نقد و بررسی
نقد گرفتن جاسوس (To Catch a Spy) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک معمای جنایی در قاب تعطیلات «To Catch a Spy» از همان آغاز بر پایهٔ برخورد دو جهان بنا میشود: سفر خوشمنظره و آرام به مالت، و حادثهای مرگبار که اقامت کاری کلویی دی را به پروندهای مشکوک بدل میکند. کلویی، نویسندهٔ مجلهٔ گردشگری مقصد، همراه گروه همکارانش برای پوشش بازگشایی هتل اوپتیما به این جزیره آمده است.
اما آنچه از پنجرهٔ اتاقش میبیند، سفر را از مسیر معمول گزارشنویسی بیرون میبرد و پای او را به ماجرایی میکشاند که با حضور مأمور افبیآی، آرون مکسول، ابعاد امنیتی پیدا میکند. فیلم، بیآنکه خود را اثری سنگین یا پیچیده جا بزند، میکوشد معمای قتل، جاسوسی و رابطهٔ میان دو شخصیت اصلی را در قالب یک سرگرمی تلویزیونی کنار هم بنشاند.
مالت؛ زیباترین شخصیت فیلم نیرومندترین عنصر فیلم، بیتردید فضای مالت است. نماهای شهر، ساختمانهای سنگی، ساحل و چشماندازهای ساحلی، محیطی میسازند که هم برای تماشاگر دلنشین است و هم با ظاهر مجلل هتل تازهنوسازیشده تناسب دارد. فیلم از جذابیت مکانی بهخوبی بهره میگیرد: مالت فقط پسزمینهای برای رویدادها نیست، بلکه جاذبهای بصری است که بارها توجه را از خود داستان میرباید.
این امتیاز، در عین حال، ضعف روایی فیلم را نیز آشکار میکند. گاهی به نظر میرسد تصاویر زیبا بیش از آنکه در خدمت کشف شخصیتها یا ساختن تعلیق باشند، وظیفهٔ پرکردن فاصلههای داستانی را بر عهده دارند. فیلم حالوهوای مقصدی گردشگری را خوب میسازد، اما کمتر به تجربهٔ واقعی سفر، تاریخ و زندگی محلی میپردازد.
« کلویی، نویسندهٔ مجلهٔ گردشگری مقصد، همراه گروه همکارانش برای پوشش بازگشایی هتل اوپتیما به این جزیره آمده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مالت در قاب چشمنواز است، اما کمتر به بافت دراماتیک و فرهنگی داستان راه مییابد؛ بنابراین میتوان گفت مکان از شخصیتها و روایت حضوری پررنگتر پیدا میکند. قهرمانی کنجکاو، اما نه همیشه باورپذیر کلویی با ورود به ماجرایی که ظاهراً به او مربوط نیست، نیروی محرک اصلی روایت میشود. کنجکاوی او قابلدرک است: وقتی حادثهای هولناک را دیده و پاسخ روشنی دریافت نکرده، بیاعتنایی به آن دشوار است.
پیگیریهایش نیز به فیلم تحرک میبخشد و اجازه نمیدهد قصه در فضای بستهٔ هتل متوقف بماند. او شخصیتی است که میخواهد از مشاهدهگر بودن فراتر برود و در یافتن حقیقت سهم داشته باشد. با این همه، فیلم همیشه میان کنجکاوی و بیاحتیاطی او مرز روشنی نمیگذارد. برخی رفتارها بیشتر برای جلو بردن ماجرا طراحی شدهاند تا آنکه از منطق روانی شخصیت برآیند.
همین مسئله گاهی از باورپذیری کلویی میکاهد و باعث میشود حضور او در موقعیتهای خطرناک، بهجای آنکه اضطرابآور باشد، قراردادی به نظر برسد. بازی ناتالی کلی در مجموع انرژی لازم را به نقش میدهد، اما در بعضی لحظات دامنهٔ واکنشهایش محدود میماند و هیجان موردنیاز صحنه را بهطور کامل منتقل نمیکند.
