نقد و بررسی
نقد برج توکیو (Tokyo Tower) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در سایهٔ تفاوتها «Tokyo Tower» ملودرامی عاشقانه دربارهٔ کشش میان نسلها، میل به صمیمیت و فاصلهای است که میان خواستن و بهدستآوردن شکل میگیرد. در مرکز روایت، تورو کوجیما و دوستش کوجی قرار دارند؛ دو دانشجوی جوان که هر دو به زنان مسنتر گرایش دارند، اما این اشتراک ظاهری، تفاوتهای عاطفیشان را پنهان نمیکند.
کوجی بیشتر در پی تجربه و خوشگذرانی است، حال آنکه تورو احساس خود را به زنی خاص گره میزند و رابطه را با آرمان رمانتیکِ وفاداری و یگانگی میبیند. همین تفاوت، دو مسیر داستانی فراهم میکند: یکی متکی بر هیجان و تنوع، دیگری آمیخته با اشتیاق، انتظار و اندوه. فیلم بهجای آنکه صرفاً رابطهای نامتعارف را به مرکز توجه بدل کند، میکوشد از آن برای پرسش دربارهٔ بلوغ عاطفی بهره ببرد.
مسئله تنها اختلاف سن نیست؛ فاصلهٔ تجربهها، جایگاه اجتماعی و تصور هر شخصیت از عشق نیز در این رابطهها دخالت دارد. با این همه، اثر همیشه در تبدیل این مواد به درامی منسجم کامیاب نیست. گاه نگاهش به رابطهها ظریف و تأملبرانگیز است و گاه در انبوه ماجراهای فرعی پراکنده میشود. تورو؛ رمانتیسمی شکننده تورو از آن شخصیتهایی است که احساساتش پیش از آنکه در گفتار روشن شوند، در سکوت و واکنشهایش نمود پیدا میکنند.
جونایچی اوکادا نقش او را با خویشتنداری و حساسیتی قابلباور ایفا میکند؛ بازیاش از اغراق فاصله دارد و همین انتخاب، آسیبپذیری شخصیت را ملموستر میسازد. تورو عاشق است، اما عشقش بهسادگی با پاسخ متقابل یا آسودگی همراه نمیشود. او در پی رابطهای است که برای خودش معنایی تقریباً مطلق دارد، در حالی که واقعیت عاطفی طرف مقابل پیچیدهتر و کمتر تابع خواست اوست.
« همین تفاوت، دو مسیر داستانی فراهم میکند: یکی متکی بر هیجان و تنوع، دیگری آمیخته با اشتیاق، انتظار و اندوه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شکاف، سرچشمهٔ بخش مهمی از اندوه فیلم است. تورو نه قهرمانی بیخطا، بلکه جوانی است که شدت احساسش گاهی به ناتوانی در دیدن تمامیت طرف مقابل میانجامد. فیلم در بهترین لحظاتش این رمانتیسم را هم زیبا و هم پرخطر نشان میدهد: عشق میتواند تجربهای عمیق باشد، اما اگر به تصویر ذهنیِ عاشق از دیگری محدود شود، امکان شناخت واقعی را کاهش میدهد.
بازی اوکادا به این تناقض جان میبخشد و اجازه نمیدهد تورو صرفاً به نماد یک عشق ناکام بدل شود. کوجی و آینهٔ دیگری از جوانی کوجی در برابر تورو قرار میگیرد، اما نه بهعنوان نقطهٔ مقابل کاملاً روشن و باثبات. او معاشرتپیشهتر و بیقیدتر است و رابطههای گوناگون را با نوعی سبکبالی دنبال میکند.
این رفتار، در ظاهر آزادی و اعتمادبهنفس او را نشان میدهد؛ بااینحال، فیلم کمتر از آنچه لازم است به لایههای درونی این شخصیت میپردازد. در نتیجه، نوسانهای رفتاریاش گاه بیش از آنکه حاصل تحول روانی باشند، همچون تغییر مسیرهایی ناگهانی در فیلمنامه به نظر میرسند. با وجود این ضعف، رابطهٔ دو دوست ظرفیت دراماتیک مهمی دارد.
هر کدام به شیوهای متفاوت با میل، تعهد و پیامدهای انتخابهای خود روبهرو میشود. کوجی میتواند برای تورو آینهای باشد که نشان میدهد جوانی و کشش عاطفی الزاماً به معنای جدیت یا یگانگی نیست؛ تورو نیز یادآور میشود که بیقیدی ظاهری، همیشه جای خالی صمیمیت را پر نمیکند. فیلم این تقابل را به اندازهای پرورش نمیدهد که به تحلیلی کامل بدل شود، اما حضورش به داستان بُعدی فراتر از عاشقانهٔ اصلی میبخشد.
« این شکاف، سرچشمهٔ بخش مهمی از اندوه فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
زنان؛ فراتر از نقشهای حاشیهای یکی از ظرفیتهای جذاب اثر، توجه به زنانی است که در روابط داستانی حضور دارند. آنان صرفاً موضوع دلبستگی مردان جوان نیستند و هر کدام با خواستهها، محدودیتها و تناقضهای خود روبهرو هستند. رابطههای پیچیدهٔ آنان با مردان جوان و با زندگی شخصیشان، به داستان وزن عاطفی میدهد؛ زیرا نشان میدهد که تفاوت سن، بهتنهایی پاسخگوی پرسشهای یک رابطه نیست.
