نقد و بررسی
نقد بودن یا نبودن (To Be or Not to Be) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز؛ پرتاب بیدرنگ به قلب بحران «بودن یا نبودن» ساختهٔ کیانوش عیاری، از همان آغاز تماشاگر را با بحرانی روبهرو میکند که مجال تماشای آسوده و فاصلهمند را از او میگیرد. شروع کوبندهٔ فیلم، نه مقدمهای برای ورود تدریجی به جهان داستان، بلکه ضربهای مستقیم به عاطفه و وجدان مخاطب است: زندگی دختری جوان به نام آنیک به یافتن قلبی مناسب برای پیوند وابسته است و زمان، بیوقفه علیه او میگذرد.
فیلم از این نقطه، مسئله را به پرسشی دشوارتر گسترش میدهد: وقتی جان یک انسان به تصمیم دیگری وابسته باشد، چه کسی حق دارد انتخاب کند و بر چه اساسی؟ عنوان فیلم، با پژواکی از پرسش مشهور شکسپیر، در اینجا معنایی عینی و تلخ پیدا میکند. «بودن» برای آنیک صرفاً یک مفهوم فلسفی نیست؛ امکانی جسمانی و فوری است.
اما همین فوریت نباید تماشاگر را به پاسخی آسان برساند. عیاری از همان ابتدا نشان میدهد که در برابر نجات یک زندگی، زندگی دیگری و خانوادهای دیگر نیز قرار دارد؛ خانوادهای که فقدان و سوگ را به شیوهٔ خود تجربه میکند. روایت؛ میان فوریت و شتاب هستهٔ داستان روشن و پرکشش است: آنیک به پیوند قلب نیاز دارد و پزشک او میکوشد خانوادهٔ مردی را که دچار مرگ مغزی شده است به اهدای عضو راضی کند.
این موقعیت، بهجای آنکه صرفاً به یک کشمکش پزشکی محدود بماند، به صحنهٔ مواجههٔ خواستهها، ترسها و باورهای گوناگون بدل میشود. فیلم از پرسش «آیا میتوان عضوی را اهدا کرد؟» فراتر میرود و میپرسد: در لحظهای که مرگ هنوز برای بازماندگان پذیرفتنی نیست، چگونه میتوان از تصمیمی سخن گفت که زندگی شخص دیگری را نجات میدهد؟
« عنوان فیلم، با پژواکی از پرسش مشهور شکسپیر، در اینجا معنایی عینی و تلخ پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت از نیروی تعلیق بهره میگیرد، اما تعلیق آن بیشتر اخلاقی و انسانی است تا مبتنی بر معما. تماشاگر میداند که هر لحظه میتواند سرنوشت شخصیتها را تغییر دهد؛ آنچه نمیداند این است که در مواجهه با استدلالهای متعارض، کدام موضع را باید عادلانهتر بداند. با این حال، سرعت پیشروی داستان گاه به زیان همین پیچیدگی تمام میشود.
اتفاقها چنان فشرده و پیاپی رخ میدهند که برخی موقعیتها مجال کافی برای رسوبکردن نمییابند. فیلم گاهی بهجای مکث بر پیامدهای عاطفی یک رخداد، زودتر به رویارویی بعدی میرسد. اخلاق اهدای عضو؛ پرسشی بدون پاسخ آسان مهمترین دستاورد فیلم در نحوهٔ طرح موضوع اهدای عضو است. اهدای عضو در این اثر نه کنشی قهرمانانه و بیدردسر است و نه تصمیمی که بتوان آن را با چند جملهٔ اخلاقی قطعی کرد.
برای آنیک و نزدیکانش، قلب پیوندی امکان ادامهٔ زندگی است؛ برای خانوادهٔ اهداکننده، همان عضو از پیکر عزیزی جدا میشود که فقدانش هنوز به واقعیتی قابلتحمل تبدیل نشده است. فیلم این دو سوی ماجرا را در برابر هم قرار میدهد و به مخاطب اجازه نمیدهد یکی را بهآسانی حذف کند. از این جهت، «بودن یا نبودن» نگاه انسانی و قابلتأملی دارد.
خانوادهٔ اهداکننده صرفاً مانعی بر سر راه نجات آنیک نیست؛ اعضای آن خانواده با اندوه، تردید، فشار اطرافیان و برداشتهای خود از مرگ و حرمت بدن دستوپنجه نرم میکنند. فیلم بهدرستی یادآوری میکند که یک تصمیم جمعی، در فضایی آکنده از سوگ، ممکن است از بیرون ساده به نظر برسد و از درون به جدالی فرساینده بدل شود.
« روایت از نیروی تعلیق بهره میگیرد، اما تعلیق آن بیشتر اخلاقی و انسانی است تا مبتنی بر معما. »
شخصیتها و اجرا
همین توجه به تفاوت تجربههاست که اثر را از یک melodrama یکسویه دور میکند، هرچند همیشه نمیتواند از دام یکسویهنگری عاطفی بگریزد. شخصیتها و بازیها؛ عاطفهای متکی بر چهرهها بازیها از عناصر اصلی اثرگذاری فیلماند. بازیگران، بهویژه در موقعیتهایی که شخصیتها ناچارند میان امید و نومیدی، خشم و درماندگی یا سوگ و وظیفه جابهجا شوند، به فضای سنگین داستان جان میبخشند.
تأثیر بازیها بیش از آنکه از نمایشهای پرزرقوبرق بیاید، از مواجهههای چهرهبهچهره و واکنشهای لحظهای سرچشمه میگیرد؛ جایی که سکوت، تردید یا ناتوانی در پاسخدادن میتواند بهاندازهٔ گفتوگو معنا داشته باشد. آنیک مرکز عاطفی روایت است، اما فیلم در بهترین لحظههایش او را تنها به ابزاری برای برانگیختن ترحم تقلیل نمیدهد.