همراهی بازیگران و شیمی میان دو شخصیت اصلی کالین دانل در نقش آرون، وزنهای متعادل در برابر شتاب و پیگیری کلویی است. تفاوت جایگاه این دو ــ یکی نویسندهای ماجراجو و دیگری مأموری حرفهای ــ زمینهٔ مناسبی برای شکلگیری گفتوگوها و اختلافنظرها فراهم میکند. رابطهشان نه بهسرعت به صمیمیتی بیدلیل میرسد و نه کاملاً در چارچوب همکاری خشک باقی میماند.
« کنجکاوی او قابلدرک است: وقتی حادثهای هولناک را دیده و پاسخ روشنی دریافت نکرده، بیاعتنایی به آن دشوار است. »
شخصیتها و اجرا
همین اندازه از نزدیکی، به تعاملهایشان رنگی دلپذیر میدهد. شیمی میان دانل و کلی از نقاط قوت فیلم است، هرچند گاهی حس میشود این ظرفیت از آنچه فیلمنامه فراهم کرده بیشتر است. شخصیتهای فرعی نیز به فضای گروهی فیلم کمک میکنند و حضور همکاران کلویی حالوهوای کاری و اجتماعی ماجرا را حفظ میکند.
با این حال، همهٔ آنها فرصت یکسانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند؛ بعضی بیشتر کارکرد روایی دارند تا شخصیتهایی مستقل با انگیزهها و مسیرهای روشن. در نتیجه، گروه پیرامون کلویی جذابیت اولیه دارد، اما عمق چندانی نمییابد. معما و تعلیق؛ میان کنجکاوی و پیشبینیپذیری ساختار معمایی فیلم وعدهٔ جستوجو، سوءظن و کشف راز را میدهد، اما قدرت اصلی آن در پیچیدگی سرنخها نیست.
مخاطبی که به الگوهای داستانهای جنایی آشناست، احتمال دارد زودتر از آنچه فیلم میخواهد مسیر ماجرا را حدس بزند. این پیشبینیپذیری لزوماً همهٔ جذابیت را از بین نمیبرد؛ گاهی دانستن یا حدسزدن بخشی از پاسخ، تماشاگر را وادار میکند به واکنش شخصیتها و چگونگی پیشرفت پرونده توجه کند. اما فیلم برای حفظ تعلیق، به اطلاعات ناقص و سوءظنهای متوالی تکیه میکند و وقتی این تدبیرها به اندازهٔ کافی تازه نیستند، کنجکاوی بهتدریج فروکش میکند.
داستان در ادامه چند لایهٔ جنایی، جاسوسی و کاری را روی هم میگذارد، اما این لایهها همیشه با انسجام به یکدیگر متصل نمیشوند. گاه احساس میشود روایت میخواهد همزمان چند نوع فیلم باشد، بیآنکه برای هرکدام زمان و بستر کافی فراهم کند. نتیجه، مسیری است که در بخشهایی پرجنبوجوش و در بخشهایی پراکنده جلو میرود.
« همین اندازه از نزدیکی، به تعاملهایشان رنگی دلپذیر میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
راز اصلی نیز آنقدر دیر پنهان نمیماند که تماشاگر را تا پایان در تردیدی جدی نگه دارد؛ از همین رو، وزن فیلم بیشتر بر سرگرمکنندگی موقعیتهاست تا نبوغ معمایی آنها. ریتم، تعقیبوگریز و سرگرمی هرگاه فیلم از گفتوگوهای توضیحی فاصله میگیرد و شخصیتها را وارد عمل میکند، ریتم جان تازهای میگیرد.
