نقد و بررسی
نقد به هر کس سینمای خودش (To Each His Own Cinema) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جشنوارهای در قامت نامهای عاشقانه «To Each His Own Cinema» مجموعهای بلند از فیلمهای کوتاه است که به مناسبت شصتمین سالگرد جشنوارهٔ کن ساخته شد. سیوسه فیلم کوتاهِ سهدقیقهای در کنار هم قرار گرفتهاند تا فیلمسازانی از نسلها و سرزمینهای گوناگون، برداشت شخصی خود را از سینما و سالن نمایش بیان کنند.
بنابراین با اثری یکپارچه به معنای معمول روبهرو نیستیم؛ این مجموعه بیشتر شبیه آلبومی از صداهاست که گاه با یکدیگر همنوا میشوند و گاه هرکدام راه مستقلی پیش میگیرند. جشنوارهٔ کن آن را ادای احترامی جمعی به سالن سینما و تجربهٔ مشترک تماشاگران معرفی کرده است. عنوان اثر نیز بهخوبی بر منش آن دلالت دارد: هرکس سینمای خودش را دارد.
برای یکی، سینما خاطرهای از کودکی است؛ برای دیگری، مکانی برای گریستن، خندیدن، خیالپردازی یا حتی مزاحمت و بیقراری. فیلمسازان قرار نیست به پرسشی واحد پاسخ قطعی بدهند؛ آنان در چند دقیقه تصویری از رابطهٔ خود با هنر هفتم میسازند. همین آزادی، هم سرچشمهٔ جذابیت مجموعه است و هم علت ناهمواری آن.
تجربهٔ تماشای مجموعهای چندصدا تماشای فیلم بهصورت پیوسته، تجربهای متفاوت از دیدن یک فیلم بلند متعارف پدید میآورد. هر بخش ناگهان دری به جهانی تازه باز میکند: لحن عوض میشود، نگاه تغییر میکند و تماشاگر باید دوباره با قواعدی تازه خو بگیرد. این گسست گاه انرژیبخش است؛ مخاطب نمیداند در چند دقیقهٔ بعد با طنز، اندوه، خاطره یا تصویری تجربی روبهرو خواهد شد.
« جشنوارهٔ کن آن را ادای احترامی جمعی به سالن سینما و تجربهٔ مشترک تماشاگران معرفی کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بهترین لحظهها، همین پیشبینیناپذیری فیلم را زنده و سرگرمکننده نگه میدارد. اما تنوع بهتنهایی تضمینکنندهٔ کیفیت نیست. کوتاهی هر قطعه فرصتی برای فشردگی و ایجاز فراهم میآورد، ولی گاهی همان محدودیت سبب میشود ایده پیش از آنکه جان بگیرد، پایان یابد. برخی فیلمها در چند نما یا یک موقعیت ساده، جهان مستقل خود را میسازند؛ برخی دیگر بیشتر به طرحی ناتمام یا شوخیای گذرا شباهت دارند.
ازاینرو، مجموعه نه با سطحی ثابت، بلکه با فراز و فرودهای محسوس پیش میرود. سالن سینما؛ مکانی برای تماشا و همزیستی یکی از مضمونهای محوری فیلم، خودِ سالن سینماست؛ نه فقط پرده و دستگاه نمایش، بلکه جمعی که در تاریکی کنار هم مینشینند. سینما در اینجا تجربهای فردی و جمعی را همزمان در خود دارد: هر تماشاگر به تصویری واحد نگاه میکند، اما واکنش، خاطره و احساسش متعلق به خود اوست.
از این منظر، فیلم تنها دربارهٔ فیلمدیدن نیست؛ دربارهٔ مناسبات میان تماشاگران نیز هست. بعضی بخشها این وجه جمعی را با گرمی و ظرافت به یاد میآورند. تماشاگرانی که میخندند یا اشک میریزند، سالن را از فضایی خنثی به مکانی انسانی بدل میکنند. بخش عباس کیارستمی، با زنانی که هنگام تماشای فیلم گریه میکنند، از نمونههای مؤثر این رویکرد است.
سادگی آن نه نشانهٔ کمکاری، بلکه راهی برای نزدیکشدن به احساس بیواسطه است: دوربین به واکنش چهرهها مجال میدهد و از تحمیل توضیح یا معنای اضافی پرهیز میکند. اثرگذاری این قطعه از همین اعتماد به نگاه و عاطفه میآید. در برابر چنین نگاهی، بخش آموس گیتای دربارهٔ تماشاگران و مقایسههایی که پیش میکشد، میتواند توی ذوق بزند.
« در بهترین لحظهها، همین پیشبینیناپذیری فیلم را زنده و سرگرمکننده نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
مسئله فقط اختلاف سلیقه نیست؛ هنگامی که مشاهده به داوری صریح و مقایسهای ناهموار بدل میشود، پیچیدگی مخاطبان به تصویری محدود فروکاسته میشود. بهجای آنکه رفتار تماشاگران دریچهای برای تأمل باشد، لحظهای از فاصلهگرفتن فیلم از موضوع خود پدید میآید. خاطره، ارجاع و دامِ خودستایی بخش مهمی از فیلمها به حافظهٔ سینمایی تکیه دارند: فیلمهایی که در ذهن کارگردان ماندهاند، لحظههایی که مسیر تماشاگرشدن او را شکل دادهاند یا تصویرهایی که اکنون به بخشی از فرهنگ مشترک بدل شدهاند.