وضعیت جسمانی او و اضطرار نیازش به پیوند، تماشاگر را به همدلی فرا میخواند، ولی همزمان قصه میکوشد استقلال و ارادهٔ او را نیز حفظ کند. بااینحال، کفهٔ عاطفی روایت گاه بهروشنی به سود او سنگین میشود. چنین انتخابی قابلفهم است، اما از پیچیدگی مسئله میکاهد؛ زیرا تماشاگر ممکن است پیش از آنکه فرصت کند با منطق خانوادهٔ دیگر درگیر شود، به نتیجهای عاطفی ازپیشتعیینشده برسد.
میزانسن و فضای سنگین فیلم فضای فیلم بر اضطراب و فرسایش بنا شده است. موقعیتهای محدود و برخوردهای مستقیم، حس محاصرهشدگی شخصیتها را تقویت میکنند؛ گویی همه در راهرویی باریک میان امید و فقدان گرفتار شدهاند. تصویر پلهها و رفتوآمد در فضای بیمارستان، در حافظهٔ تماشاگر ماندگار میشود، زیرا حرکت در این جهان بهسادگی پیش نمیرود: هر گام با مانعی تازه، گفتوگویی دشوار یا تعویقی دردناک همراه است.
« شخصیتها و بازیها؛ عاطفهای متکی بر چهرهها بازیها از عناصر اصلی اثرگذاری فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کیفیت فضایی با مضمون فیلم پیوند دارد و به انتظار، شکلی ملموس میبخشد. کارگردانی عیاری در تبدیل یک موضوع پزشکی به درامی اجتماعی و اخلاقی توانمند است. مسئلهٔ پیوند قلب، در اینجا به بهانهای برای روبهروکردن فرد و خانواده، بیمارستان و جامعه، و امید شخصی و باور جمعی تبدیل میشود.
فیلم از پرداختی کاملاً انتزاعی فاصله میگیرد و نشان میدهد تصمیمهای اخلاقی در خلأ گرفته نمیشوند؛ مناسبات خانوادگی، شرایط اجتماعی و فشار زمان در آنها دخالت دارند. البته تراکم رویدادها گاهی فضای تأمل را محدود میکند و بعضی صحنهها بیشتر بر شدت احساسی تکیه میکنند تا بر پرورش تدریجی موقعیت.
ملودرام؛ نیروی محرک و نقطهٔ آسیبپذیر «بودن یا نبودن» بهوضوح میخواهد تماشاگر را متأثر کند و این خواسته در بسیاری از لحظهها با مضمون انسانی فیلم سازگار است. بیماری، اضطرار، سوگ و تصمیمی که میتواند مرز میان زندگی و مرگ باشد، بهطور طبیعی حامل بار عاطفی سنگینیاند. اما گاه فیلم این بار را بیش از اندازه فشرده میکند.
تأکیدهای احساسی و شلوغی بعضی موقعیتها ممکن است بهجای آنکه پیچیدگی را عمیقتر کنند، احساسات را به نقطهٔ جوش برسانند و مجال واکنش مستقل را از تماشاگر بگیرند. این نوسان میان واقعگرایی و ملودرام، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. از یکسو، عاطفهٔ آشکار فیلم کمک میکند مسئلهٔ اهدای عضو از سطح بحثی نظری بیرون بیاید و با بدن و زندگی آدمها پیوند بخورد.
« این کیفیت فضایی با مضمون فیلم پیوند دارد و به انتظار، شکلی ملموس میبخشد. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، هرگاه روایت برای اطمینان از اثرگذاری، بیش از حد بر رنج و اضطراب تأکید میکند، خطر سادهسازی دیدگاهها افزایش مییابد. فیلم در لحظههایی که به تضادها فرصت حضور میدهد، قانعکنندهتر از لحظههایی است که میخواهد احساس مشخصی را به تماشاگر تحمیل کند. جمعبندی «بودن یا نبودن» درامی تلخ و پرتنش دربارهٔ پیوند قلب است، اما اهمیتش به موضوع پزشکی آن محدود نمیشود.
فیلم پرسشی اخلاقی را پیش میکشد که پاسخ قطعی و بیهزینه ندارد: چگونه میتوان میان نیاز یک بیمار به زندگی و حق خانوادهای سوگوار برای تصمیمگیری حرکت کرد؟ قدرت اثر در آن است که این پرسش را زنده نگه میدارد و تصمیم را از یک شعار ساده به تجربهای انسانی و دشوار تبدیل میکند. شروع میخکوبکننده، بازیهای تأثیرگذار و فضایی که مدتها پس از پایان تماشا در ذهن میماند، از امتیازهای اصلی فیلماند.
در مقابل، شتاب روایت، کمبود فرصت برای بسط برخی موقعیتها و گرایش گاهبهگاه به ملودرام، از ظرافتی که موضوع طلب میکند میکاهند. بااینهمه، فیلم در برانگیختن تأمل موفق است: تماشاگر ممکن است با آنیک همدل شود، از روند رضایتگرفتن خشمگین شود و در همان حال دشواری تصمیم خانوادهٔ اهداکننده را نیز بفهمد.
همین کشاکش، نه پاسخ نهایی، ماندگارترین دستاورد اثر است.
« جمعبندی «بودن یا نبودن» درامی تلخ و پرتنش دربارهٔ پیوند قلب است، اما اهمیتش به موضوع پزشکی آن محدود نمیشود. »


ثبت دیدگاه