تعقیبوگریزها و لحظههای پرتحرک، تنوعی خوشایند در برابر صحنههای آرامتر ایجاد میکنند و نشان میدهند که فیلم میتواند از قالب یک معمای صرفاً گفتوگومحور بیرون بیاید. این لحظات برای تماشاگرانی که بیش از پیچیدگی پرونده به حرکت و سرگرمی اهمیت میدهند، احتمالاً جذابترین بخشها خواهند بود.
با این حال، میان شتاب صحنههای حادثهای و کندی برخی بخشهای روایی توازنی پایدار شکل نمیگیرد. در جاهایی که فیلم باید روابط یا سرنخها را بسط دهد، گفتوگوها ممکن است طولانی و توضیحی شوند؛ در مقابل، بعضی تحولات با سرعتی پیش میروند که فرصت اثرگذاری عاطفی یا منطقی آنها محدود است. بدینترتیب، فیلم نه کاملاً تریلری نفسگیر میشود و نه درام شخصیتی پرمایهای که مکثهایش ارزش مستقلی داشته باشند.
سرگرمیاش بیشتر از لحظات پراکندهٔ پرتحرک و جذابیت بازیگران میآید. لحن و جایگاه فیلم «To Catch a Spy» را بهتر است در چارچوب معمای تلویزیونیِ سبک و خوشتماشا سنجید، نه بهعنوان اثری که قصد دارد قواعد ژانر جاسوسی را دگرگون کند. لحن آن عموماً ملایم است و حتی وقتی موضوع قتل و خطر مطرح میشود، فیلم از شدت تاریکی و خشونت فاصله میگیرد.
« با این حال، میان شتاب صحنههای حادثهای و کندی برخی بخشهای روایی توازنی پایدار شکل نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب، مخاطب مشخصی را هدف میگیرد: بینندهای که معمایی قابلپیگیری، محیطی چشمنواز و رابطهای دلنشین میان دو شخصیت اصلی میخواهد، بیآنکه با فضای سنگین یا پرتنش روبهرو شود. این لحن سبک گاهی به سود فیلم تمام میشود؛ روایت بیش از اندازه جدی نمیشود و تماشای آن را آسان نگه میدارد.
اما همین رویکرد در لحظاتی که به تعلیق واقعی نیاز است، مانع افزایش تنش میشود. خطرها مطرح میشوند، ولی کمتر به احساسی ماندگار از اضطراب تبدیل میگردند. فیلم ظرفیت آن را دارد که تماشاگر را کنجکاو نگه دارد، اما کمتر موفق میشود او را درگیر نگرانی عمیق برای سرنوشت شخصیتها کند. جمعبندی «To Catch a Spy» اثری خوشمنظره و سرگرمکننده است که تکیهگاه اصلیاش مالت، همراهی دلپذیر بازیگران و چند لحظهٔ پرتحرک است.
شیمی ناتالی کلی و کالین دانل به روایت گرما میبخشد و پیگیری کلویی، داستان را از سکون دور میکند. در سوی دیگر، معمای قابلحدس، پیوند نهچندان استوار میان خطوط داستانی، افتوخیز ریتم و کمبود تعلیق، مانع از آن میشود که فیلم به تریلری واقعاً پرکشش بدل شود. تماشاگرانی که به دنبال معمایی پیچیده و غافلگیریهای پیدرپی هستند، احتمالاً از نتیجه چندان راضی نخواهند بود.
اما برای کسانی که فیلمی سبک با فضای سفر، بازیگران دوستداشتنی و ماجرایی بیادعا میخواهند، این اثر میتواند انتخابی خوشایند باشد. مالت در نهایت بیش از هر سرنخ یا حادثهای در ذهن میماند؛ و همین، هم بزرگترین جذابیت فیلم است و هم نشانهٔ محدودیتهای آن.
« این لحن سبک گاهی به سود فیلم تمام میشود؛ روایت بیش از اندازه جدی نمیشود و تماشای آن را آسان نگه میدارد. »



ثبت دیدگاه