نقد و بررسی
نقد To Your Last Death | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
انیمیشن هراس در جامهٔ کمیک «To Your Last Death» از همان آغاز با انتخابی آگاهانه خود را از الگوی رایج انیمیشنهای جریان اصلی جدا میکند: اینجا نه رنگها برای دلنشینیاند و نه حرکتها در خدمت لطافت و سرگرمی خانوادگی. فیلم، با خشونت آشکار، فضای تلخ و طراحی دوبعدیِ نزدیک به رمان تصویری، از انیمیشن بهعنوان زبانی برای اغراق، هراس و نمایش کابوس بهره میگیرد.
قاببندیهای کمیکبوکی و رنگهای زنده، در کنار پسزمینههایی گاه سرد و تیره، به اثر هویتی متمایز میبخشند؛ گویی هر لحظه ممکن است از دل یک صفحهٔ مصور به صفحهٔ بعدی پرتاب شویم. این انتخاب صرفاً آرایش بصری نیست. انیمیشن به سازندگان اجازه میدهد تلهها، جراحتها و موقعیتهای ناممکن را با آزادی بیشتری به تصویر بکشند و جهان فیلم را از محدودیت واقعگرایی بیرون ببرند.
بااینحال، این ظرفیت همیشه بهطور کامل به کار گرفته نمیشود. در بعضی صحنهها حرکتها محدود و اجزای تصویر کمتحرکاند؛ ازاینرو، ضرباهنگ بصری گاه از شدت رخدادها عقب میماند. سبک فیلم چشمگیر است، اما کیفیت اجرایی آن در سراسر اثر یکدست نیست. طرحی میان انتقام و بازی هستهٔ داستان بر موقعیتی ساده اما پرتنش استوار است: میریام، پس از فاجعهای خانوادگی، امکان بازگشت به لحظههای پیشین را به دست میآورد و میکوشد این بار سرنوشت خواهران و برادرانش را تغییر دهد.
در برابر او، پدرش سایرس قرار دارد؛ مردی ثروتمند و سلطهجو که خشونت را به ابزار تنبیه و انتقام بدل کرده است. حضور استاد بازی نیز ماجرا را از یک درام خانوادگیِ تیره به عرصهای فراطبیعی میکشاند؛ جایی که تکرار زمان و دستکاری قواعد، هر تصمیم را در معرض آزمونی تازه قرار میدهد. ترکیب حلقهٔ زمانی با تلههای مرگبار، موتور تعلیق فیلم است.
« بااینحال، این ظرفیت همیشه بهطور کامل به کار گرفته نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر بازگشت فرصتی برای اصلاح خطاها فراهم میکند، اما دانستن آنچه پیشتر رخ داده الزاماً به معنای توانایی جلوگیری از آن نیست. این فاصله میان آگاهی و قدرت، جذابترین پرسش روایی اثر را میسازد: آیا تجربهٔ دوباره میتواند آدمی را از چنگ شرایطی بیرون بکشد که دیگران برایش طراحی کردهاند؟
فیلم پاسخ را بیدرنگ نمیدهد و از همین تأخیر برای حفظ کشش بهره میگیرد؛ هرچند گاهی تکرار موقعیتها از غافلگیری میکاهد. حلقهٔ زمانی و فرسایش تعلیق ساختار تکرارشونده، به فیلم امکان میدهد مرگ را نه پایان قطعی، بلکه بخشی از سازوکار بازی نشان دهد. همین ایده میتواند هم هولناک باشد و هم کنایهآمیز: شخصیتها گویی مهرههاییاند که بارها در صفحهای واحد جابهجا میشوند، در حالی که نیرویی برتر از بیرون قواعد را تغییر میدهد.
استاد بازی با مداخلههایش، نابرابری میان بازیکنان را پررنگتر میکند و مخاطب را به تماشاگرِ بازیای بدل میسازد که نتیجهاش از ابتدا منصفانه به نظر نمیرسد. اما تکرار، همانقدر که منبع تعلیق است، خطر یکنواختی نیز دارد. بعضی تعقیبوگریزها و جابهجاییهای پیدرپی در فضا، بیش از آنکه رابطهٔ شخصیتها یا مسیر داستان را دگرگون کنند، زمان فیلم را پُر میکنند.
در چنین لحظههایی، شور حادثه جای پیشرفت روایی را میگیرد. فیلم گاه چنان به تحرک بیرونی تکیه میکند که فرصت مکث بر ترس، درماندگی یا انتخاب اخلاقی شخصیتها از دست میرود. خانوادهای زیر سایهٔ خشونت آنچه به داستان نیرویی فراتر از مجموعهای از تلهها میبخشد، پیوند میان خواهران و برادران است.
« اما تکرار، همانقدر که منبع تعلیق است، خطر یکنواختی نیز دارد. »
شخصیتها و اجرا
در مرکز روایت، میل میریام به نجات دیگران قرار دارد؛ میلی که با ترس، خشم و بار گذشته درهم میآمیزد. فیلم میکوشد نشان دهد خشونت خانوادگی فقط در لحظهٔ ضربه حضور ندارد، بلکه در شیوهای که آدمها خود را میبینند، به یکدیگر اعتماد میکنند یا از هم فاصله میگیرند نیز ادامه مییابد. همین لایه، به نبرد برای بقا معنایی عاطفی میدهد و مانع میشود که فیلم صرفاً به نمایش ابزارهای شکنجه فروکاسته شود.
بااینهمه، شخصیتپردازی به عمقی که موضوع اقتضا میکند نمیرسد. چند شخصیت بیشتر با زخمها و رفتارهای شاخصشان معرفی میشوند تا با تناقضها، خواستهها و دگرگونیهای تدریجیشان. ازاینرو، رابطهٔ میان اعضای خانواده گاه بیش از آنکه از تجربهای زیسته برآید، در خدمت پیشبرد بحران قرار میگیرد.
