نقد و بررسی
نقد دستگیری یک قاتل 2023 (To Catch a Killer) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به تعقیبِ آشنا «To Catch a Killer» به کارگردانی Damián Szifron از همان آغاز، تماشاگر را به فضایی میبرد که در آن خشونت ناگهانی، شهرِ شبانه را از تعادل خارج میکند. در شب سال نو، کشتاری گسترده در بالتیمور رخ میدهد و Eleanor Falco، افسر پلیسی باهوش اما گرفتار آشفتگیهای شخصی، به همکاری با Geoffrey Lammark، بازپرس ارشد افبیآی، فراخوانده میشود.
مأموریت آنان فقط یافتن سرنخها نیست؛ باید به منطق و الگوی رفتاری فردی نزدیک شوند که ردّ خود را بهدقت پنهان کرده است. فیلم در شروع، این موقعیت را با ضرباهنگی تند و حس تهدیدی گسترده بنا میکند؛ حسی که نوید تریلری پرتنش و بیقرار میدهد. شهری زیر فشار ترس بالتیمورِ فیلم بیش از آنکه پسزمینهای خنثی باشد، فضایی فرسوده و سرد است؛ شهری که چراغها و خیابانهایش در برابر هراس جمعی، نه آرامشبخشاند و نه آشنا.
سرمای بصری، رنگهای گرفته و قابهایی که گاه شخصیتها را در دل محیط کوچک و محصور نشان میدهند، به تعلیق کمک میکنند. فیلم میکوشد خشونت را صرفاً به لحظههای خونین محدود نکند؛ اثر حادثه بر شهر، بر نیروهای امنیتی و بر مردمی که ناگهان در معرض خطر قرار گرفتهاند نیز بخشی از فضای آن است.
این انتخابهای بصری، بهویژه در بخشهای ابتدایی، مؤثرند. خطر در آغاز فقط یک معمای پلیسی نیست، بلکه نیرویی است که زندگی عادی را مختل کرده و به هر مکان عمومی امکان بدلشدن به صحنهای ناامن را میدهد. بااینحال، فضا گاهی بیش از آنکه به معنایی مستقل برسد، نقش پوششی تیره برای یک داستان آشنا را ایفا میکند.
« این انتخابهای بصری، بهویژه در بخشهای ابتدایی، مؤثرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سرمای تصویر، اضطراب را تقویت میکند، اما بهتنهایی نمیتواند خلأهایی را که روایت در شخصیتپردازی یا پرداخت اجتماعی بر جا میگذارد، پُر کند. تعلیق و ریتم؛ شتابی که دوام نمیآورد افتتاحیه از امتیازهای اصلی فیلم است: رویداد با شدت و سرعت آغاز میشود و تماشاگر بیدرنگ وارد بحران میشود.
پس از آن نیز فیلم با جابهجایی میان بررسی سرنخها، گفتوگوهای تیم تحقیق و موقعیتهای خطرناک، میکوشد موتور تعلیق را روشن نگه دارد. این ریتم برای مخاطبی که انتظار تریلری پلیسی پرحادثه دارد، جذاب است و فیلم در لحظههای پرتنش، معمولاً کنترل خود را از دست نمیدهد. اما سرعت، همیشه به معنای پیشرفت دراماتیک نیست.
با ادامهٔ تحقیقات، مسیر روایت چندان از الگوهای شناختهشدهٔ ژانر فاصله نمیگیرد: سرنخی تازه، برداشت از ذهن مجرم، اختلاف در رویکرد نیروهای مسئول و تعقیبی که خطر را به سطحی شخصیتر میبرد. بعضی از این گامها بهاندازهای قابل پیشبینیاند که معما، با وجود موضوع هولناک خود، کمتر از آنچه وعده میدهد غافلگیرکننده میشود.
فیلم در نیمهٔ نخست انرژی قابلتوجهی دارد، ولی در ادامه نمیتواند همان شدت و تازگی را بهطور پیوسته حفظ کند. دو بازیگر در مرکز بحران Shailene Woodley در نقش Eleanor، شخصیتی کمحرف، محتاط و درونگرا میسازد؛ پلیسی که توجهش به جزئیات، او را برای مأموریت مناسب میکند، اما حضورش در مرکز پرونده را نیز با زخمی شخصی و نوعی تنهایی همراه میسازد.
« اما سرعت، همیشه به معنای پیشرفت دراماتیک نیست. »
شخصیتها و اجرا
بازی او بهویژه زمانی کارآمد است که شخصیت میان انضباط حرفهای و واکنشهای عاطفی خود گرفتار میشود. Woodley از اغراق پرهیز میکند و بخش مهمی از تنش را در مکثها و نگاهها نگه میدارد. Ben Mendelsohn در نقش Lammark نیز حضوری سنجیده دارد. او بازپرس را نه صرفاً فرماندهای مقتدر، بلکه مدیری نشان میدهد که باید میان فشار سازمانی، ملاحظات شخصی و ضرورت تصمیمگیری سریع تعادل برقرار کند.
رابطهٔ کاری او با Eleanor یکی از محورهای انسانی فیلم است: تفاوت تجربه و جایگاه میان آن دو، هم امکان انتقال اعتماد را فراهم میکند و هم سرچشمهٔ کشمکش میشود. بااینهمه، هر دو بازیگر گاه بیش از آنکه از متنی غنی بهره ببرند، ناچارند با ظرافت اجرایی خود به شخصیتها عمق ببخشند. شخصیتهایی با گذشتهٔ نیمهگفته فیلم برای Eleanor و Lammark نشانههایی از زندگی بیرون از پرونده میچیند؛ گذشته، فشار روانی و موقعیت شغلیای که میتوانست به پرورش شخصیتهایی چندلایه بینجامد.
