نقد و بررسی
نقد به زیبایی تو (To the Beautiful You) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: قصهای آشنا با نیرویی ساده «To the Beautiful You» از همان آغاز بر ایدهای استوار میشود که جذابیتش را بیش از منطقش به رخ میکشد: گو جههی، دختری که در آمریکا زندگی میکند، با دیدن پرشهای کانگ تهجون دلبستهٔ او و تواناییاش میشود. وقتی آسیبدیدگی تهجون آیندهٔ ورزشیاش را در هالهای از تردید قرار میدهد، جههی تصمیم میگیرد به کره بازگردد و در مدرسهٔ پسرانهٔ او ثبتنام کند؛ تصمیمی که مستلزم پنهانکردن هویت واقعیاش است.
این پیشفرض، هم زمینهٔ کمدی موقعیت را فراهم میکند و هم راه را برای شکلگیری رابطهها، دوستیها و کشمکشهای عاطفی باز میگذارد. سریال در پی آن نیست که این موقعیت نامحتمل را به تصویری واقعگرایانه تبدیل کند. بیشتر میخواهد مخاطب را به جهان شاداب و گاه اغراقشدهٔ یک دبیرستان خیالی ببرد؛ جهانی که در آن احساسات مستقیماند، برخوردها رنگوبوی قصه دارند و اتفاقها گاهی با شتاب از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میپرند.
حاصل، اثری است که در بهترین لحظههایش بیش از آنکه با پیچیدگی پیرنگ به یاد بماند، با حسوحالش و خاطرههایی که میسازد در ذهن میماند. فضای دبیرستانی و لذت همراهی یکی از مهمترین امتیازهای سریال، ساختن فضایی گرم و جوانانه است. مدرسه در اینجا صرفاً محل وقوع داستان نیست؛ میدان برخورد شخصیتهایی است که هرکدام با دلمشغولیها، رقابتها و شیوهٔ خاص خود به زندگی جمعی رنگ میزنند.
تمرینها، شوخیها و موقعیتهای گروهی، حس همراهی و جنبوجوشی میسازند که تماشای سریال را سبک و خوشایند میکند. این فضای شیرین بهویژه در لحظههای کماهمیتتر اما صمیمی جان میگیرد: نگاههای دزدکی، سوءتفاهمها و شوخیهایی که بهجای پیشبرد جدی داستان، به تماشاگر فرصت میدهند با گروه خو بگیرد.
« سریال در پی آن نیست که این موقعیت نامحتمل را به تصویری واقعگرایانه تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین خردهلحظههاست که حالوهوای دبیرستانی اثر را ماندگار میکند. بااینحال، سریال گاهی بیش از اندازه به همین لطافت و بازیگوشی تکیه میکند. برخی موقعیتها کش میآیند و ریتم در بخشهایی از مسیر کند میشود؛ گویی اثر برای حفظ فضای دلنشین خود، از حرکت مؤثر داستان بازمیماند. رابطهٔ محوری و نیروی عاطفی داستان رابطهٔ جههی و تهجون موتور اصلی سریال است.
جذابیت آن نه در تازگی الگو، بلکه در نحوهٔ نزدیکشدن تدریجی دو شخصیت و تغییر نگاهشان به یکدیگر شکل میگیرد. جههی با انگیزهای روشن وارد زندگی تهجون میشود، اما حضورش بهتدریج معنایی فراتر از شیفتگی آغازین پیدا میکند. تهجون نیز شخصیتی است که فاصلهگرفتن و سردیاش بخشی از وضعیت عاطفی و ورزشی اوست؛ رابطه با جههی فرصتی فراهم میآورد تا این فاصله آرامآرام ترک بردارد.
زوج اصلی بهخوبی از عهدهٔ ایجاد کشش برمیآید. لحظههای میان آنها چنان طراحی شدهاند که تماشاگر را به ادامهدادن ترغیب کنند؛ نه لزوماً چون هر گام داستانی غافلگیرکننده است، بلکه چون میخواهد ببیند نزدیکی این دو چه شکل تازهای پیدا میکند. البته این رابطه از کلیشههای ملودرام نوجوانانه دور نیست و برخی واکنشها یا تغییر مسیرها ناگهانی به نظر میرسند.
