نقد و بررسی
نقد با هم (Together) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که به آزمایشگاه زندگی بدل میشود «باهم» ساختهٔ لوکاس مودیسون، کمدیـدرامی سوئدی است که در سال ۱۹۷۵ و در خانهای اشتراکی در استکهلم میگذرد. الیزابت، پس از گریختن از رابطهای آکنده از خشونت و الکل، همراه دو فرزندش به جمعی میپیوندد که خود را در برابر نظم بورژوایی و ارزشهای مسلط تعریف میکند.
اما فیلم بیش از آنکه دربارهٔ یک آرمان سیاسی باشد، دربارهٔ دشواری زندگی روزمره است: آدمهایی با باورهای بزرگ و عادتهای کوچک، که باید آشپزخانه و فضای خانه را با یکدیگر قسمت کنند. خانهٔ اشتراکی در «باهم» هم پناهگاه است و هم میدان آزمون. ورود الیزابت و کودکانش تعادل موجود را برهم میزند و پرسشهایی را پیش میکشد که ساکنان ترجیح میدادند در حد شعار باقی بمانند.
آیا همزیستی یعنی توافق بر سر همهچیز، یا توان تحمل اختلاف؟ فیلم پاسخ را نه در خطابهای سیاسی، بلکه در رفتوآمدهای روزمره، بحثهای سر میز و برخوردهای کوچک جستوجو میکند. سیاست در کنار ظرفهای نشسته یکی از هوشمندانهترین جنبههای فیلم آن است که سیاست را از فضای انتزاعی بیرون میآورد و به زندگی خانه پیوند میزند.
شخصیتها از سوسیالیسم، مالکیت، برابری و سبک زندگی سخن میگویند، اما در عمل باید دربارهٔ غذا، تلویزیون، نظافت و حدود آزادی شخصی تصمیم بگیرند. همین کنار هم قرار گرفتن آرمان و امور پیشپاافتاده، منبع اصلی طنز اثر است. مودیسون نه ساکنان کمون را قهرمانانی بیعیب میسازد و نه آنان را به کاریکاتورهایی ساده فرو میکاهد.
« خانهٔ اشتراکی در «باهم» هم پناهگاه است و هم میدان آزمون. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با باورهایشان شوخی میکند، اما ریشخندش خالی از مهر نیست. تناقض میان آنچه شخصیتها دربارهٔ آزادی و برابری میگویند و آنچه در رابطههایشان از عهدهاش برمیآیند، بهتدریج آشکار میشود. طنز از همین شکاف نیرو میگیرد: آدمها ممکن است در بحث نظری بسیار مطمئن باشند، اما در مواجهه با حسادت، مسئولیت یا تفاوت دیگری دستوپا گم کنند.
الیزابت و نگاه تازه به جمع ورود الیزابت فقط رویدادی تازه در زندگی کمون نیست؛ حضور او نگاه تماشاگر را نیز سامان میدهد. او از محیطی میآید که در آن خشونت خانگی واقعیتی ملموس و فوری است. در مقابل، خانهٔ گوران با قواعد و باورهایی اداره میشود که گاه برای تازهوارد غریب یا حتی مضحک به نظر میرسند.
برخورد این دو فضا، فیلم را از یک کمدی صرف دربارهٔ سبک زندگی جایگزین فراتر میبرد. الیزابت در این جمع با مجموعهای از دیدگاههای متفاوت روبهرو میشود؛ دیدگاههایی که نه لزوماً درستترند و نه همیشه پختهتر. اهمیت این مواجهه در آن است که او را به بازنگری وادار میکند، بیآنکه فیلم تجربهٔ دردناک او را کوچک بشمارد.
در سوی دیگر، حضور او نیز ساکنان کمون را از بستهماندن در تصویر آرمانی خودشان بازمیدارد. کمون قرار است جای پذیرش باشد، اما پذیرش زمانی معنا پیدا میکند که با نیازها و تجربههای واقعی دیگران روبهرو شود. کودکان؛ صداقت در میانهٔ آشفتگی بازی بچهها از نقاط قوت برجستهٔ فیلم است. حضورشان طبیعی و بیتکلف به نظر میرسد و به روایت نیرویی زنده میبخشد؛ آنها صرفاً زینت داستان بزرگترها نیستند، بلکه با خواستهها و واکنشهای خود فضای خانه را تغییر میدهند.
« فیلم با باورهایشان شوخی میکند، اما ریشخندش خالی از مهر نیست. »
شخصیتها و اجرا
نگاه کودکان به اختلافهای بزرگسالان نیز غالباً ساده و مستقیم است؛ همین تفاوت، گاه موقعیتهایی خندهآور میآفریند و گاه به آشکارشدن تناقضهایی کمک میکند که بزرگترها در پوشش نظریهها پنهان میکنند. فیلم از حضور کودکان برای سبککردن همهچیز استفاده نمیکند. در لحظههای بامزه، زیرسطح قصه همچنان ناامنی و آشفتگی خانواده احساس میشود.
همین دوگانگی باعث میشود شوخیها صرفاً فاصلهای از درام نباشند؛ گاهی خودِ خنده راهی است برای تحمل وضعیتی که چندان ساده یا دلپذیر نیست. «باهم» در این بخشها بهخوبی نشان میدهد که تجربهٔ کودکان از اختلاف بزرگسالان، نه یک حاشیهٔ فرعی، بلکه بخشی از واقعیت عاطفی خانه است. گروهی نامتجانس و بازی گروهی ساختار فیلم بر مجموعهای از شخصیتها استوار است که هر یک نمایندهٔ نوعی نگاه یا نیازند، اما هیچکدام بهتمامی در یک برچسب خلاصه نمیشوند.