ارجاع به آثار پیشین میتواند لایهای تازه به فیلم کوتاه بدهد، زیرا خاطرهٔ شخصی را به تاریخ بزرگتر سینما پیوند میزند. درعینحال، ارجاع زمانی مؤثر است که در خدمت تجربهای تازه قرار گیرد، نه آنکه صرفاً فهرستی از نامها و یادها بسازد. از همین رو، قطعهٔ نانی مورتی چندان به مقصد نمیرسد.
این بخش بیش از آنکه خاطره را به موقعیتی نمایشی یا احساسی تبدیل کند، گویی چند یاد سینمایی را پشت سر هم میچیند. چنین چیدمانی برای مخاطبی که با آن ارجاعها آشناست ممکن است خوشایند باشد، اما بهتنهایی نیرویی کافی برای تبدیلشدن به تجربهای مستقل ندارد. فیلم دربارهٔ عشق به سینماست، اما عشق وقتی به فهرست علاقهمندیها محدود شود، خطر خودبسندگی پیدا میکند؛ گویی دانستن و بهیادآوردن جای تأثیر عاطفی را گرفته است.
طنز و لحظههای بهیادماندنی در سوی دیگر، بعضی بخشها از قالب کوتاه برای ساختن موقعیتی موجز و روشن استفاده میکنند. فیلم کوتاه برادران کوئن نمونهای از طنز مبتنی بر گرفتاری روزمره و انتخابی ظاهراً کوچک است: شخصیت میان دو فیلم مردد مانده و همزمان میخواهد دل مسئول سینما را به دست آورد.
« بهجای آنکه رفتار تماشاگران دریچهای برای تأمل باشد، لحظهای از فاصلهگرفتن فیلم از موضوع خود پدید میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخی از برخورد میلهای ناسازگار و جدیت نامتناسب شخصیت با مسئلهای معمولی شکل میگیرد. این قطعه بیش از آنکه بیانیهای دربارهٔ سینما باشد، بازیگوشی مختصری است که به حالوهوای مجموعه تنوع میدهد. پایان کوتاه تاکشی کیتانو نیز از آن لحظههایی است که بهرغم زمان اندک، اثر خود را پس از پایان باقی میگذارد.
قدرت آن در همین فشردگی است: فیلم بهجای آنکه مضمون را با توضیح روشن کند، اجازه میدهد تصویر نهایی در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند. این قطعه نشان میدهد که قالب سهدقیقهای، اگر با دقت در ریتم و انتخاب لحظه همراه باشد، نه مانع عمق، بلکه زمینهٔ نوعی ایجاز ماندگار است. ناهمواری بهمثابه بخشی از هویت اثر با وجود لحظههای موفق، همهٔ فیلمها به یک اندازه با ایدهٔ مجموعه ارتباط برقرار نمیکنند.
گاه پیوند با موضوع سینما آنقدر سست است که قطعه بیشتر به تمرینی مستقل شباهت پیدا میکند؛ در بعضی بخشها نیز شوخی یا ایدهٔ مرکزی آنقدر نیرومند نیست که در زمانی کوتاه اثر بگذارد. کوتاهی، بهخودیخود فضیلت نیست: اگر موقعیت، تصویر یا ضرباهنگی قانعکننده وجود نداشته باشد، چند دقیقه میتواند بیش از حد طولانی به نظر برسد.
از همین منظر، قطعهٔ گاس ون سنت دربارهٔ دلبستن به آدمهای روی پرده نیز برای برخی تماشاگران کمجان جلوه میکند. موضوعی که بالقوه ظرفیت عاطفی دارد، در اجرا ممکن است نتواند احساس مورد نظرش را منتقل کند. این فاصله میان ایده و تحقق، در سراسر مجموعه تکرار میشود و تفاوت کیفیتها را آشکار میکند.
« شوخی از برخورد میلهای ناسازگار و جدیت نامتناسب شخصیت با مسئلهای معمولی شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، ناهمواری را نباید فقط نقصی بیرونی دانست: کنار هم گذاشتن نگاههای مستقل یعنی پذیرفتن این احتمال که همهٔ صداها به یک اندازه رسا نباشند. جمعبندی «To Each His Own Cinema» بیش از آنکه فیلمی واحد با مسیر روایی پیوسته باشد، دعوتی به دیدن سینما از زاویههای متعدد است. ارزش آن در تنوع نگاهها و یادآوری این نکته نهفته است که سینما فقط مجموعهای از تصاویر روی پرده نیست؛ خاطره، سالن، واکنش دیگران و احساس شخصی تماشاگر نیز بخشی از تجربهاند.
بخش کیارستمی با سادگی عاطفیاش و پایان کوتاه کیتانو با گیرایی موجزش، از برجستهترین لحظههای این سفرند؛ در مقابل، برخی قطعات در دامِ ایدههای کمپرورده یا خاطرهگوییِ کماثر میافتند. این مجموعه به سبب تفاوت سطح و لحن، ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار انسجام کامل دارند پراکنده جلوه کند.
اما برای مخاطبی که از مواجهه با برداشتهای گوناگون لذت میبرد، همین پراکندگی فرصتی برای کشف است. حاصل نهایی، نه بیانیهای جامع و بینقص دربارهٔ سینما، بلکه مجموعهای ناهمگون از اعترافها، شوخیها و یادآوریهاست؛ نامهای جمعی که هر بخش آن با دستخطی متفاوت نوشته شده است.
« این مجموعه به سبب تفاوت سطح و لحن، ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار انسجام کامل دارند پراکنده جلوه کند. »



ثبت دیدگاه