نقد و بررسی
نقد باهم بودن (Togetherness) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی مشترک در آستانهی بازنگری «Togetherness» بیش از آنکه دربارهی بحرانهای بزرگ و سرنوشتساز باشد، به لحظههای کوچک و آشنایی میپردازد که آرامآرام فاصلهای میان آدمها میاندازند: گفتوگویی نیمهتمام، دلخوریای که به زبان نمیآید، یا روزی که ظاهراً هیچ اتفاقی در آن نیفتاده، اما چیزی را در رابطه تغییر داده است.
سریال در خانهی زوجی به نامهای برت و میشل میگذرد؛ زوجی که زندگی خانوادگیشان از بیرون شکل تثبیتشدهای دارد، اما درون آن رضایت و صمیمیت گذشته کمرنگ شده است. با ورود الکس، دوست بازیگر و بیکار برت، و تینا، خواهر میشل، خانه به فضایی مشترک برای چهار بزرگسال بدل میشود؛ فضایی که در آن هرکس میکوشد هم جایی برای خود پیدا کند و هم از پیوندهایش دست نکشد.
این موقعیت ساده، دستاویزی برای طرح پرسشی آشناست: وقتی زندگیای که ساختهایم دیگر به اندازهی کافی خشنودمان نمیکند، آیا باید آن را از نو بسازیم یا راهی برای زیستن درون همان زندگی بیابیم؟ سریال پاسخ قطعی نمیدهد و همین امتناع از نتیجهگیریهای آسان، به آن حالوهوایی زمینی و گاه ناراحتکننده میبخشد.
شخصیتهایی که آسان دوستداشتنی نمیشوند چهار شخصیت اصلی نه قهرمانانی بینقصاند و نه نمونههای آشکارِ بدطینتی. بیشتر اوقات آدمهاییاند که از خودشان و شرایطشان ناراضیاند، اما برای تغییر نیز تردید دارند. برت در کار و زندگی خانوادگیاش احساس گیرافتادگی میکند؛ میشل در نقشهایی که زندگی برایش ساخته، خود را کامل نمییابد؛ الکس میان آرزوی بازیگری و واقعیتِ ناکامیهای پیاپی معلق است؛ و تینا میخواهد استقلالی برای خود بسازد، هرچند راهش همیشه روشن نیست.
« شخصیتهایی که آسان دوستداشتنی نمیشوند چهار شخصیت اصلی نه قهرمانانی بینقصاند و نه نمونههای آشکارِ بدطینتی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سریال از تماشاگر نمیخواهد این آدمها را بیقیدوشرط دوست بدارد. برعکس، رفتارهای خودخواهانه، بیملاحظگیها و نوسانهایشان را به نمایش میگذارد و میگذارد مخاطب گاهی از آنان دلگیر یا خسته شود. همین انتخاب، هم نقطهی قوت اثر است و هم مانعی برای همراهی با آن. شخصیتها به زندگی واقعی نزدیکاند، اما نزدیکی همیشه به معنای جذابیت نیست: غرغر و دودلی مداوم، در بعضی لحظهها چنان برجسته میشود که دشوار میتوان با انگیزههایشان همقدم ماند.
صمیمیت روزمرگی و جزئیات کوچک یکی از ارزشهای اصلی «Togetherness» در توجهش به زندگی روزمره است. سریال برای پیشبردن روایت به حادثههای بزرگ و پیدرپی تکیه نمیکند؛ تنشها معمولاً از همان موقعیتهایی میرویند که در زندگی مشترک و دوستیهای دیرپا رخ میدهند. آدمها در یک خانه دور هم جمعاند، اما نزدیکی فیزیکیشان تضمین نمیکند که یکدیگر را بفهمند.
گاهی فاصلهی عاطفی درست در دلِ گفتوگوی معمولی یا رفتارهای تکراری آشکار میشود. این رویکرد به روایت، حس آشنایی خوشایندی میدهد. تماشاگر ممکن است خود را در خستگی یک زوج، اضطراب یک دوستِ ناکام یا میل کسی به شروع دوباره بازشناسد. بااینحال، سریال آشنایی را با کلیشه اشتباه نمیگیرد؛ جزئیات روزمره در خدمت نشاندادن شکاف میان خواستههای آدمها و آن چیزی است که عملاً از زندگی نصیبشان میشود.
حتی لحظههای کوچکِ کنار هم بودن، هم میتوانند گرما داشته باشند و هم یادآور تنهایی باشند. طنزِ ناآسوده و اندوهِ کمصدا طنز سریال از تناقضهای شخصیتها و موقعیتهای ناخوشایند میآید؛ از آدمهایی که میخواهند بالغ و منطقی رفتار کنند، اما در عمل گرفتار حسادت، درماندگی یا خودفریبی میشوند.
« سریال از تماشاگر نمیخواهد این آدمها را بیقیدوشرط دوست بدارد. »
شخصیتها و اجرا
خندهها اغلب از دلِ شرمندگی و شناخت حاصل میشوند: خندهای که کمی بعد ممکن است جای خود را به همدلی یا ناراحتی بدهد. در این معنا، اثر بهجای آنکه کمدی را از درام جدا کند، میکوشد این دو را در تجربهی واحد زندگی روزمره به هم پیوند بزند. اما این آمیزش همیشه یکدست نیست. بعضی شوخیها به موقعیت عمق میدهند و بعضی دیگر چنان ناگهانی یا کماثرند که ضرباهنگ صحنه را مختل میکنند.
