نقد و بررسی
نقد به لزلی (To Leslie) | 2022
زنی در پیِ بازگشت «To Leslie» از همان آغاز با تناقضی تلخ تعریف میشود: لزلی روزی با برندهشدن در قرعهکشی گمان میکند درِ زندگی تازهای به رویش گشوده شده، اما پولی که میتوانست امکان انتخابهای بهتر را فراهم کند، در گرداب اعتیاد و تصمیمهای شتابزده از میان میرود. سالها بعد، آنچه باقی مانده نه ثروت و آسودگی، که رابطههایی فرسوده و آیندهای نامعلوم است. فیلم بهجای آنکه این سقوط را به ماجرایی پرهیجان یا اخلاقیاتی ساده بدل کند، بر جزئیات روزمرهٔ زندگی زنی مکث میکند که باید با پیامدهای انتخابهایش روبهرو شود. این فیلم نخستین تجربهٔ سینمایی بلند مایکل موریس در مقام کارگردان است و فیلمنامهٔ رایان بیناکو را به تصویری از غرب تگزاس پیوند میزند که از شکوه کارتپستالی دور است. جغرافیا در اینجا فقط پسزمینه نیست؛ وسعت و خلوت محیط، بیپناهی لزلی را تشدید میکند. جهانی که او در آن زندگی میکند کوچک و آشناست، اما همین آشنایی به معنای بخشایش نیست: مردم گذشتهٔ او را به یاد دارند و برای اعتماد دوباره دلیل محکمی نمیبینند. اعتیاد؛ چرخهای فراتر از یک تصمیم یکی از امتیازهای فیلم، پرهیز از تصویرکردن اعتیاد بهعنوان یک حادثهٔ منفرد یا نقصی اخلاقی است. لزلی بارها قول میدهد، فرصت میگیرد و دوباره به رفتاری بازمیگردد که به خودش و اطرافیانش آسیب میزند. این تکرار میتواند برای تماشاگر خستهکننده باشد؛ اما از منظر درام، بخشی از واقعیت چرخهوار اعتیاد است. پیشرفت در چنین مسیری خطی و مطمئن نیست، و فیلم نیز هر لغزش را با یک چرخش قهرمانانه یا پشیمانیِ فوری حل نمیکند. در عین حال، اثر از تبرئهٔ لزلی هم پرهیز دارد. رنج او واقعی است، اما رنج دیگران نیز واقعی است. فیلم از تماشاگر نمیخواهد پیامدهای رفتار او را نادیده بگیرد تا بتواند برایش دل بسوزاند. همین همزمانیِ همدلی و داوری، به روایت نیروی اخلاقی میبخشد: فهمیدنِ علتهای یک رفتار، الزاماً به معنای انکار آسیبهای آن نیست. بازی آندریا رایزبرو؛ حضوری بیپرده و چندلایه مرکز ثقل فیلم، بیتردید، بازی آندریا رایزبرو در نقش لزلی است. او شخصیت را به مجموعهای از نشانههای آشنای «زنِ سقوطکرده» تقلیل نمیدهد؛ در عوض، انسانی را میسازد که هم میتواند گرم و دلربا باشد و هم خودخواه، فریبکار و ویرانگر. جذابیت لزلی در فیلم به سپری بدل شده است: راهی برای نزدیکشدن به دیگران، جلب فرصت و گاه پنهانکردن آسیبپذیری. اما هرچه داستان پیش میرود، روشنتر میشود که این سپر دیگر چندان کارآمد نیست. رایزبرو در حرکات، مکثها و تغییرات لحن، گذشتهٔ شخصیت را بدون نیاز به توضیحهای طولانی آشکار میکند. لزلی گاهی چنان با اطمینان حرف میزند که گویی هنوز همهچیز در کنترل اوست؛ اما ترکهای این اعتمادبهنفس، در نگاه و واکنشهایش پیداست. بازی او نه زیباسازیِ اعتیاد است و نه نمایش اغراقآمیزِ درماندگی. مخاطب ممکن است از تصمیمهای لزلی به خشم بیاید، اما اجرای رایزبرو اجازه نمیدهد او به نمونهای انتزاعی از خطا تبدیل شود. شخصیتهای پیرامونی؛ مهربانی بدون معجزه نقشهای مکمل به فیلم امکان میدهند دنیای لزلی تنها از زاویهٔ احساسات خودش دیده نشود. سوئینی، با بازی مارک مارون، بهتدریج به یکی از مهمترین نیروهای انسانی روایت بدل میشود. او نه ناجیای بینقص است و نه شخصیتی که پاسخ همهٔ مشکلات را بداند. ملاحظه و تنهایی او، در کنار مرزهایی که گاه میکوشد حفظ کند، رابطهاش با لزلی را باورپذیرتر میسازد. فیلم از این رابطه تصویری افسانهای از عشقِ شفابخش نمیسازد؛ حمایت میتواند راهی برای تغییر فراهم کند، اما جای مسئولیتپذیری شخصی را نمیگیرد. نانسی و جیمز نیز یادآور ایناند که بخشش، حقی خودکار نیست. زخمهایی که لزلی بر جا گذاشته، با یک عذرخواهی یا چند روز رفتار بهتر محو نمیشوند. این شخصیتها در روایت جایگاههای متفاوتی دارند، ولی حضورشان یک نکته را روشن میکند: بازسازی زندگی فقط به تصمیم فردی وابسته نیست؛ اعتماد دیگران هم زمان و شواهد میخواهد. بازی گروهی، بهویژه در لحظههایی که تلخی با گرمای انسانی درمیآمیزد، از یکنواختشدن فضای فیلم جلوگیری میکند.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ قوتِ واقعگرایی و محدودیتِ تکرار «To Leslie» از ساختاری نسبتاً آشنا بهره میگیرد: سقوط، بیپناهی، فرصتی برای تغییر و دشواریِ استفاده از آن. در بسیاری از لحظات میتوان حدس زد که یک درام دربارهٔ اعتیاد و رستگاری به کدام سو میرود. امتیاز فیلم نه در غافلگیریهای روایی، بلکه در توجه به رفتارها و رابطههاست؛ در اینکه هر فرصت تازه، در کنار امید، با بدگمانی و ترس همراه است.