اما صمیمیت میان دو بازیگر در بخشهایی از سریال، این ضعف را تا اندازهای جبران میکند و به قصه نیرویی میدهد که صرفاً بر ترفندهای موقعیتی متکی نماند. شخصیتهای فرعی و اندوهِ ناگفته شخصیتهای پیرامونی، بهویژه چا اونگیول، از عوامل مهم توازن عاطفی سریالاند. او با شوخطبعی و انرژیاش فضای داستان را سبک میکند، اما در پسِ این سرزندگی، نوعی آسیبپذیری و دلبستگی عمیق نیز حضور دارد.
« همین خردهلحظههاست که حالوهوای دبیرستانی اثر را ماندگار میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین دوگانگی به او بُعدی میبخشد که گاه از شخصیتپردازی زوج اصلی تأثیرگذارتر میشود. لحظههای اندوه و تردید او یادآور آناند که این سریال، با وجود لحن فانتزی و کمدی، از بازی با احساسات جدی هم پرهیز نمیکند. دیگر شخصیتها نیز به شکلگیری حس جمعی مدرسه کمک میکنند، هرچند همه به یک اندازه فرصت پرداخت نمییابند.
بعضی از آنها بیشتر کارکردی روایی دارند: زمینهساز شوخی، ایجاد سوءتفاهم یا پیشبرد یک کشمکش. در نتیجه، شخصیتپردازی گاهی زیر سایهٔ نیازهای موقعیت قرار میگیرد. بااینهمه، گروه بازیگران و تعاملهایشان یکی از سرچشمههای اصلی جذابیت اثر است؛ همان چیزی که برای برخی مخاطبان، مجموعه را به خاطرهای خوشایند از یک دورهٔ تلویزیونی بدل میکند.
بازیها؛ میان جذابیت و ناپختگی بازیها در مجموع ناهمگوناند. در صحنههایی که بر شور نوجوانانه و واکنشهای ساده تکیه دارند، بازیگران بهخوبی با لحن سبک سریال همراه میشوند؛ اما در لحظههای عاطفی سنگینتر، گاه بیانها کمجان یا بیش از اندازه نمایشی به نظر میرسند. این نوسان در بازیها، بهویژه هنگامی محسوس است که سریال ناگهان از کمدی به ملودرام میچرخد و از بازیگر میخواهد در زمانی کوتاه از شوخی به اندوه برسد.
بااینحال، این ضعف را نباید جدا از جنس اثر دید. «To the Beautiful You» بر پایهٔ اغراق، جذابیت بصری و احساسات آشکار بنا شده است؛ بنابراین بخشی از بازیها نیز به همین جهان رنگین و نمایشی تعلق دارند. مشکل زمانی پدیدار میشود که اغراق جای ظرافت را میگیرد یا شخصیت بهجای آنکه احساسش را در رفتار نشان دهد، تنها به واکنشی مستقیم بسنده میکند.
« همین دوگانگی به او بُعدی میبخشد که گاه از شخصیتپردازی زوج اصلی تأثیرگذارتر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، برخی اجراهای فرعی با صداقت و گرمای خود لحظههای عاطفی را باورپذیرتر میکنند و به سریال عمقی میدهند که متن همیشه از فراهمکردنش ناتوان است. موسیقی، تصویر و نوسان لحن موسیقی از عناصر مؤثر در شکلدادن به حافظهٔ عاطفی سریال است. قطعهها در صحنههای عاشقانه و لحظههای احساسی، حالوهوایی پررنگ میسازند و گاه چیزی را کامل میکنند که دیالوگ یا بازی بهتنهایی نمیتواند به آن برسد.