گوران با آرامش و مدارا میکوشد جمع را کنار هم نگه دارد؛ دیگران اما هر یک تعریف خاص خود را از آزادی و صمیمیت دارند. حاصل، گروهی است که هم پرشور و دوستداشتنی است و هم گاه خودخواه، ناسازگار و خستهکننده. فیلم در بهترین لحظههایش اجازه میدهد این تفاوتها در رفتار و گفتوگو آشکار شوند، نه در توضیحهای طولانی.
شوخیهای ریز، مکثها و بحثهای خانوادگی، کمون را به مکانی باورپذیر بدل میکنند. گرمای خانه از این نمیآید که همه با یکدیگر سازگارند؛ برعکس، از این میآید که اختلافها دائماً در جریاناند و آدمها، با همهٔ نقصهایشان، همچنان در یک فضای مشترک حضور دارند. موسیقی و حالوهوای دوره نیز به این صمیمیت رنگ میدهد، بیآنکه بار اصلی فیلم را به دوش بکشد.
« فیلم از حضور کودکان برای سبککردن همهچیز استفاده نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زبان بصری و تدوینی ناهموار فیلمبرداری و طراحی فضای خانه در ایجاد حس نزدیکی نقش مهمی دارند. خانه شلوغ، زنده و کمی بینظم است؛ فضایی که گویی آدمها در آن فقط زندگی نمیکنند، بلکه هر روز شکل تازهای به آن میدهند. این محیط به فیلم اجازه میدهد از اتفاقهای کوچک مادهٔ دراماتیک بسازد و توجه را به جزئیات ملموس زندگی جمعی جلب کند.
بااینحال، تدوین همیشه با این مشاهدهگری همراه نیست. کاتها و گذارهای نامتعارف در برخی لحظهها توجه را از صحنه میربایند و بهجای آنکه ریتم را تقویت کنند، نوعی ناپیوستگی ایجاد میکنند. ممکن است این ناهماهنگی با آشوب خانه همخوان به نظر برسد، اما در همهٔ موقعیتها به یک اندازه ثمربخش نیست.
کشآمدن برخی کشمکشهای بزرگسالان نیز از تمرکز روایت میکاهد؛ وقتی اختلافی بیش از اندازه ادامه پیدا میکند، بخشی از انرژی شوخطبعانه و انسانی فیلم تحلیل میرود. میان رنج و کمدی «باهم» در برخورد با خشونت خانگی و تلاش برای تغییر، به مادهای حساس نزدیک میشود. فیلم از یک سو میخواهد کمدیای گرم دربارهٔ جمعی نامتعارف باشد و از سوی دیگر نمیتواند پیامدهای جدی روابط آسیبزا را نادیده بگیرد.
این دو لحن همیشه کاملاً در هم حل نمیشوند، اما کنار هم قرارگرفتنشان به اثر کیفیتی تلخوشیرین میبخشد. خنده در اینجا انکار درد نیست؛ بیشتر یادآوری این است که زندگی آدمها همزمان میتواند مضحک، دشوار و عاطفی باشد. ضعف فیلم زمانی برجسته میشود که پیچیدگی رابطهها به سمت حلوفصل بیش از حد آسان میل میکند.
« زبان بصری و تدوینی ناهموار فیلمبرداری و طراحی فضای خانه در ایجاد حس نزدیکی نقش مهمی دارند. »
قوتها و کاستیها
برخی کشمکشها ظرفیت بیشتری برای پیامد و ابهام دارند، اما روایت ترجیح میدهد آنها را با خوشبینی بیشتری جمع کند. در نتیجه، پایانبندی برای بخشی از تماشاگران ممکن است زیادی گلوبلبل یا تصنعی به نظر برسد؛ گویی فیلم برای حفظ گرمای کلی خود، از پرداخت کامل دشواریهایی که پیشتر ساخته بود عقب مینشیند.
این انتخاب، لحن امیدوارانهٔ اثر را حفظ میکند، اما از باورپذیری برخی تغییرها میکاهد. جمعبندی «باهم» فیلمی بینقص نیست: تدوین نامتوازن و کشآمدن بعضی اختلافها از انسجام آن میکاهد و خوشبینی پایانبندی ممکن است بیش از اندازه آسانگیرانه جلوه کند. بااینهمه، فیلم در ساختن فضایی گرم و زنده موفق است؛ خانهای که در آن بحثهای سیاسی با دعواهای روزمره درهم میآمیزند و لحظههای خندهدار ناگهان به احساس آسیبپذیری راه میدهند.
جذابیت اصلی اثر در این است که نه آرمان جمعی را بیچونوچرا میستاید و نه شکستهایش را دستاویز تمسخر میکند. مودیسون به تماشاگر نشان میدهد کنار هم بودن، خودبهخود به تفاهم نمیانجامد؛ اما میتواند فرصتی باشد برای دیدن جهان از چشماندازهای دیگر. «باهم» با بازیهای طبیعی کودکان، شوخیهای کمادعا و صمیمیت فضای خانه، تصویری ناقص اما دلنشین از زیستن در میان تفاوتها میسازد؛ تصویری که عیبهایش نیز بخشی از صداقت آن است.
« این انتخاب، لحن امیدوارانهٔ اثر را حفظ میکند، اما از باورپذیری برخی تغییرها میکاهد. »



ثبت دیدگاه