گاه نیز سریال برای ساختن طنز بر ناراحتی شخصیتها بیش از اندازه مکث میکند و نتیجه نه خندهدار است و نه بهقدر کافی تأثیرگذار. این ناهمواریها، بهویژه برای تماشاگری که انتظار کمدی پرتحرکتری دارد، محسوس خواهد بود. بازیگری و نمایش فرسودگی عاطفی اجرای بازیگران، از مهمترین ابزارهای باورپذیری اثر است.
Mark Duplass در نقش برت، مردی را تصویر میکند که خشم و ناامیدیاش را غالباً پشت رفتارهای روزمره پنهان میکند. Melanie Lynskey به میشل وقار و پیچیدگی میبخشد؛ او شخصیتی را بازی میکند که خواستههایش را نه همیشه با وضوح، بلکه از خلال سکوتها و واکنشهای گاه متناقض آشکار میسازد. Amanda Peet و Steve Zissis نیز دو شخصیت دیگر را از قالبهای آشنای «خواهرِ بیقرار» و «بازیگرِ ناکام» فراتر میبرند، هرچند رفتارهایشان گاه عمداً آزارنده است.
بازیها از بزرگنمایی پرهیز میکنند و به مکث، نگاه و تغییرهای ظریفِ لحن میدان میدهند. حاصل، شخصیتهایی است که ممکن است در یک صحنه مضحک و در صحنهای دیگر اندوهبار به نظر برسند. این سبک اجرایی با فضای کمحادثهی سریال تناسب دارد و کمک میکند مسئلهها به جای آنکه در قالب سخنرانیهای توضیحی بیان شوند، از دلِ رفتار شخصیتها بیرون بیایند.
« بعضی شوخیها به موقعیت عمق میدهند و بعضی دیگر چنان ناگهانی یا کماثرند که ضرباهنگ صحنه را مختل میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و ساختار روایی «Togetherness» بیشتر بر انباشتهشدن وضعیتها تکیه دارد تا بر گرهگشاییهای سریع. برای بخشی از مخاطبان، این شیوه فرصتی است تا شخصیتها و روابطشان بهتدریج شکل بگیرند؛ برای گروهی دیگر، بهخصوص در بخشهایی از ادامهی سریال، همین آرامش به کندی و کشآمدن بدل میشود.
وقتی صحنهها بیش از آنکه تغییری در رابطه یا برداشت ما ایجاد کنند، صرفاً حالوهوای مشابهی را تکرار میکنند، ریتم از نفس میافتد. در مقابل، کنجکاوی دربارهی مسیر این چهار نفر نوعی نیروی پیشبرنده فراهم میکند. تماشاگر لزوماً منتظر حادثهای تکاندهنده نیست؛ بیشتر میخواهد بداند این آدمها با انتخابهایشان چه خواهند کرد و آیا خواهند توانست از الگوهای فرسودهشان فاصله بگیرند.
این کشش، بهویژه برای مخاطبی که از شخصیتمحوری لذت میبرد، میتواند کمبود شتاب روایی را جبران کند. بازآفرینی خویشتن و دشواری انتخاب در مرکز سریال، مسئلهی رسیدن به خواستههای شخصی قرار دارد؛ اما «Togetherness» رؤیای آغاز دوباره را ساده و قهرمانانه تصویر نمیکند. خواستنِ تغییری تازه، بهتنهایی کافی نیست.
شخصیتها در بسیاری از مواقع نه شناخت روشنی از آنچه میخواهند دارند و نه آمادگی لازم برای پذیرش پیامدهای تغییر را. آنان میان امنیتِ وضع موجود و امیدِ زندگی متفاوت گرفتارند؛ از یک سو میخواهند از قفس بیرون بروند و از سوی دیگر، از بیثباتیِ بیرون میترسند. در این میان، روابط خانوادگی و دوستانه هم پناهاند و هم محدودیت.
« ریتم و ساختار روایی «Togetherness» بیشتر بر انباشتهشدن وضعیتها تکیه دارد تا بر گرهگشاییهای سریع. »
قوتها و کاستیها
خانهی مشترک میتواند امکان مراقبت و همدلی فراهم کند، اما در همان حال مرزهای شخصی را محو میسازد و وابستگیها را پیچیدهتر میکند. سریال بدون آنکه این وضعیت را به داوری اخلاقی سادهای تقلیل دهد، نشان میدهد که حمایت از دیگری همیشه با فداکاری بیچونوچرا یکی نیست و میل به استقلال نیز لزوماً به معنای بیاعتنایی به دیگران نیست.
جمعبندی «Togetherness» اثری شخصیتمحور و کمادعاست که جذابیتش را از صمیمیتِ روزمرگی، بازیهای طبیعی و نگاهش به فرسودگی رابطهها میگیرد. این مجموعه در لحظههایی بهخوبی میان خنده و اندوه تعادل برقرار میکند و به مخاطب امکان میدهد آدمهایی نهچندان آساندوستداشتنی را با همهی ضعفهایشان دنبال کند.
در عین حال، غرغر و دودلیِ شخصیتها، شوخیهای نابرابر و کندشدن ریتم در بخشهایی از روایت، ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید. تماشای آن بیش از هر چیز برای کسانی دلنشین خواهد بود که به داستانهای آرام دربارهی روابط، دوستی و بحرانهای میانسالی علاقه دارند و از روایتهایی که پاسخ روشن و فوری نمیدهند گریزان نیستند.
«Togetherness» زندگی را نه مجموعهای از لحظههای باشکوه، بلکه انبوهی از تصمیمهای کوچک، نارضایتیهای پنهان و تلاشهای نامطمئن برای نزدیکماندن به دیگران میبیند؛ تصویری که گاه دلگرمکننده است و گاه، درست به سبب آشناییاش، کمی گزنده.
ثبت دیدگاه