موسیقی در اینجا تزئینی صرف نیست؛ بهنوعی راهنمای عاطفی تماشاگر است و او را به درون فضای رمانتیک و نوستالژیک داستان میکشاند. تصویرپردازی نیز در خدمت همین هدف قرار دارد: نمایش جوانی، جذابیت چهرهها و شور محیط مدرسه. اما میان زیبایی قابها و پیوستگی روایت همیشه هماهنگی کامل وجود ندارد.
گاه صحنهها چنان سریع به موقعیت بعدی میرسند که پیوند میان آنها سست میشود؛ گاهی هم تغییر لحن از شوخی به غم یا از فضای روزمره به ملودرام، بیمقدمه رخ میدهد. این ناهماهنگیها بر اثر کلی مینشینند، ولی موسیقی و لحظههای خوشساخت کمک میکنند که حالوهوای سریال از هم نپاشد. منطق روایی و محدودیتهای اقتباس طرح داستانی سریال، بیش از آنکه بر منطق روزمره تکیه کند، از قراردادهای کمدی رمانتیک و درام نوجوانانه نیرو میگیرد.
پنهانکردن هویت جههی در مدرسهای پسرانه، طبیعتاً موقعیتهای پرشماری برای شوخی و تنش به وجود میآورد؛ اما همین ایده نیازمند باورپذیری و پیوستگی است. سریال در توضیح بعضی تصمیمها یا رخدادها شتاب میکند و از مخاطب میخواهد خلأها را با حدس پر کند. گاهی هم مسیر قصه بهسرعت تغییر میکند، بیآنکه زمینهٔ کافی برای آن فراهم شده باشد.
« موسیقی، تصویر و نوسان لحن موسیقی از عناصر مؤثر در شکلدادن به حافظهٔ عاطفی سریال است. »
قوتها و کاستیها
این مسئله در بخشهایی از روایت، حس تصنع ایجاد میکند و ممکن است تماشاگر سختگیر را از داستان بیرون ببرد. بااینحال، اگر اثر را در چارچوب فانتزی نوجوانانهاش ببینیم، بسیاری از این اغراقها بخشی از بازی آن با قواعد ژانر هستند. مسئله نه صرفِ نامحتملبودن، بلکه میزان آمادگی سریال برای پذیرفتن پیامدهای همان نامحتملبودن است؛ و در این زمینه، اثر همیشه یکدست عمل نمیکند.
نتیجه، قصهای است که گاه پرانرژی و سرگرمکننده پیش میرود و گاه با پیچشهای ناگهانی یا کشآمدن موقعیتها، ریتم خود را از دست میدهد. جمعبندی «To the Beautiful You» سریالی بینقص یا نوآورانه نیست؛ جذابیت اصلیاش در سادگیِ عاطفی، فضای دبیرستانی شیرین، رابطهٔ دوستداشتنی زوج اصلی و موسیقی بهیادماندنی آن نهفته است.
اثر در بازیها و منطق روایی گاه دچار ضعف میشود، بعضی بخشهایش بیش از اندازه امتداد مییابند و تغییر لحنش همیشه نرم و طبیعی نیست. بااینحال، گرمای گروه بازیگران و ترکیب خنده با لحظههای اندوه، مانع از آن میشود که این کاستیها همهچیز را تحتالشعاع قرار دهند. این سریال بیش از آنکه برای تحلیل دقیقِ ساختار داستانی تماشایی باشد، برای همراهشدن با حسوحالی جوان، خیالپردازانه و نوستالژیک ارزش دارد.
اگر مخاطب انتظار روایتی واقعگرا و بینقص داشته باشد، احتمالاً با خلأهای منطق و ناپختگی برخی اجراها روبهرو خواهد شد؛ اما اگر آماده باشد که به جهان سبک و دلنشین آن تن بسپارد، لحظههای بامزه، رابطههای عاطفی و موسیقیاش میتوانند تجربهای گرم و ماندگار بسازند.
« این مسئله در بخشهایی از روایت، حس تصنع ایجاد میکند و ممکن است تماشاگر سختگیر را از داستان بیرون ببرد. »



ثبت دیدگاه