مخاطب میتواند رنج آنان را دریابد، اما همیشه فرصت نمییابد با تمام پیچیدگیهایشان همراه شود. پدرِ هیولاوار و مسئلهٔ باورپذیری سایرس بهعنوان سرچشمهٔ اصلی تهدید، حضوری پرقدرت دارد. ثروت و نفوذ او دامنهٔ خشونتش را گستردهتر میکند و فیلم از این راه به نقد سلطهای میپردازد که خود را از پاسخگویی مصون میپندارد.
در این چارچوب، پدر نه فقط فردی ستمگر، بلکه نمادی از قدرتی است که دیگران را به ابزار ارادهٔ خود تبدیل میکند. اغراق در رفتار و نقشههای او با لحن کمیکبوکی اثر سازگار است و اجرای صوتی ری ویز نیز به این شخصیت بُعدی تهدیدآمیز میبخشد. مشکل آنجاست که اغراق گاهی از مرز سبکپردازی عبور میکند و به سادهسازی میرسد.
« در مرکز روایت، میل میریام به نجات دیگران قرار دارد؛ میلی که با ترس، خشم و بار گذشته درهم میآمیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سایرس چنان بیرحم و یکسویه تصویر میشود که پیچیدگی روانی یا امکان فهم انگیزههایش کمرنگ میماند. این انتخاب شاید به ریتم یک فیلم هراسانگیزِ پرحادثه خدمت کند، اما از باورپذیری درام میکاهد. هرچه شرارت پدر مطلقتر میشود، پرسشهای انسانیِ پیرامون خانواده فرصت کمتری برای شکلگیری مییابند.
صداپیشگی و لحن اجرایی گروه صداپیشگان یکی از تکیهگاههای مهم فیلم است. صداها به شخصیتهایی که طراحیشان گاه به تیپ نزدیک میشود، وزن و تمایز میبخشند. اجرای دنی لنون در نقش میریام، بهویژه در لحظههایی که هراس با اراده برای نجات دیگران درهم میآمیزد، مسیر عاطفی روایت را حفظ میکند.
مورنا باکارین به استاد بازی حضوری سرد و مسلط میدهد و ری ویز نیز با صدایی آکنده از تهدید، اقتدار سایرس را برجسته میسازد. در سوی دیگر، لحن فیلم میان چند قلمرو رفتوآمد میکند: وحشت، ملودرام خانوادگی، خشونت کمیکبوکی و هجو قدرتهای فراانسانی. این آمیزش به اثر انرژی میدهد، اما همیشه به توازن نمیرسد.
گاهی خشونت چنان اغراقآمیز میشود که از اثر عاطفی صحنه میکاهد؛ گاهی نیز لحظهای جدی در میان شوکهای پیدرپی فرصت کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکند. صداپیشگی در بسیاری از این گذارها کمککننده است، ولی نمیتواند همهٔ ناهمواریهای لحن را هموار کند. خشونت، آسیب روانی و محدودیت پرداخت فیلم بهروشنی برای تماشاگرانی ساخته شده که از خشونت تصویری و موقعیتهای آزارنده رویگردان نیستند.
« سایرس چنان بیرحم و یکسویه تصویر میشود که پیچیدگی روانی یا امکان فهم انگیزههایش کمرنگ میماند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، مسئله تنها شدت خشونت نیست؛ اهمیت دارد که اثر با رنج روانی شخصیتها چگونه برخورد میکند. «To Your Last Death» میخواهد زخمهای گذشته را بخشی از انگیزه و رفتار اعضای خانواده نشان دهد، اما در برخی لحظهها این مضامین بیش از آنکه با دقت و ظرافت کاویده شوند، به عناصر شوکآفرین یا نشانههایی سریع برای معرفی شخصیت بدل میشوند.
این رویکرد ممکن است برای برخی مخاطبان سنگین یا آزاردهنده باشد، بهویژه هنگامی که آسیب روانی در کنار خشونت نمایشی قرار میگیرد. جمعبندی «To Your Last Death» اثری جسور و نابرابر است: انیمیشنی دوبعدی با هویتی بصری روشن، ایدهای جذاب دربارهٔ تکرار زمان و بازیای ناعادلانه، و هستهای عاطفی دربارهٔ خواهران و برادرانی که برای نجات یکدیگر میجنگند.
تلههای پرخطر و فضای کمیکبوکی، فیلم را از وحشت واقعگرایانه جدا میکنند و به آن جلوهای خاص میبخشند. در مقابل، کشآمدن برخی بخشها، تعقیبوگریزهای کمثمر، شخصیتپردازی محدود و اغراق در شرارت پدر مانع میشوند که تمام ظرفیت دراماتیک ایده به ثمر برسد. فیلم در بهترین لحظههایش از دل بازی مرگبار، پرسشی دربارهٔ اختیار و پیوند خانوادگی بیرون میکشد؛ در لحظههای ضعیفتر، به انباشت حادثه و خشونت بسنده میکند.
حاصل، تجربهای مناسب برای دوستداران انیمیشن بزرگسال و وحشتِ پراغراق است؛ اثری که بیش از آنکه در پرداختی بینقص کامیاب باشد، بهسبب جسارت بصری و ترکیب نامتعارف عناصرش در خاطر میماند.
« بااینحال، مسئله تنها شدت خشونت نیست؛ اهمیت دارد که اثر با رنج روانی شخصیتها چگونه برخورد میکند. »
ثبت دیدگاه