اما بسیاری از این نشانهها بهسرعت معرفی میشوند و فرصت کافی برای تبدیلشدن به تجربهای ملموس پیدا نمیکنند. مخاطب میفهمد که Eleanor با دشواریهایی درونی روبهروست، اما همیشه احساس نمیکند این دشواریها در تصمیمهایش با جزئیات و پیچیدگی لازم حضور دارند. این محدودیت در شخصیتهای فرعی نیز دیده میشود.
آنان بیشتر برای پیشبرد تحقیق، ایجاد مانع یا فراهمکردن اطلاعات به کار گرفته میشوند تا آنکه هویت مستقلی پیدا کنند. در نتیجه، روابط میان نیروهای تحقیق ظرفیت دراماتیک دارد، اما گاه به تبادل اطلاعات و اصطکاکهای آشنای سازمانی تقلیل مییابد. فیلم میخواهد نشان دهد که پرونده بر آدمهای درگیرش اثر میگذارد، ولی کمتر مکث میکند تا این اثر را به تحولی روشن و قانعکننده تبدیل کند.
« بازی او بهویژه زمانی کارآمد است که شخصیت میان انضباط حرفهای و واکنشهای عاطفی خود گرفتار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جنایت، جامعه و پرسشهای ناتمام «To Catch a Killer» در پسِ روایت تعقیب، به خشونت جمعی، احساس ناامنی، ناتوانی نهادها و شرایطی میپردازد که میتوانند خشم را به خشونت بدل کنند. این موضوعها بالقوه امکان میدهند فیلم از قالب «چه کسی این کار را کرده است؟» فراتر رود و دربارهٔ محیطی که جنایت در آن شکل میگیرد نیز پرسش کند.
در بخشهایی، اثر به این افق نزدیک میشود و نشان میدهد که وحشت عمومی فقط محصول کنش یک فرد نیست؛ ضعفهای گستردهتر اجتماعی و نهادی نیز در شکلگیری آن اهمیت دارند. بااینحال، این لایهها بیش از آنکه در تار و پود داستان ادغام شوند، گاه به اشارههایی کوتاه محدود میمانند. فیلم مسئلههایی مهم را مطرح میکند، اما کمتر آنها را تا پیامدهای فکری و عاطفیشان دنبال میکند.
از همین رو، مضمون اجتماعی آن در قیاس با نیروی معمایی و تعقیبی روایت، کمجانتر به نظر میرسد. اثر میخواهد هم تریلری پرتحرک باشد و هم بیانیهای دربارهٔ خشونت و جامعه، اما میان این دو خواسته همیشه پیوندی محکم برقرار نمیکند. کارگردانی میان مهارت و کلیشه کارگردانی Szifron در ساخت موقعیتهای تنشزا و حفظ توجه تماشاگر توانمند است.
فیلم در قاببندی و طراحی فضای سرد، هویت بصری نسبتاً مشخصی دارد و لحظههای پرتنش را با ضرباهنگ مناسبی پیش میبرد. این مهارت بهویژه در آغاز، به داستان شتابی میبخشد که تماشاگر را به ادامهٔ تماشا ترغیب میکند. در مقابل، فیلمنامه به ساختارهای آشنای تریلرهای پلیسی وابستگی زیادی دارد.
« بااینحال، این لایهها بیش از آنکه در تار و پود داستان ادغام شوند، گاه به اشارههایی کوتاه محدود میمانند. »
قوتها و کاستیها
ایدهٔ افسر آسیبپذیر اما بااستعداد که در کنار مأمور باتجربه به پروندهای دشوار وارد میشود، ظرفیت زیادی برای کشمکش دارد؛ اما فیلم کمتر آن را به مسیری واقعاً تازه میبرد. بعضی تصمیمها و گرههای داستانی به جای آنکه از ویژگیهای شخصیتها برآیند، بیشتر برای رساندن روایت به مرحلهٔ بعدی طراحی شدهاند.
پایانبندی نیز، بیآنکه نیاز به افشای جزئیاتش باشد، از آن جنس فرجامهایی نیست که همهٔ مضمونها و تنشهای پیشین را با نیرویی ماندگار به هم پیوند دهد. جمعبندی «To Catch a Killer» تریلری خوشساخت و تماشایی است که با شروع قدرتمند، فضای تیره و بازیهای کنترلشدهٔ Shailene Woodley و Ben Mendelsohn توجه مخاطب را جلب میکند.
فیلم در ساخت اضطراب و پیشبرد بخشهایی از تحقیق موفق است و برای دوستداران داستانهای پلیسی، تجربهای روان و پرتنش فراهم میآورد. بااینحال، روایت در مسیر تحقیقات چندان از قراردادهای ژانر فاصله نمیگیرد؛ شخصیتها به عمقی که موقعیتشان اقتضا میکند نمیرسند و پرسشهای اجتماعی فیلم نیز کامل بسط پیدا نمیکنند.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه بهسبب تازگی معما یا ژرفای شخصیتها در ذهن بماند، با حالوهوای سرد و نیروی آغازینش اثر میگذارد. فیلم جذابیت کافی برای همراهکردن تماشاگر دارد، اما جاهطلبی موضوعیاش از دستاورد نهایی آن فراتر میرود.
« فیلم جذابیت کافی برای همراهکردن تماشاگر دارد، اما جاهطلبی موضوعیاش از دستاورد نهایی آن فراتر میرود. »



ثبت دیدگاه