با این حال، پافشاری بر چرخهٔ خطاها گاهی از نیروی پیشبرندهٔ روایت میکاهد. برای برخی تماشاگران، همراهی با لزلی دشوار خواهد شد؛ نه فقط به این دلیل که شخصیت تصمیمهای بد میگیرد، بلکه چون فیلم بارها او را در موقعیتهایی قرار میدهد که نتیجهٔ رفتارهایش کمابیش قابل پیشبینی است. این دشواری، در بخشی از تجربهٔ تماشای اثر تعمدی به نظر میرسد، اما همیشه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیت نمیانجامد.
« در بسیاری از لحظات میتوان حدس زد که یک درام دربارهٔ اعتیاد و رستگاری به کدام سو میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این بخشها بیشتر بر تحملکردنِ چرخه تکیه دارد تا بر گسترش تازهٔ درام. فضا و تصویر؛ زمینیبودن بهجای جلوهگری جهان بصری فیلم با داستان همنفس است: فضاها صمیمی و کمزرقوبرقاند و زندگی لزلی در مکانهایی موقت و ناپایدار میگذرد. دوربین بیش از آنکه بخواهد رنج را باشکوه جلوه دهد، به حضور جسمانی شخصیتها و محیط پیرامونشان توجه میکند.
این رویکرد، حس نزدیکی به واقعیت میآفریند و اجازه نمیدهد تماشاگر فاصلهای امن و زیباییشناسانه با آشفتگی لزلی پیدا کند. لحن فیلم تلخ است، اما یکسره نومیدانه نمیماند. امید در اینجا نه وعدهٔ پاکشدن گذشته است و نه تضمین آیندهای بیدردسر؛ بیشتر شبیه امکان کوچکی است که تنها با تلاش، زمان و پذیرش مسئولیت میتواند دوام بیاورد.
« فیلم در این بخشها بیشتر بر تحملکردنِ چرخه تکیه دارد تا بر گسترش تازهٔ درام. »
شخصیتها و اجرا
همین پرهیز از خوشبینیِ آسان، لحظات گرم فیلم را مؤثرتر میکند. امید وقتی ارزش پیدا میکند که فیلم پیشتر هزینهٔ بیاعتمادی و آسیب را پنهان نکرده باشد. امکان رستگاری، نه پاککردن گذشته یکی از پرسشهای اصلی فیلم این است که آیا آدمی میتواند پس از بارها شکستدادنِ دیگران و خودش، دوباره شایستهٔ اعتماد شود.
پاسخ اثر ساده و یکطرفه نیست. تغییر، در «To Leslie»، بیشتر از آنکه اعلام شود، باید در رفتارهای کوچک و تکرارشونده دیده شود. لزلی ناچار است بپذیرد که خواستنِ شروع دوباره بهتنهایی کافی نیست و گذشته، حتی اگر قابل جبران کامل نباشد، باید به رسمیت شناخته شود. این نگاه، فیلم را از داستانهای معمول رستگاری جدا نمیکند، اما به آن صداقتی میبخشد که در بسیاری از لحظات از چارچوب آشنای پیرنگ فراتر میرود.
« همین پرهیز از خوشبینیِ آسان، لحظات گرم فیلم را مؤثرتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر نه قهرمانسازی میکند و نه شخصیت را برای همیشه در بدترین انتخابهایش زندانی نگه میدارد. این میانهروی، هرچند گاهی با کندی و تکرار همراه است، بنیان عاطفی روایت را میسازد. جمعبندی «To Leslie» در اساس، فیلمی شخصیتمحور است که نیروی اصلیاش را از بازی کمنظیر آندریا رایزبرو و صداقت نسبیاش در نمایش اعتیاد و پیامدهای آن میگیرد.
روایت گاه بیش از اندازه بر الگوهای آشنا و تکرار لغزشها تکیه میکند و ممکن است فاصلهای میان برخی مخاطبان و لزلی بسازد. بااینحال، فیلم در برابر وسوسهٔ سادهکردنِ رستگاری مقاومت میکند: همدلی را جایگزین مسئولیت نمیسازد و امید را هم بیهزینه عرضه نمیکند. حاصل، درامی تلخ و انسانی است دربارهٔ زنی که گذشتهاش از میان نمیرود، اما شاید بتواند راهی برای زیستن در ادامهٔ آن پیدا کند.
« اثر نه قهرمانسازی میکند و نه شخصیت را برای همیشه در بدترین انتخابهایش زندانی نگه میدارد. »
ثبت دیدگاه