گذشته، مسئولیتها و تصویری که هر فرد از آینده دارد نیز نقشی تعیینکننده دارند. کیمیکو، بهویژه، از شخصیتهایی است که میتواند توجه مخاطب را از محور اصلی منحرف کند؛ نه به این معنا که روایت را بیجهت میرباید، بلکه چون درونمایهٔ جستوجوی هویت و استقلال را به شکلی ملموستر پیش میبرد.
لحظاتی که او در پی یافتن صدای شخصی خود است، از بخشهای معنادارتر فیلم به شمار میآیند. بااینحال، پراکندگی خردهپیرنگها فرصت نمیدهد همهٔ این شخصیتها به یک اندازه بسط یابند. برخی خطوط داستانی تنها اشارهای کوتاه باقی میمانند و پیش از آنکه عمق کافی پیدا کنند، جای خود را به ماجرای بعدی میدهند.
فضاسازی؛ زیباییِ آمیخته به ملال فیلم در ایجاد فضایی عاشقانه و اندوهگین موفقتر از پیشبرد پیوستهٔ روایت است. حالوهوای آن بر فاصله و انتظار تکیه دارد؛ احساساتی که گویی در پسِ گفتوگوها و موقعیتهای روزمره رسوب میکنند. این کیفیت به «Tokyo Tower» نوعی ماندگاری میبخشد: حتی وقتی داستان از حرکت بازمیایستد، حسِ دلبستگیِ دشوار و نامطمئن همچنان در فضا حضور دارد.
« زنان؛ فراتر از نقشهای حاشیهای یکی از ظرفیتهای جذاب اثر، توجه به زنانی است که در روابط داستانی حضور دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین مکثها گاه به کندی بدل میشوند. چندین خردهپیرنگ، بهجای آنکه مسیر اصلی را غنی کنند، تمرکز فیلم را از هم میگسلند. تماشاگر ممکن است میان رابطههای متعدد و تغییرات ناگهانی لحن، پیوندی سست احساس کند. از این رو، ریتم اثر یکدست نیست: لحظات آرام و تأملی آن در خدمت فضای عاطفیاند، ولی بخشهایی از روایت بیشتر کشدار به نظر میرسند تا عمیق.
فیلم گاهی سکوت را بهخوبی به ابزار بیان بدل میکند و گاهی از همان سکوت برای پر کردن فاصلهای استفاده میکند که فیلمنامه نتوانسته با تحول شخصیتها پُر سازد. روایت و مرزهای ملودرام «Tokyo Tower» میخواهد همزمان دربارهٔ عشق آرمانی، میل جسمانی، خیانت، دوستی و جستوجوی هویت سخن بگوید.
گستردگی این موضوعها به اثر امکان میدهد از یک قصهٔ عاشقانهٔ ساده فراتر برود، اما بهایی نیز دارد: بعضی خطوط داستانی چنان کوتاه یا کمرمقاند که بیشتر به حاشیههایی جذاب میمانند تا اجزای ضروریِ یک ساختار واحد. در نتیجه، فیلم در برقراری توازن میان روایت تورو و داستانهای پیرامونی همیشه موفق نیست.
ملودرام در اینجا هم نیروی فیلم است و هم نقطهٔ آسیبپذیرش. احساسات پرشور، موقعیتهای غریب و لحظههای ناگهانی میتوانند به روایت شدت ببخشند، اما هرجا پیوند روانی میان یک اتفاق و واکنش شخصیتها بهاندازهٔ کافی روشن نیست، همان شدت به تصنع نزدیک میشود. برخی لحظات چنان نامنتظرند که بهجای تقویت باورپذیری، توجه را از تجربهٔ احساسی به خودِ واقعه منحرف میکنند.
« اما همین مکثها گاه به کندی بدل میشوند. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن نیست که فیلم باید از افراط ملودراماتیک بپرهیزد؛ بلکه باید بتواند پیامدهای عاطفی آن را با دقت بیشتری دنبال کند. جمعبندی «Tokyo Tower» اثری ناهموار اما از نظر عاطفی بهیادماندنی است. قوت اصلیاش در بازی تأثیرگذار جونایچی اوکادا، فضای عاشقانه و اندوهگین و توجه به رابطههایی نهچندان ساده نهفته است.
فیلم در بهترین لحظاتش عشق را نه پیروزیای تضمینشده، بلکه تجربهای آمیخته با نابرابریِ خواستهها، ابهام و آسیبپذیری میبیند. همین نگاه به تورو بُعدی انسانی میدهد و اجازه میدهد اندوه او فراتر از یک دلبستگی صرفاً رمانتیک احساس شود. در سوی دیگر، روایت با خردهپیرنگهای کمجان، ریتم کند و پرداخت ناپایدار کوجی محدود میشود.
بخش پایانیِ مرتبط با پاریس نیز بیش از اندازه امتداد مییابد و نیروی عاطفیای را که فیلم پیشتر ساخته، بهاندازهٔ کافی تشدید نمیکند. بااینهمه، اثر در یاد مخاطب بیش از طرح داستانیاش بهواسطهٔ حالوهوا و تصویر جوانیِ عاشق و اندوهگین باقی میماند؛ جوانیای که گمان میکند شدت احساس میتواند بر فاصلههای واقعی غلبه کند، اما ناچار است با پیچیدگیِ خواستن و دوستداشتن روبهرو شود.
«Tokyo Tower» بهسبب همین تضادها، فیلمی کاملاً منسجم نیست، اما لحظاتی دارد که عاطفهاش از نارساییهای رواییاش فراتر میرود.
« جمعبندی «Tokyo Tower» اثری ناهموار اما از نظر عاطفی بهیادماندنی است. »



ثبت دیدگاه