه میبخشد؛ کیفیتی که با وضعیت روانی قهرمان همخوان است. موسیقی جانی فریو نیز به جای آنکه پیوسته بر هیجان تأکید کند، به فیلم حالوهوایی ملانکولیک میدهد. این انتخاب مهم است، زیرا «تونی آرزنتا» صرفاً دربارهٔ توانایی یک آدمکش در پیروزی بر رقیبانش نیست؛ در پس صحنههای پرتحرک، حس فقدان و بیبازگشتی حضور دارد.
« همین تغییر ضرباهنگ مانع از آن میشود که روایت، با وجود پیشبینیپذیری کلی، کاملاً یکنواخت شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و تصویر در کنار هم یادآور میشوند که هر حرکت تونی او را به آرامشی که میخواست نزدیک نمیکند، بلکه بیشتر در منطق خشونت گرفتار میسازد. خشونت؛ نیروی نمایشی و محدودیت اخلاقی خشونت در فیلم عنصری حاشیهای نیست؛ زبان اصلی جهان آن است. درگیریها و شکنجهها با صراحتی نمایش داده میشوند که میتواند برای بخشی از مخاطبان آزاردهنده باشد.
از یکسو، این شدت با فضای بیرحمانهٔ داستان سازگار است و نشان میدهد مناسبات جنایی فیلم تا چه اندازه انسانها را به ابزار بدل میکند. از سوی دیگر، تکرار خشونت گاه چنان بر نمایش ضربه و شوک متمرکز میشود که از تأمل دربارهٔ پیامدهای آن پیشی میگیرد. در این لحظات، فیلم به مرز بهرهکشی از رنج نزدیک میشود؛ مرزی که نگاه امروز، بهدرستی، آن را جدیتر میسنجد.
مشکل در این نیست که اثر خشونت را نشان میدهد، بلکه در نحوهٔ توزیع و معنا دادن به آن است. بعضی صحنهها بیشتر برای برانگیختن واکنش تماشاگر طراحی شدهاند تا برای پیشبردن شناخت او از شخصیتها. بنابراین، آنچه در یک لحظه به فضای خشن و بیامان فیلم نیرو میدهد، در لحظهای دیگر میتواند به تکراری آزارنده بدل شود.
بازنمایی زنان و نگاه فیلم یکی از دشوارترین جنبههای فیلم برای تماشاگر معاصر، نحوهٔ بازنمایی زنان است. شخصیتهای زن غالباً در نسبت با خشونت مردانه تعریف میشوند و فیلم بارها آزار و ضربوشتم آنان را به تصویر میکشد. این حضور، بهجای آنکه همواره به زنان امکان عاملیت یا پیچیدگی بدهد، گاه آنان را به وسیلهای برای تشدید انگیزهٔ انتقام یا نمایش بیرحمی مردان تبدیل میکند.
« خشونت؛ نیروی نمایشی و محدودیت اخلاقی خشونت در فیلم عنصری حاشیهای نیست؛ زبان اصلی جهان آن است. »
قوتها و کاستیها
چنین رویکردی نهتنها محدودکننده است، بلکه میتواند تماشای اثر را از نظر عاطفی دشوار کند. نقد این وجه، به معنای نادیدهگرفتن زمینهٔ تاریخی فیلم نیست؛ بلکه سنجیدن این است که انتخابهای روایی و تصویری آن امروز چه اثری بر تجربهٔ مخاطب میگذارند. جمعبندی «تونی آرزنتا» تریلری جنایی است که نیروی اصلیاش را از حضور آلن دلون، فضاسازی سرد، موسیقی اندوهبار و کارگردانی پرتحرک دوچیو تساری میگیرد.
فیلم در پیوندزدن انگیزهای عاطفی با روایت انتقام موفق است، اما از پیشبینیپذیری مسیر داستان و اتکای بیش از اندازه به خشونت رها نمیشود. بازنمایی کلیشهای و آزارندهٔ زنان نیز بخشی جدی از تجربهٔ تماشای آن است و نمیتوان آن را صرفاً به قدمت اثر نسبت داد. با این همه، فیلم برای علاقهمندان به تریلرهای جنایی دههٔ هفتاد، نمونهای دیدنی از سینمایی است که میان اندوه و هیجان حرکت میکند.
ارزش آن نه در تازگی طرح، بلکه در اجرای پرانرژی، حالوهوای بصری و بازی دلون نهفته است؛ بازیگری که به قهرمانی آشنا، کیفیتی انسانی و تلخ میبخشد.
« چنین رویکردی نهتنها محدودکننده است، بلکه میتواند تماشای اثر را از نظر عاطفی دشوار کند. »



ثبت دیدگاه